بیوگرافی مرلین مونرو | از ملکه زیبایی هالیوود تا حقایق تکاندهنده زندگی و مرگ مرموز
به گزارش فیلمزی، امروز ۱۴ مرداد، سالروز درگذشت مرلین مونرو، ستارهای است که سروصدای آوازه بلندش، تنهایی عمیق پشت آن را از چشم جهان پنهان کرد. ۶۴ سال پیش در چنین روزی، «مرلین مونرو» در اوج زیبایی و شهرت، با لبخندهای تلخ و ناگفتههایش برای همیشه به خواب رفت. او ملکه بیتکرار سینما بود که جهان بارها ستایشش کرد، اما هرگز نتوانست روح خسته و بیقرارش را درک کند؛ زنی که در میان هیاهوی بیپایان فلش دوربینها و تشویقهای پر سر و صدا، در سکوتی سنگین و انزوایی دردناک، پیوندش را با این دنیا قطع کرد تا برای همیشه به یک افسانه غمانگیز و ابدی تبدیل شود.
مرلین مونرو بیش از یک ستارهی سینما بود؛ زنی که درخشش، آسیبپذیری و جذابیتش او را به نماد هالیوود و یکی از مشهورترین چهرههای قرن بیستم بدل کرد. نامی که امروز با زیبایی، اغواگری و سرزندگی گره خورده، از دل کودکیای پرآشوب و مسیری طولانی در استودیوهای هالیوود بیرون آمد. او در طول عمر حرفهای خود ۳۰ فیلم ساخت و یک پروژهی ناتمام هم بر جا گذاشت.
مرلین مونرو در ۱ ژوئن ۱۹۲۶ در لسآنجلس با نام نورما ژین مورتنسن به دنیا آمد و بعدها نورما ژین بیکر نامیده شد. پدرش هرگز بهطور قطعی شناسایی نشد و مادرش، گلدیس بیکر، که تدوینگر فیلم در استودیوهای آرکو بود، بهدلیل مشکلات روانی نتوانست او را نگه دارد و سرانجام در یک آسایشگاه روانی بستری شد. مرلین بیشتر کودکیاش را در خانههای سرپرستی و یتیمخانه گذراند و از هفتسالگی در فضایی سخت و مذهبی زندگی کرد. فضایی که حتی رفتن به سینما را هم برایش ممنوع میکرد.
دوران اوایل زندگی
نورما ژین پس از تولد مدتی در خانه سرپرستی ماند، سپس چند سالی را با مادرش گذراند و بعد دوباره میان خانههای سرپرستی، خویشاوندان و یک یتیمخانه جابهجا شد. او در سالهای اولیه نوجوانی در چند نوبت مورد آزار جنسی قرار گرفت و بعدها گفت که در ۱۱ سالگی مورد تجاوز قرار گرفته است. او در ۱۵ سالگی از دبیرستان انصراف داد و از همان زمان، سینما برایش به پناهگاه بدل شد؛ خودش بعدها با یادآوری آن روزها گفت برخی خانوادههای سرپرست او را به سینما میفرستادند تا از خانه دور بماند و او ساعتها در سالن تاریک مینشست و هرچه روی پرده میگذشت تماشا میکرد.
یکی از نخستین خاطرههای عمیق او از مادرش، بهگفته خودش، تلاش گلدیس برای خفهکردنش در گهواره با یک بالش بود. مرلین یک خواهر ناتنی هم داشت، اما رابطه نزدیکی میانشان شکل نگرفت و به ندرت همدیگر را دیدند. او در سال ۱۹۳۷ با دوست خانوادگیای به نام گریس مککی گادارد زندگی کرد، اما وقتی همسر گریس در ۱۹۴۲ به ساحل شرقی منتقل شد و آن خانواده توان مالی نگهداری نورما ژین شانزدهساله را نداشتند، مرلین تنها دو گزینه پیش رو داشت؛ بازگشت به یتیمخانه یا ازدواج.
ورود به سینما
نورما ژین در ۱۹ ژوئن ۱۹۴۲ با همسایه ۲۱ سالهاش، جیمی دوجرتی، ازدواج کرد. مردی که شش ماه با او قرار میگذاشت. جیمی بعدها گفت: «او دختری مهربان، بخشنده و مذهبی بود.» مرلین هم در آن سالها عاشق جیمی بود و گفته میشود تا پیش از اعزام او به نیروی دریایی بازرگانی و سپس به جنوب اقیانوس آرام در ۱۹۴۴، زندگی مشترکشان آرام میگذشت. پس از رفتن جیمی، نورما ژین در کارخانه مهمات رادیو پلین در بربنک کالیفرنیا کار گرفت و همانجا بود که عکاس دیوید کاناور او را هنگام تهیهی عکسهایی از زنان مشارکتکننده در تلاشهای جنگی برای مجلهی یانک دید.
