با گامهایی که همواره میان نبوغ شکننده و شهامتی عمیق نوسان میکند، اندرو گارفیلد امروز در حالی شمع تولد خود را فوت میکند که به عنوان یکی از اصیلترین و تاثیرگذارترین بازیگران نسل خود در سینمای معاصر جهان شناخته میشود. او که هنرپیشهای با اصالت بریتانیایی آمریکایی است، هرگز به سطح و پوسته نقشها بسنده نکرده، بلکه همواره با روحی عریان، ذهن متبحر و قلبی سرشار از اشتیاق به عمق روان کاراکترهایش رسوخ کرده است؛ او با کلامش جادو میکند، با سکوتش مرثیه میسراید و با نگاهش با مخاطب پیوندی ابدی برقرار میسازد.
از هنرنمایی تحسینبرانگیز و همدلانهاش در قامت ادواردو ساورین در اثر تحسینشده «شبکه اجتماعی» که قلب تپنده و وجدان بیدار فیلم بود، تا بازآفرینی نمادین، پر از جراحت، انزوا و در عین حال شوخطبعی کاراکتر پیتر پارکر در «مرد عنکبوتی شگفتانگیز»، او همواره مرزهای میان بازیگر و نقش را از بین برده است. تجسم خیرهکننده او از دزموند داس، سرباز وظیفهشناس و صلحطلب در فیلم «ستیغ هکسا» به کارگردانی مل گیبسون، تجلی والایی از ایمان، انسانیت و پایداری در میان خاکستر جنگ بود که برای او نامزدی اسکار را به ارمغان آورد و نشان داد که او چگونه میتواند قدرت روحی انسان را به تصویر بکشد. گارفیلد با حضور در ملودرام موزیکال «تیک، تیک... بوم!» به کارگردانی لین-مانوئل میراندا، در نقش جاناتان لارسن، نهتنها استعداد بینظیر خود در آواز و اجرای پرانرژی را به رخ جهانیان کشید، بلکه مرثیهای سوزناک و در عین حال ستایشآمیز برای هنر، زمانِ رو به پایان و خلاقیت خلق کرد که او را به دومین نامزدی اسکار رساند.
او بر روی صحنه تئاتر نیز با بردن جایزه تونی برای نمایش حماسی «فرشتگان در آمریکا»، ثابت کرد که یک بازیگر تمامعیار، بیباک و صاحب سبک است که برای کشف حقیقت انسانی، از مواجهه با تاریکیها و آسیبپذیریهای درون خودش هیچ هراسی ندارد. امروز، در سالروز تولد این بازیگر دوستداشتنی، سینمادوستان جهان نهتنها کارنامه درخشان و جوایز متعدد او را پاس میدارند، بلکه تعهد تزلزلناپذیر، تواضع حرفهای، مهربانی ذاتی و اصالت هنری او را ستایش میکنند؛ مردی که با هر نقشآفرینی به ما یادآوری میکند سینما فراتر از سرگرمی، آینهای برای درک رنجها، امیدها و عشقهای بیپایان بشری است.
کودکی و مرور کلی زندگی
اندرو راسل گارفیلد در بیستم اوت ۱۹۸۳ در لوسآنجلسِ کالیفرنیا به دنیا آمد. پدرش ریچارد گارفیلد و مادرش لین، بهترتیب آمریکایی و بریتانیایی بودند و او در خانوادهای طبقهمتوسط و یهودی بزرگ شد. گارفیلد تبار انگلیسی و یهودیِ لهستانی دارد و سهساله بود که همراه والدین و برادر بزرگترش بنجامین به اپسومِ سِرِی در بریتانیا رفت. نکته جالب اینکه نام خانوادگی اصلی و اجدادی آنها «گارفینکل» (Garfinkel) بوده است. پدربزرگ او پس از مهاجرت از لهستان به بریتانیا، برای همگام شدن با جامعه نام خانوادگی خود را به «گارفیلد» تغییر داد.
او در مدرسهی خصوصی سیتی آو لاندن فریمنز تحصیل کرد و از همان سالهای مدرسه در تولیدات تئاتر نوجوانان بازیگری را آغاز کرد. در نوجوانی، نمایشهای مدرسه و کارگاههای تئاتر جوانان مسیر حرفهای او را شکل دادند. در نوزدهسالگی وارد مدرسهی سلطنتی مرکزی سخنوری و نمایش شد و آموزش آکادمیک بازیگری را در آنجا دنبال کرد.
