بیوگرافی داستین هافمن | از تستکننده عطر تا قلهنشین اسکار
امروز سالروز تولد داستین هافمن (Dustin Hoffman)، یکی از تاثیرگذارترین نوابغ بازیگری موج نوی هالیوود است که در ۸ اوت ۱۹۳۷ (۱۷ مرداد ۱۳۱۶) در لسآنجلس به دنیا آمد. هافمن با قامتی غیراستاندارد برای قهرمانان سنتی سینما، خط بطلانی بر معیارهای ظاهری هالیوود کشید و با اتکا به متد اکتینگ منحصربهفرد، تبار تازهای از ضدقهرمانان آسیبپذیر، پیچیده و ملموس را خلق کرد. او با درخشش ناگهانی در «فارغالتحصیل» (۱۹۶۷) به نماد نسل جوان سرکش تبدیل شد و در ادامهی مسیر با کالبدشکافی دقیقِ نقشهای چالشبرانگیز در شاهکارهایی چون «کابوی نیمهشب»، «پاپیون»، «مرد ماراتن» و «تمام مردان رئیسجمهور»، مرزهای انعطافپذیری در بازیگری را جابهجا کرد.
کارنامهی پربار او که مزین به دو جایزه اسکار برای بازیهای درخشانش در «کرامر علیه کرامر» (۱۹۷۹) و «مرد بارانی» (۱۹۸۸) است، گواهی بر قدرت مردی است که رابرت دنیرو او را «بازیگری با چهرهای از جنس مردم عادی که شکنندگی انسان را تجسم بخشید» توصیف میکند. هافمن با بیش از شش دهه حضور بیوقفه، نه با تکیه بر چهرهی فتوژنیک، بلکه با جادوی غرق شدن در روان کاراکترها و وفاداری محض به هنر، استانداردی ابدی برای نسلهای پس از خود به یادگار گذاشته است.
کودکی و مرور کلی زندگی
داستین هافمن، بازیگر آمریکایی، ۸ اوت ۱۹۳۷ در لسآنجلس، کالیفرنیا، آمریکا به دنیا آمد. او که بهخاطر قد کوتاه، چهرهی معمولی و بازیهای پرهیجانش شناخته میشود، به جریان تازهای در هالیوود جان داد؛ جریانی که قهرمانانی با ظاهر معمولی اما احساساتی انفجاری را به مرکز توجه آورد. هافمن در خانوادهای هنری رشد کرد؛ مادرش، لیلین گلد، نوازندهی جاز بود و پدرش، هری هافمن، بهعنوان ناظر وسایل صحنه و دکوراتور در کلمبیا پیکچرز کار میکرد.
مادر او عاشق سینمای صامت بود. او نام پسرش را به افتخار داستین فارنوم (Dustin Farnum)، ستاره بزرگ فیلمهای صامت و وسترن آن زمان، «داستین» گذاشت؛ طنز ماجرا اینجاست که داستین فارنوم مردی بلندقامت و چهارشانه بود، درست برخلاف فیزیک داستین هافمن در آینده. هافمن در کودکی و نوجوانی اصلا به بازیگری فکر نمیکرد. او به شدت شیفته موسیقی بود و میخواست یک پیانیست کلاسیک و جاز شود. او حتی وارد کالج سانتا مونیکا شد تا موسیقی بخواند، اما چون در درسهای تئوری ضعیف بود و احساس میکرد استعداد کافی ندارد، کالج را رها کرد و صرفا به این دلیل که به او گفته بودند «در کلاس تئاتر نمره گرفتن آسان است»، وارد دنیای بازیگری شد.
در سالهای سختی در نیویورک، داستین هافمن، جین هکمن و رابرت دووال (بازیگر نقش تام هاگن در پدرخوانده) هماتاقی بودند. آنها سه بازیگر فقیر و گمنام بودند که روی پشتبام آپارتمان هکمن مینشستند و با هم تمرین بازیگری میکردند. این سه نفر یک پیمان برادری بسته بودند و هافمن بعدها گفت: «ما قسم خورده بودیم که هالیوود را فتح کنیم، در حالی که پول خرید یک همبرگر را هم نداشتیم.»
