۲۴ سپتامبر، زادروز فیلیپ بردلی برد (برَد بِرد)، متولد ۱۹۵۷ در ایالت مونتانا، یکی از خلاقترین، متمایزترین و سازشناپذیرترین کارگردانان، نویسندگان و انیماتورهای تاریخ سینمای مدرن است؛ مردی نابغه که با دیدگاهی منحصربهفرد، مرزهای میان واقعیت و پویانمایی را از بین برد و ثابت کرد که انیمیشن نه یک ژانر محدود برای کودکان، بلکه یک رسانه هنری قدرتمند، عمیق و بیپایان برای تمام نسلهای بشری است. او شیفتگی جنونآمیز خود به جادوی تصویر را از سنین بسیار کم آغاز کرد؛ به طوری که در ۱۱ سالگی در جریان بازدید از استودیوی والت دیزنی، با اعتمادیبهنفس شگفتانگیز اعلام کرد که روزی بخشی از این امپراتوری بزرگ خواهد بود و تنها سه سال بعد، با ساخت یک انیمیشن کوتاه ۱۵ دقیقهای، چنان مایه حیرت استادان بزرگ شد که تحت هدایت و مربیگری مستقیم میلت کال، یکی از اعضای افسانهای «نه پیرمرد دیزنی»، قرار گرفت تا اصول اولیه قصهگویی بصری را در عالیترین سطح ممکن بیاموزد.
برد پس از فارغالتحصیلی از مؤسسه هنرهای کالیفرنیا (CalArts) و همکاری در توسعه سبک بصری و ساختار داستانی فصلهای آغازین سریال ماندگار سیمپسونها، مسیر حرفهای و مستقل خود را به عنوان یک فیلمساز صاحبسبک و مولف تثبیت کرد و با ساخت انیمیشن تحسینشده غول آهنی (۱۹۹۹) مهارت بینظیرش را در تلفیق روایتهای عمیق عاطفی، فلسفی و ضدجنگ با جلوههای بصری کلاسیک به رخ جهانیان کشید. با ورود به استودیوی انقلابی پیکسار، او نبوغ خود را به اوج رساند و با کارگردانی و نویسندگی شاهکارهای بیبدیلی همچون شگفتانگیزان (۲۰۰۴) و راتاتویی یا موش سرآشپز (۲۰۰۷) علاوه بر کسب موفقیتهای تجاری حماسی و میلیارد دلاری، دو جایزه اسکار بهترین انیمیشن بلند را از آن خود کرد؛ آثاری که او در آنها هنر صداپیشگی خود را نیز با خلق شخصیت کاریزماتیک، محبوب و طراح لباس معروف یعنی «ادنا مد» برای همیشه در یادها ماندگار ساخت.
هوش سرشار، درک عمیق از ریتم حرکت و تسلط فنی بینظیر برد به دنیای انیمیشن محدود نماند و او با پذیرش ریسک بزرگ ورود به سینمای زنده و کارگردانی فیلم اکشن و فوقالعاده پرفروش ماموریت: غیرممکن – پروتکل شبح (۲۰۱۱)، یکی از بهترین و هیجانانگیزترین دنبالههای این فرنچایز جهانی را خلق کرد تا ثابت کند در هردوی این جهانهای سینمایی، استاد بلامنازع خلق تعلیق، اکشنهای مهندسیشده و کمدی موقعیت است. امروز، جامعه سینمایی جهان به احترام مردی ایستاده است که با گذشت چندین دهه فعالیت مداوم و خستگیناپذیر، با پروژههای جاهطلبانهای چون فیلم نوآر و علمیتخیلی ری گان (Ray Gunn) که ایدهاش را سی سال در ذهن پرورانده، همچنان در حال جابهجا کردن مرزهای تخیل است؛ هنرمندی الهامبخش که به ما یادآوری میکند نباید به محدودیتها تن داد، زیرا همانطور که در شاهکارش گفت: «هر کسی میتواند آشپزی کند، اما یک هنرمند نترس میتواند از هر جایی ظهور کند.»
