تیم برتون، جادوگر بیبدیل و معمار رویاهای گوتیک سینمای معاصر، امروز در حالی شمعهای سالروز تولدش را فوت میکند که جهان هنر همچنان شیفته و وامدار نگاه منحصربهفرد، جسورانه و غریب اوست؛ کارگردان، تهیهکننده و نویسندهای مؤلف که با امضای بصری تکرارنشدنیاش، مرزهای میان فانتزی تاریک، وحشت ملوکانه و طنز سیاه را به زیباترین شکل ممکن جابهجا کرد. او که کار خود را با انیمیشن در کمپانی دیزنی آغاز کرد، خیلی زود نشان داد که روح سرکش و ذهن ساختارشکنش در چارچوبهای مرسوم و استریلشدهی هالیوود نمیگنجد؛ مردی که از دل انزوا و حاشیهنشینی در بربانک کالیفرنیا، جهانی خلق کرد که در آن موجودات عجیبالخلقه، هیولاهای مهربان و طردشدگان اجتماعی، قهرمانان واقعی داستانها هستند.
دنیای سینمایی برتون، تالاری از آینههای گوتیک است که در آن تاریکی نه مایهی هراس، بلکه پناهگاهی امن برای ارواح حساس و لطیف به شمار میرود. فیلمهای ماندگاری چون «ادوارد دستقیچی» با آن ملودرام سوزناک و نمادین، «بیتلجوس» با کمدی سیاه و پسارستاخیزیاش، «کابوس قبل از کریسمس» که استاندارد تازهای برای انیمیشن استاپموشن تعریف کرد، و بازآفرینیهای تاریک و انقلابی او از «بتمن»، همگی گواهی بر این حقیقت هستند که برتون توانسته طعم انزوا و نبوغ را در فرمی همهپسند به خورد تاریخ سینما بدهد.
او با همکاریهای افسانهای خود با چهرههایی چون جانی دپ و دنی الفمن، سمفونی بصری و شنیداری عجیبی ساخت که روح نوجوانی، حس غربت و جادوی اکسپرسیونیسم آلمان را بازآفرینی میکرد. برتون به ما آموخت که زیبایی واقعی در نقصها، سایهها و تفاوتها نهفته است و میتوان در عین تاریک بودن، قلبی از طلا داشت و تماشاگر را به سفری سورئال در عمیقترین لایههای روان رنجور بشر برد. امروز، در سالروز تولد این افسانهی زندهی سینما، نه تنها یک فیلمساز بزرگ، بلکه خالق یک سبک زندگی، یک مکتب هنری و پناهگاه امن تمام کسانی را ستایش میکنیم که هرگز خود را با هنجارهای جامعه وفق ندادند؛ هنرمندی که با جادوی ابدی قلم و دوربینش، به سایهها جان بخشید و ثابت کرد که کابوسها نیز میتوانند به اندازهی رویاها زیبا، شاعرانه و الهامبخش باشند.
کودکی و مرور کلی زندگی
تیم برتون با نام کامل تیموتی والتر برتون، زادهی ۲۵ اوت ۱۹۵۸ در بربنکِ کالیفرنیا، از همان دوران کودکی در اتمسفری عجیب، تاریک و منزوی رشد کرد که مستقیما تار و پود تخیل او را شکل داد. مادر او، بیل ژان، صاحب یک مغازه کادوفرشی کوچک با تم و تزئینات گربه بود و پدرش، ویلیام بیل برتون، به عنوان کارمند در سازمان پارکها و تفریحات بربنک کار میکرد. رابطهی تیم با خانوادهاش به قدری غریب بود که والدینش در اقدامی نامعلوم و عجیب، پنجرههای اتاق خواب او را کاملا با دیوار پوشاندند و تنها یک شکاف بسیار کوچک برای دیدن محیط بیرون باقی گذاشتند؛ فضایی تاریک و بسته که تیم بخش عمدهی کودکی خود را در آن به تنهایی سپری کرد. از سوی دیگر، خانهی آنها در انتهای یک بنبست واقع شده بود که مستقیما به قبرستان بزرگ «والهالا مموریال پارک» ختم میشد. او بیشتر وقت خود را به جای بازی با همسالانش، در میان سنگ قبرها، تماشای تشییع جنازهها و قدم زدن در سکوت قبرستان میگذراند.
