امروز، شانزدهم اوت سال ۲۰۲۶ میلادی، مصادف با هفتاد و دومین سالروز تولد جیمز فرنسیس کامرون، یکی از بزرگترین، تاثیرگذارترین و جسورترین رویاپردازان کل تاریخ سینمای جهان است؛ مردی فراتر از یک کارگردان ساده که با اراده پولادین، تخیل بیانتهای خود را به واقعیت بدل کرد و مرزهای هنر هفتم را فرسنگها جابهجا نمود. او که مسیر شگفتانگیز خود را نه از تالارهای مجلل دانشگاهها، بلکه از اعماق حومه انتاریو کانادا، سپس رانندگی کامیونها و مطالعه خودآموز تکنیکهای جلوههای ویژه در کتابخانهها آغاز کرد، با تماشای شاهکارهای دوران خود شیفته جادوی بیپایان سینما شد و با ساخت اثر کمهزینه اما کاملا انقلابی «ترمیناتور» در دهه هشتاد، نام خود را به عنوان معماری نوین و جریانساز در ژانر علمی-تخیلی و اکشن بر سر زبانها انداخت و به استودیوهای بزرگ هالیوود نشان داد که سینما برای او چیزی فراتر از سرگرمی روزمره، بلکه بستری وسیع برای بازتعریف ممکنها است.
کامرون با خلق آثاری همچون «بیگانهها» و «ترمیناتور ۲: روز داوری»، استانداردهای جلوههای بصری کامپیوتری را چندین پله ارتقا داد، اما این حماسه باشکوه «تایتانیک» در سال ۱۹۹۷ بود که نام او را برای همیشه در تالار مشاهیر جاودانه ساخت؛ اثری حماسی که بر خلاف تمام پیشبینیهای منفی منتقدان سرسخت، به نخستین فیلم میلیارد دلاری تاریخ تبدیل شد و با تصاحب بیسابقه ۱۱ جایزه اسکار، جایگاه هنری او را تثبیت کرد. این غول سینمایی دوازده سال بعد با معرفی تکنولوژی سهبعدی مدرن و خیرهکننده در فیلم «آواتار»، بار دیگر رکورد باشکوه خود را شکست و پرفروشترین اثر تاریخ سینما را خلق کرد تا ثابت کند نبض خلاقیت و مخاطب جهانی را به بهترین شکل ممکن در دست دارد.
اما آنچه میراث ماندگار جیمز کامرون را از سایر همتایان بزرگش متمایز میکند، شخصیت چندبعدی او به عنوان یک مخترع، مهندس طراح، دانشمند علوم دریایی و کاوشگر خستگیناپذیر اعماق اقیانوسها است که با ۳۳ بار غواصی هیجانانگیز در بقایای کشتی تایتانیک و سفر انفرادی تاریخیاش به ژرفترین نقطه زمین یعنی گودال ماریانا با زیردریایی دستسازش، شجاعت بیمثال خود را خارج از دنیای هالیوود نیز به رخ جهانیان کشید؛ تجربیات نابی که مستقیما در خلق شاهکار بصری «آواتار: راه آب» تجلی یافت تا استانداردهای فیلمبرداری پیچیده زیر آب را برای همیشه دگرگون سازد.
او هنرمندی کمالگرا است که به ما آموخت محدودیتهای تکنولوژی تنها خطوطی فرضی هستند که برای شکسته شدن توسط ذهنهای بزرگ ترسیم شدهاند و میتوان سینمای عظیم تجاری و عامهپسند را با عمیقترین مفاهیم انسانی، پیوندهای عاطفی، فلسفی و پیامهای حیاتی محیطزیستی و حفظ زمین پیوند داد. امروز، در این روز فرخنده، کل صنعت سینمای مدرن و میلیونها دوستدار هنر در سراسر گیتی، به پاس بیش از چهار دهه جادوگری مداوم بر پرده نقرهای، خلق دنیاهای شگفتانگیز و زنده نگه داشتن شور واقعی تماشا در سالنهای تاریک، به این استاد بزرگ، پیشگام و تکرارنشدنی ادای احترام میکنند و با اشتیاقی وصفناپذیر چشم به افقهای دورتری دوختهاند که او با قسمتهای آینده حماسه پاندورا برای ما به تصویر خواهد کشید، چرا که همه میدانند تا زمانی که کامرون پشت دوربین است، رویاهای بشری هرگز پایان نمییابند.
