بیوگرافی اولیور هاردی کمدین افسانهای سینما | از کودکی تا مرگ ستاره لورل و هاردی
امروز سالروز درگذشت اولیور هاردی (Oliver Hardy)، نابغه بیتکرار کمدی کلاسیک و نیمه جادویی زوج افسانهای «لورل و هاردی» است که در ۷ اوت ۱۹۵۷ (۱۶ مرداد ۱۳۳۶) چشم از جهان فروبست. هاردی با آن فیزیک تنومند، نگاههای نمادین و مستقیمش به دوربین (که گویی تماشاگر را به همدردی در برابر حماقتهای دوستش فرامیخواند)، بازی با کراوات و سادگی معصومانهاش، استاندارد تازهای برای کمدی موقعیت و اسلپاستیک تعریف کرد.
او فراتر از یک بازیگر، استادِ زمانبندی و ظرافتهای رفتاری بود که توانست خشم، استیصال و رفاقت را بدون نیاز به کلامهای پیچیده و تنها با جادوی حرکاتش به نمایش بگذارد. گرچه نزدیک به هفت دهه از پرواز این کمدین بزرگ میگذرد، میراث ماندگار او در بیش از صد فیلم صامت و ناطق، همچنان روح سادگی، رفاقت خالصانه و خندههای بیریا را در قلب تاریخ سینما زنده نگه داشته است؛ مرد بزرگی که با رفتنش، دوست دیرینش استن لورل دیگر هرگز به تنهایی روی صحنه نرفت تا وفاداریشان فراتر از پرده نقرهای، جاودانه شود.
کودکی و مرور کلی زندگی
اولیور هاردی با نام اصلی نورول هاردی در ۱۸ ژانویه ۱۸۹۲ در هارلمِ جورجیا در ایالات متحده به دنیا آمد و در ۷ اوت ۱۹۵۷ در نورث هالیوودِ کالیفرنیا درگذشت. او کوچکترین فرزند از پنج فرزند خانواده بود. پدرش در اواخر ۱۸۹۲ از دنیا رفت و هاردی بعدتر برای ادای احترام، نام کوچک پدرش را بهعنوان نام خود برگزید؛ هرچند خانواده و دوستانش او را «بِیب» صدا میزدند. این لقب را یک آرایشگر ایتالیایی در جکسونویل به خاطر لپهای برجستهاش به او داده بود؛ نامی که حتی در تیتراژ فیلمهای اولیهاش به جای اولیور، با عنوان بِیب هاردی ثبت میشد.
هاردی در کودکی همراه گروههای آواز و وودویل سفر میکرد، او که از صدای تنور (Tenor) فوقالعادهای بهرهمند بود، ابتدا توسط مادرش به هنرستان موسیقی آتلانتا فرستاده شد تا خواننده اپرا شود، اما کشش جادویی سینما او را از کلاسهای درس فراری داد. او از همان سالها به اجرا علاقه نشان داد. پس از درگذشت پدر، مادرش مدیریت یک هتل را بر عهده گرفت؛ فرصتی طلایی برای اولیور جوان که ساعتها در لابی بنشیند و با دقت در رفتار، ژستها و افادههای مسافران، الگوهای حرکتی کمدیِ آینده خود را پایهریزی کند.
او در ۱۹۱۰ به میلجویل بازگشت و در یک سالن وودویل و یک سینما پشت صحنه کار کرد. در همین دوره نام اولیور نروِل هاردی را پذیرفت و از ۱۹۱۳ در جکسونویلِ فلوریدا به صنعت فیلم پیوست؛ شهری که آن زمان مرکز روبهرشد فیلمسازی بود. او شبها بهعنوان خوانندهی کاباره و وودویل کار میکرد و روزها در یک کارخانه شاغل بود، سپس در نوامبر همان سال با پیانیست مدلین سالوشین ازدواج کرد.
