به گزارش فیلمزی، امروز بیستم مردادماه زادروز امین تارخ است؛ بازیگری که اگر امروز در میان ما بود، ۷۶ ساله می‌شد. بازیگری که نمی‌توان تصویرش را به یک نقش، یک دهه یا حتی یک نسل از مخاطبان محدود کرد.

برای یک نسل، امین تارخ همان شیخ حسن جوری «سربداران» بود؛ برای نسلی دیگر، چهره‌ای که ابن‌سینا را در تلویزیون به زندگی آورد. دوستداران سینمای علی حاتمی او را با طاهرِ عاشق «دلشدگان» به یاد می‌آورند و مخاطبان تلویزیون دهه ۸۰، با شوذب «معصومیت از دست‌رفته» و دکتر طاها پژوهان «اغما».

اما آنچه تارخ را از بسیاری از هم‌نسلانش جدا می‌کند، فقط تعداد فیلم‌ها و سریال‌هایش نیست. نگاهی به فهرست کارگردانانی که با آن‌ها همکاری کرد کافی است: از بهرام بیضایی، مسعود کیمیایی، علی حاتمی و داریوش مهرجویی تا پوران درخشنده، رسول صدرعاملی، داوود میرباقری و سیروس مقدم. فیلمسازانی با جهان‌هایی کاملاً متفاوت که نمی‌شد در آثار همه آن‌ها با یک تیپ ثابت دوام آورد.

بازیگری که از صحنه آمد

برای شناخت امین تارخ باید کمی عقب‌تر رفت؛ به سال‌هایی که هنوز خبری از شهرت تلویزیونی نبود و او روی صحنه تئاتر بازی می‌کرد.

تارخ از شاگردان حمید سمندریان بود و تجربه اجرای نمایش‌هایی براساس متونی مثل «اتللو» و «هنری چهارم» را داشت. همین سابقه تئاتری بعدها به یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های بازیگری‌اش تبدیل شد؛ تسلط بر بیان، کنترل بدن و توانایی اجرای دیالوگ‌های رسمی و ادبی.

یکی از مهم‌ترین تجربه‌های آغازین او، حضور در «مرگ یزدگرد» بهرام بیضایی بود. تارخ در این اثر نقش سردار را بازی کرد و کنار بازیگرانی چون سوسن تسلیمی و مهدی هاشمی قرار گرفت؛ تجربه‌ای که عملاً یکی از نخستین مواجهه‌های جدی او با سینما بود.

بنابراین زمانی که در دهه ۶۰ با «سربداران» و «بوعلی سینا» به چهره‌ای شناخته‌شده تبدیل شد، با بازیگر تازه‌کاری روبه‌رو نبودیم؛ تارخ پیش از شهرت، سال‌ها تجربه صحنه، تحصیلات دانشگاهی و حضور مقابل دوربین را پشت سر گذاشته بود.

امضای بازی امین تارخ چه بود؟

در بسیاری از نقش‌های تارخ یک ویژگی مشترک دیده می‌شود: او خوب بلد بود به شخصیت اعتبار بدهد.

این اعتبار گاهی علمی بود، مثل ابن‌سینا. گاهی مذهبی و سیاسی، مثل شیخ حسن جوری. گاهی خانوادگی، مثل پدر خانواده در «جراحت» و گاهی حرفه‌ای، مثل پزشک مشهور «اغما».

فیزیک، صدای پرطنین و شیوه بیانش باعث می‌شد مخاطب خیلی زود بپذیرد که با شخصیتی صاحب جایگاه روبه‌رو است. تارخ برای تثبیت اقتدار یک شخصیت همیشه به دیالوگ‌های طولانی نیاز نداشت؛ گاهی کافی بود وارد قاب شود.

صدایی که فقط برای گفتن دیالوگ نبود

یکی از مهم‌ترین ابزارهای بازیگری تارخ صدایش بود، اما تقلیل بازی او به «صدای خوب» بی‌انصافی است.

تجربه تئاتر باعث شده بود کلمات در اجرای او وزن داشته باشند. سرعت حرف‌زدنش معمولاً کنترل‌شده بود و یک مکث کوتاه یا تغییر لحن می‌توانست نسبت قدرت میان شخصیت‌ها را تغییر دهد.