کودکی و مرور کلی زندگی
دوران زندگی کامرون زیر سایهی پدری مهندس و مادری هنرمند شکل گرفت. پدرش انضباط سختگیرانهای داشت و او را به سوی ساختوساز و کارهای فنی سوق میداد، در حالی که مادرش نقاشی و طراحیاش را تشویق میکرد و حتی نمایشگاهی از آثارش را در یک گالری محلی ترتیب داد. کامرون از همان سالهای نوجوانی ماکت سفینههای فضایی میساخت، با دوربین ۱۶ میلیمتری تجربه میکرد و تحتتاثیر فیلم ۲۰۰۱، ادیسهی فضایی، به تصویر برداشتن فضا و ماشینهای خیالی علاقهمند شد. خانوادهاش زمانی که هفدهساله بود در سال ۱۹۷۱ از شهر چیپاوا در کانادا به بریا، کالیفرنیا نقلمکان کردند. او در کالج فولرتون ابتدا در رشته فیزیک ثبتنام کرد، سپس تغییر رشته داد و به ادبیات انگلیسی رفت، اما در نهایت هر دو را رها کرد و انصراف داد.
کاپیتان و فرمانده بچههای محل (روحیه رهبری از کودکی): انضباط سختگیرانه پدرش باعث شد جیمز در کودکی به «استاد سازنده» و رهبر بچههای محله تبدیل شود. او با کمک دوستانش در حیاط خانه منجنیقهای واقعی میساخت که تختهسنگها را پرتاب میکردند و در زمین حفره ایجاد میکردند! همچنین با کمک آنها یک زیردریایی مینیاتوری واقعی ساختند تا آن را به داخل رودخانه بفرستند (جرقه اولیه علاقه او به اقیانوسشناسی). او در دوران دبیرستان در کالیفرنیا، داستان کوتاهی نوشت که سالها بعد تبدیل به ایده اصلی فیلم علمی تخیلی و مشهور او یعنی ورطه (The Abyss - 1989) شد.
دانشگاه رفتن در کتابخانه: پس از انصراف از کالج فولرتون، چون پول خرید تجهیزات یا تحصیل در رشته سینما را نداشت، به عنوان راننده کامیون و ماشینکار کار میکرد. او تمام وقتهای استراحت خود را به کتابخانه دانشگاه کالیفرنیای جنوبی (USC) میرفت، پایاننامههای دانشجویان سینما درباره تکنیکهای جلوههای ویژه و کپیبرداری نوری را میخواند و از آنها یادداشتبرداری میکرد. او بعدها گفت: «کتابخانه، دانشگاه سینمایی من بود.»
ورود به سینما
این زمان برای کامرون با شکست و پافشاری همراه بود، نه با یک جهش آرام. او بعد از ترک دانشگاه، ازدواج کرد و مدتی رانندهی کامیونِ منطقهی آموزشی محلی بود، سپس در کتابخانهی دانشگاه کالیفرنیای جنوبی دربارهی چاپ نوری، نورپردازی جلو و پشت، و فناوری جلوههای ویژه مطالعه کرد. او بخش بزرگی از پسانداز اندکش را صرف تجهیزات عکاسی کرد، ریل دالی خودش را ساخت و در اتاق نشیمن خانهی کوچک حومهنشینش روی جداکنندههای نوری آزمایش انجام داد. کامرون با قرض گرفتن پول از دوستان، یک فیلم کوتاه ساخت و آن را به راجر کورمن نشان داد؛ همین همکاری راه را برای کار او بهعنوان سازندهی ماکت و طراح تولید در فیلمهای ترسناکِ کمبودجه باز کرد.