گارفیلد در کنار این پیشینهی خانوادگی و آموزشی، قدی برابر با ۱۸۲ سانتیمتر دارد و ملیت او بریتانیایی و آمریکایی ثبت شده است. منابع زندگینامهای او همچنین از نشانِ زودیاک لئو برایش یاد کردهاند. گارفیلد بعدها در گفتوگوها از تجربهی رشد در آمریکا و بریتانیا، و از دلبستگیاش به فیلمهای آمریکایی در کودکی، بهعنوان بخشی از هویت هنریاش نام برد.
یک ژیمناست و شناگر حرفهای در کودکی: اندرو پیش از اینکه به بازیگری علاقهمند شود، یک ورزشکار جدی بود. او در دوران کودکی به صورت حرفهای در مسابقات ژیمناستیک شرکت میکرد و در سطح منطقهای عناوینی هم کسب کرد. همچنین پدرش، ریچارد گارفیلد، مربی رسمی شنا بود و اندرو سالها به طور جدی شنای رقابتی انجام میداد.
تغییر مسیر ناگهانی از بیزینس به بازیگری: او تا سن ۱۶ سالگی اصلاً به بازیگری فکر نمیکرد و قصد داشت در رشته بازرگانی و کسبوکار تحصیل کند. اما یک اتفاق ساده مسیر زندگیاش را عوض کرد؛ یکی از دوستانش او را متقاعد کرد که برای پر کردن واحدهای درسی خود، در کلاس تئاتر سطح A مدرسه شرکت کند و همانجا بود که استعدادش کشف شد.
اولین نقش زندگی در باکستر خرس کلیددار: اولین تجربه بازیگری او در دوران نوجوانی، بازی در یک نمایش درام جوانان در نقش شخصیت عروسکی محبوب بریتانیایی یعنی Brum (یک ماشین کوچک زرد رنگ) و خرس کلیددار بود!
پیشینه شغلی والدین در اپسوم: وقتی خانواده او به انگلستان (منطقه اپسوم) مهاجرت کردند، یک مغازه کوچک دکوراسیون داخلی و ساخت سرپناه راه انداختند. مادرش بعداً مربی مهدکودک شد و پدرش به مربیگری شنا و بیزینس ادامه داد.
بحران هویت دوگانه در مدرسه: او در مدارس انگلیس به خاطر لهجه یا پیشینه آمریکاییاش و در سفرهای تابستانی به آمریکا به خاطر رفتارهای بریتانیاییاش، نوعی حس تعلیق و «متعلق به هر دو جا و هیچجا بودن» را تجربه میکرد که بعدها گفت همین موضوع به او در درک شخصیتهای منزوی کمک کرده است.
ورود به سینما
گارفیلد نخستین قدمهایش را روی صحنه تئاتر برداشت و سپس به تلویزیون و سینما رسید. او در سالهای ابتدایی ورود به دنیای بازیگری، روزگار سختی را از نظر مالی سپری میکرد و در یک آپارتمان کوچک در لندن با جیمی دورنان و ادی ردمین هماتاقی بود؛ ستارههای جوانی که پولهای خود را برای خرید یک همبرگر روی هم میگذاشتند و با اتوبوس به تستهای بازیگری میرفتند. در همین دوران، او برای نقش «شاهزاده کاسپین» در فیلم سرگذشت نارنیا تست داد اما رد شد، چون به گفتهی خودش، سازندگان فیلم او را به اندازه کافی خوشتیپ نمیدانستند! سال ۲۰۰۵ با حضور در سریال بریتانیایی شوگر راش وارد قاب تصویر شد و پس از آن در سریال محبوب دکتر هو نقشی مهمان ایفا کرد.
