روز گذشته، بیستم سپتامبر، جهان سینما مجال قدردانی از ستاره‌ای را پیدا کرد که نامش با مفهوم اصالت، وقار و زیبایی جاودانه گره خورده است؛ سوفیا لورن، بازیگر درخشان و نماد بی‌تکرار سینمای ایتالیا و جهان، دیروز نود و دومین سالروز تولد خود را جشن گرفت و فرصتی گران‌بها برای ستایش زنی پدید می‌آورد که فراتر از یک بازیگر، یک فرهنگ و یک دوران تاریخی است. لورن که در فقر مفرط و زیر سایه سهمگین جنگ جهانی دوم در محله‌های فقیرنشین پوتزولی در نزدیکی ناپل رشد کرد، طعم تلخ گرسنگی، آوارگی و ناامنی را در کودکی چشید، اما با اراده‌ای پولادین، روحیه‌ای خستگی‌ناپذیر و استعدادی شگرف توانست از خاکستر جنگ برخیزد و به اوج قله‌های شهرت بین‌المللی دست یابد.

او تجسم عینی هنر بازیگری اصیل و مکتب نئورئالیسم ایتالیا بود که با بازی تکان‌دهنده و عمیق خود در فیلم «دو زن» در سال ۱۹۶۱ به کارگردانی ویتوریو دیسیکا، تاریخ‌ساز شد؛ او به عنوان نخستین بازیگر تاریخ سینما توانست جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن را برای یک فیلم غیرانگلیسی‌زبان به ارمغان آورد و ثابت کند که احساسات عمیق انسانی و هنر ناب، فراتر از مرزهای زبان و جغرافیا جریان دارد.

لورن در طول بیش از هفت دهه فعالیت هنری بی‌وقفه، در کنار اسطوره‌های بزرگی چون مارچلو ماسترویانی، کری گرانت، کلارک گیبل و چارلی چاپلین به ایفای نقش پرداخت و در هر حضور سینمایی خود، ترکیبی جادویی از ملاحت و وقار ارستوکراتیک را با صمیمیت و سادگی توده‌های مردم طبقه کارگر درآمیخت تا قلب میلیون‌ها تماشاگر را در سراسر گیتی تسخیر کند. او با قامتی استوار، چشمانی خمار و نافذ و لحنی که اصالت فرهنگ غنی مدیترانه‌ای را بازگو می‌کرد، تعریفی نوین از زنانگی، قدرت، جاذبه و استقلال زنانه در صنعت سینمای جهان ارائه داد و به همگان آموخت که چگونه می‌توان در هالیوود درخشید اما ریشه‌ها، هویت و اصالت فرهنگی خود را با افتخار حفظ کرد.

کارنامه باشکوه او مملو از جوایز معتبری همچون گلدن گلوب، بفتا، جایزه بهترین بازیگر جشنواره فیلم کن، شیر طلایی و البته اسکار افتخاری سال ۱۹۹۱ برای یک عمر دستاورد هنری است، اما بزرگ‌ترین میراث او نفوذ عمیق به حافظه جمعی تاریخ بشریت به عنوان نمادی از امید، بقا، زنانگی قدرتمند و هنر زوال‌ناپذیر است که با گذر زمان پیر نمی‌شود. حضور ماندگار او در فیلم‌های کمدی-درام تلخ و شیرین ایتالیایی، زوج هنری افسانه‌ای‌اش با ماسترویانی و تعهد بی‌پایانش به سینما حتی در سال‌های اخیر با فیلم «زندگی پیش رو»، گواهی بر این حقیقت است که اشتیاق او به زندگی و هنر هرگز فروکش نکرده است.

لورن امروز در این سن و سال، همچنان مظهر الهام‌بخشی برای نسل‌های متمادی از هنرمندان و دوستداران سینماست و داستان زندگی او یادآور این واقعیت شیرین است که ستاره‌های واقعی با سن سنجیده نمی‌شوند، بلکه با عیار احساسی که در دل‌ها برمی‌انگیزند ماندگار می‌مانند؛ ادای احترام به سوفیا لورن در واقع بزرگداشت یک قرن تاریخ پرفراز و نشیب سینما، پایداری در برابر ناملایمات زندگی و جادوی هنر خالصی است که او با تک‌تک نگاه‌ها، لبخندها و نقش‌آفرینی‌های پرشور خود به دنیای ما هدیه کرده و نام خود را به عنوان ملکه ابدی پرده نقره‌ای در پهنه سینما حک نموده است.