برتون از همان اوایل شیفتهی طراحی، نقاشی و فیلمهای فانتزی و ترسناک بود. او در محیطی بزرگ شد که سینماهای محلی اطراف خانهاش و فیلمهای ارزانقیمت کلاس «ب» (B-Movies) بزرگترین پناهگاهش بودند؛ خودش بعدها اعتراف کرد که در کودکی هرگز آنچه را «فیلمهای الف» یا آثار تراز اول هالیوود به حساب میآمد، تماشا نمیکرد. او بهطور خاص با آثار ژانر وحشتِ «راجر کورمن» و حضور نمادینِ «وینسنت پرایس» خو گرفت و همین آشنایی، هستهی اصلی دنیای بصری او را پایهگذاری کرد. جالب اینجاست که اولین موفقیت هنری و تجاری او در کلاس نهم رقم خورد؛ زمانی که یک شرکت محلی جمعآوری زباله مسابقهای برای طراحی پوستر ضد زباله برگزار کرد و طرح برتون برنده شد. این شرکت به مدت یک سال نقاشی برتون را روی بدنه تمام کامیونهای زباله شهر چسباند تا او اولین گام هنریاش را روی خودروهای حمل زباله بردارد.
دوران دیزنی؛ شکنجه در بهشت انیمیشن و اخراجی تاریخی: او پس از پایان دبیرستان به موسسهی هنرهای کالیفرنیا (CalArts) رفت تا در رشته پویانمایی تحصیل کند. پس از فارغالتحصیلی در سال ۱۹۷۹، به عنوان یکی از نخستین دانشجویان برنامه مشهور پویانمایی شخصیت، توجه مدیران «والت دیزنی پروداکشنز» را جلب کرد و خیلی زود به عنوان کارآموز و انیماتور وارد این استودیوی بزرگ شد. با این حال، کار در محیط استریل، شاد و چارچوبمند دیزنی برای روح سرکش و گوتیک برتون شبیه به یک شکنجه روحی بود.
او به عنوان انیماتور روی فیلم انیمیشن «روباه و سگ شکاری» (The Fox and the Hound - 1981) کار میکرد، اما بعدها اعتراف کرد که اصلا نمیتوانست حیوانات بامزه، چاق و دیزنیپسند را نقاشی کند و تمام طرحهای او بیشتر شبیه به حیوانات تصادفی و جادهمرده از آب درمیآمدند! او به قدری در این محیط احساس خفگی میکرد که رفتارهای عجیبی از خود بروز میداد؛ گاهی برای اعتراض و فرار از اتمسفر استودیو، تمام روز را درون کمد اتاق کارش سپری میکرد، زیر میز میخوابید یا دندانهایش را به شکلی عجیب جلو میآورد تا کسی با او صحبت نکند.
مدیران دیزنی با وجود رفتارهای عجیب برتون، متوجه نبوغ پنهان او شدند و به او بودجه دادند تا پروژههای شخصی خودش را بسازد. او همانجا نخستین فیلم کوتاه خود به نام «وینسنت» (Vincent) را در سال ۱۹۸۲ کارگردانی کرد؛ فیلمی ششدقیقهای، سیاهوسفید و استاپموشن که بر پایهی شعری از خود برتون بود و از روی خوششانسی، قهرمان دوران کودکیاش یعنی «وینسنت پرایس» پذیرفت که راوی آن باشد؛ همکاری نابی که به یکی از بزرگترین افتخارات زندگی برتون تبدیل شد.
در همان دوران، او نسخهای کوتاه و به شدت مرموز الهامگرفته از قصه «هانسل و گرتل» (Hansel and Gretel) را در سال ۱۹۸۳ کارگردانی کرد. این اثر با بازیگران ژاپنی، تم رزمی و کانگفو و دکورهای به شدت عجیب ساخته شد؛ به طوری که دیزنی پس از دیدن نسخه نهایی از تاریک بودن آن وحشت کرد و فیلم را توقیف کرد. این اثر گمشده تنها یکبار در ۳۱ اکتبر ۱۹۸۳ (شب هالووین) ساعت ۱۰:۳۰ شب، زمانی که اکثر کودکان خواب بودند، از شبکه دیزنی پخش شد و برای سه دهه به آرشیوهای سرّی فرستاده شد.
