مهران مدیری در «مرد سه هزار چهره» برای خنداندن مخاطب امروز چه چیز تازهای دارد؟ که نسخه ۱۸ سال قبل او در سریال «مردهزار چهره» نداشت؟فیلمزی بررسی کرد.
به گزارش فیلمزی، بازگشت مهران مدیری به تلویزیون، دستکم روی کاغذ، باید یکی از اتفاقهای مهم فصل جدید صداوسیما میبود. کارگردانی که نام او با مجموعههایی مثل «پاورچین»، «شبهای برره»، «مرد هزارچهره» و «قهوه تلخ» گره خورده، دوباره به رسانهای برگشته که بخش مهمی از شهرت او را ساخته است. اما آمارهای اولیه از پخش اثر تازه او تصویر متفاوتی نشان میدهند.
براساس آماری که رسانه همشهری از میزان تماشای سریال در تلوبیون منتشر کرده، قسمت نخست بیش از ۲ میلیون و ۲۲۴ هزار بازدید داشته، اما این عدد در قسمت دوم به حدود ۷۱۲ هزار و در قسمت سوم به حدود ۳۹۱ هزار رسیده است.
حتی اگر این آمار معیار کامل سنجش مخاطب تلویزیون در نظر گرفته نشود، اما این سوال ایجاد میشود که چرا نام مهران مدیری دیگر مثل گذشته برای حفظ مخاطب کافی نیست؟
پاسخ احتمالا در یک عامل خلاصه نمیشود. خود مدیری تغییر کرده، تلویزیون تغییر کرده، نویسندگان و بازیگران تغییر کردهاند و مهمتر از همه، مخاطبی که زمانی منتظر ساعت پخش یک سریال تلویزیونی میماند، امروز دیگر همان مخاطب نیست.
هجده سال بعد از «مرد هزارچهره»
برای درک فاصله ایجادشده کافی است به یکی از نقاط اوج کارنامه مدیری برگردیم.
«مرد هزارچهره» با شخصیت مسعود شصتچی حدود ۱۸ سال پیش روی آنتن رفت. شخصیتی که با جملهها، موقعیتها و شکستهای پیدرپیاش خیلی زود وارد حافظه جمعی شد. اما ۱۸ سال برای تلویزیون زمان کوتاهی نیست.
نسلی که «مرد هزارچهره» را هنگام پخش اولیه دیده بود، امروز عادت رسانهای متفاوتی دارد و نسل تازهای هم وارد میدان شده که بخش مهمی از سرگرمیاش را در فضای مجازی از جمله اینستاگرام، یوتیوب، پلتفرمهای نمایش خانگی و سرویسهای آنلاین دریافت میکنند.
در چنین شرایطی، بازسازی حس کمدیهای دهه ۸۰ صرفا با بازگرداندن نامها یا شخصیتهای آشنا ممکن نیست.
نوستالژی میتواند مخاطب را برای تماشای قسمت اول کنجکاو کند، اما برای نگه داشتن او تا پایان فصل، سریال همچنان به داستان، شخصیت و شوخی تازه احتیاج دارد.
با این اوصاف اگر افت شدید بازدید قسمتهای ابتدایی ادامه پیدا کند، میتواند نشان دهد کنجکاوی اولیه الزاما به رضایت از خود اثر تبدیل نشده است.
ضمن ایتکه بخش بزرگی از خاطره مخاطبان از کمدیهای مهران مدیری در واقع حاصل همکاری او با گروهی از نویسندگان بود که هرکدام سهم مهمی در ساخت جهان آن مجموعهها داشتند.
نامهایی مثل پیمان قاسمخانی، امیرمهدی ژوله و زندهیاد خشایار الوند فقط نویسندگان دیالوگ نبودند. بسیاری از شخصیتها، روابط، موقعیتها و ریتم طنزی که امروز با عنوان «طنز مهران مدیری» شناخته میشود، حاصل کار همان اتاقهای نویسندگی بود.