موفقیت جدیتر او با فیلم تلویزیونی تحسینشدهی پسر آلفا (Boy A) در سال ۲۰۰۷ رقم خورد. او برای درک عمیق این نقش، هفتهها خود را در یک آپارتمان ایزوله کرد و با مطالعهی پروندههای واقعی، تکنیک متد اکتینگ شدیدی را به کار بست. این اجرای درخشان در نقش جوانی که پس از سالها زندان به جامعه بازمیگردد، جایزهی بهترین بازیگر مرد بفتا (BAFTA) را برایش بهدست آورد. در همان دوره، رابرت ردفورد بزرگ پس از دیدن بازی او روی صحنه تئاتر، شیفتهی استعدادش شد و او را برای فیلم شیرها برای برهها (Lions for Lambs) انتخاب کرد تا گارفیلد نخستین حضور سینمایی بلندش را در سال ۲۰۰۷ در کنار غولهایی چون رابرت ردفورد، تام کروز و مریل استریپ در نقش دانشجویی به نام تاد هیوز تجربه کند.
پیش از این جهشهای تصویری، درخشش گارفیلد روی صحنه تئاتر پایهریزی شده بود. اجرای او در نمایش شاهین (Kes) در تئاتر رویال اکسچنج منچستر در سال ۲۰۰۴، جایزهی بهترین تازهوارد را از روزنامهی منچستر ایونینگ نیوز و نیز از اونینگ استاندارد تئاتر برایش به همراه داشت. او در سال ۲۰۰۶ نیز برای بازی در نمایشهای بیوتیفول تینگ، برن/چتروم/سیتیزنشیپ و د اُوِروِلمینگ (The Overwhelming) جایزهی برجستهترین تازهوارد را از اونینگ استاندارد دریافت کرد.
دههی بعدی برای او با نقشهای متنوع در سینما و تلویزیون ادامه پیدا کرد. در ۲۰۰۸ در فیلم دختر دیگر بولین (The Other Boleyn Girl)، در ۲۰۰۹ در تخیلات دکتر پارناسوس (The Imaginarium of Doctor Parnassus) و در مجموعهی تلویزیونی رد رایدینگ ظاهر شد. اما شهرت خیرهکننده و جهانی او با نقش ادواردو ساورین در فیلم شبکه اجتماعی (The Social Network) در سال ۲۰۱۰ از راه رسید؛ نقشی که او را به فهرست ستارههای درجهیک بینالمللی وارد کرد. گارفیلد در سکانس مشهور شکستن لپتاپ مارک زاکربرگ، آنقدر غرق در خشم و احساسات واقعی نقش شد که دیوید فینچر آن صحنه را ۳۵ بار تکرار کرد و گارفیلد در پایان روز از شدت تخلیه روانی روی زمین افتاد و گریست. برخلاف فضای تاریک فیلم، او و جسی آیزنبرگ در طول فیلمبرداری دوستانی صمیمی شدند و آیزنبرگ هر شب به اتاق او میآمد تا با هم غذا بخورند و بار سنگین این نقش را تحمل کنند.
پشت پرده تسخیر قلب مرد عنکبوتی
ماجرای انتخاب اندرو گارفیلد برای پوشیدن لباس سرخ و آبیِ محبوبترین ابرقهرمان جهان، یکی از پردراماتیکترین و جذابترین قصههای کستینگ در هالیوود است. در سال ۲۰۱۰، زمانی که سونی برای ریبوت این فرنچایز فراخوان داد، اندرو گارفیلد ۲۶ ساله بود؛ سنی که او را متقاعد کرده بود برای بازی در نقش یک پیتر پارکرِ دبیرستانی و نوجوان بیش از حد پیر است. با این حال، او برای رسیدن به رویای سه سالگیاش وارد ماراتنی نفسگیر شد و رقبای سرشناسی چون جوش هاچرسون، آرون تیلور-جانسون، لوگان لرمن و حتی جو جوناس را پشت سر گذاشت. گارفیلد در روز تست بازیگری چنان دچار استرس و کرختی بدنی شده بود که برای نجات خود از یک ترفند روانشناختی بکر استفاده کرد؛ او در ذهن خود وانمود کرد که این یک پروژه عظیم هالیوودی نیست، بلکه یک فیلم کوتاه آماتور است که قرار است با دوستانش در حیاط پشتی خانه بسازند. این کلک ذهنی، فشار را از روی او برداشت و به او اجازه داد تا بازی بسیار رها، شوخطبع و جسورانهای ارائه دهد.