برتون سپس در سال ۱۹۸۴ فیلم زندهی کوتاهی به نام «فرانکنوینی» (Frankenweenie) را کارگردانی کرد؛ قصهای درباره پسربچهای که سگ مردهاش را با برق زنده میکند. ساخت این فیلم، نقطه پایان حضور او در دیزنی بود؛ مدیران استودیو بلافاصله پس از اتمام پروژه، تیم برتون را به اتهام هدر دادن منابع و بودجه شرکت برای ساخت فیلمی که برای کودکان بسیار ترسناک و نامناسب است، رسما اخراج کردند. طنز بزرگ تاریخ سینما اینجاست که ۲۸ سال بعد، در سال ۲۰۱۲، همان کمپانی دیزنی با التماس و بودجهای کلان به سراغ برتون آمد تا خود او نسخه بلند و استاپموشن همین فیلم «فرانکنوینی» را برایشان بازآفرینی کند.
ورود به سینما
نخستین فیلم بلند تیم برتون در سال ۱۹۸۵ با نام «ماجرای بزرگ پیوی» (Pee-wee's Big Adventure) رقم خورد؛ اثری که او را به عنوان فیلمسازی با ذهنی غیرمتعارف، آوانگارد و در عین حال محبوب میان تماشاگران عام به سینما معرفی کرد. نکتهی ناب این فیلم، آغاز یکی از نمادینترین زوجهای هنری تاریخ سینما بود؛ برتون برای آهنگسازی این اثر به سراغ «دنی الفمن» رفت که در آن زمان فقط خواننده یک گروه راک زیرزمینی به نام Oingo Boingo بود و هیچ تجربهای در سینما نداشت. پافشاری برتون در برابر مخالفت استودیو، پایهگذار سمفونیهای جادویی و گوتیکی شد که بعدها به امضای آثارش بدل گشت.
موفقیت چشمگیر این فیلم، راه را برای ساخت اثر بیبدیل «بیتلجوس» (Beetlejuice) در سال ۱۹۸۸ گشود؛ کمدی ترسناک و پرفروشی که جایگاه برتون را به عنوان یک مولف متفاوت تثبیت کرد. در پشت صحنه این فیلم، جنگ بزرگی بر سر نام آن جریان داشت؛ مدیران استودیو برادران وارنر از نام بیتلجوس متنفر بودند و نام «شکارچیان خانه» را پیشنهاد دادند. برتون نیز برای تمسخر آنها به شوخی گفت نام فیلم را «ترس در کثافت» (Scared Sheetless) بگذارند؛ اما استودیو شوخی را جدی گرفت و برتون مجبور شد برای حفظ نام اصلی بجنگد! جالب اینجاست که مایکل کیتون با وجود درخشش خیرهکننده، در کل این فیلم تنها ۱۷ دقیقه روی پرده ظاهر شد. این اثر با بازی بینظیر مایکل کیتون، وینونا رایدر، الک بالدوین و جینا دیویس به یک کالت کلاسیک تبدیل شد.
برتون سپس در سال ۱۹۸۹ با پذیرش کارگردانی «بتمن» (Batman) به یکباره وارد لیگ فیلمسازان تراز اول جهان شد؛ فیلمی عظیم، تاریک و عامهپسند که با حضور جک نیکلسون، مایکل کیتون و کیم بیسینگر، به نخستین اثر تاریخ سینما تبدیل شد که در ده روز نخست اکرانش بیش از ۱۰۰ میلیون دلار فروخت. انتخاب مایکل کیتون (که تا آن زمان بازیگر کمدی بود) برای نقش بتمن، شورش عجیبی به پا کرد و ۵۰ هزار نامهی اعتراضآمیز از سوی طرفداران کمیک به استودیو فرستاده شد، اما برتون روی تصمیمش ایستاد. از سوی دیگر، جک نیکلسون قراردادی هوشمندانه بست و با گرفتن درصدی از فروش فیلم و اسباببازیهای آن، ۶۰ میلیون دلار (بیشتر از دستمزد خود برتون) درآمد کسب کرد. برتون در سال ۱۹۹۲ با ساخت دنبالهی تاریکتر و جسورانهتر «بتمن بازمیگردد» (Batman Returns)، این دنیای نوآر را تکمیل کرد.