در همین دوره، کامرون در استودیوهای راجر کورمن بهتدریج مسئولیت بیشتری گرفت و خودش بعدها گفت که طی سه هفته عملا بخش مستقل خود را راه انداخت؛ بخشی که افراد دیگر از او دل خوشی نداشتند، اما او در آنجا به تجربهی واقعیِ کار با گروه و بازیگران رسید. نخستین تجربهی کارگردانی بلندش با «پیرانا ۲: تخمریزی» خوشایند نبود و با اخراج تحقیرآمیز پایان یافت، اما همین شکست به شکلگیری یکی از سرنوشتسازترین ایدههایش کمک کرد.
جالب است بدانید تهیه کننده فیلم (اوویدیو آسونیتیس) اجازه دخالت در تدوین را به کامرون نمیداد. کامرون اخراج شد، اما او عملا به رم فرار کرد و شبانه به صورت مخفیانه (با باز کردن قفل با کارت اعتباری) مخفیانه وارد اتاق تدوین استودیو میشد تا فیلم را به نسخه مد نظر خودش تدوین کند، هرچند در نهایت نسخه تهیهکننده اکران شد. اما او در رم مطمئن شد که میتواند از پس کارگردانی برآید؛ از همان نقطه بود که مسیر ساخت ترمیناتور را جدیتر دنبال کرد.
ایده ترمیناتور در تب و گرسنگی رم: در همان روزهای تلخ شکست در رم، کامرون که پولی برای غذا نداشت، دچار تب شدید و کابوس شد. او در خواب، یک اسکلت فلزی مرگبار را دید که از میان شعلههای آتش برمیخاست و به سمت او میآمد. او به محض بیدار شدن، این تصویر را روی کاغذ نقاشی کرد. این کابوس ناشی از بیماری و فقر در رم، به ایده اصلی و خلق شخصیت ترمیناتور (T-800) تبدیل شد.
تکنیک ناب در استودیو کورمن (تقلب خلاقانه): در دوران کار برای راجر کورمن در فیلم نبرد فراتر از ستارهها (۱۹۸۰)، کامرون مسئول طراحی جلوههای ویژه بود. کورمن به شدت خسیس بود و پول خرید تجهیزات نمیداد. کامرون برای شبیهسازی یک مرکز فرماندهی فضایی پیشرفته، از شانههای پلاستیکی تخممرغ استفاده کرد، آنها را رنگآمیزی نمود و به عنوان دیوارهای سفینه فضایی به کار برد! وقتی کورمن پشت صحنه آمد و این خلاقیت ارزان اما باورنکردنی را دید، فورا کامرون را ارتقای شغلی داد.
از جان گذشتگی در اتاق نشیمن: آزمایشهای جلوههای ویژه او در اتاق نشیمن خانهاش آنقدر جدی و خطرناک بود که او و همسر اولش (شارون ویلیامز) به دلیل استنشاق مداوم بخارات شیمیایی ناشی از چسبها و رنگهای صنعتی روی ماکتها، بارها دچار مسمومیت و سردردهای شدید شدند.
بهترین فیلمها
در کارنامهی بهترین فیلمهای جیمز کامرون همگی با جسارت، فناوری و قهرمانان سرسخت پیوند خوردهاند. ترمیناتور در ۱۹۸۴ او را به عنوان فیلمسازی جدی مطرح کرد؛ اثری دربارهی ماشین قاتلی از آینده که سراغ رهبر مقاومت میآید و در عین حال، ترسهای عصرِ جنگ سرد و هراس از هوش مصنوعی را به تصویر میکشد. موفقیت آن او را به بیگانگان رساند؛ فیلمی که سیگورنی ویور را به قهرمانی تمامعیار بدل کرد و بعدتر با ورطه، ترمیناتور ۲: روز داوری، دروغهای حقیقی، تایتانیک و آواتار مسیرش را به قلههای تازه برد.
