به گزارش فیلمزی، از آتش سوزی سینما رکس چیزی شنیدید؟ یا شاید بسیاری از شما در آن ایام نوجوانی بودید که اخبار آن را خوانده و یا از نزدیک مشاهده کرده باشید.

۲۸ مردادِ سال ۱۳۵۷ یکی از حوادثِ تلخِ تاریخ معاصر ایران با آتش سوزی سینما رکس رقم خورد. فاجعه‎‌ای که رقم جانباختگان، بعد از گذشتِ نزدیک به نیم قرن هنوز مشخص نیست.

طبق گزارش اولیه واشنگتن‌پست شمار کشته‌شدگان را دست‌کم ۳۷۷ نفر اعلام کرد و از حدود ۷۰۰ تماشاگر سخن گفت. اسناد بعدی ۶۰۰ قربانی را اعلام کرد این در حالی است که گزارش‌ها و برآوردهای دیگر تعداد جان‌باختگان را بیش از ۴۰۰ نفر دانسته‌اند.

همین اختلاف باعث شده است که حتی بعد از نزدیک به نیم قرن نتوان یک عدد واحد را با قطعیت به‌عنوان شمار قربانیان ذکر کرد.

سینما رکس چطور آتش گرفت؟

بر اساس اعتراف حسین تکبعلی‌زاده متهم ردیف اوّل آتش‌سوزی سینما رکس آبادان، در آن شب ابتدا قصد داشتند سینما «سهیلا» را آتش بزنند. اما تلاش آنها به نتیجه نرسید و سرانجام به سینما رکس رفتند. حدود چهل دقیقه از نمایش فیلم گذشته بود که چهار نفر از سالن خارج شدند و مواد آتش‌زا را در ورودی سینما ریختند. تکبعلی‌زاده پذیرفت که خود او مواد را آتش زده است. آتش در مسیر ورودی به‌سرعت گسترش یافت و راه فرار صدها تماشاگر مختل شد.

اما آنچه در سینما رکس می‌سوخت، فقط یک ساختمان نبود.

چه فیلمی نمایش داده شد؟

یکی از عجیب‌ترین ابعاد ماجرا، فیلمی است که آن شب روی پرده بود.

فیلم «گوزن‌ها» ساخته مسعود کیمیایی درباره اعتیاد، فقر، سرخوردگی و رفاقت دو مرد متعلق به حاشیه جامعه بود. یکی از شخصیت‌های اصلی، مردی زخم‌خورده و تحت تعقیب است و دیگری انسانی فروپاشیده در دام اعتیاد. فیلم شکاف‌ اجتماعی ایران دهه ۱۳۵۰ را نشان می‌دهد.

متهمان آتش سوزی سینما رکس آبادان که سینما را نمادی از فساد فرهنگی می‌دانستند، فیلمی را انتخاب کردند که یکی از انتقادی‌ترین آثار سینمای اجتماعی ایران به شمار می‌رود.

بنابراین آتش‌سوزی سینما رکس را نمی‌توان فقط در چارچوب جدال «غرب‌گرایی در برابر سنت» عنوان کرد. زیرا در آن سالن، بخش مهمی از جامعه شهری و طبقات متوسط و کارگری نشسته بودند و «گوزن‌ها» را تماشا می‌کردند.

چرا آبادان؟

محل حادثه نیز تصادفی و بی‌اهمیت نیست.

آبادان یکی از نمادهای اصلی مدرنیزاسیون ایران در قرن بیستم بود. شهری که هویت آن به نفت، پالایشگاه، مهاجرت نیروی کار، تکنولوژی خارجی و شکل تازه‌ای از زندگی شهری پیوند خورده بود. پژوهش‌های تاریخی درباره آبادان نشان می‌دهند که این شهر از یک سو تصویری از مدرنیته صنعتی ایران ارائه می‌کرد و از سوی دیگر با شکاف طبقاتی، محله‌های کارگری و نابرابری‌های عمیق اجتماعی روبه‌رو بود و سینما نیز از دهه‌های قبل بخشی جدایی‌ناپذیر از فرهنگ شهری آبادان شده بود.

بنابراین آتش گرفتن یک سینما در آبادان معنایی فراتر از نابودی یک سالن نمایش داشت. در شهری که نفت، صنعت، طبقه کارگر و فرهنگ مدرن شهری در کنار یکدیگر رشد کرده بودند، سینما یکی از نشانه‌های بارز همین سبک زندگی بود.

جنگ روایت‌ها هم‌زمان با آتش آغاز شد

رژیم پهلوی از ساعات نخست حادثه، آتش‌سوزی را عمدی دانست و آن را به خرابکاران و جریان‌های افراطی نسبت داد. داریوش همایون، وزیر اطلاعات و جهانگردی وقت، حادثه را در امتداد خشونت‌هایی دانست که علیه نشانه‌های زندگی مدرن در ایران صورت می‌گرفت. در مقابل، مخالفان حکومت وقت به‌سرعت انگشت اتهام را به سمت ساواک و دستگاه حکومتی گرفتند.

همین تناقض شاید سینما رکس را به یکی از هولناک‌ترین تصاویر تاریخ سینمای ایران تبدیل کرده باشد: مردمی که برای تماشای تصویری انتقادی از جامعه خود به سینما رفته بودند، قربانی جنگی شدند که خودِ سینما را به یک دشمن سیاسی و فرهنگی تبدیل کرده بود.

سینما رکس فقط داستان آتش زدن یک سالن نیست، داستان لحظه‌ای است که در آن حقیقت، روایت و اعتماد عمومی از یکدیگر جدا شدند و این جدایی، تأثیری بسیار فراتر از دیوارهای سوخته یک سینما بر تاریخ ایران گذاشت.

نظر شما چیست؟