دوران طلایی؛ ادوارد دستقیچی و آغاز میراث جانی دپ: در سال ۱۹۹۰، برتون فیلم تحسینشدهی «ادوارد دستقیچی» (Edward Scissorhands) را ساخت و با جانی دپ همکاری مهم، عمیق و ماندگاری را آغاز کرد. در آن زمان، استودیو به شدت اصرار داشت «تام کروز» یا حتی «مایکل جکسون» این نقش را بازی کنند؛ تام کروز در جلسهای با پرسیدن این سوال که «ادوارد چطور دستشویی میرود؟» منطق فانتزی فیلم را زیر سوال برد و کنار کشید تا نقش به جانی دپ برسد؛ بازیگر جوانی که از کلیشههای هالیوود خسته شده بود و در این فیلم تنها با بیان ۱۶۹ کلمه و اتکا به میمیک صورت، به اوج شهرت رسید. این همکاری افسانهای بعدها در آثار درخشان دیگری چون «اد وود»، «اسلیپی هالو»، «چارلی و کارخانهی شکلاتسازی»، «عروس مرده»، «سوئینی تاد»، «آلیس در سرزمین عجایب»، «سایههای تاریک» و «دامبو» ادامه یافت.
یک سال بعد، یعنی در سال ۱۹۹۳، انیمیشن انقلابی «کابوس پیش از کریسمس» (The Nightmare Before Christmas) به اکران درآمد؛ اثری که به یکی از مهمترین نقاط عطف احیای تکنیک استاپموشن در جهان بدل شد. یک اشتباه رایج درباره این فیلم وجود دارد: برخلاف عنوان تجاری فیلم که به نام «کابوس پیش از کریسمس تیم برتون» شناخته میشود، او به دلیل درگیری در پروژهی بتمن، خودش فیلم را کارگردانی نکرد و صندلی کارگردانی در اختیار «هنری سلیک» بود؛ اما از آنجا که برتون خالق ایده، داستان، اشعار و طراحی کلی شخصیتها بود، نام او به عنوان یک برگ برنده روی پیشانی فیلم حک شد.
برتون در سال ۱۹۹۴ با ساخت فیلم «اد وود» (Ed Wood) بار دیگر تحسین گسترده و همهجانبهی منتقدان سینما را برانگیخت. این اثر سیاهوسفید دربارهی زندگی فیلمساز بدنام و ملقب به «بدترین کارگردان تاریخ هالیوود» بود. فیلم به قدری عمیق و هنرمندانه پرداخته شده بود که در نهایت، مارتین لاندو برای بازی در نقش «بلا لوگوسی» (بازیگر قدیمی فیلمهای دراکولا)، جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را از آن خود کرد تا نام تیم برتون با افتخارات اسکار نیز گره بخورد.
بهترین فیلمها
نام تیم برتون با مجموعهای از آثار محبوب، جریانساز و پرفروش گره خورده است که هرکدام تکهای از جهان شخصی، روحیات و دغدغههای او را نمایندگی میکنند. پس از جدایی رسمی او از دیزنی در سال ۱۹۸۴، برتون با ساخت نخستین فیلم بلندش «ماجرای بزرگ پیوی» در ۱۹۸۵، «بیتلجوس» در ۱۹۸۸، «بتمن» در ۱۹۸۹، «ادوارد دستقیچی» در ۱۹۹۰ و «کابوس پیش از کریسمس» در ۱۹۹۳، جایگاه خود را به عنوان مؤلفی صاحب سبک با جهانی منحصربهفرد در هالیوود تثبیت کرد. بسیاری از این آثار به امضاهای بصری ابدی او تبدیل شدند؛ فضاهای معماری گوتیک، شخصیتهای طردشده و منزوی که در جامعه درک نمیشوند، طنز سیاه و تلخ، و ترکیب نبوغآمیز خیال با وحشت، همگی المانهایی بودند که برتون به سینما تزریق کرد. کارنامهی او شامل بیش از چهارده فیلم بلند است که طیف خیرهکنندهای از ژانرها را پوشش میدهند؛ از سینمای زندگینامهای با شاهکار «اد وود» (۱۹۹۴) تا علمیتخیلی کمدی در «حملهی مریخیها!» (۱۹۹۶) ـ اثری که برتون در آن عمدا جلوههای کامپیوتری مریخیها را به سبک فیلمهای ارزانقیمت طراحی کرد تا اعتراض خود را به حذف انیمیشن استاپموشن نشان دهد. او همچنین ژانر اکشن تخیلی را در «سیارهی میمونها» (۲۰۰۱)، ژانر وحشت گوتیک را در «اسلیپی هالو» (۱۹۹۹)، فانتزی درام را در «ماهی بزرگ» (۲۰۰۳) و انیمیشن موزیکال را در شاهکار «عروس مرده» (۲۰۰۵) به تصویر کشید.