در میان این آثار، تایتانیک و آواتار بیشترین سهم را در تثبیت جایگاه جهانیاش داشتند و هر دو به پدیدههایی فراگیر در گیشه تبدیل شده و در فهرست مهمترین فیلمسازان جریان اصلی قرار گرفت. تایتانیک نخستین فیلمی شد که بیش از یک میلیارد دلار فروش جهانی داشت و ۱۴ نامزدی اسکار گرفت؛ این فیلم با کسب ۱۱ جایزه اسکار، در کنار بن هور و ارباب حلقهها: بازگشت پادشاه، رکورددار بیشترین تعداد برد اسکار برای یک فیلم در کل تاریخ سینما است. شخص کامرون هم سه اسکار برای کارگردانی، تدوین و بهترین فیلم به خانه برد. در ادامه، آواتار در ۲۰۰۹ دوباره مرزهای جلوههای ویژه را جابهجا کرد و به پرفروشترین فیلم تاریخ سینما بدل شد.
فروش فیلمنامه ترمیناتور به قیمت ۱ دلار: کامرون آنقدر به توانایی کارگردانی خود ایمان داشت که وقتی استودیوها میخواستند فیلمنامه ترمیناتور را بخرند اما کارگردانی را به شخص دیگری بدهند، او مخالفت کرد. او در نهایت فیلمنامه را به قیمت باورنکردنی فقط ۱ دلار به تهیهکننده (گیل آن هرد) فروخت، به این شرط که خودش حتما روی صندلی کارگردانی بنشیند.
کابوس لوکیشن فیلم «ورطه» (The Abyss): این فیلم سختترین ساختار تولید را در تاریخ سینما داشت. کامرون گروه را مجبور کرد در یک نیروگاه هستهای نیمهکاره و متروکه که با میلیونها گالن آب پر شده بود، روزانه تا ۱۲ ساعت زیر آب کار کنند. فشار کار به حدی بود که سیگورنی ویور (بازیگر مهمان پشت صحنه) کامرون را «دیکتاتور» نامید و اد هریس (بازیگر اصلی) یک بار از شدت خشم و خستگی، مشتی به صورت کامرون کوبید و تا سالها با او حرف نزد!
زبان ابداعی برای ناویها در آواتار: کامرون برای خلق دنیای پاندورا در آواتار، صرفا به جلوههای کامپیوتری بسنده نکرد. او یک زبانشناس از دانشگاه USC به نام دکتر پاول فرومر را استخدام کرد تا یک زبان واقعی و کامل به نام زبان ناوی (Na'vi) با بیش از ۱۰۰۰ کلمه و قواعد گرامری منحصربهفرد اختراع کند تا بازیگران آن را یاد بگیرند و صحبت کنند.
جوایز و افتخارات
افتخارات برای کامرون کم نیستند، اما مهمترینها در اسکار و گلدن گلوب ثبت شدهاند. تایتانیک در اسکار رکوردی غیرمنتظره ساخت و ۱۱ جایزه گرفت، از جمله بهترین کارگردانی و بهترین فیلم، و در کنار آن ۱۴ نامزدی هم به دست آورد. آواتار نیز در اسکار ۹ نامزد شد و در گلدن گلوب جایزهی بهترین کارگردان و بهترین فیلم درام را نصیب کامرون کرد. از سوی دیگر، بیگانهها، ورطه و ترمیناتور ۲: روز داوری هم در جوایز فنی اسکار درخشیدند و جایگاه او را به عنوان استاد جلوههای بصری تثبیت کردند.
دههی نود برای کامرون دورهی تثبیت قدرت بود. او بعد از موفقیت ترمیناتور ۲: روز داوری، با دروغهای حقیقی در گیشه موفق شد و سپس سراغ پروژهای رفت که بسیاری آن را پرریسک میدانستند، یعنی تایتانیک. برای بازآفرینی فاجعهی ۱۹۱۲، در مکزیک استودیویی عظیم ساخت که مخزن آبی ۶۴ میلیون لیتری و ماکتی ۲۳۶ متری از کشتی را در خود جا میداد. تولید فیلم با تاخیر و هزینههای سرسامآور همراه شد، اما در نهایت اثر به موفقیتی تاریخی رسید و برای نخستین بار در تاریخ یک فیلم از مرز ۱ میلیارد دلار فروش گذشت.