کودکی و مرور کلی زندگی
برد سه خواهر بزرگتر به نامهای لسلی، سوزان و کتی داشت و پس از انتقال خانوادهاش به اورگن، بیشتر سالهای کودکی را همانجا سپری کرد. او از سهسالگی نقاشی میکشید و در دهسالگی شیفتهی انیمیشن «کتاب جنگل (The Jungle Book)» شد. در همین دوران، جورج برانز، آهنگساز سرشناس دیزنی و همشهری آنها، سازوکار ساخت پویانمایی را برای او توضیح داد؛ موضوعی که اشتیاق برد را شعلهور کرد تا پدرش با تکیه بر این اصل که «باید همیشه کار را از نوک قله شروع کرد»، دوربینی دستدوم با قابلیت تصویربرداری تکفریم برای پسرش تهیه کند.
برد در حدود یازدهسالگی ساخت اقتباسی پانزدهدقیقهای از داستان لاکپشت و خرگوش با عنوان The Tortoise and the Hare را آغاز کرد؛ انیمیشنی خلاقانه که در آن برخلاف افسانههای کلاسیک، لاکپشت شخصیت شرور و بدجنس قصه بود. بعضی منابع سن آغاز کار را سیزدهسالگی و زمان تولید را دو سال ذکر کردهاند، درحالیکه منبعی دیگر از شروع در یازدهسالگی و چهار سال کار سخن میگوید؛ با وجود تفاوت روایتها، فیلم تا حدود چهاردهسالگی او کامل شد. در همین اثنا، جورج برانز امکان بازدید از مجموعهی والت دیزنی در بربنک را برای این نوجوان مستعد فراهم کرد و برد هنگام ملاقات با گروه مشهور «نه پیرمرد دیزنی» با جسارتی بیبدیل گفت روزی به جمع آنان خواهد پیوست.
نسخهی کامل این انیمیشنِ تجربی برای دیزنی فرستاده شد و مدیران استودیو چنان تحت تاثیر قرار گرفتند که دعوتی دائمی برای بازدید از مجموعهی بربنک به او دادند و امکان حضور در برنامهی مربیگری را فراهم کردند. برد طی سالهای بعد چند بار به استودیو رفت و زیر نظر میلت کال، از اعضای افسانهای نه پیرمرد دیزنی، آموزش دید؛ مربی تندخو اما دلسوزی که با نقدهای صریح و بیرحمانهاش، تفکر حرفهای را در ذهن برد نهادینه کرد. او ساخت فیلم بلندپروازانهی دیگری را هم آغاز کرد، اما فشار زیاد کار با دیگر علایق دورهی نوجوانی سازگار نبود و پس از آن حدود سه سال از انیمیشن فاصله گرفت تا به ورزش و عکاسی بپردازد.
برد سال ۱۹۷۵ از دبیرستان کوروالیس در اورگن فارغالتحصیل شد و در ابتدا قصد داشت وارد رشتهی بازیگری دانشگاه اشلند شود. با این حال، دیزنی با اعطای بورسیه در مؤسسهی هنرهای کالیفرنیا (CalArts)، او را دوباره به دنیای پویانمایی بازگرداند؛ تا جایی که برد به شوخی خود را تنها انیماتور ۱۸ سالهای میدانست که از دوران بازنشستگی موقت بازگشته است. او در کلاس مشهور A113 این مؤسسه قدم گذاشت؛ کلاسی که جان لستر، تیم برتون و هنری سلیک از همکلاسیهای آیندهدارش در آن بودند و برد بعدها به پاس یادبود این دوران، شماره این اتاق را به عنوان یک نشانه پنهان (ایستر اگ) در تمام شاهکارهای سینمایی خود گنجاند.
