به گزارش فیلمزی، بعد از گذشتِ ۱۲ روز از اکران و فروش بیش از ۷۲۴ هزار بلیت، حالا برای فیلم «خانم والده» محدودیت سنی در نظر گرفته شده است. با مراجعه به سامانه سمفا، روی پوستر فیلم علامت قرمز +۱۵ دیده میشود. یعنی اثری که نزدیک به سهربع میلیون بلیت فروخته، تازه رسما برای افراد زیر ۱۵ سال نامناسب تشخیص داده شده است.
این اتفاق یک سؤال ساده اما جدی ایجاد میکند. ردهبندی سنی قرار است پیش از تماشای فیلم از خانوادهها محافظت کند یا بعد از آن برای تنویر افکار عمومی صرفا روی پوستر درج شود؟
در واقع حضور رضا عطاران قرار نیست برای هر فیلمی که به اسم کمدی روی پرده میرود چک سفیدامضا باشد. عطاران یکی از مهمترین چهرههای کمدی چند دهه اخیر ایران است، اما محبوبیت یک بازیگر نمیتواند ضعف قصه، شوخیهای دمدستی و ابتذال را به کمدی قابل دفاع تبدیل کند.
تماشاگر قرار نیست صرفا چون نام رضا عطاران روی پوستر است، هر شوخی و موقعیتی را بپذیرد و بخندد. اتفاقا وقتی فیلمی چنین سرمایه بزرگی از محبوبیت یک بازیگر در اختیار دارد، انتظار میرود برای خنداندن مخاطب راهی بیشتر از رقص، متلک و عبور از حریمها بلد باشد.
هشداری که ۱۲ روز دیر رسید
سینما رفتن هنوز برای بسیاری از خانوادهها یکی از معدود تفریحات جمعی در دسترس است. خانواده بلیت میخرد، با فرزندش وارد سالن میشود و طبیعتا انتظار دارد اگر فیلم حاوی محتوایی نامتناسب با سن کودک یا نوجوان است، پیش از خرید بلیت درباره آن هشدار روشنی دریافت کند.
اما در مورد «خانم والده»، این سازوکار ظاهرا زمانی فعال شده که فیلم بخش قابلتوجهی از مخاطبان اولیهاش را جذب کرده است. اگر محتوای فیلم مستحق ردهبندی +۱۵ بوده، چرا این محدودیت از روز نخست اکران اعمال نشده است؟ و اگر در ۱۲ روز نخست نیازی به چنین محدودیتی وجود نداشته، چه چیزی بعد از فروش ۷۲۴ هزار بلیت تغییر کرده است؟
مسئله فقط یک عدد قرمز روی پوستر نیست. ردهبندی سنی زمانی معنا دارد که پیشگیرانه باشد. هشدار پس از مواجهه مخاطب با محتوا، کارکرد اصلی خودش را از دست میدهد.
«خانم والده»، شوخی را در عبور از حریمها جستوجو میکند
مشکل زمانی جدیتر میشود که سراغ خود فیلم برویم. «خانم والده» داستان دو برادر ورشکسته را روایت میکند که پس از مرگ مادرشان، برای حل مشکلات مالی، مردی را که شباهتی به او دارد با لباس و گریم زنانه جای مادر جا میزنند.
ایده «مردی در پوشش زنانه» البته نه تازه است و نه ذاتا مسئلهدار. سینمای جهان بارها از جابهجایی هویت برای خلق کمدی موقعیت استفاده کرده است. مسئله این است که فیلم با این ایده چه میکند.
«خانم والده» بهجای استفاده از این موقعیت برای خلق سوءتفاهمهای پیچیده و کمدی شخصیت، بارها سادهترین مسیر را انتخاب میکند. ورود شخصیت مرد به فضاهای خصوصی زنان، شوخیهای جنسی و کلامی، رقصهای طولانی و موقعیتهایی که بخش مهمی از خنده خود را از شکستن حریمها میگیرند.
فیلم حتی زمانی که ظرفیت ساخت یک موقعیت کمیک واقعی را دارد، اغلب به همان فرمول آشنای کمدیهای سالهای اخیر برمیگردد. شوخی را سریع بگو، واکنش اغراقشده بگیر و پیش از آنکه تماشاگر فرصت کند درباره منطق موقعیت سؤال کند، سراغ شوخی بعدی برو.