بهترین فیلمها از نظر منتقدان
از نظر منتقدان، کارنامهی کامرون فراز و فرودهایی دارد، هرچند حتی مخالفان هم معمولا قدرت او در صحنهپردازی و خلق تنش را انکار نمیکنند. ترمیناتور و بیگانهها از درخشانترین آثار او هستند و تایتانیک و آواتار نیز در ردهی شاهکارهای پرفروش قرار میگیرند. در مقابل، پیرانا ۲: تخمریزی در پایینترین ردهها میایستد و دروغهای حقیقی و ورطه در میانهی فهرستها جای میگیرند، با وجود آنکه هر دو از نظر فنی و سرگرمکنندگی اهمیت زیادی دارند.
بهترینهای او معمولا همان آثاری هستند که کامرون در آنها به توازن میان احساس و جلوههای ویژه رسیده است. تایتانیک بهویژه به خاطر داستان عاشقانهی جک و رز، موسیقی فراموشنشدنی و ترکیب احساسات شخصی با شکوه بصری تحسین میشود. آواتار هم به دلیل دنیاسازی، استفادهی خیرهکننده از رایانهایسازی تصویر و نگاه زیستمحیطیاش ستایش شد، حتی اگر برخی منتقدان داستانش را آشنا و کلیشهای دانستند. ترمیناتور ۲: روز داوری نیز نزد بسیاری از منتقدان و تماشاگران از کاملترین بلاکباسترهای تاریخ است؛ فیلمی که هم هیجان دارد و هم رگهای عاطفی غیرمنتظره.
گذشتن از دستمزد خود برای نجات تایتانیک: وقتی هزینههای ساخت فیلم تایتانیک در استودیوی باخا کالیفرنیای مکزیک از کنترل خارج شد و مدیران استودیو فاکس قرن بیستم به شدت وحشتزده شدند، جیمز کامرون برای آرام کردن آنها و اثبات ایمانش به پروژه، از تمام دستمزد کارگردانی خود و حتی سهمش از درصد فروش فیلم انصراف داد! (هرچند بعد از فروش نجومی فیلم، استودیو پاداش عظیمی به او پرداخت کرد).
بیماری و مسمومیت عجیب در پشت صحنه تایتانیک: یکی از عجیبترین و مرموزترین اتفاقات تاریخ سینما در پشت صحنه تایتانیک رخ داد. یک شب، فردی ناشناس (که احتمالا یکی از کارکنان اخراجی و عصبانی بود) ماده مخدر خطرناک پیسیپی (PCP/گرد فرشته) را در سوپ خرچنگ گروه فیلمبرداری ریخت! بیش از ۵۰ نفر از اعضای گروه از جمله خود جیمز کامرون و بازیگران دچار توهم شدید شدند و کارشان به بیمارستان کشید. کامرون در حالی که یکی از چشمانش از شدت ضربه خونآلود بود، تلاش میکرد اوضاع را کنترل کند!
سیستم هوشمند جلوههای ویژه ترمیناتور ۲: کامرون برای خلق شخصیت جیوه مایع (T-1000) در ترمیناتور ۲، با کمپانی ILM همکاری کرد. برای اولین بار در تاریخ، آنها مجبور شدند نرمافزارهای کامپیوتری کاملا جدیدی را صرفا برای درک نحوه بازتاب نور روی یک بدن فلزی متحرک اختراع کنند. این کار پایه و اساس جلوههای ویژه مدرن (CGI) در هالیوود شد.