ورود به سینما
برد پس از تنها دو سال تحصیل در CalArts پیشنهاد کار در تولیدات والت دیزنی را پذیرفت و بهعنوان انیماتور روی فیلم کوتاه «کوچولوی کوچک (The Small One)» محصول ۱۹۷۸ و «روباه و سگ شکاری (The Fox and the Hound)» محصول ۱۹۸۱ کار کرد. او همچنین در انیمیشن «سرود کریسمس میکی (Mickey's Christmas Carol)» و «دیگ سیاه (The Black Cauldron)» مشارکتی بدون ذکر نام داشت. فضای دیزنی در آن دوره دستخوش تغییر بود؛ بسیاری از هنرمندان قدیمی بازنشسته میشدند و مدیران میانی کنترل تصمیمهای خلاقانه را در دست میگرفتند. نگرانی برد دربارهی افت کیفیت آثار، تبدیل فیلمها به مجموعههای تلویزیونی و ساخت دنباله صرفا برای بهرهبرداری تجاری باعث برخورد مداوم او با مدیران شد. او مدیریت ارشد را به ترس از خطرپذیری متهم میکرد؛ بهویژه زمانی که مدیران برای کاهش هزینهها قصد داشتند از سکانسهای حرکتی بازیافتی و کپیشدهی آثار قدیمی استفاده کنند، برد علناً اعتراض کرد و اعتقاد داشت با این کار دارد از اصول بنیادین و هنری استودیو دفاع میکند. ادوارد هنسن، مدیر بخش انیمیشن، سرانجام در مارس ۱۹۷۹ و در جریان پیشتولید فیلم روباه و سگ شکاری، او را به دلیل همین جسارتها و روحیه سازشناپذیرش اخراج کرد؛ هرچند برخی روایتهای غیررسمی و اشتباه، این خروج را تا میانهی دههی ۱۹۸۰ نیز ثبت کردهاند.
برد پس از انتقال به منطقهی خلیج سانفرانسیسکو، چند سال برای تبدیل کمیک The Spirit اثر ویل آیزنر به انیمیشنی بلند تلاش کرد و مدتی نیز همراه ادوین کتمول روی یک فیلم رایانهای در لوکاسفیلم کار کرد. او در سال ۱۹۷۹ انیماتور Animalympics بود و سپس روی «سگهای طاعون (The Plague Dogs)» محصول ۱۹۸۲ کار کرد، اما بهدلیل اصرارش بر پویایی و سرعتِ تدوین که با سبک کند مدنظر کارگردان تفاوت داشت، مارتین روزن او را اخراج کرد. بازگشت به لسآنجلس مسیرش را به همکاری با استیون اسپیلبرگ و مجموعهی آنتولوژی «داستانهای شگفتانگیز (Amazing Stories)» رساند. برد در نگارش دومین قسمت داستانهای شگفتانگیز با عنوان The Main Attraction مشارکت داشت و موفقیت فیلمنامه باعث شد اسپیلبرگ از او ایدههای بیشتری بخهد. برد با تکیه بر فیلم آزمایشی دوران CalArts و با همراهی دوست قدیمیاش تیم برتون در مقام انیماتور، بخش انیمیشنی Family Dog را طراحی و کارگردانی کرد؛ تنها قسمت انیمیشنی مجموعهی زنده که خود او نیز صدای سگ را اجرا کرد. Family Dog بعدها برخلاف توصیهی برد و بدون دخالت او به یک کمدی موقعیت مستقل تبدیل شد.
