«منصور» در جهانِ پرویز! | بازی میرسعید مولویان در سریال «مو به مو»

دوشنبه 27 بهمن 1404 - 13:18
مطالعه 4 دقیقه
سریال مو به مو
پرویز شهبازی در سریال «موبه‌مو»، کاراکتر «منصور» با بازی میرسعید مولویان را به شخصیتی زنده و پُرجزئیات بدل کرده است.
تبلیغات

به گزارش فیلمزی، پرویز شهبازی در نخستین تجربه سریال‌سازی‌اش نشان داد که «مو به مو» قرار نیست صرفا یک اثر داستانی باشد. بلکه امتداد جهان سینمایی او در قالبی تازه است. جهانی مبتنی بر حذف، سکوت و شخصیت‌هایی که بیش از اینکه حرف بزنند، زیست می‌کنند. در این میان «منصور»، با بازی میرسعید مولویان، به یکی از ستون‌های اصلی این جهان تبدیل شده است؛ شخصیتی که با کمترین ابراز بیرونی، بیشترین اثر درونی را بر مخاطب می‌گذارد.

میرسعید مولویان؛ بازیگری کم‌ادعا و متکی بر جزئیات

در سینمایی که هنر بازیگری معمولا با اغراق، دیالوگ‌محوری و برون‌ریزی هیجان‌ها تعریف می‌شود، مولویان مسیر دیگری را انتخاب کرده است. مسیری مبتنی بر ظرافت و کنترل. بازی او در نگاه اول ساده به‌نظر می‌رسد؛ اما پشت این سادگی، طراحی‌ دقیق و حساب‌شده‌ای نهفته است. به این معنا که واکنش‌ها عقب‌تر از موقعیت شکل می‌گیرند. خشم فوران نمی‌کند، تردید فریاد نمی‌شود و ترس به نمایش درنمی‌آید، بلکه در صورت و بدنِ بازیگر ته‌نشین می‌شود.

در واقع میرسعید مولویان احساسات را «اجرا» نمی‌کند، بلکه آن‌ها را حمل می‌کند. همین تاخیر آگاهانه در بروز واکنش‌ها است که شخصیت را واقعی‌تر و انسانی‌تر جلوه می‌دهد. این جنس از بازی با جهان کارگردانی شهبازی هم‌خوان است. کارگردانی که به‌جای توضیح دادنِ شخصیت، او را در موقعیت رها می‌کند تا خودش را آشکار کند.

کارگردانی نظاره‌گر، بازیگری درونی

شهبازی علاقه‌ای به تاکیدهای بیرونی ندارد. دوربین او معمولا نظاره‌گر است، نه هدایت‌گر. قضاوت نمی‌کند و اجازه می‌دهد شخصیت‌ها در سکوت و بلاتکلیفی تعریف شوند. در چنین فضایی، بازیگری مانند مولویان نه‌تنها دیده می‌شود، بلکه به یکی از ارکان اصلی روایت بدل می‌گردد. او خلاها را پُر نمی‌کند، بلکه آن‌ها را معنا می‌کند.

یکی از ویژگی‌های شاخص بازی مولویان اعتماد او به سکوت است. سکوتی که خالی نیست، بلکه سرشار از معناست. او در ادای دیالوگ‌ها عجله ندارد و گاه پاسخ را با مکث می‌دهد، نه با کلمه. حتی زمانی که سخن می‌گوید، بخش مهمی از بازی‌ او غیر از دیالوگ در نگاه، تنفس کنترل‌شده، حرکت اندک سَر یا تغییر ظریف حالت صورت انجام می‌شود.

این رویکرد دقیقا با سبک شهبازی هم‌راستا است. سینمایی که دیالوگ را به حداقل می‌رساند و بار معنا را بر دوش قاب‌بندی‌ها و موقعیت‌ها می‌گذارد. در نتیجه، تماشاگر فقط شنونده نیست، بلکه باید نشانه‌ها را کنار هم بگذارد و به درون شخصیت نفوذ کند.

سکانسِ «شُنود»؛ تعلیق از دل سکوت

اوج این هم‌نشینی را می‌توان در سکانس «شُنود» در قسمت هشتم «مو به مو» دید. جایی که منصور نشسته و از طریق دستگاه شنود، به صدای ورود فردی به خانه‌اش گوش می‌دهد. در این صحنه، تقریباً هیچ اتفاق بیرونی‌ای رخ نمی‌دهد. نه دیالوگ مهمی در کار است و نه موسیقی پرحجم یا افکت‌های اغراق‌آمیز. اما لحظه‌به‌لحظه تنش از طریق نگاه، مکث و بدن منصور منتقل می‌شود.

مولویان اجازه می‌دهد سکوت سنگین شود. با حرکتی کوتاه، نگاهی گذرا به اطراف یا نفس‌کشیدنی مهارشده، موقعیت را تعریف می‌کند. این سکوت، تماشاگر را به مشارکت دعوت می‌کند و او را وادار می‌کند اضطراب را نه در صدا، بلکه در فاصله میان صداها تجربه کند.

شهبازی با قاب‌های بسته و تمرکز بر واکنش‌های کوچک، بستر را فراهم و مولویان آن را به تجربه‌ای انسانی بدل می‌کند و تعلیق، نه از دل افکت و موسیقی، بلکه از دل سکوت و واکنش‌های طبیعی متولد می‌شود.

باورپذیری بدون تلاش برای دیده‌شدن

نقطه قوت بازی میرسعید مولویان را می‌توان در «باورپذیری بدون تلاش برای دیده‌شدن» خلاصه کرد. او بازیگری نیست که صحنه را تصاحب کند. «منصور» تیپی ساختگی یا قهرمانی اغراق‌آمیز نیست. او نه قهرمان است و نه ضدقهرمان. بلکه محصول موقعیتی است که بر او تحمیل شده، درست مانند موقعیتِ قسمت جدید سریال و قرار گرفتن او بین انتخاب فرزند و پول هنگفتی که به او رسیده است.

شخصیتی خاکستری، معاصر و گرفتار در شرایطی که بیش از اینکه حاصل انتخابش باشد، نتیجه‌ی فشارهای پیرامونی است. این همان نوع شخصیت‌پردازی‌ای است که در جهان شهبازی بارها دیده‌ایم.

در نهایت، می‌توان گفت منصور، بیش از آن‌که صرفا یک نقش باشد، نقطه تلاقی نگاه کارگردان و توانایی بازیگر است. جایی که فلسفه‌ی زیستی شهبازی در بدن و نگاه مولویان جان می‌گیرد. سکوت، مکث، نگاه معلق و بدن کنترل‌شده تبدیل به زبانی مشترک میان آن‌ها می‌شود. زبانی که آرام است، اما ماندگار.

نظرات