او در پاسادنا پلیهاوس چندان درخشان نبود و همراه دوستش جین هکمن با رای مشترک، عنوان «کماحتمالترین فرد برای موفقیت» را گرفت. هافمن بعدتر به نیویورک رفت و برای سالها با کارهای پراکندهای مثل صندوقداری در امانت لباس، تستکنندهی عطر، تایپیست راهنمای تلفن، نمایش اسباببازی، رشتهکردن حلقههای گل هاوایی در منطقهی گلفروشان و کار در موسسه روانپزشکی نیویورک زندگیاش را میچرخاند. او همچنین در استودیوی بازیگری ثبتنام کرد و بهعنوان بازیگر متد مسیر حرفهایاش را ساخت. هافمن با دو ازدواج شناخته میشود؛ نخست با آن برن هافمن بین ۱۹۶۹ تا ۱۹۸۰ و سپس با لیزا گوتسگن از ۱۹۸۰ تاکنون.
ورود به سینما
هافمن بازیگری را در ۱۹ سالگی، پس از انصراف از رشتهی موسیقی در سانتا مونیکا سیتی کالج آغاز کرد. سپس به نیویورک رفت، سالهایی را با سختی و شغلهای گوناگون گذراند و کمکم به نقشهای کوچک تلویزیونی و نقشهای اصلی در تئاتر خارج از برادوی رسید؛ جایی که جایزهی اوبی را هم به دست آورد. نخستین نقش سینماییاش در فیلم The Tiger Makes Out محصول ۱۹۶۷ بود و همان سال در The Graduate، دومین فیلمش، به ستارهای بزرگ بدل شد؛ نقشی که با کنار زدن رابرت ردفورد و چارلز گرویدن به او رسید.
تست بازیگری او برای این نقش به قدری با دستپاچگی همراه بود که مایک نیکولز در ابتدا او را با کارگران صحنه اشتباه گرفت. هافمن در حین تست از روی عصبانیت حرکتی ناشیانه انجام داد که اعتراض بازیگر زن مقابلش را برانگیخت، اما نیکولز شیفتهی همین سادگی و خجالت واقعی او شد و فهمید بنجامین برداک قصه را پیدا کرده است.
هافمن نقش بنجامین برداک را بازی کرد؛ فارغالتحصیل ۲۱سالهای که در جستوجوی آیندهای معنادار، وارد رابطهای با زنی متاهل همسنوسال والدینش میشود. او هنگام فیلمبرداری ۳۰ساله بود و فیلم، با حالوهوای کمدی اجتماعی، بهسرعت با تماشاگران جوانی که از فضای حاکم بر آمریکا دلزده بودند ارتباط گرفت. موسیقی ماندگار سایمون و گارفانکل نیز به موفقیت فیلم کمک کرد و همین اثر، هافمن را به چهرهای شاخص در هالیوود رساند.
با وجود فروش افسانهای فیلم، هافمن برای این نقش اصلی تنها ۱۷ هزار دلار دستمزد گرفت؛ رقمی که باعث شد او پس از اکران فیلم دوباره به نیویورک برگردد و در حالی که عکسش روی جلد مجلات سینمایی سراسر دنیا بود، برای گذران زندگی درخواست بیمه بیکاری بدهد! با همه این تفاسیر اما موفقیت خیرهکنندهی این اثر، هافمن را به یکی از معدود بازیگران تاریخ سینما تبدیل کرد که برای اولین نقش اصلی خود در یک فیلم بلند، نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد شد و یکشبه او را به سطح اول سینمای جهان پرتاب کرد.
بهترین فیلمها
کارنامهی هافمن از همان ابتدا پر از نقشهای ضدقهرمان بود. پس از حضور در کمدی کماهمیت The Tiger Makes Out، او در Midnight Cowboy نقش راتسو ریزو را بازی کرد؛ مردی بیخانمان و مبتلا به سل که با یک روسپی ناکام، با بازی جان وویت، دوستی پیدا میکند. این فیلم، که در ۱۹۶۹ جایزهی بهترین فیلم سال از آکادمی را برد، در توصیف شهری بیرحم و سرد، بار دیگر برای هافمن موفقیتی دور از انتظار رقم زد.
هافمن برای اینکه لنگیدن کاراکتر «راتسو ریزو» در طول فیلم کاملا واقعی و یکدست به نظر برسد، ایده عجیبی پیاده کرد. او داخل کفشهایش را پر از سنگریزههای تیز کرد تا با هر قدمی که برمیدارد، درد واقعی را حس کند و به طور طبیعی بلنگد. همچنین صحنه مشهوری که او به تاکسی میکوبد و فریاد میزند: «دارم اینجا راه میرم!» کاملا بداهه بود؛ چراکه آن تاکسی یک ماشین واقعی در خیابانهای نیویورک بود که قانون فیلمبرداری را زیر پا گذاشته بود!