شلیک نهایی برای نهایی شدن این انتخاب اما به دو قاب ماندگار گره خورد؛ اول، عکسی خانوادگی و قدیمی از دوران سه سالگی اندرو با یک لباس سرهمی و ارزانقیمت مرد عنکبوتی که پدرش روی میز تهیهکنندگان سونی گذاشت و رئیس وقت کمپانی با دیدن آن گفت «این پسر متولد شده تا اسپایدرمن باشد». دوم، تست شیمی عاطفی (Screen Test) او با اِما استون؛ جایی که به محض ورود اما به اتاق، اندرو از شدت جذابیت فضا، دیالوگهایش را فراموش کرد و کارگردان فیلم، مارک وب، در همان ثانیههای اول متوجه شد که نهتنها مرد عنکبوتی، بلکه زوج عاشق فیلمش را یافته است. در ویدیوی محرمانهای که سالها بعد از لحظه اعلام این خبر به اندرو لو رفت، او پس از شنیدن جمله «تو مرد عنکبوتی بعدی هستی» دچار شوک عاطفی شدید شد، صندلیاش را عقب کشید و برای چند دقیقه پشت به دوربین بهشدت گریست. او بلافاصله پس از گرفتن نقش، یک رژیم فوقالعاده سخت فیزیکی را آغاز کرد و به مدت ۴ ماه، روزی ۶ ساعت به تمرینات فشرده ژیمناستیک، پارکور و بدنسازی پرداخت تا بتواند فیزیک بدنی ترکهای، منعطف و کاملاً شبیه به آناتومی عنکبوت در کتابهای کمیک را خلق کند.
بهترین فیلمها
در میان کارنامهی سینمایی گارفیلد، شبکه اجتماعی (The Social Network) جایگاهی ویژه دارد. او در نقش ادواردو ساورین، همبنیانگذار فیسبوک، کنار جسی آیزنبرگ و جاستین تیمبرلیک بازی کرد و با فیلمنامهی آرون سورکین، یکی از ماندگارترین بازیهای خود را به نمایش گذاشت. بسیاری از منتقدان هنوز هم از انرژی بینظیر او در صحنهی معروف «وکیل بگیر» یاد میکنند. موفقیت تجاری و شهرت عمومی او با مرد عنکبوتی شگفتانگیز (The Amazing Spider-Man) در سال ۲۰۱۲ به اوج رسید. او نسخهای تیرهتر و منزویتر از پیتر پارکر را خلق کرد، در حالی که شیمی عاطفیاش با اما استون توجه گستردهای جلب کرد. اگرچه دنبالهی آن در سال ۲۰۱۴ از نظر منتقدان ضعیفتر ارزیابی شد، اما گارفیلد همواره به این کاراکتر وفادار ماند؛ تا جایی که وقتی سالها بعد مخفیانه به فیلم مرد عنکبوتی: راهی به خانه نیست (Spider-Man: No Way Home) پیوست، حتی تا روز اکران به اما استون هم دروغ گفت و او را بیخبر گذاشت! او همچنین دیالوگ ماندگار «بچهها من عاشقتونم» را در آن فیلم کاملا به صورت بداهه و از ته دل خطاب به تام هالند و توبی مگوایر زبان آورد.
از آثار تحسینشدهی دیگر او میتوان به فیلمهای هرگز رهایم مکن (Never Let Me Go)، ۹۹ خانه (99 Homes)، زیر دریاچه سیلور (Under the Silver Lake)، چشمان تامی فی (The Eyes of Tammy Faye) و فیلم درام-رومانس ما در زمان زندگی میکنیم (We Live in Time) اشاره کرد. گارفیلد با فیلم ستیغ هکسا (Hacksaw Ridge) به کارگردانی مل گیبسون در نقش دزموند داس درخشید و نخستین نامزدی اسکار خود را به دست آورد. او بلافاصله برای بازی در فیلم سکوت (Silence) اثر مارتین اسکورسیزی، متد اکتینگ سختی را پیش گرفت؛ بیش از ۱۸ کیلوگرم وزن کم کرد و یک هفته روزه سکوت کامل گرفت. او در فیلم موزیکال تیک، تیک... بوم! (Tick, Tick... Boom!) نقش جاناتان لارسون را ایفا کرد؛ نقشی که برای بازی در آن طوری دروغ گفت که انگار پیانو و آواز بلد است و سپس یک سال آزگار شبانهروز تمرین کرد. این تلاش خیرهکننده جایزهی گلدن گلوب بهترین بازیگر مرد فیلم موزیکال یا کمدی و دومین نامزدی اسکار را برایش ارمغان آورد. او در تلویزیون نیز با مینیسریال زیر پرچم بهشت (Under the Banner of Heaven) تحسین شد و در ادامه، بازی در فیلم تریلر پس از شکار (After the Hunt) به کارگردانی لوکا گوادانینو، نام او را دوباره به عنوان بازیگری بیباک در صدر بحثهای انتقادی سینما قرار داد.
