به گزارش فیلمزی، رئالیتیشو «شاهگل» با اجرای مهران مدیری در قالبِ «گیمشو» به تهیهکنندگی جواد فرحانی، با طراحی و کارگردانی نیک یوسفی، صرفا یک بازی سرگرمکننده نیست بلکه تداعیکننده یک نوستالژی بازی قدیمی، تبدیل یک سرگرمی ساده به رئالیتیشو، و بازگشت مدیری به نقش مجری طراح موقعیت است.
مدیری و تیم اتاق فکرِ این برنامه تلاش دارند یک بازی سنتی ایرانی را به قالب تلویزیون آورند تا هم از خطر فراموشی جلوگیری شود و هم بازآفرینی مدرنی از این بازی سنتی خلق کنند.
ایده اصلی برنامه روی یک نکته هوشمندانه بنا شده، موضوعی که سالها در مهمانیها و جمعهای خانوادگی یک سرگرمی غیررسمی بود، حالا تبدیل به یک مسابقه جدی شده است. شرکتکنندگان نه فقط مهارت دست، بلکه توانایی بازی روانی دارند.
بسیاری از رئالیتیشوهای سالهای اخیر بر پایه فرمتهای خارجی ساخته شدهاند. از مافیا تا مسابقات حذف و بقا. اما «شاهگل» از یک بازی کاملا ایرانی استفاده میکند. بازیای که تقریبا همه نسلها آن را تجربه کردهاند.
انتخابِ این ایده یک مزیت مهم دارد. مخاطب نیاز ندارد قوانین پیچیده را یاد بگیرد. زیرا او از همان لحظه اول میفهمد مسئله چیست. یکی باید پنهان کند و دیگری باید ذهن او را بخواند. اما جذابیت واقعی بازی نه در «گل» است، بلکه در آدمهای هم بازی با یکدیگر است. اینکه چه کسی میتواند دروغ بگوید، چه کسی تحت فشار دستپاچه میشود و چه کسی میتواند حریف را بازی بدهد.
چرا مدیری سراغ «گل یا پوچ» رفت؟
مهران مدیری در سالهای اخیر از فضای سریالهای طنز فاصله گرفته و بیشتر به سمت قالبهای گفتوگومحور و رئالیتیشو رفت. از «دورهمی» تا «اسکار». برنامه «شاهگل» هم ادامه همین مسیر است. مدیری در این رئالیتیشو کمتر نقش بازیگر را دارد و بیشتر بهعنوان کسی ظاهر میشود که از دل یک موقعیت ساده، شخصیت آدمها را بیرون میکشد.
نقطه قوت مدیری در چنین برنامههایی، فقط اجرای مسابقه نیست. او بلد است از مکث، سکوت، نگاه و واکنشهای کوچک آدمها موقعیت نمایشی بسازد.
قسمت اول «شاهگل» چطور بود؟
قسمت اول «گل یا پوچ» بیش از آنکه یک مسابقه پرهیجان باشد، تلاش میکند جهان خودش را معرفی کند و انتخاب یک بازی جمعی و بومی امتیاز محسوب میشود.
اما همین ویژگی میتواند تبدیل به نقطه ضعف هم شود. «شاهگل» در ذات خود بازیای آرام است. برخلاف مسابقاتی مثل «مافیا» یا برنامههای مبتنی بر حذف و رقابت سریع، هیجان آن وابسته به جزئیات کوچک است. یک نگاه، یک لبخند، یک اشتباه. بنابراین موفقیت برنامه به این بستگی دارد که آیا سازندگان میتوانند از این سکون، تعلیق بسازند یا نه.
«مافیا»، نزدیکترین نمونه ایرانی به «شاهگل»
از نظر ساختار، «گل یا پوچ» شباهتهایی به برنامههایی مثل «شبهای مافیا» دارد. در هر دو، اصل بازی بر پایه شناخت آدمها و کشف دروغ است.
اما تفاوت مهم این است که در «مافیا»، بازیکنان با حرف زدن و استدلال رقابت میکنند، اما در «گل یا پوچ»، بدن و رفتار جای کلمات را میگیرد. در واقع اگر «مافیا» مسابقه قدرت بیان است، «گل یا پوچ» مسابقه کنترل بدن و ذهن است.
نمونههای خارجی
در تلویزیون جهان برنامههایی با محوریت بازیهای ساده و روانشناختی زیاد وجود دارند. برنامه «The Traitors» بر پایه اعتماد، خیانت و تشخیص دروغ ساخته شده است، «The Mole» شرکتکنندگان باید فرد خرابکار را پیدا کنند و «Liar Game» که بر بازی ذهنی، بلوف و فریب استوار است.
اما تفاوت «شاهگل» این است که ماده اولیه آن از یک بازی سنتی ایرانی آمده است و نه از یک فرمت پیچیده جهانی.
آیا «شاهگل» ظرفیت سینمایی دارد؟
اگر کمی دقیقتر نگاه کنیم، خود بازی گل یا پوچ درذ برنامه «شاهگل»شبیه یک صحنه سینمایی است. نمای نزدیک از چشمها، دستهایی که چیزی را پنهان میکنند، سکوت قبل از انتخاب و حدس اشتباه یا کشف حقیقت.
یعنی بازیای که ذاتا بر «تعلیق» ساخته شده است. شاید به همین دلیل مدیری سراغ آن رفته، زیرا «شاهگل» برخلاف ظاهر سادهاش، امکان و ظرفیتِ شخصیتپردازی دارد.
در حقیقت «شاهگل» شاید از آن برنامههایی نباشد که با هیجان لحظهای مخاطب را غافلگیر کند، اما ایده مرکزی آن جذاب است.
تبدیل یک بازی ساده ایرانی به نمایشی درباره شناخت آدمها. موفقیت نهایی برنامه وابسته به این خواهد بود که آیا مهران مدیری و تیم سازنده میتوانند از یک بازی چند دقیقهای، یک روایت چند قسمتی بسازند یا نه.