از «هجوم» شهرام مکری تا فیلمهای کوتاه | گفتوگو با الاهه بخشی
به گزارش فیلمزی، الاهه بخشی از آن دسته بازیگرانی است که بسیاری از مخاطبان سینمای مستقل او را با فیلم «هجوم» شهرام مکری به یاد میآورند. بازیگری که سالها در تئاتر، فیلم کوتاه و آثار متفاوت حضور داشته اما هرگز به یکی از چهرههای جریان اصلی سینما تبدیل نشده است یا شاید هم نخواسته تبدیل شود!
حقیقتِ ماجرا این است که بازی در فیلم تحسینشده «هجوم» شهرام مکری برای بسیاری از بازیگران میتوانست نقطه آغاز مسیری متفاوت در سینما باشد. اما برای الهه بخشی چنین نشد. چرا؟
بر همین اساس او در گفتوگو با فیلمزی از مسیر حرفهای خود، همکاری با شهرام مکری، پیشنهادهایی که رد کرده، ترس از تست بازیگری و احساس دیدهنشدن در سینمای ایران سخن گفته است. مسیری که به اعتقاد خودش میتوانست شکل دیگری داشته باشد.
در ادامه متن کامل این گفتوگو را میتوانید بخوانید
برای شروع گفتوگو، میخواهم از اینجا آغاز کنیم که چرا در سالهای اخیر کمکار یا به تعبیر دقیقتر گزیدهکار شدهاید؟ با توجه به اینکه علاوه بر بازیگری، در ورزش بدنسازی و فیتنس هم فعالیت حرفهای داشتهاید، تصور میشد این ویژگیها بتواند مسیر کاری متفاوتی برای شما رقم بزند.
شاید بهتر باشد ابتدا کمی درباره زندگی شخصی و مسیر حرفهای خودم توضیح بدهم تا هم معرفی کاملی صورت بگیرد و هم روند شکلگیری فعالیتهایم روشنتر شود. من از دانشآموزان مدارس تیزهوشان بودم و دوران تحصیلم را در همین فضا گذراندم. با این حال، از همان سالهای نوجوانی علاقه داشتم وارد حوزه هنر شوم و اصلا تمایلی به ادامه مسیر در رشتههای علوم پایه یا علوم انسانی را نداشتم.
با این وجود، پدر و مادرم معتقد بودند چون در مدرسه تیزهوشان درس خواندهام، باید به سراغ رشتههای مهندسی یا پزشکی بروم. اما من مسیر خودم را دنبال کردم.
در کنکور رشته تجربی رتبه ۲۱ هزار را کسب کردم. همان سال در آزمون ادبیات انگلیسی هم شرکت کردم و با رتبه ۶۰۰ وارد دانشگاه دولتی شدم. اما خیلی زود متوجه شدم این رشته چیزی نیست که واقعا بخواهم. به همین دلیل انصراف دادم و پس از یک سال محرومیت از کنکور، به سراغ عکاسی رفتم. در سال ۱۳۸۷ و پس از پایان محرومیتم، دوباره در کنکور شرکت کردم و این بار در رشته ادبیات نمایشی دانشگاه سوره پذیرفته شدم.
چطور به بازیگری علاقهمند شدید؟
من در بیشتر سالهای زندگیام آدم کمحرفی بودم. حتی همدانشگاهیهایم گاهی شوخی میکردند و میگفتند یا لال هستم یا لکنت زبان دارم. واقعیت این بود که بیشتر از حرف زدن، آدمها را تماشا میکردم و رفتارشان را زیر نظر میگرفتم. برای همین هم بسیاری از دوستانم باور نمیکردند کسی با این میزان سکوت بتواند بازیگر شود.
اما شما بازیگر شدید.
بله، بازیگر بودم یا حداقل توانایی درک و تحلیل شخصیتها را داشتم و میتوانستم بازی کنم. به نظرم بازیگری نیازی به شوآف و فریاد زدن ندارد و هنوز هم به همین موضوع اعتقاد دارم.
اولین تجربه بازیگری شما چه بود؟
اولین کارم یک تئاتر دانشجویی بود که اتفاقاً در آن اجرا بسیار ضعیف ظاهر شدم. بعد از آن هم بارها به من توصیه شد یا بازیگری را کنار بگذارم یا به سمت حرکت و تئاتر فیزیکال بروم.