اولیور برخلاف شخصیت دستوپاچلفتیاش در فیلمها، در دنیای واقعی یک ورزشکار بسیار ماهر و شیفتهی بازی گلف بود. او تقریباً تمام جوایز مسابقات گلف سلبریتیهای هالیوود را در دهه ۳۰ برد. استن لورل به شوخی میگفت: «وقتی هال روچ میخواست ما را پیدا کند، میدانست من در اتاق نویسندگانم و اولیور در زمین گلف!»
ورود به سینما
نخستین حضور سینمایی هاردی در «اوتویتینگ داد» در ۱۹۱۴ برای استودیو لوبین رقم خورد. در آغاز، ظاهر ۱۸۸ سانتیمتری و حدود ۱۳۶ کیلوگرمی او باعث شد بیشتر نقشهای منفی و تهدیدکننده بازی کند و در سالهای بعد نیز در آثار کوتاه و بلندِ بسیاری با استودیوهای گوناگون ظاهر شد. او تا ۱۹۱۵ پنجاه فیلم یکقسمتی برای لوبین ساخته بود و سپس به نیویورک رفت تا برای پاته، کازینو و ادیسون فیلم بسازد. بعدتر مدتی کوتاه با ویم کمدی کمپانی همکاری کرد، اما پس از آشکار شدن اختلاس مالکان از حقوق کارمندان، آن استودیو فرو پاشید.
هاردی در ۱۹۱۷ به لسآنجلس رفت و همچنان در نقش «هِوی» یا همان شرورِ سنگینوزن بازی کرد. او میان ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۳ بیشتر برای ویتاگراف کار کرد و در ۱۹۲۱ نیز نخستینبار کنار استن لورل در «سگ خوششانس» ظاهر شد. در ۱۹۲۵، پس از آنکه در خانه دچار سوختگی شد، هال روچ تصمیم گرفت لورل را جایگزین او کند؛ مصدومیت او که مسیر تاریخ کمدی را تغییر داد، برخلاف تصور ناشی از یک حادثه خانگی بود. اولیور در حال پختن گوشت بره برای شام بود که روغن داغ روی بازوی او پاشید و دچار سوختگی شدید شد. همین حادثه باعث شد او نتواند به فیلم «گت ام یانگ» برسد و هال روچ مجبور شد استن لورل (که آن زمان کارگردان بود) را به جلوی دوربین بفرستد؛ حادثهای که مقدمه همنشینی این دو شد. همان سال، هر دو در «۴۵ دقیقه از هالیوود» حضور داشتند، هرچند سکانس مشترکی نداشتند.
از ۱۹۲۶، هاردی با هال روچ استودیوز قرارداد بست و کمی بعد، همراه لورل در گروه «آلاستارز» قرار گرفت. با تشخیص شیمی میان آن دو، همکاری مشترکشان شکل گرفت و نخستین موفقیت جدیشان، «شلوار پوشاندن به فیلیپ» در ۱۹۲۷ بود. نکته نایاب این فیلم آن است که تنها اثر مشترک آنهاست که در آن از کتوشلوار و کلاهشاپوهای همشکل و معروفشان خبری نیست و هاردی نقش یک جنتلمن آمریکایی و لورل نقش برادرزاده دامنپوش اسکاتلندی او را بازی میکند. حرکت نمادین بازی با کراوات (Tie Twiddle) نیز کاملا بداهه خلق شد؛ هاردی در یکی از صحنهها برای نشان دادن خجالت، نمیدانست با دستهایش چه کند و تکان دادن کراواتش به قدری ظریف و خندهدار بود که به نشانه دائمی شخصیت اُلی بدل شد.