کاناور بهسختی میتوانست شانساش را باور کند و او را رویای هر عکاسی توصیف کرد. از همانجا کار مدلینگ نورما ژین آغاز شد و طی دو سال به مدلی معتبر با جلدهای متعدد در مجلههای پرخواننده تبدیل شد. او همزمان شیفته بازی بازیگرانی چون جین هارلو و لانا ترنر بود و در کلاسهای بازیگری نامنویسی کرد تا به ستارهشدن برسد. بازگشت جیمی در ۱۹۴۶ بار دیگر مرلین را میان ازدواج و آینده حرفهای قرار داد و سرانجام نورما ژین در ژوئن همان سال از او جدا شد. کمی بعد، در ۲۶ اوت ۱۹۴۶، نخستین قرارداد استودیویی خود را با فاکس قرن بیستم امضا کرد و هفتهای ۱۲۵ دلار دستمزد گرفت.
پس از این قرارداد، موهایش را بلوند کرد و نامش را به مرلین مونرو تغییر داد؛ نام خانوادگی را از مادربزرگش وام گرفت. او در فیلمهای نخستین خود نقشهایی کماهمیت داشت، اما در سال ۱۹۵۰ با نقش کوچک و اثرگذار خود در تریلر «جنگل آسفالت» ساخته جان هیوستون مورد توجه قرار گرفت. همان سال بازی او در «همهچیز درباره ایو» که با بازی بت دیویس همراه بود، تحسین بیشتری برایش به ارمغان آورد. از آن پس در فیلمهایی مانند «بیایید این کار را قانونی کنیم»، «هنوز جواناید»، «کار خرگوشی» و «مزاحم زنگ نزن»، پیوسته کار کرد و در ۱۹۵۳ با «نیاگارا» به شهرتی فراگیر رسید. در آن فیلم، او نقش رز لومیس را بازی کرد؛ زنی جوان و زیبا که نقشه قتل شوهر حسود و مسنترش، با بازی جوزف کاتن، را میکشد.
موفقیت «نیاگارا» با نقشهای اصلی در دو فیلم بسیار محبوب «آقایان موطلاییها را بیشتر دوست دارند» با حضور جین راسل و «چگونه با یک میلیونر ازدواج کنیم» با همبازیبودن لورن باکال و بتی گرابل دنبال شد. مجله فوتوپلی او را بهترین بازیگر تازهکار ۱۹۵۳ نامید و در ۲۷سالگی دیگر تردیدی نبود که محبوبترین بلوند خیرهکننده هالیوود شده است. با وجود همین جایگاه، در سالهای بعد از اضطراب پیش از اجرا رنج میبرد و گاهی بهقدری در صحنهها دیر میرسید که همبازیها و عوامل را عصبانی میکرد. بیلی وایلدر دربارهاش گفت: «اگر مثل ساعت کار میکرد، بزرگترین میشد. من خالهای به نام مینی دارم که خیلی وقتشناس است، اما چه کسی برای دیدن خاله مینی پول میدهد؟»
بهترین فیلمها
در میان آثار مرلین مونرو، «جنگل آسفالت»، «همهچیز درباره ایو»، «نیاگارا»، «آقایان زنان بور را دوست دارند»، «چگونه با یک میلیونر ازدواج کنیم»، «شغل نمایش مثل همه شغلها نیست»، «خارش هفتساله»، «ایستگاه اتوبوس»،«شاهزاده و دختر نمایش»، «بعضیها داغش را دوست دارند»،«ناسازگارها» و «چیزی باید بدهد» شاخصتر است.
فروش فیلمهای او در طول دوران کاریاش از ۲۰۰ میلیون دلار فراتر رفت و در فهرستهای بعدی نیز جایگاه آثارش تثبیت شد. در فهرست ۱۹۹۸ موسسه فیلم آمریکا، «بعضیها داغش را دوست دارند» در رتبه ۱۴ و «همهچیز دربارهی ایو» در رتبه ۱۶ قرار گرفتند.
او در میانه دههی ۱۹۵۰ از نقشهای کلیشهای بلوند سرخوش خسته شد و برای یادگیری جدی بازیگری به نیویورک رفت تا زیر نظر لی استراسبرگ در استودیوی بازیگران آموزش ببیند. در همان دوره، با همکاری میلتون گرین، شرکت مرلین مونرو پروداکشنز را راه انداخت تا کنترل خلاقه بیشتری بر پروژههایش داشته باشد. حاصل این مسیر، فیلمهای «ایستگاه اتوبوس» و «شاهزاده و دختر نمایش» بود که به او فرصت دادند استعداد و انعطافش را نشان دهد. در سال ۱۹۵۹ نیز برای «بعضیها داغش را دوست دارند» جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر زن در کمدی را گرفت؛ فیلمی که امروز یک کمدی کلاسیک به شمار میرود و اجرای درخشان او در نقش شوگر کین همچنان تحسین میشود.
