مسیر شغلی و بیوگرافی زندایا ماری استورمر کلمن، که با ورود به سپتامبر ۲۰۲۶ به مرز سی‌سالگی رسیده است، نمونه‌ای عینی از نحوه عملکرد سازوکارهای صنعت سرگرمی مدرن در انتقال بازیگران از رسانه‌های کودک‌محور به پروژه‌های تجاری بزرگ است. او که متولد اول سپتامبر ۱۹۹۶ در اوکلند کالیفرنیا است، فعالیت خود را در کودکی به عنوان مدل تبلیغاتی برای فروشگاه‌های زنجیره‌ای و رقصنده کمکی آغاز کرد و سپس در سال ۲۰۱۰ از طریق بازی در سیت‌کام تجاری تکانش بده (Shake It Up) محصول شبکه دیزنی به شهرت اولیه رسید.

ثبت این پیشینه تلویزیونی کمدی و نوجوان‌پسند، بستری را فراهم کرد تا او در سال‌های بعد با اتکا بر استراتژی‌های مدیریتی دقیق، تصویر عمومی خود را تغییر دهد و با پذیرش نقش یک نوجوان مبتلا به اعتیاد در سریال دراماتیک سرخوشی (Euphoria)، جوایز رسمی امی را در کارنامه خود ثبت کند. این انتقال ساختاری با ورود او به فرانشیزهای سینمایی بسیار پرفروش و بدنه هالیوود، نظیر سه‌گانه مرد عنکبوتی مارول و مجموعه علمی تخیلی تلماسه (Dune) تکمیل شد؛ آثاری که حضور او در آن‌ها بیشتر متمرکز بر جلب مخاطبان انبوه و تقویت ابعاد تجاری پروژه‌ها بوده است.

در کنار این فعالیت‌های تصویری، بخش عمده‌ای از نفوذ رسانه‌ای و جایگاه فعلی او در فرهنگ عامه، به صورت مستقیم از همکاری‌های استراتژیک تجاری با برندهای لوکس دنیای مد مانند لویی ویتون، بولگاری و رولکس و همچنین مدیریت متمرکز حساب‌های او در شبکه‌های اجتماعی ناشی می‌شود. پایداری وضعیت شغلی او در آغاز دهه چهارم زندگی، اکنون کاملاً وابسته به این مسئله است که فعالیت‌های او در آینده تا چه حد از این الگوی تجاری-رسانه‌ای فاصله گرفته و به سمت نقش‌آفرینی‌های عمیق‌تر در سینمای جدی حرکت خواهد کرد.

کودکی و مرور کلی زندگی

زندایا بخش زیادی از کودکی‌اش را در فضای تئاتر گذراند؛ محیطی که در واقع پناهگاهی برای غلبه بر خجالت مفرط او در کودکی بود، چرا که او در بازه پیش‌دبستانی چنان منزوی و ساکت بود که به توصیه مربیان مجبور شد این پایه را یک سال دیگر تکرار کند تا مهارت‌های اجتماعی‌اش تقویت شود. مادرش، کلر استورمر، برای افزایش درآمد خانواده به عنوان مدیر خانه (House Manager) در سالن تئاتر کالیفرنیا شکسپیر، معروف به کَل شِیکز، کار می‌کرد؛ وظیفه زندایای کوچک در آن روزها کمک به مادرش در فروش بلیت صندلی‌ها و راهنمایی تماشاگران بود و همین امر باعث شد او از کودکی در همان اتمسفر بزرگ شود. خودش در گفت‌وگو با بریتیش ووگ با یادآوری آن دوران گفته بود که در تئاتر بزرگ شده و «وقتی بچه‌ای کوچک بودم، ریچارد سوم را تماشا می‌کردم». او آموزش بازیگری را در برنامه‌ی کنسرواتوار کَل شِیکز و سپس در تئاتر کنسرواتوری آمریکا دنبال کرد و به دلیل سن کم، معمولاً نقش‌های فرعی یا پسرانه نمایش‌های بزرگسال شکسپیر را به عهده می‌گرفت که بازی در نقش یکی از شاهزادگان برج لندن در نمایش ریچارد سوم و حضور در شب دوازدهم و آشوب فروافتاده از آن جمله‌اند. او در مدرسه‌ی هنرهای اوکلند تحصیل کرد و هم‌زمان در نمایش‌های محلی بسیاری از جمله Once on This Island در برکلی پلی‌هاوس روی صحنه رفت.

