به گزارش فیلمزی، شش جوان نیویورکی، دو آپارتمان، یک کافی‌شاپ و مجموعه‌ای از مشکلات کاملا معمولی. شکست عشقی، پیدا کردن کار، پرداخت اجاره، ازدواج، طلاق و تلاش برای فهمیدن اینکه اساسا با زندگی چه باید کرد و «فرندز» که درست از همین نقطه ساده شروع شد.

امروز پخشِ این سریال ۳۲ ساله شد و اکنون ماجرا فقط درباره یک سریال تلویزیونی نیست. زیرا «فرندز» تبدیل به یکی از آن محصولات فرهنگی نادری شده که از زمان خود جدا شد. به این معنا که نسلی که هنگام پخش قسمت اول هنوز متولد نشده بود، سال‌ها بعد آن را روی لپ‌تاپ و موبایل تماشا کرد. دیالوگ‌ به دیالوگ آن را حفظ کردند، با آن انگلیسی یاد گرفتند، لباس شخصیت‌های آن را دوباره مد کردند.

شاید راز ماندگاری «فرندز» دقیقا همین باشد که این سریال درباره اتفاقات بزرگ نبود بلکه درباره مرحله‌ای از زندگی بود که تقریبا هر نسل باید از آن عبور کند.

وقتی دوستان جای خانواده را گرفتند

این سریال داستان زندگی شش دوست جوان به نام‌های ریچل، مونیکا، فیبی، جویی، چندلر و راس بود که در شهر نیویورک زندگی می‌کردند.

این گروه که بیشتر وقت خود را در کافه‌ی سنترال پرک یا خانه‌های یکدیگر می‌گذرانند، در مسیر بزرگسالی با چالش‌های شغلی، روابط عاطفی و تغییرات زندگی روبه‌رو می‌شوند. ورود دوباره‌ی ریچل به زندگی دوستانش پس از ترک نامزدی‌اش، آغازگر داستان اصلی سریال است و به‌تدریج هرکدام از شخصیت‌ها مسیر متفاوتی را دنبال می‌کنند. رابطه‌ی پیچیده‌ی راس و ریچل، ازدواج چندلر و مونیکا، تلاش‌های جویی برای موفقیت در بازیگری و نگاه متفاوت فیبی به زندگی، بخش مهمی از داستان را شکل می‌دهد. سریال با تمرکز بر دوستی، عشق و لحظات روزمره، یکی از محبوب‌ترین کمدی‌های تلویزیونی تاریخ را ساخته است.

پیش از «فرندز»، خانواده برای دهه‌ها یکی از اصلی‌ترین هسته‌های سیتکام آمریکایی بود. پدر، مادر و فرزندان معمولا مرکز داستان بودند. اما «فرندز» فرمول را عوض کرد و دیگر برای شش شخصیت سریال، مهم‌ترین شبکه حمایتی دیگر خانواده بیولوژیک نبود. دوستان بودند.

این تغییر در ظاهر کوچک، با تجربه نسلی که در شهرهای بزرگ زندگی مستقل را شروع کرده بودند، هم‌زمان شد.

راس می‌توانست سه بار طلاق بگیرد، ریچل شغلش را عوض کند، چند رابطه شکست بخورد، چند نفر خانه عوض کنند و آینده تقریبا همه شخصیت‌ها برای سال‌ها نامعلوم باقی بماند. اما یک چیز ثابت بود، آن شش نفر معمولا دوباره روی همان کاناپه کنار یکدیگر جمع می‌شدند. در واقع خانواده‌ای که در بزرگسالی برای خود ساختند، خانواده‌ای نبود که در آن متولد شدند و این همان پیامی است که سریال دائما تکرار می‌کرد.

این تصویر برای نسلی که ازدواج را دیرتر تجربه می‌کرد، بیشتر جابه‌جا می‌شد و بخش بزرگ‌تری از زندگی‌اش را خارج از ساختار سنتی خانواده می‌گذراند، این تصویر جذاب و ملموس بود.

بزرگسالی بدون بزرگ بودن

شخصیت‌های «فرندز» از همان ابتدا آدم‌های کاملی نبودند. ریچل در قسمت اول تقریبا هیچ تصوری از استقلال مالی ندارد. جویی مدت‌ها از نظر اقتصادی به چند نفر دیگر وابسته است. چند شخصیت شغل عوض می‌کنند. رابطه‌های عاطفی مرتب شکست می‌خورند و حتی افراد ظاهرا موفق گروه، از زندگی خود مطمئن نیستند و این چینش یکی از مهم‌ترین دلایل ارتباط نسل جوان با سریال به شمار می‌رود.

با این اوصاف «فرندز» بزرگسالی را نه به‌عنوان نقطه‌ای مشخص، بلکه به‌عنوان فرایندی طولانی و پر از آزمون و خطا نمایش می‌داد . تاکید داشت که در این جهان، رسیدن به ۲۵ یا ۳۰ سالگی به معنی دانستن جواب همه سؤال‌ها نبود.

این ایده امروز شاید عادی به نظر برسد، اما در دهه ۱۹۹۰ بازنمایی چنین دوره طولانی و مبهمی میان نوجوانی و تثبیت کامل خانوادگی، بخش مهمی از جذابیت سریال بود.

حتی سال‌ها بعد، زمانی که نسل تازه‌ای «فرندز» را از طریق سرویس‌های استریم کشف کرد، همین مسئله همچنان کار می‌کرد.

به این ترتیب که واقعیت اجتماعی و نگاه روانشناختی که در سریال «فرندز» وجود داشت، بعدها به دوستی‌هایی در شبکه‌های اجتماعی و یا کافه‌گردی تبدیل شد.