جوایز
مرلین مونرو در سالهای فعالیت خود جوایز و نامزدیهای متعددی بهدست آورد. در ۱۹۴۸ عنوان «میس پرس کلاب» را از انجمن مطبوعات لسآنجلس دریافت کرد. در ۱۹۵۱ از هنریتا اواردز بهعنوان بهترین شخصیت جوان گیشه و از چند یگان نظامی با عنوانهایی مانند «دختری که بیش از همه احتمال دارد آلاسکا را آب کند» و «ملکهی چیزکیک» تقدیر شد. در ۱۹۵۲ نیز جایزه چهرههای تازه دیترویت فری پرس، جایزهی لوک، عنوان «ملکه چیزکیک» از استارز اند استریپس و عنوان «امیدوارکنندهترین تازهوارد زن» را از جوایز دستاورد لوک بهدست آورد.
سال ۱۹۵۳ برای او سال جوایز بود. از جمله، جایزه شتابگیرندهترین ستاره از فوتوپلی، عنوان «محبوبترین بازیگر زن سینما» از مالکان تئاترهای مستقل آرکانزاس بر اساس رای ۱۰۹۲۴۸ تماشاگر، عنوان بهترین شخصیت جوان گیشه از ردبوک، و عنوان «بهترین دوست یک الماس» از آکادمی جواهرات را گرفت.
همان سال جایزه گلدن گلوب «محبوب جهانی فیلم زن» و عنوان «پربازدیدترین دختر جهان» از انجمن تبلیغاتی غرب هم نصیباش شد. در ۱۹۵۴ از فوتوپلی برای «آقایان زنان بور را دوست دارند» و «چگونه با یک میلیونر ازدواج کنیم» بهعنوان بهترین بازیگر زن تجلیل شد و در همان سال از پست ۳۹۸ ویافدبلیو در اینگلوود کالیفرنیا برای خدمت صمیمانهاش به نیروهای مسلح در کره قدردانی کردند.
در ۱۹۵۶ نامزد بهترین بازیگر زن خارجی برای «خارش هفتساله» در جوایز بفتا شد، در ۱۹۵۸ جایزه دَووید دی دوناتلو، معادل ایتالیایی اسکار، را برای بهترین بازیگر زن خارجی ۱۹۵۸ بهخاطر «شاهزاده و دختر نمایش» گرفت و همان سال دیگر بار نامزد بفتا شد. در ۱۹۵۹ جایزه کریستال استار فرانسه را برای «شاهزاده و دختر نمایش» بهدست آورد، در ۱۹۶۰ گلدن گلوب بهترین بازیگر زن در کمدی را برای «بعضیها داغش را دوست دارند» دریافت کرد و در ۱۹۶۲ نیز دوباره عنوان «محبوب جهانی فیلم زن» را از گلدن گلوب گرفت.
بهترین فیلمها از نظر منتقدان
مرلین مونرو در کنار محبوبیت مردمی، نزد منتقدان هم بهتدریج جدی گرفته شد. در «جنگل آسفالت» و «همهچیز درباره ایو» توانست ثابت کند فقط برای نقشهای سبک و تزئینی ساخته نشده است. «خارش هفتساله» و «ایستگاه اتوبوس» او را بهعنوان کمدین و بازیگری با ظرفیت درام نشان دادند و «بعضیها داغش را دوست دارند» نخستین تحسین جدی او را بهعنوان بازیگر زن جدی رقم زد. همچنین «ناسازگارها» که آرتور میلر مخصوص او نوشت، آخرین فیلم کاملشده مونرو و کلارک گیبل شد.
از نگاه بسیاری از منتقدان، مرلین در برابر تصویر قالبی «بلوند سادهدل» ایستاد و با کارش نشان داد پشت چهره ستارهوارش، زنی دقیق، جاهطلب و آسیبپذیر پنهان است. گفته شده او در پشت صحنه هم بهدنبال کنترل کیفیت بود و حتی برگههای تماس را موشکافانه بررسی میکرد و بخشهایی را که نمیخواست پخش شوند خط میزد. برخی عکاسان نیز گفتهاند اگر لازم بود نگاتیو را میبرید تا از استفاده دوباره جلوگیری کند.
نقل قولها
جیمی دوجرتی درباره او گفت: «او دختری مهربان، بخشنده و مذهبی بود. او دوست داشت بغلش کنند.» خود مرلین نیز در واکنش به رابطهاش با جو دیماجیو گفته بود: «نمیدانم هنوز عاشقش هستم یا نه، اما میدانم از هر مردی که تاکنون دیدهام بیشتر دوستش دارم.»