هزارتوی قرن بیست و یکم؛ از تراپی با ماهی بزرگ تا بازگشت به دیزنی: برتون در سال ۲۰۰۳ فیلم شگفتانگیز «ماهی بزرگ» (Big Fish) را کارگردانی کرد؛ اثری فانتزی و به شدت احساسی که به نوعی شخصیترین فیلم او محسوب میشد. برتون این فیلم را دقیقا پس از مرگ پدر و مادرش ساخت و از آن به عنوان یک تراپی روحی برای کنار آمدن با غم فقدان خانواده استفاده کرد. او در سال ۲۰۰۵ دو اثر جاودانه یعنی «چارلی و کارخانهی شکلاتسازی» و «عروس مرده» را به جهان ارائه داد. وسواس برتون در چارلی به حدی بود که برای صحنه پوست کندن گردوها توسط سنجابها، به جای جلوههای کامپیوتری، ۴۰ سنجاب واقعی را به مدت ۶ ماه آموزش داد تا کار را به صورت طبیعی انجام دهند! او سپس در سال ۲۰۰۷ به سراغ اقتباس خشن و موزیکال «سوئینی تاد: آرایشگر شیطانی خیابان فلیت» رفت؛ اثری که در جوایز گلدن گلوب عنوان بهترین فیلم موزیکال یا کمدی را از آن خود کرد و جایزهی معتبر هیئت ملی بازبینی (NBR) را برای بهترین کارگردانی برای او به ارمغان آورد.
او دهه جدید را با طوفان اکران «آلیس در سرزمین عجایب» (Alice in Wonderland) در سال ۲۰۱۰ آغاز کرد؛ فیلمی که با وجود نقدهای متفاوت، با فروشی بیش از ۱ میلیارد دلار به پرفروشترین فیلم کارنامه برتون تبدیل شد. او در سال ۲۰۱۲ فیلم «سایههای تاریک» و نسخه بلند انیمیشن «فرانکنوینی» را به نمایش گذاشت. برتون در سال ۲۰۱۴ با ساخت فیلم «چشمان بزرگ» (Big Eyes) به زندگی مارگارت کین، نقاش مشهور پرداخت؛ نقاشی که برتون خود از دهه ۹۰ کلکسیونر بزرگ آثارش بود. او در سال ۲۰۱۶ فانتزیِ «خانهی دوشیزه پرگرین برای بچههای عجیب» را کارگردانی کرد و سرانجام در سال ۲۰۱۹ با فیلم «دامبو» (Dumbo) به سراغ بازسازی زنده کلاسیک انیمیشن دیزنی رفت؛ اثری با نقدهای دوگانه که پس از سالها، بار دیگر پیوند عجیب و پر فراز و نشیب او را با استودیوی دوران جوانیاش برقرار کرد.
جوایز و افتخارات
تیم برتون در طول دههها فعالیت مستمر، به تعادلی کمیاب میان موفقیت تجاری و تحسین منتقدان هنری دست یافته است. آثار پیشرو و آوانگارد او، از اتمسفر سردِ «اد وود» و «اسلیپی هالو» تا جادوی رنگارنگِ «ماهی بزرگ» و جهان فانتزی «آلیس در سرزمین عجایب»، بارها نامزد و برندهی جوایز اسکار، بفتا و گلدن گلوب شدهاند. در این میان، فیلم موزیکال «سوئینی تاد» جایزه گلدن گلوب بهترین فیلم موزیکال یا کمدی را از آن خود کرد و انیمیشنهای متمایز او یعنی «عروس مرده» و «فرانکنوینی» نامزد رسمی اسکار و بفتا در رشته بهترین انیمیشن شدند. اعتبار برتون در جامعه بینالمللی سینما به قدری است که در سال ۲۰۰۷، جایزه معتبر شیر طلایی افتخاری جشنواره فیلم ونیز را به پاس یک عمر دستاورد هنری دریافت کرد. او همچنین در سال ۲۰۱۰ به عنوان رئیس هیئت داوران بخش فیلمهای بلند جشنواره فیلم کن انتخاب شد؛ پیش از آن نیز در سالهای ۱۹۹۷ و ۲۰۰۶ به عنوان عضو هیئت داوران بخشهای مختلف کن بر روی صندلی قضاوت نشسته بود.