مشکل فقط «خانم والده» نیست
بحث بر سر این نیست که سینما باید از شوخی بزرگسالانه خالی شود. فیلم بزرگسالانه میتواند ساخته شود و مخاطب خودش را هم داشته باشد. اتفاقا وجود یک نظام ردهبندی سنی شفاف برای همین است که فیلمساز بتواند اثر مورد نظرش را بسازد و خانواده نیز بداند با چه محتوایی مواجه خواهد شد.
مسئله «خانم والده» بیش از آنکه درباره وجود چند شوخی خاص باشد، درباره سازوکاری است که ظاهراً نتوانسته پیش از اکران عمومی، تکلیف مخاطب فیلم را روشن کند.
وقتی فیلمی پس از ۱۲ روز و فروش ۷۲۴ هزار بلیت برچسب +۱۵ دریافت میکند، این پرسش ناگزیر مطرح میشود که در این فاصله چند کودک و نوجوان همراه خانوادههایشان فیلم را دیدهاند؟ خانوادهای که در روز پنجم اکران بلیت خریده، بر چه اساسی باید متوجه میشد فیلم برای فرزند ۱۰ یا ۱۲ سالهاش مناسب نیست؟
ردهبندی سنی نباید تزئین پوستر باشد
یک نظام ردهبندی مؤثر باید حداقل سه ویژگی داشته باشد: پیش از آغاز اکران تعیین شود، هنگام خرید بلیت کاملاً قابل مشاهده باشد و در سالن سینما نیز ضمانت اجرایی داشته باشد.
اگر قرار باشد فیلم ابتدا بدون هشدار در دسترس عموم قرار بگیرد و پس از آنکه صدها هزار نفر بلیت خریدند محدودیت سنی روی پوستر ظاهر شود، ردهبندی از یک ابزار برای انتخاب آگاهانه خانوادهها به یک برچسب اداری تبدیل میشود.
این موضوع درباره «خانم والده» اهمیت بیشتری دارد، چون بخش بزرگی از بازاریابی کمدیهای تجاری ایران بر همان تصور قدیمی «تفریح خانوادگی» استوار است. مخاطب معمولا برای تماشای چنین فیلمی انتظار تجربهای مشابه یک فیلم صریحا بزرگسالانه را ندارد.
از «اجارهنشینها» تا کمدیهای اینستاگرامی
سینمای ایران برای خنداندن مخاطب همیشه محتاج این فرمولها نبوده است. «اجارهنشینها» و «مهمان مامان» نمونههایی روشناند که نشان میدهند کمدی میتواند از دل شخصیت، مناسبات اجتماعی و موقعیتهای روزمره بیرون بیاید و در عین سرگرمکنندگی، برای شعور مخاطب نیز احترام قائل باشد.
اما بخش مهمی از کمدی تجاری امروز مسیر کمهزینهتری پیدا کرده است. همان الگویی که در بسیاری از ویدئوهای کوتاه شبکههای اجتماعی جواب میدهد، رقص، متلک، سوءتفاهم جنسی، صداسازی، لودگی و شکستن یک تابو برای گرفتن خنده سریع.
«خانم والده» نیز در بخش قابلتوجهی از زمان خود به همین الگو متکی است. مشکل فقط کیفیت یک فیلم نیست. وقتی چنین فرمولی در گیشه موفق شود، طبیعتا سرمایه نیز به سمت تکرار آن حرکت میکند و نتیجه، فیلمهایی است که بیشتر از آنکه برای قصه و شخصیت رقابت کنند، بر سر پیدا کردن شوخی صریحتر با یکدیگر مسابقه میدهند.
۷۲۴ هزار بلیت بعد، تازه فهمیدیم فیلم برای چه کسانی نیست؟
ممکن است درباره کیفیت یا حتی میزان ابتذال «خانم والده» اختلافنظر وجود داشته باشد. اما آنچه مسلم است اعمال ردهبندی سنی فیلم یک ضرورت است.
اگر «خانم والده» واقعا برای افراد زیر ۱۵ سال مناسب نیست، این موضوع باید پیش از فروختهشدن اولین بلیت مشخص میشد، نه بعد از بلیت شماره ۷۲۴ هزار.
ردهبندی سنی قرار نیست بعد از وقوع اتفاق به خانواده بگوید چه چیزی را نباید میدید. فلسفه وجودی آن این است که پیش از خرید بلیت، حق انتخاب آگاهانه به مخاطب بدهد.
در ماجرای «خانم والده»، همین حق ساده با تأخیری ۱۲ روزه به رسمیت شناخته شده است. زمانی که برای صدها هزار تماشاگر، چراغهای سالن مدتهاست روشن شدهاند.