دلیل نادیده گرفته شدن در بخش فیلمنامه: منتقدان همیشه کامرون را تحسین میکنند، اما یک نکته منفی رایج در میان آنها این است که دیالوگهای کامرون را بیش از حد «ساده، گلدرشت یا کلیشهای» میدانند. به همین دلیل، با وجود نامزدیهای فراوان اسکار برای فیلمهایش، او هرگز برنده اسکار بهترین فیلمنامه نشده است و افتخاراتش عمدتا در بخشهای کارگردانی، تدوین و فنی است.
ثروت
فهرست دستاوردهای مالی او نیز کمنظیر است. ثروت خالص کامرون یک میلیارد دلار برآورد شده و آثارش در سراسر جهان حدود ۹ میلیارد دلار فروش داشتهاند. او برای تایتانیک دستمزد ۸ میلیون دلاریاش را واگذار کرد و در عوض سهمی از سود گرفت که بعدتر حدود ۶۵۰ میلیون دلار برایش درآمد ساخت. برای آواتار هم دستکم ۳۵۰ میلیون دلار نصیبش شد و همین موفقیتها او را در زمرهی ثروتمندترین کارگردانان تاریخ قرار دادهاند؛ در ژانویهی ۲۰۲۳ نیز آواتار: راه آب با عبور از ۲ میلیارد دلار، او را به تنها کارگردانی بدل کرد که سه فیلمش از مرز ۲ میلیارد دلار گذشتهاند.
ثروت او تنها به سینما محدود نمانده و به سرمایهگذاریهای شخصی، زمینهای کشاورزی و ملکهای متعدد هم کشیده شده است. در ۲۰۱۹، نشان همراهِ نشان کانادا را دریافت کرد و در سال ۲۰۱۰ مجلهی تایم او را در میان صد فرد تاثیرگذار جهان قرار داد. او همراه با همکارانش چند شرکت تولیدی از جمله لایتاستورم انترتینمنت، دیجیتال دُمین و ارثشیپ پروداکشنز را هم بنیان گذاشته و از دههی ۲۰۱۰ به بعد روی انرژی خورشیدی و سبزسازی استودیوهایش کار کرده است. رویای او برای ساخت دنبالههای آواتار با تکیه بر انرژی خورشیدی، بخشی از همان پیوند دیرینهی علم، فناوری و محیطزیست در کارنامهاش است.
علاقهی کامرون به اعماق اقیانوس همزمان با مسیر سینماییاش پیش رفت. او از سالهای فعالیت روی اعماق و تایتانیک به کاوش زیر آب علاقهمند شد و بعدتر به عنوان کاوشگر مقیم انجمن نشنال جئوگرافیک و همبنیانگذار پروژهی دیپسی چلنچ شناخته شد. او در ۲۰۱۲ با زیردریایی اختصاصی دیپسی چلنجر، که بهصورت «اژدر عمودی» توصیف شده، به گودال ماریانا در اقیانوس آرام رفت و تنها در عمق پایینترین نقطهی شناختهشدهی زمین فرود آمد. سفرهای او به زیر آب بعدتر در مستند چالش دریای عمیق ثبت شد و به توسعهی فناوریهای تصویربرداری زیرآبی کمک کرد.
بزرگترین قمار مالی تاریخ سینما (سود تایتانیک): تصمیمی که کامرون برای بخشیدن دستمزد ۸ میلیون دلاریاش در قبال گرفتن درصد از فروش (Backend profits) گرفت، عملا او را صاحب سودآورترین قرارداد یک کارگردان در تاریخ هالیوود کرد. او با دریافت حدود ۳۵۰ میلیون دلار از فیلم اول آواتار و ۲۵۰ میلیون دلار از آواتار ۲، نشان داد که باهوشترین تاجر سینماست؛ چرا که او مالک تمام حقوق معنوی و معاملههای جانبی دنیای پاندورا از طریق شرکت لایتاستورم است.