به همین دلیل، یکی از تفاوتهای محسوس آثار جدید با سریالهای قدیمی را باید در فیلمنامه جستوجو کرد. به این معنا که وقتی شخصیت تازهای خلق نمیشود، بازیگر ناچار است بیشتر به الگوهایی که قبلا جواب دادهاند تکیه کند. نتیجه میتواند به جای خلق کاراکتر، تکرار تیپ باشد.
این موضوع درباره بازیگران قدیمی مجموعههای مدیری هم صدق میکند. بازگشت یک بازیگر محبوب به همان جنس نقش قبلی در ابتدا جذاب است، اما اگر موقعیت تازهای برایش نوشته نشده باشد، خیلی زود احساس تکرار ایجاد میکند.
نصرالله رادش یکی از نمونههایی است که میتوان با مقایسه بازی او در دورههای مختلف این تفاوت را دید؛ مسئلهای که الزاما به توانایی بازیگر مربوط نیست و بیش از هر چیز به کیفیت موقعیتی برمیگردد که برای او نوشته شده است.
انحصار تلویزیون شکسته شده است
بخشی از مسئله حتی از کیفیت خود سریال هم فراتر میرود. در دورهای که «پاورچین» یا «شبهای برره» پخش میشدند، تلویزیون یکی از اصلیترین منابع سرگرمی خانواده ایرانی بود. ساعت پخش یک سریال میتوانست برنامه شبانه میلیونها نفر را تنظیم کند. اما امروز چنین انحصاری وجود ندارد.
مخاطب میتواند همان لحظه بین سریال ایرانی، فیلم خارجی، محتوای کوتاه شبکههای اجتماعی، پادکست، استریم و دهها گزینه دیگر انتخاب کند.
حتی مفهوم «تماشای همزمان» هم ضعیف شده است. بسیاری از مخاطبان دیگر خودشان را موظف نمیدانند ساعت مشخصی مقابل تلویزیون بنشینند.
برای همین مقایسه مستقیم میزان اثرگذاری یک مجموعه تلویزیونی در سال ۱۴۰۵ با اثری از دهه ۸۰، بدون درنظر گرفتن تغییر رسانهها، میتواند گمراهکننده باشد. همین رقابت یک نتیجه روشن دارد، نام بزرگ دیگر بهتنهایی کافی نیست.
قسمت اول را میتوان با اعتبار گذشته فروخت؛ قسمت سوم و چهارم باید با کیفیت خود سریال مخاطب را نگه دارد.
وقتی حال جامعه تغییر میکند، کمدی هم باید تغییر کند
کمدی همیشه از زمانه خود تأثیر میگیرد. جامعهای که با مشکلات اقتصادی، نگرانیهای روزمره و نااطمینانیهای اجتماعی روبهرو است، الزاما همان شوخیهایی را نمیپسندد که یک یا دو دهه قبل برایش جذاب بودهاند.
این البته به معنای آن نیست که مردم در دوران سخت از کمدی فاصله میگیرند. اتفاقا گاهی طنز در چنین دورههایی بیش از همیشه مورد استقبال قرار میگیرد؛ به شرط آنکه بتواند تجربه واقعی مخاطب را لمس کند. بخشی از آثار موفق مدیری در گذشته دقیقا همین ویژگی را داشتند.
«پاورچین»، «شبهای برره» یا حتی «مرد هزارچهره» با وجود جهان فانتزی، به بوروکراسی، روابط اجتماعی، مناسبات قدرت و تناقضهای زندگی روزمره واکنش نشان میدادند.
اگر کمدی از تجربه واقعی مخاطب فاصله بگیرد، ممکن است ظاهر آشنای خود را حفظ کند اما دیگر همان تأثیر سابق را نداشته باشد.
دنیای شیک مدیری و جامعهای که چندان شیک نیست
مهران مدیری همیشه سلیقه بصری مشخصی داشته است. دکورهای تمیز، لباسهای مرتب، فضای کنترلشده و تصویری شیک از ویژگیهای بسیاری از آثار او بودهاند. حتی کمدی اجتماعی مدیری هم معمولا از جنس واقعگرایی خشن و روزمره آثار رضا عطاران نیست. این انتخاب لزوما نقطه ضعف نیست.