جوایز و افتخارات
کارنامهی اندرو گارفیلد با مجموعهای از جوایز شایسته و معتبر بینالمللی تزیین شده است. او تاکنون یک جایزهی تونی، جایزهی بفتا (برای فیلم تلویزیونی پسر آلفا) و جایزهی گلدن گلوب (برای تیک، تیک... بوم!) را به خانه برده و در کنار آن، دو بار نامزد جایزه اسکار، نامزد جایزه امی پرایمتایم و نامزد جایزه معتبر لارنس اولیویه در لندن شده است. به پاس این درخشش تزلزلناپذیر، مجلهی تایم در سال ۲۰۲۲ نام او را در فهرست ۱۰۰ چهرهی اثرگذار و جریانساز جهان قرار داد.
ریشههای خلاقیت گارفیلد همواره روی صحنه تئاتر محکمتر بوده است. او در سال ۲۰۱۲ با بازی در نمایش حماسی مرگ فروشنده (Death of a Salesman) در برادوی، نخستین حضورش روی این صحنه را ثبت کرد و در نقش پسرِ شخصیت اصلی با بازی اسطورهی فقید، فیلیپ سیمور هافمن، به ایفای نقش پرداخت؛ تجربهای که او را نامزد جایزه تونی کرد و هافمن را به بزرگترین معلم تئاتریاش بدل ساخت. او سپس در سال ۲۰۱۷ در تولید لندنی نمایش شاهکار فرشتگان در آمریکا (Angels in America) نقش پرایور والتر را بازی کرد که نامزدی جایزه اولیویه را برایش به همراه داشت. گارفیلد سال بعد همین نقشِ توانفرسا و ۷ ساعته را در برادوی تکرار کرد؛ اجرایی خیرهکننده که جایزهی تونی بهترین بازیگر نقش اول مرد در نمایش را برایش به ارمغان آورد. او در جریان سخنرانی تاریخی و پر از اشک خود بر روی صحنه تونی، این جایزه را به روح قربانیان بحران ایدز و جامعهی اقلیتها تقدیم کرد و از زیبایی رنجهای انسانی سخن گفت. گارفیلد همچنین برای بازی در فیلمهای پسر آلفا و شبکه اجتماعی از جوایز و نامزدیهای مهم دیگری در انجمنهای منتقدان فیلم شیکاگو، لندن و گیلد بازیگران (SAG) بهرهمند شده و خود را به عنوان یکی از پرافتخارترین هنرمندان نسل خویش تثبیت کرده است.
بهترین فیلمها از نظر منتقدان
در رتبهبندیهای تحلیلی منتقدان، مینیسریال سهگانهی جنایی و تاریک رد رایدینگ: ۱۹۷۴ (Red Riding: 1974) با امتیاز ۱۰۰ درصد در راتن تومیتوز در صدر کارنامهی گارفیلد قرار گرفته است. او در این اثر نقش خبرنگار جنایی روزنامهی یورکشایر پست به نام ادی دانفورد را بازی میکند که پروندهی مخوف قتلهای کودکان را دنبال میکند؛ نقشی که فضای خفهکننده و فساد سیستماتیک آن دوران را به زیبایی به تصویر کشید. پس از آن، شاهکار سینمایی شبکه اجتماعی با امتیاز ۹۶ درصد، فیلم تحسینشدهی ۹۹ خانه (99 Homes) با امتیاز ۹۲ درصد و بلاکباستر مرد عنکبوتی: راهی به خانه نیست با امتیاز ۹۳ درصد در ردههای بسیار بالا قرار دارند. منتقدان دربارهی حضور غافلگیرکنندهی او در راهی به خانه نیست نوشتند که گارفیلد در نسخهای بالغتر و پر از حسرت از اسپایدرمن، بازگشتی چنان تاثیرگذار داشت که مفهوم «زندگی و رنجهای پس از قهرمانی» را به مخاطب یادآوری کرد. همچنین در درام جنگی ستیغ هکسا با امتیاز ۸۴ درصد، مقاومت اخلاقی و ایمان تزلزلناپذیر کاراکتر دزموند داس با بازی او ستایش شد.