جذابیت جهان ذهنی برتون فراتر از پرده نقرهای اکران رفت؛ به طوری که در سالهای ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰، موزه هنر مدرن نیویورک (MoMA) نمایشگاهی باشکوه از بیش از ۷۰۰ طراحی، مجسمه و نقاشی شخصی او برپا کرد که با استقبالی تاریخساز، به سومین نمایشگاه پربازدید تاریخ این موزه بدل شد. زندگی شخصی برتون نیز دستکمی از فیلمهایش نداشت؛ او در سال ۲۰۰۱ و در جریان ساخت فیلم سیاره میمونها با «هلنا بونهام کارتر»، بازیگر سرشناس بریتانیایی، وارد رابطهای عاشقانه و عمیق شد. این زوج که به عنوان «عجیبترین زوج هالیوود» شناخته میشدند، هرگز ازدواج رسمی نکردند و در دو خانه مجزا اما متصل به هم زندگی میکردند! آنها صاحب دو فرزند به نامهای بیلی (متولد ۲۰۰۳) و نِل (متولد ۲۰۰۷) شدند که جانی دپ رسما پدرخواندهی آنهاست. این رابطه سرانجام در سال ۲۰۱۴ پس از ۱۳ سال به پایان رسید.
رنسانس تلویزیونی با پدیده ونزدی
داستان خلق سریال «ونزدی» (Wednesday) در واقع تحقق یک رویای دیرینه و انتقام هنری ۳۰ سالهی تیم برتون از هالیوود بود؛ چرا که او در سال ۱۹۹۱ به دلیل درگیری در پروژه «بتمن بازمیگردد» مجبور شده بود کارگردانی فیلم سینمایی خانواده آدامز را رد کند و در سال ۲۰۱۰ نیز پروژه انیمیشن استاپموشن او از این اثر لغو شده بود، تا اینکه وقتی آلفرد گاف و مایلز میلر فیلمنامه قسمت اول این سریال را برای او فرستادند، برتون در یک تماس تصویری فیستایم اعلام کرد که روحش با انزوای ونزدی لمس شده و این شخصیت دقیقا آیینهی تمامنمای دوران نوجوانی سخت خود او در دبیرستان بربنک است. برتون برای هدایت این پدیده، تمام ۸ ماه فیلمبرداری را در بخارست رومانی سپری کرد و با وسواس شدید گوتیک خود، نه تنها کادر وفادارش شامل دنی الفمن برای ساخت موسیقی متن و کولین اتوود را برای طراحی لباسهای سیاه و سفید نمادین فراخواند، بلکه با کریستینا ریچی (بازیگر نقش ونزدی در دهه ۹۰) تماس گرفت تا در نقش معلم به پروژه بپیوندد و حتی زمانی که از جلوههای کامپیوتری هیولای سریال (هاید) ناراضی بود، خودش شبانه در اتاق هتل با آبرنگ طرحی با چشمهای بزرگ کشید که مبنای نهایی ساخت هیولا شد. در نهایت، او با کشف جنا اورتگا و خلاقیتهای او، از جمله ایده خلاقانه پلک نزدن ونزدی در طول سریال و حمایت از طراحی رقص وایرالشده و گوتیک اورتگا در مهمانی مدرسه، توانست پس از سه دهه حسرت، شخصیترین و سودآورترین اثر تلویزیونی کارنامهاش را به جهان هدیه دهد.