بخشی از مخاطبان دقیقا به این دلیل سراغ سرگرمی میروند که چند ساعت از زندگی واقعی فاصله بگیرند. اما مسئله زمانی ایجاد میشود که فاصله جهان اثر با تجربه روزمره مخاطب بیش از اندازه شود.
کمدی مدیری زمانی بهترین عملکرد را داشته که جهان فانتزی و شیک او همچنان یک پایش در واقعیت اجتماعی باقی مانده است.
وقتی این اتصال ضعیف شود، سریال ممکن است از نظر ظاهری همان مهران مدیری سابق باشد، اما از نظر حسی دیگر به زندگی مخاطب وصل نشود.
بازگشت به تلویزیون برای همه مخاطبان بدون حاشیه نبود
بخشی از واکنشهای منفی به اثر تازه مدیری نیز اساسا ارتباطی با کیفیت سریال ندارد.
پس از اتفاهای سالهای گذشته، مواضع مدیری درباره صداوسیما باعث شده بود برخی مخاطبان تصور کنند همکاری او با این رسانه پایان یافته است. (به یاد آورید جمله معروف او را که گفت حاضر نیست حتی یک فریم از آثار او از تلویزیون پخش شود)، به این ترتیب بازگشت دوباره او به تلویزیون با پرسشهایی همراه شد.
این مسئله بهخصوص در شرایطی اهمیت دارد که بخشی از مخاطبان قدیمی تلویزیون اساسا استفاده از رسانه ملی را کاهش دادهاند یا آن را کنار گذاشتهاند.
در چنین وضعیتی حتی اگر سریال خوبی هم ساخته شود، بخشی از مخاطبانی که زمانی جزو تماشاگران طبیعی آثار مدیری بودند ممکن است اصلاً در نقطه شروع حضور نداشته باشند.
یعنی مسئله فقط این نیست که مردم سریال را میبینند و دوست ندارند؛ بخشی از آنها شاید اساسا دیگر تلویزیون را روشن نمیکنند.
«دورهمی» و سرمایهای که آسیب دید
رابطه مهران مدیری با مخاطب در سالهای اخیر فراز و نشیبهای دیگری هم داشته است.
«دورهمی» یکی از موفقترین پروژههای او در تلویزیون بود و برای مدتی مدیری را دوباره به یکی از چهرههای اصلی رسانه تبدیل کرد.
اما حاشیههای مرتبط با برخی وعدهها، جوایز برنامه و پروژههایی که نیمهتمام ماندند، بخشی از اعتماد مخاطبان را تحت تأثیر قرار داد.
مدیری در گفتوگوهای بعدی تلاش کرد درباره برخی از این موارد توضیح دهد، اما برای بخشی از مخاطبان ماجرا بسته نشد.
در دنیای سرگرمی، اعتماد سرمایه مهمی است. زیا مخاطب فقط محصول تازه یک هنرمند را نمیبیند، بلکه خاطره آثار قبلی و تصویری که طی سالها از او ساخته نیز همراه اثر جدید وارد قاب میشود.
سیاست هم از این بازگشت جدا نیست
بازگشت مدیری به صداوسیما طبیعتاً در خلأ اتفاق نیفتاده است. بخشی از واکنشها به این همکاری، بیش از آنکه نقد هنری باشد، به رابطه او با تلویزیون و فضای سیاسی سالهای اخیر مربوط میشود.
برخی مخاطبان مواضع مدیری در دورههای مختلف را با یکدیگر مقایسه میکنند و درباره میزان استقلال یا محدودیت او در نقد سیاسی پرسش دارند.
در دوران «دورهمی»، مدیری بارها به دولت وقت انتقاد میکرد و همین موضوع در آن زمان نیز بازتاب زیادی داشت. بعدها این سؤال مطرح شد که آیا دامنه این انتقادها در دورههای مختلف سیاسی یکسان بوده است یا نه.