رژیم غذایی و مزرعهداری در نیوزیلند (سبک زندگی سبز): کامرون تنها شعار محیطزیستی نمیدهد. او و همسرش از سال ۲۰۱۲ به یک رژیم غذایی کاملا گیاهخواری (Vegan) روی آوردهاند. او برای پیشبرد این سبک زندگی، هزاران هکتار زمین کشاورزی در کشور نیوزیلند خریداری کرده و یک شرکت بزرگ تولید مواد غذایی گیاهی تاسیس کرده است. او معتقد است تغییر رژیم غذایی انسانها، بزرگترین گام برای نجات کره زمین است.
انرژی خورشیدی در پشت صحنه: کامرون تمام سیستم برقرسانی استودیوی خود در کالیفرنیا را به پنلهای خورشیدی مجهز کرد. فیلمهای «آواتار: راه آب» و قسمتهای بعدی آن، رسما نخستین بلاکباسترهای تاریخ سینما هستند که انرژی مصرفی تولید آنها ۱۰۰٪ از طریق نور خورشید تامین شده است.
جزئیات خیرهکننده از سفر به گودال ماریانا: او در عمق حدود ۱۱ کیلومتری زیر آب، به مدت ۳ ساعت در فضایی به شدت تنگ (که فقط اجازه میداد دستهایش را کمی تکان دهد) در میان فشار خردکنندهای که معادل قرار گرفتن ۳ ماشین شاسیبلند روی انگشت شست پا بود، دوام آورد. کامرون در آن اعماق تاریک مطلق، پیامی را به روی زمین توییت کرد: «هیچوقت از رویاپردازی دست نکشید.»
نقلقولها
طرز تفکر از کامرون بهخوبی روحیهی عملگرای او را نشان میدهند. جیمز کامرون، فیلمساز، گفت: «فقط انجامش بده. فقط دوربین را بردار و شروع کن به فیلم گرفتن از چیزی.» او جایی دیگر هم گفت: «بزرگترین مشاورهای که به کسی میدهم که میخواهد کارگردان شود، خیلی ساده است؛ کارگردان شو. دوربین را بردار. چیزی فیلم بگیر.» دربارهی شکست و ترس نیز گفته است: «شکست یک گزینه است، اما ترس از شکست هرگز نباید یک گزینه باشد.»
فلسفه خط مقدم در کارگردانی: کامرون اعتقاد دارد کارگردان نباید پشت مانیتور در چادر استراحت بنشیند. او میگوید: «کارگردان مثل فرمانده جنگ است. اگر میخواهی سربازانت (عوامل فیلم) در گل و لای و سرما با تمام وجود کار کنند، خودت باید اولین نفری باشی که تا زانو در گل فرو میروی.»
دفاع سرسختانه از ایده در برابر سرمایهگذاران: یکی از نقلقولهای ناب او خطاب به مدیران استودیو که میخواستند بخشهایی از فیلم تایتانیک یا آواتار را به خاطر صرفهجویی در هزینه حذف کنند این است: «اگر میخواهی فیلم من را تکهتکه کنی، باید اول من را اخراج کنی؛ و برای اخراج کردن من، باید من را بکشی!» این جمله به خوبی نشان میدهد که او هرگز اجازه نمیداد تهیه کنندگان در بینش هنریاش دخالت کنند.
جیمز کامرون در گفتوگوهایش بارها به نقش جسارت، تعهد و حقیقت در کار هنری اشاره کرده است. این فیلمساز نابغه، گفت: «کارگردان بودن یعنی چیزی را به حرکت درآوردن و این کار خودبهخود رخ نمیدهد.» او همچنین توضیح داده که در فیلمسازی کسی چیزی به شما نمیدهد و باید مدام برای فرصتها بجنگید. در یک نقلقول دیگر هم گفته است: «اگر هدفی را به طرز مسخرهای بالا انتخاب کنید و شکست بخورید، شکست شما بالاتر از موفقیت هر کس دیگری قرار خواهد گرفت.» همین نگاه سرسختانه باعث شد از دل شکستها، فیلمسازی بسازد که هم در سینما و هم در فناوری، ردی ماندگار بر جا گذاشت.
شما کدام فیلم جیمز کامرون را بهترین میدانید؟