کودکی و مرور کلی زندگی

سوفیا ویلانی شیکولونه (Sophia Villani Scicolone) در بیستم دسامبر ۱۹۳۴ در یک درمانگاه خیریه مخصوص مادران مجرد و تهیدست در شهر رم متولد شد. بستر خانوادگی و وضعیت حقوقی هویت او، اولین چالش‌های جدی زندگی وی را رقم زد. پدر او، ریکاردو شیکولونه، مهندسی از یک تبار مرفه و اشرافی بود که با وجود باردار شدن رومیلدا ویلانی (مادر سوفیا)، به دلیل تفاوت‌های طبقاتی هرگز حاضر به ثبت رسمی ازدواج با او نشد.

در فضای مذهبی، سنتی و کاتولیک ایتالیای دهه ۱۹۳۰، برچسب فرزند حاصل از روابط خارج از چارچوب ازدواج، یک مانع جدی اجتماعی و قانونی به شمار می‌آمد. پدر سوفیا تنها به اعطای نام خانوادگی خود بسنده کرد و پس از مدت کوتاهی، آن‌ها را بدون هیچ‌گونه پشتیبانی مالی به حال خود رها نمود. مادر سوفیا که به دلیل شباهت ظاهری به گرتا گاربو علاقه شدیدی به ورود به دنیای بازیگری داشت، به دلیل فقر مادی شدید مجبور شد نوزاد خود را بردارد و به زادگاهش، یعنی دهکده پوتزولی در نزدیکی ناپل بازگردد تا در خانه پدربزرگ و مادربزرگ مادری سوفیا سکونت گزینند.

دوران رشد و طفولیت سوفیا لورن مستقیماً با وقایع و پیامدهای مخرب جنگ جهانی دوم هم‌زمان شد. منطقه بندر پوتزولی به دلیل استقرار کارخانه‌های مهمات‌سازی و موقعیت استراتژیک دریایی، به دفعات فراوان هدف بمباران‌های سنگین هوایی نیروهای متفقین قرار می‌گفت. خانواده او شب‌های بی‌شماری را در یک تونل تاریک راه‌آهن که محلی‌ها از آن به عنوان پناهگاه موقت استفاده می‌کردند، در شرایط کاملاً غیربهداشتی و در میان نم و حشرات سپری کردند.

در یکی از این حملات ناگهانی، در حالی که سوفیا به سمت پناهگاه می‌دوید، ترکش بمب به چانه او اصابت کرد و جراحت شدیدی ایجاد کرد که اثر کوچک آن تا پایان عمر بر چهره‌اش باقی ماند. فقر اقتصادی در این دوران به حدی وخیم شد که مادرش در مواقع قحطی مجبور می‌شد آب رادیاتور خودروها را بجوشاند تا با آن حداقل منابع غذایی را برای فرزندانش فراهم کند. سوفیا به دلیل سوءتغذیه شدید، فیزیکی بسیار نحیف، استخوانی و قدی بلند داشت، به طوری که در محیط مدرسه از سوی همکلاسی‌ها مورد تمسخر قرار می‌رفت و به او لقب خلال دندان داده بودند.

پس از پایان یافتن جنگ در سال ۱۹۴۵، خانواده برای بقای اقتصادی دست به ابتکار عمل زد. مادربزرگ سوفیا در اتاق پذیرایی خانه خود یک پیانو بار دست‌ساز و محلی راه انداخت؛ در این مکان، مادر سوفیا پیانو می‌نواخت، خواهر کوچکش ماریا آواز می‌خواند و سوفیای خجالتی به عنوان گارسون فعالیت می‌کرد و ظرف‌ها را می‌شست. این محیط، اولین مواجهه مستقیم او با دنیای نمایش و اجرای عمومی بود. در سن ۱۴ سالگی، تغییرات فیزیکی ناگهانی در ساختار بدنی سوفیا رخ داد و چهره و اندام او فرم متفاوتی به خود گرفت.