او در دههی ۱۹۷۰ با سرعت وارد مسیر ضدقهرمانها شد و نقشهایی چون شاهد ناتوانِ کشتار سرخپوستان در Little Big Man، ریاضیدان ترسو اما خشمگین در Straw Dogs، کمدین خودویرانگر لنی بروس در Lenny و زندانی سابقی که از وسوسهی جرم رها نمیشود در Straight Time را ایفا کرد. همان دهه، هافمن در All the President's Men نقش روزنامهنگار کارل برنستین را کنار رابرت ردفورد بازی کرد و در Kramer vs. Kramer با ایفای نقش پدری طلاقگرفته و تنها، نخستین اسکار بازیگریاش را گرفت.
هافمن در این فیلم برای اینکه حس خشم و استیصال واقعی را در فیلم زنده کند، رفتارهای بسیار خشنی پشت صحنه داشت. او بدون هماهنگی قبلی، در یکی از صحنهها لیوان شراب را به دیوار کوبید که تکههای شیشه روی موهای مریل استریپ ریخت. او حتی قبل از یکی از سکانسهای احساسی، اطلاعات خصوصی درباره درگذشت نامزد سابق مریل استریپ (جان کازال) را در گوش او زمزمه کرد تا اشک مریل استریپ در جلوی دوربین واقعی باشد؛ حرکتی که بعدها انتقادهای زیادی را برانگیخت اما اسکار را برای هر دو به ارمغان آورد.
جالب است بدانید در پشت صحنه فیلم «مرد ماراتن» (Marathon Man)، هافمن برای اینکه خستگی و شکنجه روانی کاراکترش را طبیعی بازی کند، ۳ شبانهروز نخوابید و با سر و وضعی آشفته به صحنه آمد. لارنس اولیویه، بازیگر افسانهای و کلاسیک بریتانیا، با دیدن او پوزخندی زد و یک جمله تاریخی گفت که هنوز در مدارس بازیگری تدریس میشود: «داستین عزیز، چرا هردوی ما را راحت نمیکنی و فقط بازیگری نمیکنی؟!»
در Tootsie، او بار دیگر نامزد اسکار شد و نقش بازیگری بیکار را بر عهده گرفت که با جا زدن خود بهعنوان زن، در یک سریال روزانه کار پیدا میکند. در Rain Man (مرد بارانی) نیز نقش مردی مبتلا به اوتیسم را بازی کرد؛ شخصیتی دشوار که با وجود رفتار بیاحساسش، هافمن توانست میزان مناسبی از همدلی را از دل آن بیرون بکشد.
هافمن در مرد بارانی پس از چند هفته تمرین برای نقش «ریموند» (مرد اوتیستیک)، به قدری از بازی خود ناامید شده بود که به کارگردان فیلم گفت: «لطفا یک بازیگر دیگر را جایگزین من کن، من دارم بدترین بازی عمرم را ارائه میدهم!» اما او دست از تلاش برنداشت؛ او ماهها با مردی اوتیستیک به نام کیم پیک (الهامبخش واقعی نقش) زندگی کرد و تمام تیکهای عصبی و شیوه راه رفتن او را کپی کرد تا شاهکاری خلق کند که دومین اسکارش را رقم زد. در سالهای بعد، او در فیلمهای «سگ را بجنبان»، «هیئت منصفه فراری»، «قلب من هاکابیز»، «ملاقات با فاکرها»، «عجیبتر از داستان»، «فروشگاه شگفتانگیز آقای مگوریوم»، «آخرین فرصت هاروی»، «فاکرهای کوچک» و «نسخه بارنی» هم ظاهر شد.
هافمن همچنین صداپیشگی چند انیمیشن مهم را بر عهده گرفت؛ از جمله «افسانه دسپرو»، استاد شیفو در مجموعه فیلمهای «پاندای کونگ فوکار». در تلویزیون و سریال «شانس» نقش یک قمارباز سابق را بازی کرد؛ درامی که در دنیای مسابقات حرفهای اسبدوانی میگذشت. او بعدتر در اقتباس تلویزیونی «اسیو تروت اثر رولد دال»، فیلم «آشپز» و «داستانهای مایرروویتز (جدید و منتخب)» هم دیده شد.
جوایز و افتخارات
هافمن در طول فعالیتش جوایز مهم و متعددی دریافت کرد. او دو بار برندهی اسکار بهترین بازیگر مرد شد؛ یکبار برای Kramer vs. Kramer در ۱۹۸۰ و بار دیگر برای Rain Man در ۱۹۸۹. پیش از آن، برای The Graduate در ۱۹۶۸، Midnight Cowboy در ۱۹۷۰، Lenny در ۱۹۷۵ و Tootsie در ۱۹۸۳ نامزد شده بود و در ۱۹۹۸ هم برای Wag the Dog نامزدی دیگری گرفت.
