گزارش ویژه فیلمزی در سومین سالگرد | در شبِ قتلِ داریوش مهرجویی و همسرش چه گذشت؟
صبح روز ۲۲ مهر ۱۴۰۲.در حالی آغاز شد که هیچیک از ما نمیدانستیم داریوش مهرجویی و وحیده محمدیفر شبی تلخ و مرگباری را سپری کردند. آنها به قتل رسیدند.
به گزارش فیلمزی، سه سال از شبی که داریوش مهرجویی، یکی از مهمترین فیلمسازان تاریخ سینمای ایران، به همراه همسرش وحیده محمدیفر، نویسنده و فیلمنامهنویس، در خانه خود به قتل رسیدند، میگذرد.
پروندهای که با بازداشت چهار متهم، صدور احکام سنگین و سرانجام گذشت خانواده قربانیان از قصاص به پایان رسید، اما پرسشهای مهمی همچنان بیپاسخ است. چه اتفاقی در آخرین شب زندگی مهرجویی و همسرش رخ داد؟ چرا روایت سرقت بهعنوان انگیزه اصلی جنایت با تردید روبهرو شد؟ و چرا این قتل، با گذشت سه سال، همچنان یکی از تلخترین و بحثبرانگیزترین اتفاقات تاریخ سینمای ایران است؟
شبی که قرار بود یک دورهمی خانوادگی باشد
شنبهشب، ۲۲ مهر ۱۴۰۲. داریوش مهرجویی در ویلای خود به سر میبرد. او ۸۳ سال داشت و بیش از پنج دهه از عمرش را صرف ساخت فیلمهایی کرده بود که بخشی از حافظه سینمای ایران شده بودند. در خانه، همسرش وحیده محمدیفر نیز حضور داشت. نویسندهای که سالها در زندگی شخصی و حرفهای همراه او بود.
آن شب قرار بود دخترشان، مونا، برای شام به خانه پدر و مادرش برود. براساس اظهاراتی که بعدها رئیس کل دادگستری استان البرز از او نقل کرد، مهرجویی حدود ساعت ۲۰:۵۰ به دخترش پیام داد و از او خواست به خانه بیاید.
مونا حدود ساعت ۲۲:۲۵ به ویلا رسید. زنگ زد، اما کسی پاسخ نداد. با کلید وارد خانه شد و با صحنهای روبهرو شد که زندگیاش را برای همیشه تغییر داد.
پدر و مادرش به قتل رسیده بودند
طبق گزارشهای اولیه قضایی، هر دو با ضربات جسم برنده کشته شده بودند. مونا با پلیس تماس گرفت و مأموران در محل حاضر شدند. خبر بهسرعت منتشر شد. خبری که ابتدا با ناباوری همراه بود و سپس سینمای ایران را در شوک فرو برد.
مردی که «گاو»، «هامون»، «اجارهنشینها»، «لیلا» و «درخت گلابی» را ساخته بود، نه در بیمارستان و نه در آرامش سالخوردگی، بلکه در خانه خودش و در جریان یک جنایت خشونتآمیز از دنیا رفته بود.
هشدارهایی پیش از قتل
آنچه این جنایت را از همان روزهای نخست پیچیدهتر کرد، اتفاقاتی بود که پیش از آن رخ داده بودند.
وحیده محمدیفر مدتی پیش از قتل، درباره ورود افراد ناشناس به محوطه خانه و تجربه تهدید با چاقو در صفحه مجازی خود نوشته بود و در گفتوگویی با روزنامه اعتماد، از تجربه سرقت و احساس نا امنی خانواده صحبت کرده بود.
به گفته محمدیفر، فردی با چاقو پشت شیشه خانه ظاهر شده بود. او همچنین از مشکلات قبلی با فردی که برای خانواده کار میکرد و موضوع سرقت وسایل خانه صحبت کرده بود.