در سال ۱۹۵۰، مادرش با دیدن این تغییرات، او را برای شرکت در مسابقه زیبایی میس ایتالیا به رم برد. اگرچه او به دلیل معیارهای سنتی داوران عنوان اول را کسب نکرد، اما داوران به دلیل ویژگی‌های متمایز ظاهری‌اش، یک جایزه جدید به نام میس الگانس را صرفاً برای تقدیر از او ابداع کردند. این رویداد، بستر آشنایی او با کارلو پونتی، تهیه‌کننده باسابقه سینمای ایتالیا را فراهم کرد؛ فردی که ابتدا پیشنهاد تغییر فیزیکی و جراحی پلاستیک بینی را به او داد، اما با مخالفت محکم سوفیا روبه‌رو شد و در نهایت نام هنری سوفیا لورن را برای او برگزید و مسیر ورود او به دنیای حرفه‌ای سینما را هموار ساخت.

ورود به سینما

پیش از کسب نقش‌های جدی در سینما، لورن فعالیت خود را از طریق مدلینگ در مجلات مصور ایتالیایی آغاز کرد. در ایتالیای پس از جنگ، مجلاتی به نام فوتونوول که داستان‌های رمانتیک و دراماتیک را از طریق عکس‌های واقعی بازیگران و دیالوگ‌های متنی حبابی روایت می‌کردند، محبوبیت بسیار زیادی در میان طبقه کارگر داشتند. سوفیا که در آن زمان با نام واقعی خود یا نام مستعار سوفیا لازارو فعالیت می‌کرد، برای تأمین مخارج روزانه و اجاره‌بهای اتاقشان در رم، روزها در این پروژه‌ها ژست می‌گرفت. این تجربه مستمر به او آموخت که چگونه بدون دیالوگ و تنها با اتکا به کنترل میمیک صورت، جهت‌گیری دوربین و چشمانش، حس درام یا کمدی را به مخاطب منتقل کند.

ورود او به استودیوهای اصلی فیلم‌سازی با موانع و بازخوردهای منفی فراوانی همراه بود. او در اکثر تست‌های بازیگری اولیه خود در استودیوی معروف چینه چیتا رد شد. فیلم‌برداران و تهیه‌کنندگان بزرگ آن دوران معتقد بودند فیزیک اندام و فرم بینی او با استانداردهای ظریف و کلاسیک هالیوودی آن زمان همخوانی ندارد و حتی او را برای دوربین سینما بدقواره و دهاتی قلمداد می‌کردند. با این حال، لورن در برابر اصرار صنعت فیلم‌سازی برای جراحی پلاستیک بینی و تغییر صورت ایستادگی کرد. او در سال ۱۹۵۱ توانست به عنوان سیاهی‌لشکر در نقش یک برده رومی بی‌نام در فیلم آمریکایی کجا می‌روی که در رم فیلم‌برداری می‌شد، حضور یابد و دستمزد اندکی دریافت کند؛ تجربه‌ای که به او ابعاد و عظمت یک تولید بین‌المللی را نشان داد.

در سال ۱۹۵۲، با حمایت‌های کارلو پونتی، نام خانوادگی او رسماً به لورن تغییر یافت تا برای مخاطبان بین‌المللی تلفظ راحت‌تری داشته باشد. اولین نقش اصلی او در سال ۱۹۵۳ در فیلم آیدا که اقتباسی سینمایی از اپرای معروف وردی بود، رقم خورد؛ نقشی که پس از انصراف جینا لولوبریجیدا به دلیل مسائل مالی به او واگذار شد و اجرای حسی او مورد توجه محافل سینمایی قرار گرفت. در سال ۱۹۵۴، ویتوریو دیسیکا، کارگردان برجسته موج نو، او را برای فیلم طلای ناپل انتخاب کرد. لورن در این فیلم نقش یک زن پیتزا فروش محلی و پر سر و صدا را بازی کرد و به واسطه ریشه‌های ناپلی خود، اجرای بسیار ملموسی ارائه داد که او را به محبوبیت ملی رساند. در همان سال، او در فیلم حیف که دختر بدی است برای نخستین بار هم‌بازی مارچلو ماسترویانی شد؛ همکاری رو به رشدی که به شکل‌گیری یکی از زوج‌های هنری شناخته‌شده در تاریخ سینما منجر شد.