این ویژگی در آثار تاریخی اهمیت بیشتری پیدا می‌کرد؛ جایی که بازیگر باید دیالوگ‌های ادبی و رسمی را طوری ادا کند که مصنوعی و نمایشی به نظر نرسند.

اما در کنار صدا، سکون هم بخش مهمی از بازی تارخ بود. او در بسیاری از نقش‌ها به‌جای حرکات زیاد، از نگاه، مکث، تغییر جزئی حالت صورت و کنترل بدن استفاده می‌کرد.

«سربداران»؛ تولد یک چهره تلویزیونی

«سربداران» به کارگردانی محمدعلی نجفی یکی از مهم‌ترین سریال‌های تاریخی تلویزیون در دهه ۶۰ بود و نقش شیخ حسن جوری امین تارخ را به شهرتی گسترده رساند.

جالب اینکه تارخ از ابتدا گزینه قطعی این نقش نبود. کیهان رهگذار که او را می‌شناخت، تارخ را به گروه معرفی کرد و ابتدا حتی نقش دیگری برایش در نظر گرفته شده بود. در نهایت اما شیخ حسن جوری به او رسید؛ انتخابی که به یکی از نقاط تعیین‌کننده کارنامه‌اش تبدیل شد.

قدرت کلام، وقار و حضور مسلط تارخ دقیقاً همان چیزی بود که این شخصیت نیاز داشت.

بعد از «سربداران»، دیگر امین تارخ فقط بازیگری برخاسته از تئاتر نبود؛ او به چهره‌ای آشنا برای میلیون‌ها مخاطب تلویزیون تبدیل شده بود.

«بوعلی سینا»، نقشی که با چهره تارخ یکی شد

اگر قرار باشد تنها یک تصویر از امین تارخ در حافظه جمعی انتخاب کنیم، احتمالاً شمایل او در نقش ابن‌سینا یکی از جدی‌ترین گزینه‌ها خواهد بود.

کیهان رهگذار در مجموعه «بوعلی سینا» تارخ را در چند مقطع سنی مقابل دوربین برد. شباهت ظاهری او به تصاویر تاریخی منسوب به ابن‌سینا هم یکی از دلایل مناسب بودنش برای نقش عنوان شده بود.

اما ماندگاری نقش فقط نتیجه گریم و شباهت چهره نبود.

تارخ باید دانشمندی را می‌ساخت که در عین وقار و بزرگی، برای مخاطب تلویزیونی قابل لمس باقی بماند. حرکت‌های آرام، بیان شمرده و نگاه کنترل‌شده‌اش باعث شد ابن‌سینای او به یکی از شمایل‌های ماندگار سریال‌های تاریخی ایران تبدیل شود.

از تاریخ به جهان فیلمسازان مؤلف

دهه‌های ۶۰ و ۷۰ نشان دادند که تارخ قرار نیست فقط بازیگر آثار تاریخی باقی بماند.

پوران درخشنده در «پرنده کوچک خوشبختی»، رسول صدرعاملی در «پاییزان»، مسعود کیمیایی در «سرب»، علی حاتمی در «مادر» و «دلشدگان» و داریوش مهرجویی در «سارا» هرکدام تارخ را وارد جهانی متفاوت کردند.

همین فیلم‌ها بودند که نشان دادند آن وقار آشنای تارخ می‌تواند شکل‌های مختلفی پیدا کند؛ گاهی شکنندگی، گاهی عشق و گاهی حتی نوعی اقتدار آزاردهنده.

«سرب»، امین تارخ در جهان مسعود کیمیایی

در «سرب»، تارخ نقش دانیال را بازی می‌کند؛ مردی یهودی که همراه همسرش مونس با بازی فریماه فرجامی، در ماجرایی از قتل، شهادت و مهاجرت گرفتار می‌شود.

دانیال با بسیاری از شخصیت‌هایی که مخاطب از تارخ می‌شناخت فرق داشت. نه دانشمند بود، نه صاحب قدرت و نه قهرمانی تاریخی؛ انسانی گرفتار و آسیب‌پذیر بود که بیشتر قربانی شرایط به نظر می‌رسید.

قرار گرفتن تارخ در جهان خشن و مردانه کیمیایی نشان داد همان وقار همیشگی می‌تواند این بار تبدیل به اضطراب و شکنندگی شود.