زمانی که هافمن در سال ۱۹۸۰ اولین اسکار خود را برای «کرامر علیه کرامر» گرفت، سخنرانی متفاوتی انجام داد که هالیوود را تکان داد. او روی سن از آکادمی انتقاد کرد و گفت: «من اینجایم و حس میکنم این مسابقه و رقابت بین بازیگران احمقانه است. ما همه کارمان را انجام میدهیم و هیچکس برتر نیست. من از این جایزه ممنونم اما هنر نباید مثل مسابقه اسبدوانی باشد.»
در گلدنگلوب، هافمن برندهی جایزهی «مستعدترین تازهوارد مرد» در ۱۹۶۸، بهترین بازیگر فیلم درام در ۱۹۸۰ و ۱۹۸۹، بهترین بازیگر فیلم کمدی یا موزیکال در ۱۹۸۳ و بهترین بازیگر مکمل در مجموعه، مینیسریال یا فیلم تلویزیونی در ۱۹۸۶ شد. او همچنین در ۱۹۹۷ جایزهی سیسل بی. دمیل را از گلدنگلوب گرفت. در امی، برای اجرای تلویزیونی Death of a Salesman در ۱۹۸۶ برندهی جایزهی بهترین بازیگر نقش اصلی در مینیسریال یا برنامهی ویژه شد.
در جوایز بفتا نیز هافمن در ۱۹۶۹، ۱۹۷۰ و ۱۹۸۴ برندهی جایزهی بهترین بازیگر شد و نامزدیهای دیگری در سالهای ۱۹۷۲، ۱۹۷۶، ۱۹۷۷، ۱۹۸۱ و ۱۹۹۰ داشت. هافمن یک دستاورد تاریخی در بفتا رقم زد. در سال ۱۹۶۹ او جایزه بهترین بازیگر مرد را به طور همزمان برای دو فیلم «فارغالتحصیل» و «موج درست نکن» برد! سال بعد یعنی ۱۹۷۰ نیز مجددا این جایزه را به طور همزمان برای دو فیلم «کابوی نیمهشب» و «جون آند ماریا» از آن خود کرد. این ویژگیِ بفتای قدیم (اهدای یک جایزه برای چند فیلم در یک سال) یکی از جالبترین بخشهای افتخارات اوست.
جشنوارهی ونیز در ۱۹۹۶ شیر طلایی یک عمر دستاورد را به او اعطا کرد و جشنوارهی برلین در ۱۹۸۹ خرس طلایی افتخاری را به نام او ثبت کرد. در ۲۰۱۲ هم نشان افتخار مرکز کندی را گرفت؛ همان سالی که بهعنوان کارگردان فیلم Quartet برای نخستینبار پشت دوربین رفت. هافمن در سال ۲۰۰۹ بالاترین نشان فرهنگی کشور فرانسه، یعنی «نشان فرمانده هنر و ادب» (Ordre des Arts et des Lettres) را در پاریس دریافت کرد که نشاندهنده محبوبیت جهانی و فرامرزی اوست.
بهترین فیلم ها از نظر منتقدان
منتقدان و فهرستهای سینمایی بارها از آثار کلیدی هافمن یاد کردهاند. در فهرست «۱۰ فیلم ضروری داستین هافمن» از بیافآی (بنیاد فیلم بریتانیا)، آثاری چون «فارغالتحصیل»، «کابوی نیمهشب»، «پاپیون»، «لنی»، «تمام مردان رئیسجمهور»، «مرد ماراتن»، «ساعات دزدیده شده»، «کرامر علیه کرامر»، «توتسی» و «مرد بارانی» برجسته شدهاند. همان فهرست، «فارغالتحصیل» را فیلمی میداند که موج هالیوود نو را آغاز کرد و «کابوی نیمهشب» را داستانی کوچک اما تلخ و تاثیرگذار توصیف میکند.
در ارزیابی منتقدان، «مرد بارانی» یکی از دقیقترین و بهیادماندنیترین نقشآفرینیهای هافمن نام گرفته؛ نقشی که با وسواس، مطالعهی فیزیکی شخصیت و درک کامل از دشواریهای چنین کاراکتری شکل گرفت. «کرامر علیه کرامر» هم بهدلیل نگاه صادقانهاش به طلاق، حضانت و پدران تنها تحسین شد و «توتسی» بهخاطر ترکیب کمدی، گرما و نگاه هوشمندانه به تبعیض و آزار جنسی علیه زنان ستایش شد. در کنار اینها، «تمام مردان رئیسجمهور» و «مرد ماراتن» از مهمترین تریلرهای سیاسی و دلهرهآور دههی ۱۹۷۰ در نظر گرفته شدهاند.