بهترین فیلم‌ها

حرفه بازیگری سوفیا لورن از طریق همکاری با کارگردانان برجسته سینمای ایتالیا و سیستم استودیویی هالیوود توسعه یافت. او با دوری از کلیشه‌های مرسوم ستارگان تجاری، توانست نقش‌هایی مبتنی بر واقع‌گرایی اجتماعی، رنج‌های طبقاتی و هویت مستقل زنان را ایفا کند. در سال ۱۹۶۰، فیلم دو زن به کارگردانی ویتوریو دیسیکا و بر اساس رمانی از آلبرتو موراویا ساخته شد که داستان مادری به نام سزارییا را روایت می‌کرد که در جریان جنگ جهانی دوم، برای محافظت از دختر جوانش در برابر خشونت‌های جنگ و تعرض سربازان، آواره می‌شود.

در ابتدا قرار بود آنا مانیانی نقش مادر را بازی کند و لورن نقش دختر را، اما مانیانی این ترکیب را رد کرد و پیشنهاد داد که خود لورن نقش مادر را بر عهده بگیرد. دیسیکا با پذیرش این پیشنهاد، نقش یک مادر چهل‌ساله رنج‌دیده را به لورنِ ۲۵ ساله واگذار کرد. لورن برای این نقش از گریم‌های مرسوم زیبایی دوری کرد تا سیمای واقعی یک زن آسیب‌دیده از جنگ را به تصویر بکشد و برای این بازی، جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن را تصاحب کرد. سپس در سال ۱۹۶۳، فیلم کمدی-درام سه‌اپیزودی و برنده اسکار بهترین فیلم خارجی‌زبان دیروز، امروز، فردا به کارگردانی دیسیکا، توانایی لورن در اجرای نقش‌های متضاد را نشان داد. او در این اثر سه نقش از سه طبقه اجتماعی متفاوت شامل آدلینا زنی دست‌فروش در ناپل، آنا زنی مرفه در میلان، و مارا زنی باوجدان در رم را ایفا کرد که سکانس دونفره او و مارچلو ماسترویانی در اپیزود سوم این فیلم، بعدها در فیلم آماده پوشیدن در سال ۱۹۹۴ توسط رابرت آلتمن بازسازی شد.

همکاری او با ماسترویانی و دیسیکا در فیلم کمدی-درام ازدواج به سبک ایتالیایی در سال ۱۹۶۴ ادامه یافت. لورن در این فیلم نقش فیلومنا را بازی کرد؛ زنی که سال‌ها معشوقه پنهانی مردی ثروتمند بوده و در نهایت با تظاهر به مرگ، او را ترغیب به ازدواج قانونی می‌کند تا برای سه فرزندش هویت رسمی تأمین کند و نامزدی اسکار نقش اول زن را به دست آورد. او در سال ۱۹۷۷ در فیلم یک روز بخصوص به کارگردانی اتوره اسکولا، در بستر سیاسی سال ۱۹۳۸ و هم‌زمان با دیدار هیتلر و موسولینی در رم، نقش آنتونیتا، یک زن خانه‌دار خسته را بازی کرد. لورن در این فیلم پرسونای همیشگی خود را کنار گذاشت و با صورتی بدون آرایش، سرکوب خانگی زنان در دوران فاشیسم را به تصویر کشید.