همکاری بعدی برد و اسپیلبرگ به نگارش فیلمنامهی «باتریها شامل نمیشوند (Batteries Not Included)» محصول ۱۹۸۷ انجامید؛ داستان سه کاوشگر فرازمینی که به یاری ساکنان گرفتار نیویورک میآیند. ایده در آغاز برای یکی از قسمتهای داستانهای شگفتانگیز در نظر گرفته شده بود، اما پس از لغو مجموعه و استقبال اسپیلبرگ از طرح برد، به فیلمی سینمایی تبدیل شد. الیزابت پنیا در فیلم بازی کرد و سالها بعد در شگفتانگیزان بار دیگر با برد همکاری داشت؛ برد همچنین در تولید Captain EO، فیلم سهبعدی کوتاه با بازی مایکل جکسون برای پارکهای دیزنی، مشارکت کرد و جکسون که شیفتهی نگاه بصری برد شده بود، در پشت صحنه دربارهی ریتم رقصها با او مشورت میکرد.
جیمز ال. بروکس و سم سایمون پس از دوران انزوای نسبی برد در هالیوود، از او دعوت کردند در استودیوی کلاسکی چوپو، مشاور اجرایی سیمپسونها شود. او طی هشت فصل نخست بر روند انتقال فیلمنامه به انیمیشن نظارت داشت، قواعد بصری سختی مانند ممنوعیت بیرون زدن چشم شخصیتها از کادر صورت (مگر در حالت وحشت شدید) را پایهگذاری کرد، شخصیت سایدشو باب را طراحی کرد و قسمتهای Krusty Gets Busted و Like Father, Like Clown را کارگردانی کرد. برد که پیشتر در حدود سال ۱۹۸۶ مشاور و انیماتور مهمان The Tracey Ullman Show بود، بیشتر انیمیشن صحنههای کراستی دلقک را نیز انجام داد و بعدها در «منتقد (The Critic)» طی سالهای ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۵ و فصل نخست «پادشاه تپه (King of the Hill)» در سال ۱۹۹۷ فعالیت کرد.
برد در دسامبر ۱۹۹۶ برای کارگردانی «غول آهنی (The Iron Giant)» به برادران وارنر پیوست و فیلمنامه را همراه تیم مککنلیز نوشت. داستان بر پایهی کتاب کودکان تد هیوز شکل گرفت؛ نویسندهی بریتانیایی کتاب را در سال ۱۹۶۸ و پس از خودکشی همسرش، سیلویا پلات، برای کمک به فرزندانش در فهم مفهوم مرگ نوشته بود. اما محرک اصلی برد برای ساخت این اثر، یک تراژدی شخصی عمیق بود؛ خواهر او، سوزان، به دست شوهر سابقش با شلیک گلوله کشته شده بود و برد که غرق در اندوه این فاجعه بود، کل فلسفه فیلم را تغییر داد تا به خواهرش ادای احترام کند و این پرسش بزرگ را مطرح سازد: «چه میشود اگر یک اسلحه، روح داشته باشد و تفنگ بودن را رد کند؟». برد گروهی منسجم تشکیل داد و فیلم را باوجود مهلت فشرده به پایان رساند.
غول آهنی در سال ۱۹۹۹ اکران شد و نخستین تجربهی کارگردانی بلند برد تحسین گستردهی منتقدان را برانگیخت. نیوزویک فیلم را همزمان ساده، پیچیده و افسونگر توصیف کرد، اما تبلیغات ناچیز برادران وارنر باعث شد فروش اثر در سه ماه نخست تنها به ۲۳ میلیون دلار برسد. انتشار روی ویدئو و DVD مخاطبان بسیار بیشتری برای فیلم ساخت و محبوبیتش چنان افزایش یافت که شبکهی کارتون نتورک هر سال در روز شکرگزاری، فیلم را بهمدت ۲۴ ساعت پیاپی پخش میکرد؛ نسخهی ویژهی DVD نیز در سال ۲۰۰۵ عرضه شد. ترکیب علمیتخیلی، صداقت عاطفی و مضمونهای مربوط به ترس نظامی در دوران جنگ سرد، غول آهنی را برای بزرگسالان نیز جذاب کرد. برد معتقد بود فیلم خوب کودکانه نباید با کودکان از موضع بالا سخن بگوید و باید مسائل دشوار را صریح و قابلفهم برای همهی انسانها طرح کند. او مدتی اقتباس سینمایی «جورج کنجکاو (Curious George)» را برای یونیورسال کارگردانی کرد و حتی پیشنویسی نوشت، اما پروژه همچنان در مرحلهی توسعه بود که راهش از آن جدا شد.