بهترین فیلمها از نظر منتقدان
تیم برتون پس از سالها تجربه و نوسان میان پروژههای شخصیِ مستقل و بلاکباسترهای پرخرج استودیویی، همچنان به عنوان یکی از منحصربهفردترین و تأثیرگذارترین نامها در سینمای جریان اصلی جهان توصیف میشود. بر اساس تحلیل منتقدان، فیلم بیوگرافی «اد وود» (Ed Wood) نقطهی اوج کارنامهی هنری او به شمار میرود؛ تناقضی جادویی که در آن، برتون به عنوان یکی از موفقترین کارگردانان هالیوود، شخصیترین شاهکار خود را دربارهی زندگی بدنامترین و ضعیفترین فیلمساز تاریخ سینما خلق کرد. بررسیهای راتن تومیتوز نشان میدهد که کارنامه برتون پس از این اثر، همواره میان پروژههای محبوبِ کوچکمقیاس و بلاکباسترهای پرزرقوبرق در نوسان بوده است. با این حال، بازگشت شکوهمندانه او به دنیای نوستالژیکش با فیلم «بیتلجوس بیتلجوس» (Beetlejuice Beetlejuice) در سال ۲۰۲۴، یک نقطه عطف تحلیلی بزرگ بود؛ چرا که این اثر به نخستین فیلم وضعیت «سرتیفاید فرش» (Certified Fresh) او از زمان انیمیشن فرانکنوینی در سال ۲۰۱۲ و مهمترین احیای سینمای زندهی او در جذب رضایت یکپارچه منتقدان در دو دهه اخیر تبدیل شد.
همچنین در فهرست جامع رتبهبندی آثار برتون که در رسانه تحلیلی «فیلمز فتال» (Films Fatale) منتشر شده است، منتقدان سینما تأکید میکنند که با وجود فاصله گرفتن تدریجی لایههای داستانیِ برخی آثار متأخر او از ریشههای گوتیک، دستاوردهای ساختارشکنانهی او در چارچوب سینمای جریان اصلی هالیوود تا ابد قابل احترام است. در این ارزیابی تخصصی، «اد وود» رتبهی نخست را به عنوان شاهکار بیچونوچرای او تصاحب کرده است؛ اثری که در آن برتون به نادرترین شکل ممکن خود را به چالش کشید. پس از آن، آثاری چون «ادوارد دستقیچی»، «ماهی بزرگ» (که پس از فوت والدینش ساخته شد)، انیمیشن «عروس مرده»، اثر خونین و گوتیک «سوییینی تاد: آرایشگر شیطانی خیابان فلیت»، «فرانکنوینی»، «بتمن»، «بیتلجوس» و «اسلیپی هالو» در ردیف درخشانترین یادگارهای او جای گرفتهاند.
منتقدان جهان، برتون را فیلمسازی با یک زبان بصری کاملا متمایز و کپیناپذیر توصیف میکنند؛ زبانی موقر و غریب که به شدت متکی بر پالت رنگی سایههای تاریک، بنفش و آبی سرد، خطوط موجدار و مواج، شخصیتهای طردشدهی چشمدرشت و دکورهای دفرمه و زاویهداری است که مستقیما از مکتب اکسپرسیونیسم آلمان در دههی ۱۹۲۰ الهام گرفته شدهاند. در جزئیات رتبهبندی نهایی فیلمز فتال، جایگاه آثار او به ترتیبِ تحلیل منتقدان بدین شرح است: «بیتلجوس بیتلجوس» در رتبهی چهاردهم، اثر جنجالی و دوقطبیِ «بتمن بازمیگردد» (که در زمان خود به دلیل تاریکی مفرط مورد هجوم استودیوها قرار گرفت) در رتبهی سیزدهم، «چشمان بزرگ» در رتبهی دوازدهم، «ماجرای بزرگ پیوی» در رتبهی یازدهم، «اسلیپی هالو» در رتبهی دهم، «چارلی و کارخانهی شکلاتسازی» در رتبهی نهم، «بیتلجوس» در رتبهی هشتم، «بتمن» در رتبهی هفتم و «فرانکنوینی» در رتبهی ششم؛ در حالی که پنج رتبه برتر و طلایی این کارنامه به ترتیب به «سوییینی تاد»، «عروس مرده»، «ماهی بزرگ» و در نهایت اثر ماندگار «اد وود» اختصاص یافته است تا نشان دهد جهان فانتزی برتون هرگاه با شجاعت به چالش کشیدن خودش همراه شده، عمیقترین تحسینهای تاریخ سینما را برانگیخته است.