کارنامه او در سیستم هالیوود نیز با فیلم حماسی و تاریخی ال سید در سال ۱۹۶۱ به کارگردانی آنتونی مان توسعه یافت که در آن نقش دونا خیمنا را در کنار چارلتون هستون ایفا کرد و نشان داد که می‌تواند در پروژه‌های پرهزینه نیز بازیگری کلیدی باشد. پیش از آن در سال ۱۹۵۸، درام رمانتیک ارکیده سیاه به کارگردانی مارتین ریت از نخستین تجربه‌های جدی او در سینمای آمریکا محسوب می‌شد که در آن نقش روزا بیانکو، بیوه‌ای عزادار را بازی کرد و جایزه جام ولپی فستیوال فیلم ونیز را برای او به همراه داشت. همچنین در سال ۱۹۶۷ در فیلم کنتسی از هنگ‌کنگ به عنوان آخرین ساخته چارلی چاپلین، نقش یک کنتس روسی آواره را در کنار مارلون براندو ایفا کرد. لورن پس از سال‌ها دوری از سینما، در سال ۲۰۲۰ به کارگردانی پسرش، ادواردو پونتی، در درام اقتباسی زندگی پیش رو نقش مادام روزا، پیرزنی یهودی و بازمانده از هولوکاست را بازی کرد و با دریافت جایزه دیوید دی دوناتلو، به پیرترین برنده تاریخ این جایزه ملی تبدیل شد.

جوایز و افتخارات

کلکسیون جوایز سوفیا لورن، او را در میان پرافتخارترین بازیگران سینمای جهان قرار می‌دهد و نشان‌دهنده تایید حرفه‌ای او در محافل رسمی سینمایی است. مهم‌ترین دست‌آورد رقابتی او در سال ۱۹۶۲ با دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن برای فیلم دو زن رقم خورد که نخستین اسکار بازیگری برای یک اثر غیرانگلیسی‌زبان بود. او مجدداً در سال ۱۹۶۵ برای فیلم ازدواج به سبک ایتالیایی نامزد این جایزه شد و در سال ۱۹۹۱ نیز اسکار افتخاری را به پاس یک عمر دست‌آورد هنری و خدمات به سینمای جهان دریافت کرد.

لورن از معدود بازیگرانی است که در هر سه فستیوال بزرگ و درجه‌یک سینمایی اروپا تقدیر شده است؛ او در سال ۱۹۶۱ جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره فیلم کن را برد. در جشنواره فیلم ونیز، در سال ۱۹۵۸ برنده جام ولپی برای فیلم ارکیده سیاه شد و در سال ۱۹۹۸ جایزه شیر طلایی افتخاری یک عمر فعالیت هنری را کسب کرد. جشنواره بین‌المللی فیلم برلین نیز در سال ۱۹۹۴ با اهدای خرس طلایی افتخاری از جایگاه سینمایی او تجلیل کرد. در جوایز گلدن گلوب، او علاوه بر پنج بار کسب جایزه محبوب‌ترین ستاره جهان در دهه‌های ۶۰ و ۷۰، در سال ۱۹۹۵ جایزه سسیل بی. دمیل (یک عمر دست‌آورد هنری) را به دست آورد. آکادمی بفتا نیز در سال ۱۹۶۲ او را به عنوان بهترین بازیگر زن خارجی انتخاب کرد. لورن در کشور خود، با کسب ۷ جایزه دیوید دی دوناتلو برای بهترین بازیگر نقش اول زن، رکورددار سینمای ایتالیا محسوب می‌شود که آخرین آن در سال ۲۰۲۱ در سن ۸۶ سالگی به دست آمد.

بهترین فیلم‌ها از نظر منتقدان

منتقدان و تحلیل‌گران ارشد سینمای جهان، کارنامه هنری سوفیا لورن را به عنوان یکی از نمونه‌های شاخص بازیگری در موج نوی سینمای اروپا بررسی کرده‌اند. از نظر منتقدان، لورن فراتر از یک ستاره تجاری، بازیگری بود که ویژگی‌های بومی، لهجه و غریزه رئالیستی خود را به عنصری دراماتیک در متن فیلم‌ها تبدیل می‌کرد و فیزیک مقتدر او بر ساختار روایی اثر تأثیر می‌گذاشت.

منتقدان فیلم یک روز بخصوص را مظهر پختگی بازیگری او می‌دانند؛ اثری که در آن لورن با حذف کامل جذابیت‌های ظاهری و نمایش عریان خستگی مفرط یک زن خانه‌دار سنتی، تحسین مراجع نقدی را برانگیخت. تحلیل‌گران اشاره دارند که او توانست انزوا و خفقان حاکم بر زنان در دوره فاشیسم را تنها با تکیه بر سکوت و راه‌رفتن خسته خود به نمایش بگذارد. در خصوص فیلم دو زن، منتقدان معتقدند لورن رنج مادری و پیامدهای روانی جنگ را به شیوه‌ای چنان ملموس ارائه داد که آکادمی اسکار را مجاب کرد برای نخستین‌بار سنت‌شکنی کرده و جایزه اصلی بازیگری خود را به یک فیلم غیرانگلیسی‌زبان اعطا کند، چرا که نگاه‌های نهایی او در فیلم به عنوان بیانیه‌ای علیه وحشت جنگ ارزیابی شد.