در رتبههای بعدی، فیلمهای سکوت با ۸۳ درصد، هرگز رهایم مکن با ۷۱ درصد، مرد عنکبوتی شگفتانگیز با ۷۱ درصد، درامهای چشمان تامی فی و نفس بکش با ۶۷ درصد قرار میگیرند. درام رومانتیک ما در زمان زندگی میکنیم (We Live in Time) با امتیاز ۷۹ درصد به یکی از نقاط عطف او در دهه ۲۰۲۰ بدل شد؛ جایی که منتقدان شیمی عاطفی او و فلورنس پیو را ستودند؛ رابطهای که به گفتهی گارفیلد، حاصل ساعتها گفتگوی خصوصی آن دو درباره مفهوم فقدان و عشق پیش از آغاز فیلمبرداری بود.
در مقابل، فیلم شیرها برای برهها با ۲۸ درصد، ضعیفترین اثر او از نگاه منتقدان نام گرفت. فیلمهای جریان اصلی (Mainstream) و مرد عنکبوتی شگفتانگیز ۲ نیز نقدهای ضعیف و متوسطی دریافت کردند؛ شکستی تجاری که گارفیلد آن را ناشی از دخالتهای استودیو دانست و همین امر مسیر او را به سمت سینمای مستقل کشاند هرچند که به مرور زمان نگاهها به این فیلم تغییر کرد و در نگاه بسیاری از طرفداران یک اثر کالت بهشمار میرود. او همچنین از فیلم زیر دریاچه سیلور (با نمرههای ضدونقیض) دفاع کرد و آن را یک شاهکار سوءتفاهمشده نامید. در نهایت، بازی پیچیده و چندلایهی او در فیلم تریلر پس از شکار (After the Hunt) به کارگردانی لوکا گوادانینو، بار دیگر قدرت بازیگری او را در مواجهه با متون سخت به رخ منتقدان کشید.
ماجرای عشق و ناگفتههای جدایی از اما استون
بدون شک، پررنگترین و محبوبترین فصل در زندگی عاطفی اندرو گارفیلد، رابطه عاشقانه او با اِما استون است؛ رابطهای که در سال ۲۰۱۱ و سر صحنه فیلمبرداری مرد عنکبوتی شگفتانگیز آغاز شد. اندرو بارها اعتراف کرد که در همان اولین تست بازیگری مشترک، به محض ورود اِما به اتاق، متن فیلمنامه را فراموش کرد و حس کرد گویی از خوابی طولانی بیدار شده است. با این حال، این عشق رویایی در سال ۲۰۱۵ به پایانی تلخ اما محترمانه رسید. بر خلاف شایعات زرد هالیوود، چرایی جدایی آنها هیچ ارتباطی با خیانت یا کمرنگ شدن عشق نداشت، بلکه حاصل بحران زمان، جغرافیا و متد اکتینگ شدید اندرو بود. در آن سال، هر دو ستاره در اوج فوران کاری خود بودند؛ اِما درگیر پروژههای بزرگی چون لالالند در آمریکا بود و اندرو برای ماهها به خاطر بازی در فیلم سکوت اسکورسیزی به تایوان و برای ستیغ هکسا به استرالیا سفر کرد. دوری مسافت و از آن مهمتر، فرو رفتن شدید اندرو در قالب تکنیک متد اکتینگ برای نقش یک کشیش رنجور (که کاهش وزن شدید و انزوای روحی عمیقی را به او تحمیل کرده بود)، انرژی عاطفی لازم برای حفظ رابطه را از آنها گرفت.
آنها در اکتبر ۲۰۱۵ به صورت کاملاً توافقی جدا شدند، اما پیوند قلبیشان در قالب یک رفاقت بینظیر باقی ماند؛ تا جایی که وقتی اِما در سال ۲۰۱۷ جایزه اسکار را برد، اندرو با چشمانی اشکبار در سالن به احترام او ایستاد و تشویقش کرد و بعدها در مصاحبهای صریح گفت اگر قرار باشد تا پایان عمر در یک جزیره متروکه با یک نفر زندگی کند، آن فرد قطعاً اِما استون خواهد بود. این صمیمیت تا سالها بعد حفظ شد؛ به طوری که اِما پس از دیدن بازی مخفیانه اندرو در مرد عنکبوتی: راهی به خانه نیست (که اندرو تا روز آخر اکران آن را حتی از اِما هم پنهان کرده بود)، در پیامی طنزآمیز به او نوشت: «تو یک احمقِ عوضی هستی، چرا به من نگفته بودی؟!»