پس از انتشار خبر قتل، این هشدارها دوباره مورد توجه قرار گرفتند. حالا پرسش این بود که آیا اتفاقات قبلی با جنایت شب ۲۲ مهر ارتباط داشتند؟ آیا میشد خطر را زودتر تشخیص داد؟ و آیا پیگیریهای کافی برای محافظت از خانواده صورت گرفته بود؟
اما باید میان این پرسشها و نتیجه تحقیقات تفاوت گذاشت. انتشار هشدارهای پیشین بهتنهایی ثابت نمیکند که قتل قابل پیشگیری بوده یا همه وقایع قبلی به یکدیگر ارتباط داشتهاند. حتی مقامهای قضایی در نخستین روز رسیدگی اعلام کردند که درباره برخی ورودهای غیرقانونی و سرقتهای مطرحشده، شکایت رسمی ثبتشدهای در اختیار نداشتهاند.
با اینحال، کنار هم قرار گرفتن هشدارهای محمدیفر و جنایتی که چند روز بعد - در فاصلهای کمتر از یک هفته- رخ داد، یکی از دردناکترین بخشهای این پرونده باقی ماند. زنی پیش از مرگ از ترس و تهدید سخن گفته بود و مدت کوتاهی بعد، همراه همسرش در خانه خود کشته شد.
چهار متهم و روایتی که قرار بود معمای قتل را حل کند
چند روز پس از قتل، پلیس از بازداشت مظنونان خبر داد. در نهایت چهار نفر بهعنوان عوامل جنایت معرفی شدند. هر چهار نفر شهروند افغانستان بودند و براساس روایت مقامهای قضایی، متهم اصلی یعنی کریم پیشتر بهعنوان باغبان برای خانواده مهرجویی کار کرده بود.
نخستین توضیح رسمی برای انگیزه جنایت، مجموعهای از اختلافات شخصی، کینه و سرقت بود. در گزارشهای منتشرشده از اعترافات اولیه کریم ادعا شده بود که او بر سر سرقت یک جاروبرقی با خانواده مهرجویی اختلاف پیدا کرده و از آنها کینه به دل گرفته است. همچنین مدعی بود که ۳۰ میلیون تومان از مهرجویی طلب داشته، ادعایی که بنا بر همان گزارشها، خانواده آن را قبول نداشتند.
مقامهای قضایی اعلام کردند متهمان با برنامهریزی قبلی وارد ویلا شدهاند. در جریان تحقیقات، از کشف برخی اموال متعلق به قربانیان، از جمله طلا و تلفن همراه، نزد متهمان خبر داده شد.
با انتشار این جزئیات، به نظر میرسید پلیس برای مهمترین پرسش پرونده پاسخی پیدا کرده است، چه کسانی مهرجویی و محمدیفر را کشتند و چرا؟
پاسخهایی که قانعکننده نبود
پرسش فقط این نبود که آیا متهمان در جنایت نقش داشتهاند یا نه!. سؤال مهمتر این بود که آیا اختلافی مالی و شخصی میتواند تمام آنچه را در آن شب رخ داده توضیح دهد؟ و اگر روایت اولیه درست بود، چرا در ادامه تحقیقات و دادگاه، اختلافهای قابلتوجهی در شرح اتفاقات مطرح شد؟
اعترافهایی که در دادگاه تغییر کردند
یکی از حساسترین بخشهای پرونده، تفاوت میان اعترافات اولیه و دفاعیات بعدی متهمان بود.
در روزهای نخست، ویدئوهایی از بازسازی صحنه جنایت منتشر شد و مقامهای انتظامی و قضایی از اعتراف متهمان خبر دادند. اما در مراحل بعدی رسیدگی، متهم اصلی بارها حضور و نقش خود در قتل را انکار کرد.
امیر موسیخانی، وکیل مدافع کریم، در گفتوگویی با اعتمادآنلاین در تاریخ مرداد ۱۴۰۳ گفت که موکل او مدعی شده تحت فشار اعتراف کرده است. او همچنین به ضرورت بررسی صدای بازجوییها و مسائل مربوط به ترجمه اظهارات موکلش اشاره کرد.