او در کنار بازیگری، در حوزه رقص نیز بسیار فعال بود؛ از سن هشت سالگی به مدت سه سال در گروه رقص هیپ‌هاپ و بریک‌دنسِ «فرچِک اوکلند» عضویت داشت و هم‌زمان رقص سنتی هولای هاوایی را در آکادمی هنرهای هاوایی آموخت که این پیش‌زمینه قوی در رقص، بعدها کلید طلایی موفقیت او در تست‌های بازیگری شد. او در کنار تئاتر، به‌عنوان مدل تجاری برای برندهای لباس نوجوانان کار می‌کرد که از جالب‌ترین آن‌ها، مدلینگ برای خط تولید پوشاک سلنا گومز به نام Dream Out Loud در فروشگاه‌های کی‌مارت بود. او همچنین در تبلیغات تلویزیونی ظاهر شد و در سال ۲۰۰۹ به عنوان رقصنده پس‌زمینه در موزیک‌ویدیوی معروف Kidz Bop (برای نسخه کودکانه آهنگ Hot n Cold کیتی پری) حضور یافت؛ موزیک‌ویدیویی که در آن با ستاره آینده دیزنی، استفانی اسکات، هم‌بازی بود و اولین جرقه‌های ورود او را به دنیای تصویر رقم زد.

ورود به سینما

پس از تجربه‌های پراکنده در تئاترهای محلی، مسیر شغلی زندایا با ورود به بخش تجاری صنعت سرگرمی و تمرکز بر مدلینگ تبلیغاتی برای فروشگاه‌های زنجیره‌ای در سال ۲۰۰۸ شکل گرفت. او در سال ۲۰۰۹ به عنوان رقصنده در نسخه کودکانه موزیک‌ویدیو کتی پری حضور یافت و در اواخر همان سال، در تست بازیگری شبکه دیزنی برای یک پروژه جدید رقص‌محور شرکت کرد. او در ابتدا برای ایفای نقش کاراکتر «سی‌سی جونز» در نظر گرفته شده بود، اما مدیران کستینگ پس از بررسی اجرای او، تصمیم گرفتند نقش مقابل یعنی راکل «راکی» بلو را در سریال Shake It Up به او واگذار کنند؛ مجموعه‌ای سه‌فصله که تا سال ۲۰۱۳ ادامه داشت و بستر اصلی شهرت رسانه‌ای او را در میان مخاطبان نوجوان فراهم آورد. هم‌زمان با این پروژه، دیزنی از ظرفیت او در حوزه موسیقی تجاری نیز استفاده کرد؛ انتشار تک‌آهنگ «واچ می» در سال ۲۰۱۱ و متعاقباً آلبوم استودیویی Zendaya در سال ۲۰۱۳ با محوریت ترانه ترندشده‌ی «ری‌پلی»، بخشی از استراتژی برندینگ او در این دوره بود. او در همین چارچوب در تله‌فیلم‌های روتین دیزنی مانند Frenemies (۲۰۱۲) و Zapped (۲۰۱۴) نیز به ایفای نقش پرداخت.

او در سال ۲۰۱۳ برای تنوع بخشیدن به حضور تلویزیونی‌اش، به عنوان جوان‌ترین شرکت‌کننده آن زمان در فصل شانزدهم مسابقه عامه‌پسند Dancing with the Stars حضور یافت و با وجود پیشینه اولیه در رقص هیپ‌هاپ، مجبور به یادگیری فرم‌های کلاسیک سالن شد که در نهایت با هم‌رقصی وال چمرکوفسکی به مقام دوم مسابقه دست یافت. پس از پایان این دوره، او استراتژی متفاوتی را برای تمدید قرارداد خود با دیزنی اتخاذ کرد؛ او در سن ۱۶ سالگی برای بازی در سریال جاسوسی K.C. Undercover (۲۰۱۵-۲۰۱۸) شروط ساختاری و غیرقابل‌مذاکراتی را به مدیران شبکه تحمیل کرد و امتیاز هم‌تهیه‌کنندگی (Co-producer) را به دست آورد. او نام اولیه پروژه را از Super Awesome Katy تغییر داد، اصرار کرد که کاراکترش بر خلاف الگوهای سنتی دختران دیزنی هیچ استعداد هنری در رقص یا آواز نداشته باشد و صرفاً یک نابغه ریاضی و رزمی‌کار معرفی شود، و شرط نهایی خود را بر محوریت یک خانواده تماماً سیاه‌پوست در متن داستان قرار داد. این پروژه آخرین همکاری ساختاری او با سینمای کودک و نوجوان بود و بستری را فراهم کرد تا او با تصویری مستقل‌تر، خود را برای ورود به بدنه اصلی هالیوود آماده کند.