یکی از امضاهای همکاری زوج افسانهای سینما، نگاه مستقیم هاردی به دوربین بود؛ در سینمای آن زمان، نگاه مستقیم به دوربین یک «خطای فاحش» و ممنوع بود. اما اولیور هاردی این قانون را شکست. او یک بار در مصاحبهای گفت: «من این حرکت را کاملا اتفاقی در یک فیلم انجام دادم از دست خرابکاری استن واقعا کلافه شده بودم و ناخودآگاه به دوربین نگاه کردم تا بگویم: ببینید من با چه احمقی سر و کار دارم! وقتی فیلم اکران شد، تماشاگران در سالن از این حرکت منفجر شدند و هال روچ فهمید که این نگاه، امضای کار ماست.»
بهترین فیلمها
لورل و هاردی در کمدیهایشان دو دوست سادهدل و همیشه خوشبین را بازی میکردند؛ لورل، خیالپردازِ دستوپاچلفتی بود که بیشتر دردسرها را میساخت و هاردی، مردی پرطمطراق، زودرنجد و خودبزرگبین که برنامههایش همیشه به هم میریخت. از دلِ حماقت و ناآگاهیشان، موقعیتهای ساده به «یک دردسر دیگر» تبدیل میشد. میان آثار صامتشان، «نبردِ قرن»، «بخندید و فراموش کنید»، «دو تپهنشین»، «آزادی» و «کارِ بزرگ» بهویژه شهرت یافتند. از میان فیلمهای بلند، «پادار اوز» که از ۱۹۳۱ آغاز شد، «پسرانِ صحرا» در ۱۹۳۳ و «راهِ غرب» در ۱۹۳۷ در شمار آثار کلاسیک قرار گرفتهاند.
پیشرفت آنها با ورود صدا هم ادامه پیدا کرد. لهجهی جنوبی هاردی با شخصیت او کاملا جور در میآمد و در کنار صدای بریتانیایی لورل، تضاد دلنشینی میساخت. «جعبهی موسیقی» در ۱۹۳۲ جایزهی اسکارِ بهترین فیلم کوتاه را برد و از «پادار اوز» به بعد، آن دو وارد سینماهای بلند هم شدند. در سالهای ۱۹۲۷ تا ۱۹۴۰ برای هال روچ استودیوز شصت فیلم کوتاه و شانزده فیلم بلند ساختند و فیلمهایی مانند «بیزنس بزرگ» و «جعبهی موسیقی» بارها بهعنوان نمونههای درخشان کمدی صامت ستوده شدند. در همین دوران، فیلمهایی چون «بابز این تویلند» در ۱۹۳۴ و «راهِ غرب» نیز جایگاه ویژهای نزد مخاطبان و منتقدان پیدا کردند.
جوایز و افتخارات
در میان افتخارات ثبتشده برای هاردی، جایزهی اسکار برای «جعبهی موسیقی» برجستهتر از همه دیده میشود. بر پایهی اطلاعات گردآوریشده، هاردی در ۱۹۳۸ جایزهی فتوپلی را برای بهترین اجراهای ماه، مربوط به نوامبر، نیز دریافت کرد. در فهرست یادشده همچنین اشاره شده که «تیت فور تات» برای بهترین فیلم کوتاه لایو اکشن کمدی نامزد اسکار شد و «راه غرب» در نسخههای تجمیعی و فهرستهای مرجع، از آثار مهم و پربازخورد این زوج بهشمار رفته است.
آهنگ معروفی که همه ما به عنوان تیتراژ لورل و هاردی میشناسیم و با صدای شیپور و طبل همراه است، «آهنگ کوکو» نام دارد. این آهنگ در ابتدا فقط برای یک برنامه رادیویی شبانه ساخته شده بود، اما اولیور هاردی اصرار کرد که این ریتم ساده و کودکانه، بهترین معرف برای سادگی شخصیتهای آنها در سینماست و آن را به تیتراژ دائمیشان تبدیل کرد.