البته این توصیه چندان هم بیدلیل نبود، چون شما علاوه بر بازیگری، از آمادگی جسمانی و فیزیک بدنی قابل توجهی برخوردار هستید.
دقیقاً همینطور است. از کودکی ورزش میکردم و بسکتبال و بدمینتون را به شکل حرفهای دنبال میکردم. به همین دلیل بهتدریج از بازیگری صرف به سمت حرکت در تئاتر و بازیگری فیزیکال رفتم.
در ادامه با عاطفه تهرانی و محمد عباسی کارگاههایی برگزار کردم و کمکم به سمت رقص معاصر کشیده شدم. در واقع به بازیگری تبدیل شدم که رقص هم میکرد. معمولا این دو حوزه را از یکدیگر جدا میکنند و معتقدند رقصنده نمیتواند بازیگر خوبی باشد، اما من برعکس فکر میکنم. به نظرم ممکن است یک بازیگر رقصنده خوبی نباشد، اما یک رقصنده حتماً توانایی بازیگری دارد.
با این اوصاف، فیزیک بدنی مناسب نقش مهمی در مسیر بازیگری شما داشته است.
کاملا درست است. شاید اگر این آمادگی جسمانی را نداشتم، شهرام مکری هرگز مرا برای «هجوم» انتخاب نمیکرد. بدون آن شرایط بدنی، امکان قرار گرفتن در چمدان فیلم وجود نداشت.
خلاصه اینکه در سال ۱۳۸۹ اجرایی با آرمین جوان داشتم و بعد از آن در نمایش «عجایبالمخلوقات» به کارگردانی رضا ثروتی، جای پانتهآ پناهیها روی صحنه رفتم. ایشان قصد سفر به آمریکا را داشت و من فقط دو هفته فرصت داشتم خودم را برای اجرا آماده کنم.
کار بسیار دشواری بود و آمادگی بدنی بالایی میطلبید. برای مثال باید حدود ۱۰ دقیقه داخل یک ماشین لباسشویی واقعی، روی زانو حرکت میکردم. جالب اینجاست که حتی یک بار هم این حرکت را تمرین نکردم، اما اجراها بسیار موفق پیش رفت.
با این حال نکته عجیب ماجرا این بود که از سال ۱۳۸۹ به بعد تقریبا در هر کاری که بازی میکردم مورد تحسین قرار میگرفتم. همه میگفتند بازی فوقالعادهای داشتی یا در فلان نقش درخشیدی، اما هیچ اتفاق خاصی در مسیر حرفهای من رخ نمیداد. همان سینماگرانی که از بازیام تعریف میکردند، برای پروژههای بعدی خود سراغم نمیآمدند.
این روند بعد از «هجوم» تغییر کرد. پس از آن پیشنهادهای زیادی برای فیلم کوتاه و تئاتر دریافت میکردم، اما دیگر کمتر آنها را میپذیرفتم. دوست داشتم وارد سینمای بلند شوم. به هر حال بسیاری «هجوم» و بعدها «جنایت بیدقت» را دیده بودند و همکاری با شهرام مکری آرزوی هر بازیگری بود؛ آرزویی که هنوز هم برای بسیاری وجود دارد.
چطور به بازی در فیلم «هجوم» رسیدید؟
شهرام مکری بازی من را در نمایش «قصر» به کارگردانی آرمین جوان دیده بود. اجرایی که برای آن موفق به دریافت جایزه بازیگری هم شده بودم. در واقع خانم نسیم احمدپور که از دوران دانشجویی در دانشگاه سوره مرا میشناخت، من را به شهرام مکری معرفی کرده بود.
بعدها متوجه شدم برخی از دوستانم با مکری تماس گرفته بودند و گفته بودند که الهه بخشی اساسا بازیگر نیست. از طرف دیگر، برخی مجموعهها و افراد هم تلاش میکردند این نقش به شخص دیگری برسد که برای آنها منافع بیشتری داشت. با این حال شهرام مکری به من اعتماد کرد و در نهایت برای این نقش انتخاب شدم.
فرصتهای بازیگری بعد از «هجوم» چگونه پیش رفت؟
بعد از «هجوم» هر زمان پیشنهادی برای بازی دریافت میکردم، اولین خواستهام این بود که فیلمنامه را برای مطالعه در اختیارم بگذارند. در آن دوره تعداد زیادی فیلم کوتاه را از دست دادم، چون تصور میکردم باید به سمت نقشهای مهمتر و بلندتر حرکت کنم.