در آثار کمدی-درام مانند دیروز، امروز، فردا و آماده پوشیدن، منتقدان هماهنگی بازیگری میان او و مارچلو ماسترویانی را مورد تحلیل قرار داده و اشاره کرده‌اند که لورن توانایی جابه‌جایی سریع میان لحن طنز عامیانه و موقعیت‌های حسی و اشک‌آور را داشت که این امر پویایی خاصی به کمدی‌های ایتالیایی می‌بخشید. در فیلم‌های هالیوودی نظیر ال سید و ارکیده سیاه نیز منتقدان تأکید دارند که حضور پرصلابت و زمینی لورن مانع از حل شدن نقش در زرق‌وبرق دکورهای مجلل استودیویی می‌شد و به این آثار آمریکایی هویت عمیق‌تری می‌بخشید. بازی او در فیلم زندگی پیش رو نیز از سوی منتقدان معاصر به عنوان نشانه‌ای از حفظ تکنیک‌های بازیگری حسی او در دهه نهم زندگی‌اش ارزیابی شد که توانست با لرزش دستان و نگاهش، درام را پیش ببرد.

نقل‌قول‌ها

نقل‌قول‌های سوفیا لورن بازتاب‌دهنده تجربیات شخصی او از فقر و جنگ و همچنین نگرش انتقادی‌اش به مسائلی چون زیبایی تجاری، سن، رنج و اصالت فردی در صنعت سینما است. او معتقد است زیبایی آن چیزی است که در درون خود احساس می‌کنید و در چشمانتان منعکس می‌شود، نه یک امر صرفاً فیزیکی و سطحی. لورن با دیدگاه خود تاکید دارد که هیچ‌چیز یک زن را زیباتر نمی‌کند جز این باور عمیق که او زیباست. او منبع جوانی واقعی را در ذهن، استعدادها و خلاقیتی می‌داند که انسان به زندگی خود و افرادی که دوستشان دارید تزریق می‌کند و باور دارد وقتی فرد یاد بگیرید از این منبع بنوشید، بر سن خود غلبه کرده است. از دیدگاه او جذابیت، پنجاه درصد آن چیزی است که به صورت طبیعی دارید و پنجاه درصد آن چیزی است که مردم بر اساس رفتار شما فکر می‌کنند که دارید.

او اشتباهات و شکست‌ها را بخشی از بهایی می‌داند که انسان برای یک زندگی کامل پرداخت می‌کند و در یکی از جملات معروفش اشاره کرده که اگر در زندگی گریه نکرده باشید، چشمان شما نمی‌توانند عمیق و زیبا باشند که این دیدگاه ریشه در دوران سخت بمباران‌های پوتزولی دارد. لورن آموخت که هرگز نباید پشت گذشته پنهان شد، چرا که گذشته چیزی است که انسان را به امروز رسانده، اما نباید مانع حرکت به سمت آینده شود. او انضباط فردی را کلید اصلی موفقیت قلمداد می‌کند و باور دارد استعداد بدون انضباط هدر خواهد رفت. همچنین جمله مشهور او مبنی بر اینکه هر چه می‌بینید و هر چه هستم را مدیون اسپاگتی هستم، نشانه رویکرد صریح او در حفظ فیزیک طبیعی و فرهنگ غذایی مدیترانه‌ای در مقابل استانداردهای لاغری مفرط و هالیوودی در دوران اوج شهرتش بود.

دیدگاه شما درباره سوفیا لورن چیست؟ آیا تاکنون اثری از این بازیگر دیده‌اید؟ از نگاه شما کدام نقش او ماندگارتر بوده است؟ نظر خود را در بخش دیدگاه‌ها با ما در میان بگذارید.