نقلقولها
اولیور هاردی در میان نقلقولهای مشهورش گفته بود: «اگر قرار است سر و صدایی داشته باشی، آن را آرام انجام بده.» او همچنین گفته بود: «یک خردهریز چیزی است که روی چیزی دیگر قرار میگیرد.» و در نقلقولی دیگر افزوده بود: «داری واقعا از مغزت استفاده میکنی. این همان چیزی است که از همنشینی با من نصیبت میشود.» جملهی دیگری که از او نقل شده چنین است: «میدانی، برای هر کاری یک راه درست و یک راه غلط وجود دارد.»
در تحلیل سبک این زوج، منتقدان بارها از «تخریب متقابل» سخن گفتهاند؛ زنجیرهای از شوخیهای فیزیکی که دو شخصیت در آن به تلافی یکدیگر میافتند و در نهایت به پایانی آشفته میرسند. برخلاف دنیای فیلمها که در آن اولیور همهکاره و رئیس جلوه میکرد، پشت دوربین فرمان در دست استن لورل (مغز متفکر و نویسنده کارها) بود. هاردی با تواضعی مثالزدنی خود را فقط یک بازیگر میدانست و به محض پایان کار، به سراغ عشق بزرگش، یعنی ورزش گلف میرفت؛ تضاد و احترامی متقابل که مانع از هرگونه حسادت در طول سه دهه رفاقت شد.
هاردی بیش از هر چیز با واکنشهای عصبانی، نگاههای ملول، حالتهای پرغرور و ژستهای ظریف اما ناکامش شناخته میشد. در کنار او، لورل با لبخند بیدندان، نگاه خیرهی تهی و کلاه بولرِ کوچکاش به چهرهای ماندگار در کمدی بدل شد. منتقدانی مانند جرالد مَست و پژوهشگرانی چون جان مککیب، آن دو را در کنار چاپلین، کیتون و برادران مارکس از بهترین استادان کمدی اسلپاستیک دانستهاند.
بهترین فیلمها از نظر منتقدان
در ارزیابی منتقدان، فیلمهای «پسرانِ صحرا»، «بابز تویلند»، «راهِ غرب» و «جعبهی موسیقی» بارها در صدر آثار مهم لورل و هاردی قرار گرفتهاند. «پسرانِ صحرا» بهویژه بهسبب پیوند میان موقعیتپردازی و شوخیهای شخصیتی، یکی از محبوبترین آثار آنها شناخته میشود و الهامبخش نامگذاری باشگاه هوادارانشان هم شد. «جعبهی موسیقی» نهتنها برندهی اسکار شد، بلکه بهسبب صحنهی حمل پیانوی جعبهای از پلههای خیابان وندوم در لسآنجلس، در حافظهی سینما ماندگار ماند. «راهِ غرب» هم بهدلیل ترکیب وسترن پارودیک، رقصهای نرم و تعقیبوگریزهای استادانه، در بسیاری از فهرستهای مرجع جایگاهی ممتاز دارد.
برخی منابع، از جمله فهرست «۱۲ فیلم ضروری» لورل و هاردی، «پادار اوز» را آغازگر مسیر بلند آنها میدانند و در کنار آن، «پک آپ یور ترابلز»، «پسرانِ صحرا»، «راهِ غرب»، «سوئیس میس»، «بلوکهدز»، «بو هونکس»، «جعبهی موسیقی»، «بیمارستان شهرستان»، «تود این ا هول»، «بادی بادیز» و «تیت فور تات» را از آثار کلیدی این زوج برمیشمرند. در همان فهرست آمده که «آبشارِ ویرانگرِ» شوخیها، گاه از یک موقعیت ساده آغاز میشد و تا آشوبی تمامعیار پیش میرفت. همین ویژگی سبب شد در دوران رکود بزرگ، فیلمهایشان برای تماشاگران معنایی فراتر از سرگرمی صرف پیدا کند.