جان لستر هنگام تولید «زندگی یک حشره (A Bug's Life)» و با هدف رساندن پیکسار به برنامهی ساخت سالانهی یک فیلم، جذب برد را آغاز کرد. برد در آن مقطع سرگرم غول آهنی بود، اما سرانجام در مه ۲۰۰۰ بهعنوان نخستین کارگردان خارج از مجموعهی پیکسار استخدام شد و قراردادی چندفیلمه امضا کرد. نخستین ماموریت او ساخت شگفتانگیزان بود؛ طرحی که سالها آرزوی تولیدش را داشت و تبدیل به اولین فیلم تاریخ پیکسار با شخصیتهای کاملاً انسانی شد. برد برای طبیعی جلوهدادن حرکت شخصیتهای انسانی شگفتانگیزان، از سیاهیلشکرها خواست در استودیو راه بروند تا انیماتورها انتقال وزن و حرکت بدن را دقیق مشاهده کنند. فیلم در نوامبر ۲۰۰۴ اکران شد، ۲۵۶ میلیون دلار فروش کرد و ضمن موفقیت تجاری و انتقادی، نخستین انیمیشن بلند برندهی جایزهی هوگو برای بهترین ارائهی دراماتیک شد. برد کارگردان، نویسنده و صداپیشهی شخصیت نمادین ادنا مد بود و فیلمنامهاش نیز نامزدی اسکار بهترین فیلمنامهی غیراقتباسی را به دست آورد.
داستان خانوادهی پار، پدر و مادری ابرقهرمان و فرزندانشان را دنبال میکند که پس از مشکلات حقوقی ناچار شدهاند زندگی عادی داشته باشند و از قدرتهایشان در بیرون خانه استفاده نکنند. برد توانایی هر عضو را بر پایهی نقشهای خانوادگی طراحی کرد؛ پدر باید قوی بماند، مادر میان چند جهت کشیده میشود، دختر نوجوان آرزوی ناپدیدشدن و دفاع از خود دارد و پسر دهساله سرشار از انرژی است. اعتراض او به یکسانسازی افراد نیز وارد قصه شد؛ بهویژه پس از آنکه دید بازیکنان کمتلاش تیم فوتبال پسرش همان جایزهای را میگیرند که بازیکنان پرتلاش دریافت میکنند. صدای ادنا مد ابتدا تنها نمونهای با لهجهی ساختگی بود که برد با ترکیب ویژگیهای ادیت هد (طراح لباس هالیوود) و دیانا وریلند (سردبیر مجله ووگ) برای راهنمایی بازیگر احتمالی اجرا کرد، اما گروه تولید اجرای او را پسندید و همان صدا در نسخهی نهایی باقی ماند.
پس از شگفت انگیزان، پیکسار مسئولیت تکمیل فیلمنامه و کارگردانی راتاتویی را به او سپرد. یان پینکاوا پیشتر بخش زیادی از طراحیها را انجام داده بود، ولی برد در فرصتی بسیار کوتاه فیلمنامه را بهطور کامل بازنویسی کرد و بهدلیل همین مشغلهی سنگین نتوانست پیشنهاد گروه قدیمی سیمپسونها برای کارگردانی فیلم سینمایی مجموعه را بپذیرد. راتاتویی به موفقیت دیگری در گیشه بدل شد و داستان رمی، موشی با استعداد آشپزی، را روایت کرد که به آشپزخانهای پاریسی رونق میبخشد و دومین اسکار را برای برد به ارمغان آورد.