بهترین فیلم‌ها

انتقال زندایا از مدیوم تلویزیون به سینمای بدنه هالیوود از سال ۲۰۱۷ و با اتکا به پروژه‌های تجاری استودیویی آغاز شد. او در اولین گام سینمایی خود در فیلم موزیکال The Greatest Showman (۲۰۱۷) در نقش «آن ویلر»، یک بندباز سیرک، ظاهر شد؛ نقشی که به دلیل اصرار کارگردان بر کاهش استفاده از بدل‌کار، نیازمند دوره‌های فشرده آموزش آکروبات بود و اجرای ترانه مشترک «رایت د استارز» با زک افران را در پی داشت. با این حال، تثبیت جایگاه او در گیشه سینما به واسطه حضور در دنیای سینمایی مارول و ایفا نقش «ام‌جی» در سه‌گانه مرد عنکبوتی (شامل نسخه‌های ۲۰۱۷، ۲۰۱۹ و ۲۰۲۱) رقم خورد. نکته قابل توجه این است که او به دلیل سیاست‌های محرمانه مارول، در زمان تست اولیه اساساً مطلع نبود که برای پروژه مرد عنکبوتی ارزیابی می‌شود. این سه‌گانه با سودآوری کلان تجاری همراه بود؛ به طوری که راهی به خانه نیست در سال ۲۰۲۱ با فروش فراتر از ۱.۹ میلیارد دلار، در صدر جدول گیشه جهانی آن سال قرار گرفت.

او در سال ۲۰۲۱ و در دوران همه‌گیری کرونا، استراتژی متفاوتی را در پیش گرفت و با سرمایه‌گذاری شخصی و مشترک با سام لولینسون، فیلم سیاه و سفید و کم‌بودجه Malcolm & Marie را تهیه‌ و بازی کرد؛ پروژه‌ای که ساختار مالی آن بر پایه توزیع سود میان کادر فنی بیکارشده در دوران قرنطینه بنا شده بود. او در همان سال صداپیشگی کاراکتر لولا بانی را در انیمیشن تجاری Space Jam: A New Legacy انجام داد و همزمان وارد پروژه علمی تخیلی تلماسه به کارگردانی دنی ویلنوو شد. حضور او در قسمت اول این فرانچایز (۲۰۲۱) علی‌رغم مانور تبلیغاتی وسیع رسانه‌ها، تنها به ۷ دقیقه حضور روی پرده محدود بود، اما در Dune: Part Two (۲۰۲۴) کاراکتر چانی به یکی از محورهای اصلی داستان تبدیل شد. او در ادامه فعالیت‌های سینمایی خود، در سال ۲۰۲۴ در فیلم درام ورزشی Challengers به کارگردانی لوکا گوادانینو، علاوه بر ایفای نقش یک تنیس‌باز و مربی به نام «تاشی»، به عنوان تهیه‌کننده رسمی نیز در پشت صحنه حضور داشت و برای این نقش یک دوره تمرین فشرده سه‌ماهه را تحت نظر مربیان حرفه‌ای تنیس سپری کرد.

جوایز و افتخارات

بخش عمده‌ای از اعتبار رسمی و نفوذ رسانه‌ای زندایا خارج از سینمای بدنه، از طریق جوایز تلویزیونی و حضور در بالاترین سطوح صنعت مد شکل گرفته است. شاخص‌ترین دستاورد رسمی او در حوزه بازیگری، به نقش‌آفرینی در سریال درام Euphoria مربوط می‌شود؛ او در سپتامبر ۲۰۲۰ جایزه امی بهترین بازیگر نقش اول زن در سریال درام را دریافت کرد و در سن ۲۴ سالگی، عنوان جوان‌ترین برنده تاریخ این ردیف را به نام خود ثبت کرد. او در سال ۲۰۲۲ دومین جایزه امی خود را برای همین مجموعه به دست آورد تا بر اساس داده‌های آماری، اولین زن سیاه‌پوستی باشد که دو بار این جایزه را برای یک نقش ثابت تصاحب می‌کند. روند این موفقیت‌های تلویزیونی با دریافت جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر زن در سال ۲۰۲۳ تکمیل شد.