از طرف دیگر، نقش باید برایم جذابیت داشت. دنبال کاراکتری بودم که بتواند مرا بهعنوان بازیگر به چالش بکشد. واقعیت این است که بعد از «هجوم» چنین نقشی کمتر به من پیشنهاد شد.
فیلمی مانند «هجوم» خارج از جریان اصلی سینما قرار میگیرد و بیشتر در چارچوب سینمای مستقل و هنری تعریف میشود. اساساً شهرام مکری هم خود را متعلق به جریان سینمای تجاری نمیداند.
بله، دقیقا همینطور است. شهرام مکری همواره در آثارش به دنبال تجربههای فرمی بوده و جهان سینمایی خاص خودش را دنبال میکند.
با این حساب تصور میکنم بسیاری از پیشنهادهایی که بعد از «هجوم» دریافت میکردید، ادامه همان فضا و جنس سینمایی بودهاند. درست است؟
بله، کاملا همینطور بود. نمیدانم به خاطر چهرهام، نوع بازیام، نگاه یا حتی فیزیک بدنیام بود، اما بعد از «هجوم» اغلب نقشهایی که به من پیشنهاد میشدند، ویژگیهای مشابهی داشتند. حتی اگر در ظاهر رئالیستی بودند، باز هم حالوهوایی نزدیک به «هجوم» داشتند.
و این مسئله برای شما خوشایند نبود؟
نه، واقعا نبود. من دوست داشتم در یک فیلم کاملا رئال بازی کنم. مثلا نقش مادری را داشته باشم که درگیر زندگی روزمره است یا شخصیتی که در دل یک روایت معمولی و ملموس شکل میگیرد.
اما بیشتر پیشنهادهایی که به من میشد، در قالب تجربههای ژانری قرار میگرفت. از آثار وحشت گرفته تا نقشهایی که به دلیل سابقه حضورم در «هجوم» به سمت موضوعات مرتبط با همجنسگرایی میرفتند. فضایی که علاقهای به آن نداشتم.
اگر امروز به گذشته برگردید، باز هم همان انتخابها را انجام میدهید؟
خیر. امروز فکر میکنم در برخی موارد اشتباه کردم. شاید اگر تعدادی از آن پروژهها را میپذیرفتم، شرایط حرفهایام متفاوت میشد.
البته بعضی از پیشنهادهایی که رد کردم ارتباطی با این فضاها نداشتند. گاهی پیشنهادهای تلویزیونی یا پروژههایی مرتبط با نهادهای حاکمیتی داشتم که آنها را هم نپذیرفتم و بابت آن تصمیمها پشیمان نیستم. اما احتمالا بهتر بود برخی از فیلمنامههایی را که به دستم رسیده بود، قبول میکردم.
در این مدت از جریان اصلی سینما هم پیشنهاد دریافت میکردید؟
بله، پیشنهاد وجود داشت اما یا به نتیجه نمیرسید یا معمولا میگفتند باید در تست بازیگری شرکت کنم و من هیچوقت حاضر به انجام تست نمیشدم.
برای مثال یکی از بازیگران «سرخپوست» با من تماس گرفت و گفت نقشی برای من در نظر گرفته شده است، اما در نهایت هیچ اتفاقی نیفتاد و موضوع به نتیجه نرسید.
یعنی خودتان برای تست نمیرفتید؟
بله. تصورم این بود که «هجوم» را بازی کردهام و کسانی که قرار است با من همکاری کنند، بازیام را دیدهاند.
فکر نمیکردید بازی در فیلمی مانند «هجوم» که به جریان مستقل سینما تعلق دارد، با بازی در آثار جریان اصلی و فیلمسازانی مثل مسعود کیمیایی تفاوت داشته باشد و طبیعتا نیاز به تست وجود داشته باشد؟
اشتباه من دقیقا همین بود. واقعیت این است که آن دوره در فضایی قرار گرفته بودم که تعریف و تمجیدهای اطرافیان مدام آن را تقویت میکرد.
