مرلین مونرو ستارهای که از قاب سینما بیرون میزند | نظر پنج منتقد
به گزارش فیلمزی، زنی با موهای طلایی، لبخندی فراموشنشدنی و حضوری که حتی سالها پس از مرگش هنوز میتواند قاب یک فیلم را تسخیر کند. اما پشت این تصویر آشنا، پرسشی قدیمی هم وجود دارد: آیا مونرو فقط یک شمایل سینمایی بود یا میتوان او را بازیگری جدی دانست؟
پاسخ به این پرسش شاید در فیلمهایش پنهان باشد. از کمدیهای درخشان بیلی وایلدر تا نقشهای جدیتر و آسیبپذیرتر. مونرو در طول عمر کوتاه هنریاش فرصت چندانی برای تجربه همه ظرفیتهای بازیگری پیدا نکرد، اما همان چند نقش کافی بود تا نامش در تاریخ سینما ماندگار شود.
به بهانه سالروز درگذشت از پنج منتقد و نویسنده سینمایی خواستیم بهترین فیلم او را انتخاب کنند. انتخابها البته یکسان نیستند. از کمدیهای محبوب وایلدر تا فیلمی تلخ و متفاوت که تصویری انسانیتر از این ستاره ارائه میدهد.
نظر منتقدان را میخوانید:
علیرضا بهنام | «جنگل آسفالت»
علیرضا بهنام به سراغ فیلمی میرود که شاید در نگاه اول کمتر از آثار مشهور مونرو به ذهن برسد: «جنگل آسفالت» ساخته جان هیوستون.
بهنام معتقد است یکی از مضامین مورد علاقه سینمای نوآر، قرار گرفتن انسان در برزخ میان خیر و شر است؛ مضمونی که جان هیوستون نیز بارها به سراغش رفته است.
در یکی از سکانسهای فیلم، مونرو در نقش دوستدختر امریش، در برابر پلیس فاسدی قرار میگیرد که قصد دارد او را به دام بیندازد. شخصیت مونرو تلاش میکند با حرف زدن و تظاهر، حواس پلیس را پرت کند و از امریش حمایت کند؛ اما زمانی که تحت فشار قرار میگیرد و با تهدید زندان مواجه میشود، ناگهان فرو میریزد و اعتراف میکند.
به باور بهنام، همین لحظه یکی از بهیادماندنیترین بازیهای مونروست. او به جای آنکه صرفاً با تغییر اجزای صورت یا لحن، فروپاشی شخصیت را نشان دهد، صورتش را با دست میپوشاند و بدنش را به جلو خم میکند؛ گویی تمام فیگور انسانی شخصیت در خودش مچاله میشود.
بهنام این تصویر درهمشکسته را نوعی امضای بازیگری مونرو میداند؛ لحظهای که نشان میدهد او میتوانست احساسات یک شخصیت را نه فقط با چهره، بلکه با تمام بدنش منتقل کند.
از این منظر، «جنگل آسفالت» برای بهنام نمونهای مهم از ظرفیت بازیگری مونروست؛ هرچند او در این فیلم هنوز در ابتدای مسیر حرفهای خود قرار داشت.
شادی حاجیمشهدی | «بعضیها داغشو دوست دارن»
شادی حاجیمشهدی انتخاب متفاوتی دارد: «بعضیها داغشو دوست دارن»؛ فیلمی که به اعتقاد او یکی از کاملترین و مهمترین آثار کارنامه مرلین مونرو است.
به باور او، مونرو در این فیلم صرفاً به کاریزما و جذابیت ظاهریاش متکی نیست و ابعاد دیگری از تواناییهایش را به نمایش میگذارد؛ از زمانبندی کمدی و کنترل لحن و بیان گرفته تا زبان بدن، آواز خواندن و نمایش ظرافت و آسیبپذیری شخصیت.
مونرو در نقش «شوگر کین» در کنار جک لمون و تونی کرتیس و تحت هدایت بیلی وایلدر، از یک تیپ زنانه کلیشهای فراتر میرود و شخصیتی باورپذیر و چندلایه خلق میکند؛ شخصیتی که در ظاهر ساده به نظر میرسد اما در پس آن، هوشمندی و پیچیدگی عاطفی وجود دارد.
حاجیمشهدی همچنین معتقد است فیلم در مواجهه با مفاهیمی مانند هویت و جنسیت، رویکردی پیشرو برای سینمای جریان اصلی هالیوود در اواخر دهه ۱۹۵۰ دارد. در چنین شرایطی، مونرو نیز تنها در قالب کلیشه «بلوند جذاب» باقی نمیماند، بلکه همین تصویر کلیشهای را به ابزاری برای شخصیتپردازی تبدیل میکند.
نتیجه، شخصیتی است که به تعبیر او، مخاطب نهتنها با آن همذاتپنداری میکند، بلکه پس از پایان فیلم نیز به راحتی فراموشش نمیکند.
حسام فروزان | «ناجورها»
برای حسام فروزان، بهترین انتخاب «ناجورها» به کارگردانی جان هیوستون است؛ فیلمی که در سال ۱۹۶۱ ساخته شد و آخرین فیلم مشترک مرلین مونرو و کلارک گیبل بود.
فروزان معتقد است این فیلم، به تجربهای تلخ و دراماتیک تبدیل شد و مونرو در آن نشان داد که فقط یک آیکون جنسی یا ستاره کمدی نیست و در بازیگری دراماتیک نیز حرفهایی برای گفتن دارد.