در حوزه مد و فشن، حضور او فراتر از مدلینگ روتین پیش رفته و به یک ابزار برندینگ قدرتمند تبدیل شده است. او پس از راه‌اندازی خط تولید مشترک Tommy X Zendaya با تامی هیلفیگر در سال ۲۰۱۹، در سال ۲۰۲۱ جایزه «نماد مد» شورای طراحان مد آمریکا (CFDA) را به عنوان جوان‌ترین دریافت‌کننده این عنوان کسب کرد؛ جایگاهی که بخش عمده‌ای از آن حاصل استراتژی‌های بصری لو روچ، استایلیست اختصاصی او است. او در طول سال‌های گذشته به عنوان سفیر تبلیغاتی کلیدی برای شرکت‌های بزرگی چون لانکوم، بولگاری و لویی ویتون فعالیت کرده و در بهار سال ۲۰۲۴، از سوی مگزین ووگ به عنوان یکی از هم‌رئیسان رسمی (Co-chairs) مراسم مت گالا در کنار چهره‌هایی چون کریس همسورث و جنیفر لوپز منصوب شد. این ترکیب از جوایز بازیگری و قراردادهای بزرگ تجاری در دنیای مد، ساختار اصلی نفوذ او را در فرهنگ عامه معاصر شکل داده است.

جتجال‌های استایل و مد در فرش قرمز

در ارزیابی کارنامه تجاری و رسانه‌ای زندایا، حوزه فشن و فضاوت‌های پیرامون آن، یکی از دوقطبی‌ترین بخش‌های بیوگرافی او را تشکیل می‌دهد. حضور او در بالاترین سطوح صنعت مد، بر خلاف بسیاری از ستارگان هم‌نسلش، صرفاً به پوشیدن لباس‌های طراحان بزرگ محدود نشده، بلکه با استراتژی‌های جسورانه و جنجال‌برانگیزی همراه بوده که واکنش‌های متفاوتی را در میان منتقدان، فعالان اجتماعی و عموم مردم برانگیخته است. این جنجال‌ها عمدتاً حول سه محور اصلی یعنی «تصاحب فرهنگی»، «رویکرد مت گالا و فشن مفهومی» و «قراردادهای تجاری انحصاری با غول‌های لوکس» جریان داشته است.

یکی از نخستین و پربازتاب‌ترین جنجال‌های مد در کارنامه او، به مراسم اسکار سال ۲۰۱۵ بازمی‌گردد؛ جایی که او با مدل موی بافته‌شده سنتی (Dreads) و لباسی از برند ویوین وست‌وود ظاهر شد. این استایل با واکنش منفی و کنایه‌آمیز یکی از مجریان معروف برنامه تلویزیونی «پلیس مد» (Fashion Police) مواجه شد که ظاهر او را به بوی مواد مخدر تشبیه کرد. این موضوع به سرعت به یک بحث کلان رسانه‌ای درباره نژادپرستی ساختاری و استانداردهای زیبایی در هالیوود تبدیل شد. دیدگاه مدافعان بر این بود که انتخاب زندایا، یک بیانیه مقتدرانه در جهت هویت‌بخشی و اصالت موهای طبیعی زنان سیاه‌پوست در یک فضای به شدت سفیدپوست‌محور بوده است؛ در مقابل، منتقدان این اتمسفر را متهم کردند که هالیوود از این ماجرا برای ایجاد یک دوقطبی نژادی و جلب توجه رسانه‌ای استفاده کرده و وزن هنری بازیگری او را زیر سایه حواشی ظاهری برده است.

