مصاحبه فیلمزی با مهدی باقربیگی درباره «قصههای مجید» | تقدیم به کودکان ایران
بعد از گذشتِ ۳۵ سال «قصههای مجید» همچنان دیدنی است. فیلمزی با مهدی باقربیگی درباره حال و هوای بازی در نقش یک پسربچه بازیگوش گفتوگو کرده است.
مهدی باقربیگی: «مجید» بهترین برچسب زندگی من است
به گزارش فیلمزی، بعضی شخصیتها با پایان یک سریال تمام نمیشوند. «مجید» یکی از همان کاراکترها است، نوجوانی که با بیبی، مدرسه، آرزوهای کوچک و دردسرهای روزمرهاش به بخشی از خاطره جمعی چند نسل از ایرانیها تبدیل شد. بیش از ۳۵ سال از ساخت «قصههای مجید» گذشته، اما مهدی باقربیگی هنوز برای بسیاری از مردم همان مجیدی است که انگار همین دیروز از تلویزیون دیدهاند.
فیلمزی به مناسبت روز جهانی کودک با مهدی باقربیگی، بازیگر نقش مجید، درباره خاطرات ساخت این مجموعه، رابطهاش با «بیبی»، شیوه کار کیومرث پوراحمد و سرنوشت احتمالی مجید در دنیای امروز گفتوگو کرده است. پرسش اصلی اما این است: اگر مجید امروز و در عصر هوش مصنوعی زندگی میکرد، قصههایش چه شکلی میشد؟
پخش از رسانه
«قصههای مجید» هنوز زنده است
۳۵ سال زمان کمی نیست، اما برای باقربیگی فاصلهای میان «مجید» آن روزها و مخاطبان امروز ایجاد نکرده است. او میگوید برخورد مردم با این شخصیت هنوز برایش شگفتانگیز است وقتی مردم من را میبینند، انگار همین دیروز «قصههای مجید» را دیدهاند. این یعنی اثر هنوز زنده است.
پوراحمد نمیگفت بازی کن، قصه را برایم تعریف میکرد
باقربیگی زمانی مقابل دوربین کیومرث پوراحمد قرار گرفت که تقریبا هیچ تجربهای از بازیگری حرفهای نداشت. پوراحمد ابتدا کتاب «قصههای مجید» هوشنگ مرادی کرمانی را به او داد، اما خیلی زود مشخص شد که قرار نیست فیلمنامه کپی مستقیمی از کتاب باشد.
به گفته باقربیگی، پوراحمد داستانهای مرادی کرمانی را آنقدر خوب میشناخت که از بخشهای مختلف آنها استفاده میکرد و روایت تازهای میساخت. پیش از فیلمبرداری هر صحنه نیز به جای توضیح درباره بازی، مسیر شخصیت را برای او تعریف میکرد، مجید از کجا آمده، چرا در آن موقعیت قرار گرفته و بعد قرار است چه اتفاقی برایش بیفتد.
همین روش باعث شد باقربیگی به جای حفظکردن دیالوگها، موقعیت را بفهمد و آن را زندگی کند، یکی از دلایلی که بازی مجید حتی امروز هم ساده و طبیعی به نظر میرسد.
بیبی: مجید روی سنگ سرد نشین بزرگ بشی...
رابطه مجید و بیبی یکی از مهمترین دلایل ماندگاری «قصههای مجید» است، رابطهای که ظاهرا چندان هم محدود به فیلمنامه نبود.
باقربیگی میگوید پرویندخت یزدانیان، مادر کیومرث پوراحمد و بازیگر نقش بیبی، خارج از قاب هم با او مانند نوه خودش رفتار میکرد. این رابطه حتی بعد از پایان سریال ادامه داشت و باقربیگی همچنان به خانه خانواده پوراحمد رفتوآمد میکرد.
یکی از خاطراتاش از بیبی ساده اما گویا است. وقتی روی سنگهای سرد حیاط مینشست، بیبی برایش تشکچه میآورد و میگفت: مجید، روی این سنگ سرد ننشین، وقتی بزرگ شوی هزار درد و مرض میگیری!
باقربیگی میگوید: بیبی واقعا مجید را دوست داشت و مجید هم واقعاً بیبی را.
سختترین روز «قصههای مجید»
برای باقربیگی، سختترین روز فیلمبرداری نه یک سکانس پیچیده، بلکه همان روز اول بود. قرار بود قسمت ورزش در مدرسه فیلمبرداری شود، در هوایی که به گفته او دمای آن به حدود ۲۰ درجه زیر صفر میرسید.