نقل قولها
اندرو گارفیلد بارها در مصاحبههای خود با صراحتی کمنظیر دربارهی هنر بازیگری، ایمان، شهرت و پیوند عمیقش با سینما سخن گفته است. او تفکر انسانی خود را در این جملهی مشهور خلاصه میکند: «نفرت، نفرت را پایان نمیدهد؛ این عشق است که به نفرت پایان میدهد.» او تقلا و رنجهای زندگی را لازمهی تکامل فردی میداند و میگوید: «امیدوارم همیشه در حال تقلا باشم؛ آدم در کشمکش و تقلاست که رشد میکند و قویتر میشود.» گارفیلد با وجود شهرت جهانی، از زرقوبرق هالیوود گریزان است و با صراحت میگوید: «هیچ علاقهای ندارم که بهعنوان یک سلبریتی شناخته شوم؛ واژهی سلبریتی کلمهای چندشآور است.» در مقابل، او سینما را پناهگاه روحی خود میداند: «فیلمها در کودکی برای من حکم کلیسا را داشتند و همیشه آرامش و امنیت را در فیلمها و کتابها پیدا میکردم.» یکی از تکاندهندهترین جملات او پس از درگذشت مادرش بر اثر سرطان، نگاه او را به مقوله سوگواری نشان داد: «این غم و اندوه در واقع تمامِ آن عشقِ بیاننشدهای است که دیگر نتوانستم به مادرم ابراز کنم؛ پس امیدوارم این غم تا ابد با من بماند.»
او دربارهی بعد فرهنگی نقش اسپایدرمن نگاهی جهانشمول دارد: «یکی از ویژگیهای شگفتانگیز لباس اسپایدرمن این است که وقتی آن را میپوشی، نه رنگ پوستت معلوم است و نه باور مذهبیات. قهرمان، قهرمان است؛ چه مرد باشی چه زن، چه سیاه و چه سفید.» گارفیلد که غایت خود را تنها «زیستن در جهانِ نقشها» میداند، در اعترافی صادقانه از حساسیتهای درونیاش پرده برمیدارد: «من در تمام زندگیام عمیقاً به این اهمیت دادهام که مردم دربارهام چه فکر میکنند.» او همچنین با لحنی طنزآمیز از کلاسهای تحمیلی پیانو در دوران کودکی یاد کرده و آن را «دو سال از افسردهکنندهترین عصرهای چهارشنبهی عمرش» توصیف میکند؛ هرچند همین مهارت سالها بعد در فیلم تیک، تیک... بوم! به کارش آمد. او در توصیف اولین ملاقاتش با اِما استون اعتراف کرد که با دیدن او گویی از خواب بیدار شد و کنترلش را از دست داد.
در کنار این جهانبینی، زندگی شخصی و عاطفی گارفیلد نیز همواره زیر ذرهبین رسانهها بوده است. او که پیوندی صمیمی با برادر بزرگترش بنجامین (پزشک ریه) دارد، در دورههای مختلف روابط عاطفی خبرسازی را تجربه کرده است؛ از رابطه طولانیاش با شانون وودوارد و رابطه عمیق و ماندگارش با اِما استون گرفته، تا پیوندهای بعدیاش با کریستین گابل، آلیسا میلر و مونیکا باربارو. او با وجود تمام این فراز و نشیبها، همواره توانسته اصالت هنری خود را حفظ کند؛ به طوری که در سال ۲۰۲۲ همزمان با نامزدی امی برای مینیسریال زیر پرچم بهشت، نامش در میان ۱۰۰ چهره اثرگذار جهان در مجله تایم درخشید و در سالهای بعد نیز با آثاری چون ما در زمان زندگی میکنیم به تثبیت جایگاه خود به عنوان هنرمندی جریانساز ادامه داد.
نظر شما دربارهی کارنامهی اندرو گارفیلد چیست؟