بخش دیگری از جنجال‌ها به همکاری استراتژیک او با استایلیست شخصی‌اش، لو روچ، و حضورهای ساختارشکنانه آن‌ها در مت گالا مربوط می‌شود. به عنوان نمونه، در مراسم مت گالا با تم «روشنفکران کاتولیک»، پوشیدن زره آهنی الهام گرفته شده از ژاندارک، یا در مراسمی دیگر، استفاده از لباسی که با کنترل از راه دور تغییر رنگ می‌داد، جامعه مد را به دو دسته تقسیم کرد. منتقدان سرسخت فشن کلاسیک استدلال می‌کردند که این نوع پوشش، مد را از اصالت پارچه و دوخت خارج کرده و آن را به یک «شوی تئاترگونه تنزل داده است که صرفاً برای وایرال شدن در شبکه‌های اجتماعی طراحی می‌شود». از نظر این گروه، این حجم از تمرکز روی استایل‌های اگزوتیک، تصویر او را به جای یک بازیگر جدی، به یک «مدل اینستاگرامی» تقلیل می‌دهد. در طرف مقابل، تحلیل‌گران مدرن فشن معتقدند که زندایا و لو روچ، فرش قرمز را به عنوان یک فرم هنریِ بیانی و ابزاری برای روایت داستان فیلم‌ها (مانند پوشیدن لباس‌های الهام‌گرفته از ربات و فضامحور در اکران‌های تلماسه) بازتعریف کرده‌اند و این جنجال‌ها نشانه زنده بودن فشن پیشرو است.

در نهایت، قراردادهای میلیاردی او با برندهای لوکسی چون لویی ویتون و بولگاری نیز بی‌پاسخ نمانده است. فعالان محیط‌زیست و منتقدان مصرف‌گرایی معتقدند که حمایت او از این ابربرندها با ادعاهای اجتماعی‌اش درباره حمایت از نسل جوان و آگاهی‌بخشی تناقض دارد، چرا که این برندها مروج ساختارهای سرمایه‌داری سرمایه‌بر هستند. با این حال، تحلیل‌گران تجاری معتقدند این قراردادها، اهرم‌های قدرت او برای جابه‌جایی ثروت و تعیین شروط سخت‌گیرانه به نفع تنوع نژادی در کمپین‌های جهانی فشن بوده است.

بهترین فیلم‌ها از نظر منتقدان

بررسی آمارهای تومیتومتر و اجماع منتقدان سینمایی نشان می‌دهد که کارنامه بازیگری زندایا ترکیبی از بلاک‌باسترهای سودآور و درام‌های روان‌شناختی کنترل‌شده است. در صدر تحسین‌شده‌ترین آثار سینمایی او، فیلم حماسی ادیسه (The Odyssey - ۲۰۲۶) به کارگردانی کریستوفر نولان قرار دارد که به عنوان اقتباسی باشکوه از هومر، امتیاز ۹۴٪ منتقدان را کسب کرده است. در مرتبه بعدی، سه‌گانه اولیه مرد عنکبوتی (بازگشت به خانه، دور از خانه و راهی به خانه نیست) و قسمت جدیدتر آن یعنی مرد عنکبوتی: روز کاملا جدید قرار دارند؛ منتقدان در تحلیل‌های خود، تعادل میان ابعاد فانتزی و شوخ‌طبعی ملموس این فرانچایز را مورد توجه قرار داده‌اند. همچنین نقش‌آفرینی او در نقش چانی در فیلم تلماسه: بخش دوم به عنوان یک اقتباس وفادار و بصری از رمان فرانک هربرت ستوده شد و حضور او در درام ورزشی چلنجرز به دلیل تزریق انرژی حرکتی به اتمسفر تنیس، بازخوردهای مثبتی دریافت کرد.

در میان آثار اخیر او در سال ۲۰۲۶، فیلم کمدی تاریک دراما (The Drama) محصول استودیو A24 که در آن با رابرت پتینسون هم‌بازی بوده است، به دلیل شکستن ساختارهای سنتی فیلم‌های رمانتیک و چرخش‌های داستانی غیرمنتظره، مورد توجه منتقدان قرار گرفت و به یک اثر بحث‌برانگیز در مراجع سینمایی تبدیل شد. در بخش دستاوردهای تلویزیونی، ارزیابی منتقدان از بازی او در سریال سرخوشی (Euphoria) و اپیزودهای ویژه آن، عمدتاً بر توانایی او در کنترل لحن دراماتیک و نمایش خامِ بحران‌های روانی متمرکز بوده است؛ حضوری که فارغ از فراز و نشیب‌های ساختاری خودِ سریال، از سوی مراجع تحلیلی به عنوان نقطه ثقل روایی مجموعه معرفی شده است.