این ادعا به معنای اثبات اجباری بودن اعترافات نیست، اما نشان میدهد حتی درباره یکی از مهمترین دلایل پرونده نیز اختلاف جدی وجود داشته است.
از سوی دیگر، مقامهای قضایی اعلام کرده بودند که تحقیقات فقط بر اعترافات متکی نیست و شواهد و آثار بهجامانده از صحنه جرم نیز مورد بررسی قرار گرفتهاند.
بنابراین دو موضوع متفاوت مطرح شد. از یک سو، ادلهای که دادگاه برای صدور حکم کافی تشخیص داد و از سوی دیگر، ایراداتی که وکلا درباره اعتبار برخی اعترافات و نحوه رسیدگی مطرح کردند.
سوال افکار عمومی چه بود؟
آیا قاتلان دستور گرفته بودند؟ یکی از مهمترین پرسشهایی که پرونده قتل مهرجویی را همچنان در افکار عمومی زنده نگه داشته، احتمال وجود فرد یا افرادی دیگر در پشت جنایت است.
این پرسش زمانی قوت گرفت که مانوش منوچهری، از وکلای اولیای دم، در مهر ۱۴۰۳ اعلام کرد به نظر او چهار متهم معرفیشده انگیزه کافی برای چنین جنایتی نداشتهاند و احتمال داد که آنها مجری دستور فرد دیگری بوده باشند.
وکلای پرونده همچنین درباره تفاوت در روایت نحوه ورود به ویلا، ترتیب اتفاقات، نقش هر یک از متهمان و انگیزه واقعی قتل پرسشهایی مطرح کرده بودند.
با این حال، فرضیه وجود آمر یا طراح دیگری در پشت جنایت، در گزارشهای قضایی منتشرشده بهعنوان یک واقعیت اثباتشده تایید نشد.
این در حالی است که خانواده و وکلای آنها، حتی پس از رسیدگی قضایی، درباره کامل بودن روایت ارائهشده از جنایت تردید داشتند.
حکم دادگاه، از قصاص تا بخشش خانواده
رسیدگی قضایی به پرونده با صدور حکم برای هر چهار متهم ادامه یافت.
در بهمن ۱۴۰۲، دادگاه کیفری استان البرز متهم ردیف اول را به دلیل قتل عمد به قصاص محکوم کرد. برای سه متهم دیگر نیز براساس اتهامات و میزان مشارکت آنها در جرم، مجازاتهایی از جمله حبس صادر شد.
پرونده در مراحل بعدی به دیوان عالی کشور رفت. در جریان رسیدگی، ایرادات قضایی نیز مطرح شد و پرونده برای بررسی دوباره بخشهایی از آن مورد توجه قرار گرفت. سرانجام در سال ۱۴۰۴، تأیید حکم قصاص متهم اصلی اعلام شد.
در این مرحله، اتفاق مهم دیگری رخ داد
مونا مهرجویی اعلام کرد او و خانوادهاش خواهان اعدام محکوم نیستند. سپس در ۱۱ مرداد ۱۴۰۴، نوبان فشندی، وکیل مادر وحیده محمدیفر، از تصمیم مشترک اولیای دم برای گذشت از حق قصاص خبر داد.
خانواده در عین صرفنظر کردن از قصاص، خواستار اجرای مجازاتهای قانونی جایگزین با توجه به جنبه عمومی جرم شدند.
این تصمیم به معنای بخشیدن خودِ جنایت یا اعلام بیگناهی محکومان نبود. اولیای دم از حق قصاص گذشتند، اما همچنان بر ابهامهای پرونده و ضرورت روشنشدن حقیقت تأکید داشتند.
فشندی در توضیح این تصمیم گفته بود که اجرای قصاص نه لزوما به کشف حقیقت کمک میکند و نه پاسخگوی پرسشهای باقیمانده است.