او باید با لباس ورزشی نازک مقابل صدها دانشآموز بازی میکرد و آنقدر از سرما میلرزید که پوراحمد تصور کرده بود از دوربین ترسیده است. گفت مجید نترس، درست مثل همان تستی است که دادی. گفتم من نمیترسم، سردم است!
روزی که سرباز «مجید» را از صحنه بیرون کرد
یکی از بامزهترین خاطرات پشت صحنه به زمانی برمیگردد که هنوز «قصههای مجید» پخش نشده بود و کسی باقربیگی را نمیشناخت.
گروه در میدان امام اصفهان مشغول فیلمبرداری بود و سربازی وظیفه داشت مردم را از محل کار گروه دور کند. وقتی به باقربیگی رسید، او را هم یکی از تماشاگران تصور کرد و گفت کنار برود.
باقربیگی تعریف میکند: گفتم من اینجا کار دارم. گفت تو غلط کردی کار داری، برو! هرچه توضیح میدادم قبول نمیکرد تا عوامل آمدند و گفتند تمام این گروه برای همین پسربچه اینجا هستند.
آن روز هنوز «مجید» برای مردم متولد نشده بود، شخصیتی که کمی بعد به یکی از آشناترین چهرههای تلویزیون ایران تبدیل شد.
پوراحمد به لهجه اصفهانی شخصیت داد
باقربیگی یکی از مهمترین میراثهای «قصههای مجید» را نحوه استفاده از لهجه اصفهانی میداند. به اعتقاد او، پیش از این مجموعه، این لهجه در بسیاری از آثار نمایشی بیشتر ابزاری برای شوخی بود، اما پوراحمد آن را از این قالب بیرون آورد.
مجید میتوانست با همان لهجه عاشق شود، عصبانی شود، غصه بخورد، شکست بخورد یا خوشحال شود. لهجه دیگر «شوخی» نبود؛ بخشی از هویت شخصیت بود.
باقربیگی در عین حال معتقد است از ظرفیت کیومرث پوراحمد آنطور که باید استفاده نشد و او میتوانست آثار بسیار بیشتری برای سینما و فرهنگ ایران بسازد.
اگر مجید امروز زندگی میکرد
آیا میتوان «قصههای مجید» را برای نسل امروز دوباره ساخت؟ پاسخ باقربیگی مثبت است، اما نه با تکرار عینبهعین گذشته.
او میگوید بسیاری از موقعیتهایی که مجید آن روزها تجربه میکرد، دیگر برای کودکان نسل دیجیتال قابل لمس نیست. سبک زندگی، امکانات و جهان کودکان تغییر کرده است؛ اما چیزی که تغییر نکرده، هسته انسانی داستانهای هوشنگ مرادی کرمانی است.
به گفته باقربیگی، قلم هوشنگ مرادی کرمانی آنقدر غنی است که همین امروز هم میشود دهها فیلم و سریال از داستانهایش ساخت. پوراحمد هم راه را نشان داده؛ فقط کافی است کسی بخواهد وارد این مسیر شود.
شاید مجید امروز موبایل و اینترنت داشت و با هوش مصنوعی زندگی میکرد، اما چیزی که باید باقی بماند همان صداقت، سادگی و نگاه انسانی قصهها است.
«مجید» برچسبی است که دوستش دارم
وقتی از باقربیگی میپرسیم اگر امروز میتوانست با مجید ۳۵ سال پیش حرف بزند چه میگفت، پاسخ او ساده است:
«میگفتم ممنون که این افتخار را به من دادی که ۳۵ سال کنار تو دیده شوم.»
او «مجید» را بهترین برچسب زندگیاش میداند؛ شخصیتی که هیچوقت از شناختهشدن با آن خسته نشده است.
هنوز وقتی کسی من را میبیند، ناخودآگاه لبخندی روی صورتش میآید و فکر میکنم این بزرگترین محبتی است که خدا در حق من کرده؛ چیزی که با هیچ سرمایهای نمیتوان خرید.
کیومرث پوراحمد؛ «۱۰۰ از ۱۰۰»
در پایان گفتوگو، وقتی از باقربیگی میخواهیم کیومرث پوراحمد را در چند کلمه توصیف کند، میگوید چنین کاری ممکن نیست.
برای او، پوراحمد فقط کارگردان «قصههای مجید» نبود؛ فیلمسازی بود که بخشی از عمرش را برای فرهنگ ایران گذاشت و به اعتقاد باقربیگی میتوانست فرصت بسیار بیشتری برای ادامه کار داشته باشد.
نمرهای که باقربیگی در نهایت به او میدهد، شاید خلاصه تمام حرفهایش باشد. اگر بخواهم به او نمره بدهم، برای من ۱۰۰ از ۱۰۰ است.