Hello Magazine

دیدگاه‌های اجتماعی، نقل‌قول‌ها و جزئیات زندگی خصوصی

مواضع رسانه‌ای زندایا در طول سال‌های فعالیتش، نشان‌دهنده تمرکز او بر مفاهیمی چون مسئولیت اجتماعی، اصالت تصویر عمومی و استفاده از قدرت چانه‌زنی در صنعت سرگرمی است. او در تبیین نگرش خود نسبت به قدرت نسل جوان اظهار داشته است: «بسیاری از آدم‌ها نمی‌فهمند چقدر قدرت دارند. دوستان زیادی دارم که به هر چیزی بله می‌گویند یا فکر می‌کنند نمی‌توانند از خودشان دفاع کنند. نه، تو قدرت داری.» او با اتکا به همین دیدگاه، تولید محتوا برای مخاطبان کودک و نوجوان را واجد مسئولیت سنگینی می‌داند و معتقد است بچه‌ها باید بازتاب تصویری خود را بر پرده سینما و تلویزیون ببینند.

او در تشریح تغییر مسیر شغلی‌اش تاکید کرده است که تنها دلیل بازگشتش به دیزنی‌چنل در دوران جوانی، به دست آوردن اهرم‌های نظارتی و قدرت اجرایی بیشتر بوده تا بتواند ساختارهای سنتی را جابه‌جا کند. او در حوزه رشد فردی و مواجهه با هیاهوی هالیوود می‌گوید: «هرچه بزرگ‌تر می‌شوم، فقط می‌خواهم خوشحال و آرام باشم و بلندپروازی‌ام بیشتر به این مربوط می‌شود که زندگی خوبی داشته باشم.» او همچنین بر حفظ صداقت در رسانه‌ها تاکید داشته و مکرراً اعلام کرده است که تمایلی به ارائه یک تصویر نقاب‌دار و مصنوعی از خود به طرفدارانش ندارد.

در بعد زندگی شخصی، روابط او از زمان هم‌بازی شدن با تام هالند در فیلم مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه (Spider-Man: Homecoming)، همواره تحت نظارت شدید پاپاراتزی‌ها بوده است. این رابطه پس از سال‌ها پنهان‌کاری، با انتشار عکس‌های دو نفره علنی شد. پس از اینکه هالند در یک خواستگاری کاملاً خصوصی و دو نفره در خانه خانوادگی زندایا و با اجازه قبلی از پدر او، حلقه نامزدی را به او هدیه داد، شایعات ازدواج رسمی آن‌ها بالا گرفت.

مدتی بعد، لو روچ (استایلیست نزدیک زندایا) برای نخستین‌بار فاش کرد که آن‌ها به صورت مخفیانه با هم ازدواج کرده‌اند؛ فکتی که بعدها توسط خود تام هالند در مصاحبه با مجله اسکوایر رسماً تایید شد. هالند فاش کرد که عروسی رسمی آن‌ها به قدری مخفیانه و به دور از رسانه‌ها بود که حتی برخی از اقوام دورتر هم از طریق رسانه‌ها متوجه آن شدند، در حالی که تمام اعضای خانواده درجه یک در مراسم واقعی حضور داشتند.

در لایه‌های پنهان‌تر زندگی خصوصی، این زوج اصرار زیادی بر حفظ یک زندگی نرمال و به دور از تجملات هالیوودی دارند. آن‌ها زندگی مشترک خود را در عمارتی مجلل در جنوب لندن آغاز کرده‌اند، جایی که اوقات فراغت خود را به کارهای روزمره‌ای مانند باغبانی، پخت‌وپز غذاهای خانگی و پیاده‌روی با سگ‌هایشان اختصاص می‌دهند. صمیمیت رابطه آن‌ها در جزئیات کوچکی مانند حک کردن حروف اول اسم یکدیگر (T و Z) به صورت تاتوی همسان روی قفسه سینه مشهود است.

نقطه اوج این رابطه، برگزاری یک جشن عروسی کاملاً قرنطینه در هتل بسیار لوکس بی‌وربروک (Beaverbrook) در منطقه سرسبز سوری انگلیس بود. آن‌ها برای جلوگیری از درز هرگونه عکس یا خبر، کل هتل را به مدت سه روز به طور کامل اجاره کردند تا این رویداد را تنها با حضور خانواده و دوستان بسیار نزدیک خود از جمله تیموتی شالامی، کایلی جنر و رابرت داونی جونیور جشن بگیرند. زندایا در این باره می‌گوید که برخی بخش‌های زندگی‌اش ناگزیر عمومی می‌شود، اما مرزهای آنچه را که با جهان به اشتراک می‌گذارد، خودش انتخاب می‌کند.

شما در کارنامه‌ی زندایا کدام فیلم یا سریال را بیشتر دوست دارید؟