به این ترتیب، در مرداد ۱۴۰۴ پایان رسیدگی قضایی به پرونده اعلام شد، اما پایان روند قضایی الزاما به معنای پایان همه اختلافنظرها درباره چگونگی وقوع جنایت نبود.
قاتلان میان ما هستند؛ جملهای که در مراسم خاکسپاری شنیده شد
چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۴۰۲، در مراسم تشییع داریوش مهرجویی و وحیده محمدیفر، جملهای از زبان دخترشان مونا شنیده شد که به یکی از ماندگارترین عبارتهای مرتبط با این جنایت تبدیل شد:
«به قول بابام قاتلین در میان ما هستند و غیر از این چیزی نمیتوانم بگویم.»
مونا این جمله را در حالی بیان کرد که هنوز ابعاد پرونده روشن نشده بود.
«قاتلان میان ما هستند» از آن جملههایی است که معنایش از محدوده یک پرونده جنایی فراتر میرود. برای بسیاری از مخاطبان، این عبارت یادآور ترس از خشونتی است که میتواند در نزدیکترین و آشناترین محیط زندگی رخ دهد؛ خشونتی که الزاماً چهرهای غریبه و دور از زندگی روزمره ندارد.
اما این جمله نباید بهعنوان سندی برای اثبات یک فرضیه مشخص درباره عاملان یا آمران قتل تفسیر شود. بهخصوص آنکه پس از جنایت، گمانهزنیهای فراوانی درباره ارتباط آن با قتلهای سیاسی گذشته مطرح شد، بیآنکه چنین ارتباطی در نتایج قضایی منتشرشده اثبات شده باشد.
تفاوت میان پرسشگری و متهمکردن در همین نقطه اهمیت پیدا میکند. میتوان درباره ابهامهای تحقیقات پرسید، روایتهای متناقض را بررسی کرد و خواستار شفافیت بیشتر شد، بدون اینکه اشخاص یا نهادهایی را فاقد شواهد قابل اتکا به مشارکت در جنایت متهم کرد.
شاید یکی از مهمترین پیامدهای اجتماعی قتل مهرجویی همین باشد. وقتی یک جنایت بزرگ رخ میدهد، جامعه فقط به اعلام نام چند متهم نیاز ندارد، بلکه میخواهد بداند چه اتفاقی افتاده، چرا رخ داده و چه شواهدی نتیجه تحقیقات را پشتیبانی میکنند.
تراژدی بزرگتر برای سینمای ایران
برای درک عمق این تراژدی، باید از گزارشهای جنایی فاصله گرفت و دوباره به سینما بازگشت.
داریوش مهرجویی فقط کارگردانی مشهور نبود. او یکی از فیلمسازانی بود که به سینمای ایران کمک کرد از قالبهای رایج فاصله بگیرد و سراغ روایتهایی تازه از زندگی، طبقه اجتماعی، فردیت و بحرانهای انسان معاصر برود.
«گاو» در اواخر دهه ۱۳۴۰ نشان داد که سینمای ایران میتواند داستانی بومی و اجتماعی را با زبانی متفاوت روایت کند.
«اجارهنشینها» با طنزی گزنده به روابط اجتماعی و تضاد منافع پرداخت.
«هامون» بحرانهای فکری و عاطفی یک نسل را به تصویر کشید و «لیلا» به سراغ یکی از پیچیدهترین موقعیتهای زندگی زناشویی رفت.
در سینمای مهرجویی، شخصیتها اغلب آدمهایی بودند که میان آرزوها و واقعیت زندگی گرفتار شده بودند. آدمهایی که میخواستند دوست داشته شوند، زندگی بهتری بسازند یا معنایی برای رنجهای خود پیدا کنند.
او همچنین با «مهمان مامان»، «درخت گلابی» و «سنتوری» نشان داد که میتواند از زندگی روزمره یک خانواده تا بحرانهای شخصی و اجتماعی، جهانهایی متفاوت خلق کند.