مرگ
در دههی ۱۹۴۰، فیلمهای لورل و هاردی برای استودیوهای دیگر چندان موفق نبودند و اختلافات خلاقانه با هال روچ استودیوز نیز باعث شد در ۱۹۴۱ به فاکس قرن بیستم و امجیام بروند. آنجا آزادی بداههپردازی پیشین را نداشتند و فیلمنامههای ضعیفتری به آنها داده میشد، به همین دلیل در ۱۹۴۵ از فیلمسازی کناره گرفتند و فقط در «اتول کی» در ۱۹۵۱ بازگشت کمرمقی داشتند. در سالهای پایانی، آن دو در ۱۹۴۷ یک تور کنسرت در اروپا آغاز کردند و در ۱۹۵۲ و ۱۹۵۳ تا ۱۹۵۴ نیز دوباره سفر کردند.
هاردی در سالهای پایانی نقشهای فرعی در «کنتاکینِ جنگی» در ۱۹۴۹ و «رایدینگ های» در ۱۹۵۰ را هم پذیرفت. برنامهی ساخت مجموعهای برای تلویزیون در ۱۹۵۶ کنار گذاشته شد، چون سلامت آن دو رو به افول رفت. هاردی در سال ۱۹۵۶ به توصیه پزشکان رژیم غذایی سختی گرفت و بیش از ۶۸ کیلوگرم از وزن خود را از دست داد؛ تلاشی که بدن او را به شدت ضعیف کرد و چهره تنومند و نمادین او را به کلی تغییر داد.
پس از سکته مغزی شدید در سال ۱۹۵۶، اولیور کاملا فلج شد و توانایی سخن گفتن را از دست داد. در ماههای پایانی زندگی، استن لورل مرتب به عیادت او میرفت. این دو رفیق قدیمی که سه دهه با نگاه و حرکت بدن مردم را خندانده بودند، در آن روزها با یک زبان اشاره ابداعی و با تکان دادن دست و چشم با یکدیگر ارتباط برقرار میکردند. لوسیل (همسر اولیور) میگفت آنها در این شرایط هم شوخی میکردند و میخندیدند.
هاردی سرانجام در ۷ اوت ۱۹۵۷ درگذشت و همسر سومش، ویرجینیا لوسیل هاردی، هنگام مرگ کنارش بود. او فرزندی نداشت. وقتی اولیور درگذشت، استن لورل بزرگترین غایب مراسم تدفین بود که شایعات زیادی را برانگیخت. اما واقعیت این بود که استن خودش به شدت بیمار بود و پزشکش سفر را برای او ممنوع کرده بود. استن در بیانیهای عاطفی گفت: «بِیب (اولیور) درک میکرد. چه فرقی میکند؟ ارکسترِ کارِ ما دیگر تمام شده است.» استن پس از مرگ اولیور، به نشانه وفاداری، هرگز هیچ نقش کمدی یا بازیگری دیگری را نپذیرفت و تمام پیشنهادها را رد کرد.
اولیور هاردی یک فراماسون فعال و وفادار بود (در لژ مالت نوما در جورجیا). به همین دلیل، مراسم تشییع جنازه او کاملا بر اساس آیینهای ویژه فراماسونری برگزار شد و در بخش فراماسونهای آرامگاه Valhalla Memorial Park در شمال هالیوود به خاک سپرده شد.
چند ماه بعد از مرگ لورل، نخستین گردهمایی انجمن رسمی دوستداران لورل و هاردی در نیویورک برگزار شد و از آن زمان شاخههای آن در آمریکای شمالی، اروپا و استرالیا شکل گرفت. شهر هارلم نیز موزهی لورل و هاردی را حفظ کرده و هر نخستین شنبهی اکتبر، جشنوارهی اولیور هاردی را برگزار میکند. میراث هنری او چنان پابرجا ماند که در سال ۱۹۹۷، فیلم شاهکار آنها جعبه موسیقی به دلیل اهمیت تاریخی فراوان، توسط کتابخانه کنگره آمریکا در فهرست ملی ثبت فیلم این کشور جاودانه شد.
شما کدام فیلم اولیور هاردی را بیشتر دوست دارید؟