این بحثها لزوماً پاسخ سادهای ندارند، اما یک نتیجه روشن دارند: مخاطب امروز مدیری را فقط بهعنوان یک کارگردان کمدی نمیبیند.
مواضع عمومی، مصاحبهها، همکاریهای تجاری و تصمیمهای حرفهای او همگی بخشی از تصویری شدهاند که مخاطب با خود به هنگام تماشای اثر جدید میآورد.
نوستالژی مخاطب را میآورد؛ ولی نگه نمیدارد
استفاده از خاطره آثار گذشته یکی از راههای طبیعی صنعت سرگرمی است. هالیوود هم سالها است با دنبالهها، بازسازیها و بازگشت شخصیتهای قدیمی روی همین حس سرمایهگذاری میکند.
بنابراین نمیتوان مدیری را صرفاً به دلیل استفاده از نوستالژی سرزنش کرد. مسئله این است که نوستالژی چه نقشی در اثر دارد.
اگر شخصیت یا بازیگر قدیمی در قصهای تازه قرار بگیرد، خاطره گذشته میتواند یک امتیاز باشد. اما اگر تمام جذابیت اثر بر این بنا شود که مخاطب چیزی را از ۱۵ یا ۲۰ سال قبل به یاد بیاورد، این سرمایه خیلی زود مصرف میشود.
حتی محبوبترین شخصیتهای کمدی هم نمیتوانند تا ابد با همان شوخیها و همان موقعیتها ادامه پیدا کنند.
آیا مشکل از مدیری است یا تلویزیون؟
احتمالاً هر دو، و درعینحال هیچکدام به تنهایی. تلویزیون امروز محدودیتها، سیاستها و مخاطبان متفاوتی نسبت به دو دهه قبل دارد. خود مدیری هم در نقطه دیگری از زندگی و کارنامهاش ایستاده است.
نویسندگان تغییر کردهاند، بازیگران سالخوردهتر شدهاند، ریتم کمدی عوض شده و مخاطب به جهانی از محتوا دسترسی دارد که در دوران «شبهای برره» حتی قابل تصور نبود.
بنابراین انتظار اینکه صرف حضور مهران مدیری همان اتفاق گذشته را تکرار کند، از ابتدا چندان واقعبینانه نبود.
موفقیت مدیری در دهه ۸۰ حاصل یک نام نبود؛ نتیجه ترکیب نویسندگان قدرتمند، بازیگران مناسب، آزادی نسبی برای ساخت جهانهای عجیب، زمانهای متفاوت و تلویزیونی بود که هنوز مرکز اصلی سرگرمی جمعی محسوب میشد.
بازسازی آن شرایط با بازگرداندن چند بازیگر یا شخصیت قدیمی ممکن نیست.
مهران مدیری هنوز مهم است، اما دیگر استثنا نیست
افت مخاطب یک سریال الزاما به معنای پایان دوران یک کارگردان نیست. مهران مدیری همچنان یکی از مهمترین چهرههای کمدی چند دهه اخیر ایران است و تأثیر او بر زبان و شکل کمدی تلویزیونی را نمیتوان نادیده گرفت.
اما شاید مسئله اصلی همین باشد. او زمانی قواعد بازی را تغییر داد، اما امروز خودش وارد زمینی شده که قواعدش تغییر کردهاند.
تماشاگر دیگر برای دیدن یک کمدی مجبور نیست میان چند شبکه تلویزیونی انتخاب کند. صدها گزینه مقابل او قرار دارد و تنها چیزی که میتواند او را نگه دارد، کیفیت همان چیزی است که در لحظه میبیند.
با کاهش آمار مخاطب در قسمتهای نخست و ادامه این روند، یک پیدا کند، یک پیام مشخص دارد. -نام مهران مدیری هنوز میتواند توجه ایجاد کند، اما دیگر تضمینی برای ماندن مخاطب نیست.-