سال‌ها بعد تارخ بار دیگر با کیمیایی در «رئیس» همکاری کرد.

امین تارخ، از «مادر» تا «دلشدگان»

همکاری با علی حاتمی یکی از جذاب‌ترین فصل‌های کارنامه امین تارخ است.

در «مادر»، تارخ نقش جلال‌الدین و همچنین جوانی پدر خانواده را بازی کرد؛ شخصیتی شاعرپیشه و لطیف که با تصویر مردان مقتدر کارنامه‌اش فاصله داشت.

اما ماندگارترین نتیجه همکاری او و حاتمی را باید در «دلشدگان» پیدا کرد.

تارخ در نقش طاهرخان بحرنور، خواننده گروهی از موسیقی‌دانان ایرانی ظاهر شد که برای ضبط موسیقی راهی خارج از کشور می‌شوند. طاهر در مسیر سفر دل به شاهزاده‌ای نابینا می‌بازد و صدای محمدرضا شجریان روی تصویر او می‌نشیند.

در «دلشدگان»، نگاه‌ها و سکوت‌های تارخ گاهی مهم‌تر از دیالوگ‌هایش هستند. اگر «بوعلی سینا» وجه عقلانی و باوقار بازی او را نمایندگی کند، طاهرِ «دلشدگان» یکی از عاطفی‌ترین چهره‌های کارنامه تارخ است.

«سارا»، مرد بد مهرجویی

یکی از مهم‌ترین بازی‌های تارخ در دهه ۷۰ به «سارا»ی داریوش مهرجویی برمی‌گردد؛ اقتباسی از «خانه عروسک» هنریک ایبسن.

تارخ نقش حسام، همسر سارا، را بازی می‌کند؛ مردی که در ظاهر کاملاً معمولی و محترم است. مسئله از جایی شروع می‌شود که استقلال و تصمیم‌های سارا نظم مورد انتظار او را به هم می‌ریزد.

قدرت بازی تارخ در این است که حسام را از ابتدا هیولا نشان نمی‌دهد. شخصیت باید عادی و حتی قابل اعتماد به نظر برسد تا زمانی که میل او به کنترل آشکار می‌شود، تأثیر بیشتری داشته باشد.

اینجا همان ویژگی همیشگی تارخ، یعنی توانایی ساختن شخصیت‌های مقتدر، این بار علیه خود شخصیت استفاده می‌شود.

تارخ فقط بازیگر نقش‌های سنگین نبود

تصویر عمومی امین تارخ معمولاً با نقش‌های جدی پیوند خورده، اما کارنامه‌اش تجربه‌های متفاوت‌تری هم داشت.

«مجسمه» ساخته ابراهیم وحیدزاده یکی از نمونه‌هایی است که وجه کمدی بازی او را نشان داد و تارخ برای همین فیلم لوح تقدیر بازیگری دریافت کرد.

شاید همین نقش‌ها بهتر نشان دهند که تسلط تارخ بر بیان و ریتم، فقط برای ایفای شخصیت‌های تاریخی و جدی کاربرد نداشت؛ همان ابزارها می‌توانستند در کمدی هم به کار بیایند.

تنها سیمرغ امین تارخ

با وجود تعداد زیاد نقش‌های ماندگار، امین تارخ فقط یک‌بار برنده سیمرغ بازیگری جشنواره فیلم فجر شد.

او برای فیلم «ماه و خورشید» ساخته محمدحسین حقیقی در پانزدهمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را دریافت کرد.

سال‌ها بعد هم برای «پرونده هاوانا» به کارگردانی علیرضا رئیسیان نامزد سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول مرد شد.

بااین‌حال، تعداد جوایز شاید معیار چندان دقیقی برای اندازه‌گیری جایگاه تارخ نباشد. بخش بزرگی از نفوذ او در رسانه‌ای شکل گرفت که می‌توانست میلیون‌ها مخاطب را هم‌زمان پای یک نقش بنشاند: تلویزیون.

دهه ۸۰ و تولد دوباره برای یک نسل تازه

با شروع دهه ۸۰، اتفاق جالبی برای تارخ افتاد. نسلی که شاید «سربداران» و «بوعلی سینا» را در زمان پخش ندیده بود، حالا داشت امین تارخ خودش را پیدا می‌کرد.