«ناجورها» با فیلمنامه آرتور میلر، داستان زنی زخمخورده به نام رزالین را روایت میکند که پس از طلاق، با گروهی از گاوچرانهای از پاافتاده همراه میشود؛ آدمهایی که گویی خودشان نیز فهمیدهاند دورانشان به پایان رسیده است.
فروزان معتقد است انتخاب مونرو برای چنین نقشی، تصمیمی جسورانه از سوی جان هیوستون بود. او ستاره بلوند هالیوود را از قالب همیشگیاش بیرون میکشد و در نقش زنی واقعی، آسیبپذیر و در جستوجوی معنا قرار میدهد.
شاید یکی از تلخترین وجوه فیلم این باشد که زندگی واقعی مونرو و آرتور میلر نیز در همان دوران در حال فروپاشی بود. به همین دلیل، رنج و بحران زندگی شخصی مونرو را میتوان در نقشآفرینی او نیز احساس کرد.
از نگاه فروزان، «ناجورها» تصویری انسانیتر از مونرو ارائه میدهد؛ تصویری که او را از شمایل «رویای آمریکایی» به انسانی آسیبپذیر نزدیک میکند. فیلم در نهایت به نوعی مرثیه برای سه بازیگر اصلیاش تبدیل شد؛ مونرو، کلارک گیبل و مونتگومری کلیفت که هر سه مدت زیادی پس از نمایش فیلم زنده نماندند.
محمدرضا لطفی | «بعضیها داغشو دوست دارن»
محمدرضا لطفی نیز انتخابش را بدون تردید «بعضیها داغشو دوست دارن» میداند.
او دلیل انتخابش را نه صرفاً محبوبیت فیلم، بلکه نمایش کامل تواناییهای مونرو عنوان میکند. به اعتقاد لطفی، بسیاری از مخاطبان مونرو را فقط به عنوان یک ستاره جذاب به یاد میآورند، در حالی که او در این کمدی نشان میدهد از حس کمیک، زمانبندی بازیگری و حضور مؤثر روی پرده برخوردار است.
شخصیت شوگر کین از نگاه او، هم شیرین و آسیبپذیر است و هم دوستداشتنی؛ و مونرو توانسته به این شخصیت عمقی بدهد که آن را از یک نقش کلیشهای فراتر میبرد.
به همین دلیل، «بعضیها داغشو دوست دارن» برای لطفی فقط یک کمدی محبوب نیست؛ بلکه فیلمی است که میتوان در آن بخش مهمی از ظرفیت واقعی مونرو به عنوان بازیگر را دید.
فرزانه متین | «خارش هفتساله»
فرزانه متین انتخابش را فیلم «خارش هفتساله» به کارگردانی بیلی وایلدر میداند؛ هرچند نگاه او به بازیگری مونرو چندان مثبت نیست.
او میگوید تنها پنج یا شش فیلم از مونرو دیده است، چرا که سبک بازی او مورد علاقهاش نبوده و در دورانی که بازیگرانی چون آدری هپبورن در سینمای جهان میدرخشیدند، نمیتوان مونرو را به معنای دقیق کلمه بازیگر دانست. به اعتقاد متین، مونرو بیش از آنکه به دلیل بازیگریاش مقابل دوربین قرار بگیرد، به واسطه زیبایی و جذابیتش به یک ستاره تبدیل شد.
با این حال، علاقه به سینمای بیلی وایلدر باعث شده «خارش هفتساله» را در میان آثار مونرو بپسندد. به اعتقاد او، تقابل تخیلات و رؤیاهای مرد همسایه با زن همسایه و تعهد او به ازدواج، یکی از پایههای اصلی طنز فیلم است و بخش زیادی از جذابیت اثر از همین موقعیتهای کمیک و دیالوگها شکل میگیرد.
در این میان، تصویر تاریخی مونرو با پیراهن سفید که در اثر جریان هوا از دریچه مترو بالا میرود، جایگاه ویژهای دارد؛ تصویری که به یکی از ماندگارترین قابهای تاریخ سینما تبدیل شد.
متین معتقد است کارگردانی هوشمندانه و طنز ظریف وایلدر باعث شده «خارش هفتساله» بعد از گذشت دههها همچنان جذاب باقی بماند.
مرلین مونرو؛ ستارهای که هنوز تمام نشده است
شاید جذابیت مرلین مونرو دقیقاً از همین اختلاف نظرها آغاز شود. برای یکی، او بیشتر یک شمایل و ستاره سینمایی است تا یک بازیگر؛ برای دیگری، بازیگری است که در کمدی، زمانبندی و زبان بدن را به شکلی درخشان به کار میگیرد و برای منتقدی دیگر، «ناجورها» سندی است بر اینکه مونرو میتوانست از مرز تصویر آشنای خود عبور کند و به بازیگری دراماتیک تبدیل شود.
مونرو تنها ۳۶ سال زندگی کرد و فرصت چندانی برای نشان دادن تمام تواناییهایش نداشت. با این حال، در همین عمر کوتاه، تصویرهایی از خود به جا گذاشت که سینما هنوز نتوانسته از آنها عبور کند.
شاید راز ماندگاری او همین باشد؛ مرلین مونرو پیش از آنکه یک بازیگر یا ستاره باشد، یک تصویر سینمایی بود؛ تصویری که هر بار با دیدن فیلمهایش، دوباره زنده میشود.