برد پس از آن به درخواست تام کروز، که تحت تاثیر خلاقیتش در شگفتانگیزان قرار گرفته بود، نخستین فیلم زندهی بلند خود یعنی چهارمین قسمت ماموریت غیرممکن را کارگردانی کرد؛ در اولین ملاقات، کروز حتی از او خواست چند جمله را با صدای ادنا مد برایش بگوید. پروتکل شبح پرفروشترین فیلم مجموعه تا آن زمان و پنجمین فیلم پرفروش سال ۲۰۱۱ شد. برد بعدها با وفاداری به تعهداتش، پیشنهاد بزرگ جورج لوکاس برای کارگردانی «جنگ ستارگان ـ نیرو برمیخیزد (Star Wars: The Force Awakens)» را رد کرد تا بر سرزمین فردا (Tomorrowland)، فیلم علمیتخیلی دیزنی، تمرکز کند. اثر با نقدهای دوگانه روبهرو شد و بین ۱۲۰ تا ۱۵۰ میلیون دلار برای دیزنی زیان به همراه آورد. او سپس به خانهی اولش انیمیشن بازگشت و شگفتانگیزان ۲ را با برنامهی تولیدی فشرده نوشت و کارگردانی کرد؛ فیلم در آخر هفتهی افتتاحیه ۱۸۲٫۷ میلیون دلار فروخت و رکورد بهترین افتتاحیهی یک انیمیشن را شکست.
بهترین فیلمها
برَد بِرد فیلمساز کمکاری است و کارنامهی سینمایی او به چند فیلم محدود میشود؛ با این حال، او به دلیل مهارت بینظیرش در پیوند دادن سرگرمیهای عامهپسند با دغدغهها و ایدههای عمیق اجتماعی، به عنوان یکی از متمایزترین، ساختارشکنترین و صاحبسبکترین کارگردانان سینمای انیمیشن آمریکا شناخته میشود. آثار او از غول آهنی و راتاتویی گرفته تا شگفتانگیزان، ستایشی عیان از فردگرایی، خلاقیت و نبوغ در برابر موج میانمایگیِ تحمیلی هستند. هرچند تجربههای او در دنیای سینمای زنده (Live-action) همواره موفقیتی یکدست نداشتند، اما توانایی بلامنازع او در مهندسی و طراحی صحنههای اکشن پویای سینمایی، امضای متمایز او را در هالیوود تثبیت کرد.
غول آهنی آمیزهای هوشمندانه از الهامهای سینمایی کلاسیک قلمداد میشود؛ جایی که داستان آشنایی یک کودک با رباتی فضایی از چارچوب احساساتی رایج فراتر میرود و به تمثیلی از دوران جنگ سرد، بلوغ و خطر وحشتزدگی نظامی تبدیل میشود. رنگهای روشن و طراحی دوبعدی، آمریکای میانهی قرن بیستم را مانند کتابی مصور بازسازی میکنند و تصویرپردازی برد به نمادهای آشنا، صمیمیت و معنایی تازه میبخشد. این روایت، پس از تراژدی قتل خواهرش سوزان با شلیک گلوله، برای او معنایی کاملاً شخصی یافت تا این پرسش عمیق را طرح کند: «چه میشود اگر یک اسلحه، روح داشته باشد و اسلحه بودن را رد کند؟»
در انیمیشن راتاتویی، اجرای صوتی پتن اسوالت در نقش رمی، بازنمایی خیرهکننده و ملموس از معماری سنگی پاریس و مضمون مقاومت خلاقیت در برابر سنتگرایی از نقاط قوت اثرند. برد برای درک واقعی حرکتها، قفسی از موشها را ماهها در استودیو نگه داشت و تیمش را به کلاس آشپزی فرانسوی فرستاد. شعار «هرکسی میتواند آشپزی کند» در فیلم فقط دربارهی غذا نیست؛ برد با تکیه بر مانیفست نهایی منتقد سختگیر، آنتون ایگو، باور گستردهتر خود را اصلاح میکند: این بدان معنا نیست که همه میتوانند هنرمندی بزرگ شوند، بلکه یک هنرمند بزرگ میتواند از هر جای غیرمنتظرهای ظهور کند.