اما در روایت این فقدان، نباید وحیده محمدیفر را تنها با عنوان همسر مهرجویی به یاد آورد.
محمدیفر نویسنده و فیلمنامهنویس بود و در شکلگیری شماری از آثار دوره متأخر کارنامه مهرجویی نقش داشت. همکاری آنها در فیلمهایی مانند «سنتوری»، «نارنجیپوش» و «لامینور» بخشی از رابطه حرفهای این زوج بود.
قتل آنها نه فقط زندگی دو انسان را پایان داد، بلکه به همکاری هنری دو نفر که همچنان میتوانست ادامه داشته باشد نیز پایان داد.
تراژدی قتل مهرجویی و محمدیفر از همین نقطه ابعاد عمیقتری پیدا میکند. زیرا سینمای ایران دو نفر از چهرههای خود را از دست داد، مونا پدر و مادرش را، و جامعه هنری امکان تماشای آثار دیگری را که شاید در سالهای بعد خلق میشدند.
تراژدی قتل مهرجویی چه بود؟
تراژدی قتل مهرجویی فقط در خشونت تکاندهنده آن شب خلاصه نمیشود. نخستین وجه تراژدی، کشتهشدن دو انسان در خانهای است که باید امنترین محل زندگیشان میبود. آن هم پس از هشدارهایی که پیشتر درباره تهدید و احساس ناامنی مطرح شده بود.
دومین وجه، از دست رفتن دو چهره فرهنگی است که آثار و فعالیتهایشان بخشی از تاریخ سینمای معاصر ایران را شکل داده بود.
و سومین وجه، فاصلهای است که میان پایان روند قضایی و برطرفشدن تمام پرسشهای بازماندگان و افکار عمومی شکل گرفت.
پروندهای که با شناسایی متهمان و صدور حکم پیش رفت، در نهایت با گذشت خانواده از قصاص به پایان رسید، اما وکلای اولیای دم همچنان درباره انگیزه قتل و بعضی تناقضهای روایت رسمی پرسشهایی داشتند.
سهم مونا مهرجویی از تراژدی قتل پدر و مادر چه بود؟
اما وجه چهارم این تراژدی دلتنگی مدامِ مونا مهرجویی و دشواری ادامه مسیر زندگی او است.
چه چیزی از این پرونده باقی مانده است؟
سه سال از قتل داریوش مهرجویی و وحیده محمدیفر میگذرد. در این مدت، متهمان محاکمه شدند، حکم صادر شد و سرانجام اولیای دم از قصاص گذشتند.
اما آنچه در حافظه عمومی باقی مانده، صرفا نام متهمان و احکام قضایی نیست.
هنوز تصور آن شب در ذهن بسیاری از علاقهمندان سینما زنده است. شبی که مونا برای خوردن شام به خانه پدر و مادرش رفت و با دو پیکر بیجان روبهرو شد. شبی که یکی از مهمترین فیلمسازان ایران و همکار و همراه زندگیاش برای همیشه خاموش شدند.
مهرجویی در فیلمهای خود بارها از اضطراب، فروپاشی روابط انسانی، تنهایی و بحران اعتماد سخن گفته بود. شاید به همین دلیل، سرنوشت او برای دوستداران آثارش تا این اندازه تکاندهنده بود؛.گویی بخشی از همان جهان ناآرامی که سالها دربارهاش فیلم ساخته بود، این بار به شکلی واقعی و بیرحمانه به سراغ زندگی خودش آمده بود.
با اینحال، زندگی و مرگ او را نباید به یک روایت جنایی تقلیل داد. آنچه از داریوش مهرجویی باقی مانده، پیش از هر چیز فیلمهای او است. آثاری که همچنان دیده میشوند، بحث برمیانگیزند و نسلهای تازه را به خود جذب میکنند. میراث وحیده محمدیفر نیز در نوشتهها و همکاریهای سینماییاش ادامه پیدا میکند.