خیلیها میگفتند نباید زیر نقش یک بازی کنم یا تأکید میکردند که بازیگر کاربلدی هستم و نیازی به تست دادن ندارم. من هم جوان بودم و تحت تأثیر این حرفها قرار میگرفتم. امروز فکر میکنم بخشی از فرصتهای مهم کاریام دقیقاً در همان مقطع از دست رفت.
چرا تا این اندازه در برابر تست بازیگری مقاومت میکردید؟
صادقانه بگویم، میترسیدم.
از چه چیزی؟
از اینکه نتیجه خوبی نگیرم. واقعیت این است که من آدم تمرین و تست نیستم. معمولا چیزی که در جلسات تست یا تمرین ارائه میدهم، فاصله زیادی با کیفیت بازیام جلوی دوربین یا روی صحنه دارد.
به همین دلیل از تست دادن میترسیدم. نگران بودم نتوانم توانایی واقعیام را در آن چند دقیقه نشان دهم و فرصت را از دست بدهم.
سریالهای نمایش خانگی چطور؟ با توجه به تنوع موضوعی بیشتری که دارند، آیا در این حوزه فرصتهایی برای شما فراهم شده بود؟
برای سریال «ازازیل» در دورهای که آقای حمیدرضا قربانی کارگردان بودند، برای یکی از نقشهای اصلی انتخاب شدم، تست گریم و قرارداد هم بستم، اما متاسفانه پروژه متوقف شد و آقای قربانی پروژه رو ترک کردند، برای سریال «افعی تهران» هم چند بار به دفتر دعوت شدم، اما در نهایت به مرحله قرارداد نرسیدیم. در مورد باقی سریالها، متاسفانه و خیلی عجیب از هیچکدام از آثار تولید شده پیشنهادی نداشتم که برایم خیلی جای سوال وجود دارد که مگر میشود با توجه به این حجم از تولیدات حتی به عنوان کاندید برای یکی از نقشها هم به دفتری دعوت نشده باشم.
فکر میکنید چرا این اتفاقها مدام تکرار میشود؟
واقعا نمیدانم چه اتفاقی میافتد. گاهی میگویند چون فرزند دارم، وقت یا تمرکز کافی برای بازیگری ندارم، در حالی که اصلا چنین چیزی صحت ندارد. برای فیلم «زن و بچه» هم به دفتر سعید روستایی دعوت شدم. از من خواستند تست بازیگری بدهم، اما قبول نکردم.
با این حال سال گذشته فیلم کوتاه موفق «ما قبل از تاریخ» را در جشنواره فیلم کوتاه تهران داشتید.
بله. اتفاقا بعد از آن فیلم و چند تجربه دیگر، میزان پیشنهادهایی که دریافت میکردم بیشتر شد. اما مشکل اینجاست که بسیاری از فیلمنامههایی که به دستم میرسند، واقعا کیفیت لازم را ندارند.
اخیرا فیلم یا سریالی دیدهاید که احساس کنید میتوانستید یکی از نقشهای آن را بهتر بازی کنید؟
بله. سریالی به نام «بیستویک» که از فیلمنت پخش میشود. درباره شخصیت اصلی زن داستان صحبت میکنم. مطمئن هستم اگر آن نقش را بازی میکردم، نتیجه بهتری حاصل میشد.
البته بد نیست به نکته دیگری هم اشاره کنم. در سال ۱۴۰۰ در چند فیلم کوتاه بازی کردم که آخرین آنها «رویای نیمهجان» بود. همزمان با اتفاقات مربوط به مهسا امینی، تصمیم گرفتم به دلیل موضعی که درباره حجاب داشتم، نه بازی کنم و نه مصاحبهای انجام دهم. نمیخواستم از باورها و ایدهآلهای شخصیام فاصله بگیرم.
امروز هم همین نگاه را دارید؟
بعضی نقشها را نمیتوان نادیده گرفت. در مورد «ما قبل از تاریخ» دقیقا همین اتفاق افتاد. آن نقش برایم آنقدر جذاب بود که نمیتوانستم از آن بگذرم و در آن مقطع موضوع پوشش برایم مانع بازی در آن پروژه نشد.