فهرستهای ارزیابی فیلمشناسی نیز جایگاه هافمن را تأیید میکنند. در یکی از جمعبندیها، مستند «رشتههای مشترک: داستانهایی از لحاف چهلتکه» با امتیاز ۱۰۰ درصد در صدر آثار تحسینشدهی او آمده و فیلم «فاکرهای کوچک» با امتیاز ۱۰ درصد در پایینترین جایگاه قرار گرفته است. در مجموع، منتقدان او را بازیگری میدانند که از اواخر دههی ۱۹۶۰ تا دهههای بعدی، بارها قالبهای رایج قهرمان مرد در سینما را شکست.
نقل قولها
هافمن در یکی از نقلقولهای معروفش گفت: «این زندگیِ تو است. حالا برو و آن را همان چیزی کن که همیشه میخواستی.» او همچنین گفته است: «بخش زیادی از زندگیات را صرف این میکنی که خودت را بر اساس چیزی بسازی که فکر میکنی دیگران دربارهات فکر میکنند. بعد میفهمی شاید یکی از هدفهای زندگی این باشد که اهمیتی ندهی.» او در جایی دیگر هم گفته است: «افسرده، مضطرب، غمگین، ترسیده؟ بله. اما هیچوقت حوصلهام سر نرفته است.»
از دیگر گفتههای او میتوان به اینها اشاره کرد «موفقیت یعنی از ترسِ دیگران دربارهی خودت دست بکشی» و «اگر میخواهی برای نقش حاضر شوی، باید آمادهی شکستخوردن هم باشی». هافمن همچنین با طنزی تلخ گفته است: «دونفرهبودن یک ازدواج موفق، در بنیادیترین سطح، یعنی مرد از همسرش وحشتزده باشد.» او در جایی دیگر گفته است: «یکی از چیزهایی که همیشه به من ضربه میزند این است که وقتی در خیابان راه میروم، چیزی که میبینم شبیه چیزی نیست که روی پرده میبینم. تلویزیون را که روشن میکنم هم همان حس را دارم. میخواهم به چیزی که در زندگی واقعی میبینم نزدیکتر شوم. دوست دارم موهای آشفته ببینم. دوست دارم آدمها بدون آرایش دیده شوند، یا دستکم با همان سرخی طبیعیشان، جوشهای خودشان و رفتار ویژهی خودشان.»
او همچنین گفته است «وقتی یک ستاره شوی، انگار از قبل مردهای. تو را مومیایی کردهاند» و «زندگی سخت است، اما این به آن معنا نیست که از آن لذت نبری». از جمله جملههای مشهور دیگرش هم اینها هستند «اگر منتظر شغل بمانی، مردهای» و «۳۷ ثانیه، اگر درست خرج شود، یک عمر است». در میان دیگر گفتههای او میتوان به «آمریکا را تا ۳۱سالگی زیر خط رسمی فقر زندگی کردم» و «شما نمیتوانید در همان فضای قبلی بمانید، اما عشق باقی میماند» اشاره کرد. جملهی دیگرش درباره جهان هم این بوده است «برای حفظ زندگی، دو چیز پایهای لازم است، آفتاب و شیر نارگیل.»
بیماری و وضعیت سلامتی کنونی
در سال ۲۰۱۳، سخنگوی هافمن (جودی گوتلیب) به طور رسمی تایید کرد که این بازیگر مقتدر به بیماری سرطان مبتلا شده بود. هافمن تصمیم گرفته بود این نبرد را کاملا خصوصی و دور از چشم رسانهها پیش ببرد تا تمرکزش تنها روی بهبودی باشد. خوشبختانه بیماری او در مراحل اولیه تشخیص داده شد و پزشکان با جراحی موفقیتآمیز او را به طور کامل درمان کردند. او پس از آن مدتی تحت درمانهای پیشگیرانه قرار گرفت تا از عدم بازگشت بیماری مطمئن شود.
با وجود پشت سر گذاشتن این بیماری سخت، داستین هافمن ثابت کرد که سن تنها یک عدد است. او هماکنون در سن ۸۸ سالگی در سلامت کامل به سر میبرد و اخیرا با بازی در فیلم جنایی و هیجانانگیز «تیونر» (Tuner) بازگشت قدرتمندانهای به پرده سینما داشته است تا نشان دهد اشتیاق او به بازیگری تا آخرین لحظات زندگی خاموششدنی نیست.
شما کدام فیلم داستین هافمن را بیشتر دوست دارید؟