نقل قولها
تیم برتون در طول دههها فعالیت هنری، بارها در گفتگوهای خود پرده از شیوهی منحصربهفرد نگاهش به هنر، تخیل و حقیقت برداشته است؛ کلماتی که مانند فیلمهایش، مرز میان نبوغ و انزوا را تیره میکنند. او در تحلیلی عمیق از ریشه خلاقیت میگوید: «هرکسی که جاهطلبی هنری دارد، همیشه تلاش میکند به شیوهای که در کودکی چیزها را میدید، دوباره وصل شود.» برتون برخلاف برچسبهایی که رسانهها به او میزنند، خود را یک مرثیهخوان تاریک نمیداند و صراحتا تاریک بودن خود را رد کرده و میگوید: «من یک آدم تاریک نیستم و خودم را تاریک نمیدانم؛ بلکه فانتزی برای من همیشه راهی برای کاوش واقعیت بوده است.» او که هنر را از خطوط رهای نقاشی آغاز کرده، دیدگاهی کاملاً شهودی به این مهار دارد و میگوید: «نگران نباشید که چطور باید آن را بکشید. فقط همانطور بکشید که میبینید؛ چرا که طراحی، ورزشِ یک تخیل بیقرار است و برای من کارکردی شبیه به مراقبه و ذن دارد.» برتون ترجیح میدهد تصمیمهای هنریاش را از لایههای ناخودآگاه و احساسات آنی بگیرد تا تحلیلهای صرفاً منطقی و ریاضیوار.
پایه و اساس جهانبینی برتون بر پذیرش تفاوتها استوار است؛ جملاتی چون «یک نفر دیوانگیاش، واقعیتِ نفر دیگر است» و «من خودم، عجیب و غیرعادیام»، آیینهی تمامنمای روحیهای است که هنجارهای دیکتهشدهی جامعه را برنمیتابد. او با درک عمیق از حس انزوای نوجوانی میگوید: «فکر میکنم خیلی از بچهها احساس تنهایی و کمی انزوا میکنند.» این حس تنهایی سبب شد که او در کودکی پناهگاه خود را در کتابهای «دکتر سئوس» و فیلمهای هیولایی کلاسیک پیدا کند. دیدگاه روشن او درباره شخصیتهای طردشده و ضدقهرمانها تکاندهنده است: «من هرگز فرانکنشتاین یا کینگکنگ یا موجود هیولای مرداب سیاه را آدم بد نمیدیدم؛ آنها آدمهای خوب داستان بودند.» در لایهای طنزآمیز از این نگاه، او درباره پشتصحنه هالیوود میگوید: «آدمهایی که نقش شرور را بازی میکنند، در واقع مهربانترین آدمهای دنیا هستند و آدمهایی که نقش قهرمان را بازی میکنند، کلهشقاند.»
بخش بزرگی از کلمات برتون به بیزاری او از تکنولوژیهای بیروح مدرن اختصاص دارد. او تأکید میکند که «تکنولوژی را دوست ندارم که صرفا برای خودِ فناوری باشد و هنر دیجیتال برایم معنای چندانی ندارد.» این دیدگاه ریشه در شیفتگی زودهنگام او به آثار و فیلمهای «ری هریهاوزن» (پدر استاپموشن کلاسیک) دارد که به او آموخت چگونه با دستهایش به اشیاء بیجان، روح تزریق کند. برتون با بیانی سورئال از ادراک خود نسبت به جهان میگوید: «هیچوقت رویاهایم را به یاد نمیآورم؛ در زندگی واقعی آنقدر چیزهای عجیب وجود دارد که اغلب شبیه خواب به نظر میرسد.» شاید غایت فلسفه زیستی او را بتوان در این جمله خلاصه کرد که «برای بعضی از ما، هالووین هر روزِ سال است»؛ کلامی که در کنار اشتیاق مفرطش به ارتباط ملموس با انسانها کامل میشود، آنجا که میگوید: «خاصترین چیز برای من این است که کسی در خیابان جلویم را بگیرد و بگوید چیزی که ساختهام برایش معنا داشته است.» این منظومه از گفتهها در کنار کارنامهی درخشانش، تصویری ابدی از فیلمسازی میسازند که توانست دلتنگی، ترس و طردشدگی را به زبان بصریِ بیبدیل تاریخ سینما ترجمه کند.
شما کدام فیلم تیم برتون را بیشتر دوست دارید؟