جالب آنکه پس از شنیدن حرف و حدیثها درباره رابطه او و جان اف. کندی، در ۱۹ مه ۱۹۶۲ در جشن تولد رئیسجمهور در میدان مدیسناسکوئر نیویورک، ترانه «تولدت مبارک، آقای رئیسجمهور» را با اجرایی نفسگیر و اغواگر خواند و جان اف. کندی پس از آن روی صحنه گفت: «اکنون میتوانم از سیاست بازنشسته شوم، پس از آنکه تولدم با چنین شکلی شیرین و صمیمی خوانده شد.»
در میان گفتههای مشهور خود مرلین هم جملههای ماندگاری دیده میشود. او گفته بود: «زنِ نماد جنسی بودن بار سنگینی برای حملکردن است، بهویژه وقتی آدم خسته، زخمی و گیج باشد.» همچنین گفته بود: «من نمیخواهم پول دربیاورم، فقط میخواهم شگفتانگیز باشم.» و نیز: «یک حرفه عالی است، اما نمیتوان در یک شب سرد با آن جمع شد و در آغوشش فرو رفت.» از او این جمله هم نقل شده است: «هالیوود جایی است که برای یک بوسه ۱۰۰۰ دلار میدهند و برای روح آدم ۵۰ سنت.»
مرگ
مرلین مونرو در ۵ اوت ۱۹۶۲ در خانهاش در لسآنجلس درگذشت؛ در حالی که تنها ۳۶ سال داشت. در کنار تختش یک بطری خالی قرص خواب پیدا شد و علت مرگ رسما مصرف بیش از حد دارو اعلام شد، هرچند سالها گمانهزنیهایی درباره قتل او وجود داشت. برخی گزارشها حتی از مرگ احتمالی در شامگاه ۴ اوت ۱۹۶۲ در خانهاش در برنتوود، کالیفرنیا یاد میکنند و با این حال، نتیجه رسمی همچنان مصرف بیش از حد دارو بود.
او در ۸ اوت ۱۹۶۲ در بخش خاطرهها، شماره ۲۴، در پارک یادبود وستوود در لسآنجلس به خاک سپرده شد و لی استراسبرگ برای جمع کوچکی از دوستان و خانواده سخنرانی یادبود ایراد کرد. گفته شده او با لباس امیلیو پوچی محبوبش و در تابوتی از نوع «کادیلاک» دفن شد؛ تابوتی از برنز توپرِ سنگین با روکش ابریشم بهرنگ شامپاینی. هیو هفنر هم جایگاه دفن کناری او را خرید و جو دیماجیو تا ۲۰ سال بعد از مرگش، هر بار که میتوانست، گل سرخ به سردابهی او میفرستاد.
ماههای پایانی زندگی او با فیلم «چیزی باید بدهد» گره خورده بود؛ پروژهای که بهدلیل غیبتهای مکرر و استفاده از باربیتوراتها ناتمام ماند و در نهایت پس از مرگش متوقف شد. او در آخرین ماههای زندگی با عکاسانی چون جورج باریس و برت استرن همکاری کرد و با ژورنالیست ریچارد مریمن و عکاس آلن گرانت از مجله لایف در خانه برنتوودش گفتوگویی صریح انجام داد. مرلین در همان روزها با قاطعیت گفته بود: «اگر من ستارهام، مردم مرا ستاره کردند؛ نه هیچ استودیویی، نه هیچ فردی، بلکه مردم.»
فصل پایانی و میراث
مرلین مونرو تنها یک ستاره سینما نبود، بلکه پدیدهای فرهنگی بود که از زمان خودش فراتر رفت. در طول زندگیاش چهرهاش بارها تقلید شد و بعدها هنرمندانی مانند مادونا، لیدی گاگا و گوئن استفانی از او الهام گرفتند. در ۲۰۱۱ مجموعهای از عکسهای نادر او در کتابی از سم شاو منتشر شد و در ۲۰۱۷ نیز کتاب «اسنشیال مرلین مونرو» با بازآرایی عکسهای قدیمی میلتون گرین بهدست جاشوا گرین منتشر شد.
شهرت او فقط به پرده سینما محدود نماند و به قلب فرهنگ عامه نفوذ کرد. از مدل جوانی که در کارخانه مهمات دیده شد تا زنی که بر فرش سرخ، صحنه و حافظه جمعی جهان تسلط یافت، مسیرش پر از تضاد بود؛ معصومیت در کنار اغواگری، آسیبپذیری در کنار قدرت، و موفقیت در کنار اندوه. نام مرلین مونرو هنوز هم برای بسیاری مترادف با زیبایی، جنسیتمندی و درخشش است؛ همان زنی که تلاش کرد از سایه رنجهای شخصی عبور کند و به عظمت برسد.
شما مرلین مونرو را بیشتر با کدام فیلم و کدام لحظه به یاد میآورید؟