در «سفر سبز» محمدحسین لطیفی، تارخ نقش حاج رضا را بازی کرد و بار دیگر همان حس اعتبار و اطمینان را به شخصیت بخشید.

اما چند سال بعد نقشی از راه رسید که قرار بود همین تصویر را آرام‌آرام فرو بریزد.

«معصومیت از دست‌رفته»، فروپاشی یک مرد باوقار

داوود میرباقری در سال ۱۳۸۲ تارخ را برای نقش شوذب در «معصومیت از دست‌رفته» انتخاب کرد؛ مردی که میان ایمان، عشق، میل و قدرت گرفتار می‌شود.

انتخاب تارخ برای چنین نقشی هوشمندانه بود.

مخاطب سال‌ها او را در قالب مردانی باوقار و صاحب اعتبار دیده بود. حالا سریال می‌توانست همین تصویر را به کار بگیرد و بعد، قدم‌به‌قدم آن را بشکند.

شوذب از ابتدا مردی فروپاشیده نیست؛ اتفاقاً سقوطش زمانی معنا پیدا می‌کند که ابتدا جایگاه و باورهایش را پذیرفته باشیم.

از همین نظر، شوذب را می‌توان یکی از کامل‌ترین نقش‌های دوران پختگی تارخ دانست.

«اغما»؛ امین تارخ برای نسل تازه

سریال «اغما» ساخته سیروس مقدم، تارخ را در نقش دکتر طاها پژوهان در مرکز قصه قرار داد. پزشکی مشهور و صاحب اعتبار که با بحرانی شخصی و سپس اتفاقاتی روبه‌رو می‌شود که با منطق همیشگی زندگی‌اش جور درنمی‌آیند.

«اغما» برای نسلی که خاطره مستقیمی از سریال‌های تاریخی دهه ۶۰ نداشت، یکی از نخستین مواجهه‌های جدی با تارخ بود و باعث شد او کاری را انجام دهد که نصیب هر بازیگر باسابقه‌ای نمی‌شود. او برای یک نسل تازه دوباره تعریف شد.

تارخ و حضور در شبکه نمایش خانگی

با بالا رفتن سن تارخ، جنس نقش‌هایش هم تغییر کرد. بیشتر در قامت پدر خانواده، بزرگ خاندان یا مردی صاحب نفوذ ظاهر می‌شد. در «جراحت»، «گاهی به پشت سر نگاه کن»، «رهایم نکن» و بعدتر «آقازاده»، سن و تجربه خود بازیگر تبدیل به بخشی از شخصیت شده بود.

در «آقازاده»، تارخ بار دیگر نقش پدری صاحب سابقه و اعتبار را بازی کرد؛ شخصیتی که بیش از هر چیز باید نوعی مرجعیت اخلاقی و نسلی ایجاد می‌کرد.

«خسوف» مازیار میری هم از آخرین تجربه‌های سریالی او پیش از درگذشتش در سال ۱۴۰۱ بود.

میراثی که فقط روی پرده نماند

اگر کارنامه امین تارخ فقط به فیلم‌ها و سریال‌هایش محدود می‌شد، باز هم نام مهمی در تاریخ بازیگری ایران بود. اما بخش دیگری از میراث او جایی بیرون از قاب شکل گرفت.

تارخ در سال ۱۳۷۳ کارگاه آزاد بازیگری را راه‌اندازی کرد و نزدیک به سه دهه به آموزش بازیگری ادامه داد.

نام بعضی از هنرجویان او بخشی از تاریخ سینمای ایران شد که شاخص‌ترین آن ترانه علیدوستی بود که با فیلم «من ترانه 15 سال دارم» ساخته رسول صدرعاملی از آموزشگاه تارخ به صدرعاملی معرفی شد.

شاید همین بخش، تفاوت اصلی میراث امین تارخ با بسیاری از بازیگران نسل خودش باشد.

بخشی از او در «سربداران»، «بوعلی سینا»، «دلشدگان»، «سارا»، «معصومیت از دست‌رفته» و «اغما» باقی مانده است؛ و بخشی دیگر را باید در بازی کسانی پیدا کرد که سال‌ها پیش، روبه‌روی او در کلاس بازیگری نشسته بودند.

شما امین تارخ را بیشتر با کدام نقش به یاد می‌آورید؟