یکی از پرسشهای مهم امروز سینمای کوتاه همین مسئله است. به نظر میرسد آثار به دو جریان تقسیم شدهاند. فیلمهایی که در چارچوب رسمی ساخته میشوند و فیلمهایی که در فضای مستقلتر و با قواعد متفاوت تولید میشوند. در «ما قبل از تاریخ» هم نوع پوشش شخصیتها با شکل مرسوم و سنتی حجاب متفاوت است. اگر دوباره فیلمنامه خوبی به دست شما برسد، موضوع حجاب همچنان یک فیلتر تعیینکننده خواهد بود؟
برای من در درجه اول نقش و فیلمنامه اهمیت دارد. هیچ چیز مهمتر از این دو نیست. با وجود تمام علاقه و اشتیاقی که به بازیگری دارم، اگر فیلمنامهای را دوست نداشته باشم یا نتوانم با شخصیت ارتباط برقرار کنم، قطعا آن را نمیپذیرم. در نهایت این نقش است که تصمیم نهایی را برای من میگیرد.
در سالهای اخیر حضور بازیگران و عوامل شناختهشده سینما در فیلمهای کوتاه بیشتر شده است. این موضوع در جشنواره فیلم کوتاه تهران هم کاملا مشهود بود. به نظر شما این روند به فیلم کوتاه کمک میکند یا به آن آسیب میزند؟
شاید برای خود فیلم یک امتیاز مثبت باشد. حضور یک بازیگر حرفهای میتواند به کارگردان کمک کند و باعث شود انرژی کمتری صرف هدایت بازیها شود و تمرکز بیشتری روی دکوپاژ و اجرای ایدههای کارگردانی قرار بگیرد.
اما از سوی دیگر، این روند برای بازیگرانی که چهره شناختهشدهای ندارند، چندان اتفاق خوبی نیست. بهویژه برای بازیگرانی مثل من که همچنان منتظر یک نقش متفاوت و جدی هستند.
نکته مهم دیگر این است که بازی در فیلم کوتاه اصلا قابل مقایسه با بازی در فیلم بلند نیست. در فیلم کوتاه، بازیگر باید در زمانی بسیار محدود جهان شخصیت و فیلم را به مخاطب منتقل کند، در حالی که در یک فیلم سینمایی بیش از یک ساعت فرصت برای شکلگیری شخصیت وجود دارد.
یادم هست شهرام مکری میگفت فیلم کوتاه موفق فیلمی است که در همان چند دقیقه بتواند ابتدا، میانه و پایان قصه را روایت کند؛ بدون آنکه به توضیح اضافهای نیاز داشته باشد.
در چند سال گذشته دوست داشتید بازی در کدام فیلم یا سریال را تجربه کنید؟
خیلی دوست داشتم در فیلم «عرق سرد» بازی کنم.
بهخصوص اینکه از نظر فیزیک بدنی هم به آن نقش نزدیک بودید.
دقیقا. هر بار که فیلم را میدیدم با خودم میگفتم چرا نباید من این نقش را بازی میکردم؟ درباره سریال «بیستویک» هم همین حس را دارم و فکر میکنم نقش دختر مالیخولیایی داستان میتوانست نقش من باشد.
تا به حال به این فکر کردهاید که مستقیما با کارگردانها ارتباط بگیرید و تواناییهای خودتان را معرفی کنید؟
نه به آن شکل. البته بارها پیش آمده که از سوی کارگردانها یا داوران جشنوارهها بازخوردهای مثبتی دریافت کردهام. برای مثال هومن سیدی در یکی از جشنوارههایی که من هم در آن حضور داشتم، از بازیام تعریف کرد. اما بعدها برای بازی در سریال «قورباغه» دعوت به همکاری نشدم.
برای من این موضوع همیشه عجیب بوده است؛ اینکه کارگردانی معتقد باشد بازیگر خوبی هستم، اما در پروژههایش از تواناییهایم استفاده نکند. به همین دلیل گاهی احساس میکنم در نقطهای ایستادهام که سینما هنوز مرا آنطور که باید نشناخته است.
به عنوان سؤال پایانی، با توجه به تجربیاتی که پشت سر گذاشتهاید چه توصیهای برای بازیگران جوان دارید؟
اگر مانع ذهنی یا محدودیت خاصی برای خودشان تعریف نکردهاند، با قدرت مسیرشان را ادامه دهند. اگر خط قرمزها و قوانین شخصی کمتری دارند، با اطمینان و استواری بیشتری پیش بروند و اجازه ندهند فرصتها به سادگی از کنارشان عبور کند.