کلاس زبان بدون معلم

اما تأثیر «فرندز» برای میلیون‌ها مخاطب یک بُعد دیگر هم داشت. برای بسیاری از آنها، سریال نه‌فقط سرگرمی، بلکه یکی از اولین مواجهه‌های مداوم با انگلیسی محاوره‌ای واقعی یا شبه‌واقعی بود.

کتاب‌های آموزش زبان معمولا جمله‌هایی مرتب، آهسته و استاندارد ارائه می‌کنند. اما در «فرندز» شخصیت‌ها حرف یکدیگر را قطع می‌کنند، کنایه می‌زنند، اصطلاح عامیانه استفاده می‌کنند، شوخی کلامی دارند و جمله‌ها همیشه شبیه متن کتاب نیست.

به همین دلیل عجیب نیست که خود این سریال به موضوع تحقیقات آموزش زبان تبدیل شده باشد.

در واقع «فرندز» برای بسیاری از مخاطبان بین‌المللی چیزی شبیه پنجره‌ای رو به زندگی شهری آمریکا بود.

کافی‌شاپ به‌عنوان اتاق نشیمن نسل جدید

در سریال، کافی‌شاپ فضایی میان خانه و محل کار بود. جایی که ساعت‌ها می‌شد نشست، حرف زد، رابطه ساخت و بخش بزرگی از زندگی اجتماعی را آنجا گذراند.

این تصویر آن‌قدر با هویت «فرندز» گره خورد که سال‌ها پس از پایان سریال، بازسازی‌های Central Perk و رویدادهای مرتبط با آن همچنان مخاطب جذب می‌کردند.

کاناپه نارنجی درون کافه آن‌قدر مهم شد که دیگر بخشی از دکور نبود؛ تبدیل به نمادی از یک شیوه معاشرت شد.

ریچل فقط یک شخصیت نبود

مدل موی معروف ریچل در دهه ۱۹۹۰ به یکی از شناخته‌شده‌ترین مدل‌های مو تبدیل شد. لباس‌های شخصیت‌ها نیز سال‌ها بعد همراه با موج بازگشت مد دهه ۹۰ دوباره مورد توجه نسل جوان قرار گرفتند.

جالب آنکه بخش مهمی از مد «فرندز» عمدا بسیار معمولی بود. جین، تی‌شرت، پیراهن‌های ساده، لباس‌های گشاد و کتانی. همین معمولی بودن، تقلید از شخصیت‌ها را آسان می‌کرد. به این ترتیب، «فرندز» به محصولی تبدیل شد که مخاطب فقط آن را تماشا نمی‌کرد، بلکه می‌توانست بخشی از آن را وارد زندگی خودش کند.

«فرندز» نمرد‍‍!

آخرین قسمت «فرندز» در ۶ مه ۲۰۰۴ پخش شد. تلویزیون آکادمی تعداد بینندگان آن را حدود ۵۲.۵ میلیون نفر اعلام کرده است. عددی که آن را در میان پربیننده‌ترین فینال‌های تاریخ تلویزیون آمریکا قرار می‌دهد.

اما اتفاق عجیب‌تر بعد از پایان سریال افتاد. «فرندز» نمرد.

بازپخش تلویزیونی، DVD، دانلود اینترنتی و بعد سرویس‌های استریم هر بار آن را به نسل تازه‌ای معرفی کردند. در سه‌ماهه نخست ۲۰۱۸، «فرندز» پربیننده‌ترین برنامه سرویس‌های استریم اشتراکی در بریتانیا بود. در دوره‌ای که حدود ۱۴ سال از پخش آخرین قسمت آن می‌گذشت.

این شاید مهم‌ترین بخش داستان باشد. بیشتر سریال‌ها با مخاطبانشان پیر می‌شوند. «فرندز» مرتب مخاطب تازه پیدا کرد.

آخرین نفر چراغ را خاموش کند

در آخرین دقایق «فرندز»، شش شخصیت کلیدهایشان را روی پیشخوان آپارتمان می‌گذارند و از خانه‌ای که برای ۱۰ فصل مرکز جهان آنها بوده خارج می‌شوند. از نظر داستانی، همه‌چیز تمام شده است.

اما از نظر فرهنگی، تازه زندگی دوم سریال آغاز شد.

«فرندز» امروز نه تصویر دقیقی از آمریکا است و نه لزوما الگویی مطلوب برای زندگی. حتی بخشی از ارزش تماشای دوباره آن در سال ۲۰۲۶ این است که ببینیم جامعه در سه دهه گذشته چقدر تغییر کرده است.

اما تأثیر واقعی سریال را شاید باید جای دیگری جست‌وجو کرد.

این سریال به میلیون‌ها جوان نشان داد که سردرگمی در دهه بیست زندگی طبیعی است. دوستان می‌توانند به اندازه خانواده مهم باشند و شکست عاطفی یا شغلی پایان مسیر نیست. بزرگسالی لزوما در یک لحظه اتفاق نمی‌افتد و گاهی زندگی چیزی جز مجموعه‌ای از آزمون‌وخطاهای کوچک نیست.

اما ۳۲ سال بعد، هنوز کافی است تصویر همان کاناپه نارنجی را ببینیم تا بدانیم درباره کدام شش نفر حرف می‌زنیم.

با این اوصاف بهترین تعریف از تاثیر فرهنگی این است که «فرندز» تمام شد، اما جهان آن همچنان در زندگی نسل‌ها ادامه دارد.

شما هم برای ما بنویسید که آیا سریال «فرندز» را دوست داشتید؟