شگفتانگیزان در دورهای ساخته شد که دنیای سینمایی مارول هنوز شکل نگرفته و حضور سینمایی این کمیکها عمدتاً به «هالک» با بازی اریک بائنا و سهگانههای آغازین مرد عنکبوتی و مردان ایکس محدود بود. برد با قرار دادن بازنشستگی آقای شگفتانگیز و گرفتارشدن او پشت میز اداره، افول رؤیای آمریکایی را به استعارهای ملموس تبدیل کرد و پدیدهای نو را رقم زد؛ این اثر نخستین فیلم پیکسار با شخصیتهای کاملاً انسانی و اولین کار خارج از هسته اولیه شرکت بود. اکشن پرتحرک، گفتوگوهای هوشمند و تضاد خواستههای اعضای خانواده، فیلم را به یکی از نقاط اوج پیکسار پس از «داستان اسباببازی» رساند و نامزدی اسکار فیلمنامه غیراقتباسی را تصاحب کرد.
شگفتانگیزان ۲ درست از پایان قسمت نخست و چهارده سال پس از اکران آن ادامه مییابد. هلن یا الاستیگرل با پیشنهاد وینستون دیور برای بازگرداندن محبوبیت ابرقهرمانان وارد میدان میشود، آقای شگفتانگیز مسئولیت خانه را بر عهده میگیرد و وایولت با دشواریهای عاطفی دوران نوجوانی روبهرو میشود. این اثر در سال ۲۰۱۸ با افتتاحیه ۱۸۲.۷ میلیون دلاری، رکورد تاریخ انیمیشن را شکست و سالها آن را حفظ کرد. پرداخت دقیق پویایی خانواده و سیاستهای جنسیتی در این دنباله بسیار تحسین شد، هرچند که ریتم پرشتاب بخش پایانی، حلوفصل چالشها را به چند صحنهی اکشن کوتاه متکی کرد.
ماموریت غیرممکن ـ پروتکل شبح اتان هانت را پس از فرار از زندانی روسی در تلاش برای جلوگیری از رویارویی هستهای نشان میدهد. پیش از آمدن برد، استودیو قصد داشت شخصیت هانت را بازنشسته کند، اما ایدههای خلاقانه او تام کروز را در نقش نگه داشت و فرنچایز را احیا کرد. آویزانشدن کروز از بیرون برج خلیفه و تعقیب پایانی در پارکینگ، از تماشاییترین صحنههای اکشن سینمای معاصر آمریکا هستند که برد با وسواس انیماتوریاش روی زوایای پرسپکتیو، آنها را در ارتفاع واقعی کادربندی کرد تا تعلیق فیلم کاملاً زنده و ملموس باشد.
سرزمین فردا تنها شکست واقعی کارنامهی تجاری برد معرفی میشود؛ پروژهای آرمانگرایانه که برد برای ساختش پیشنهاد کارگردانی جنگ ستارگان: نیرو برمیخیزد را رد کرد. فیلمنامهی مشترک برد و دیمون لیندلوف دربارهی مخترعی نابغه با بازی جرج کلونی و نوجوانی علاقهمند به علم با بازی بریت رابرتسوم است که تلاش چنددههای جامعهای مخفی برای پیشرفت بشر را کشف میکنند. نمادپردازی عصر فضا و آرمانگرایی دیزنیوار جذاب ارزیابی شد، اما جلوههای ویژهی قدیمی، کشمکش آشنای نجات جهان و نوسان میان شگفتی علمیتخیلی و اکشن کلیشهای به اثر آسیب زد و زیانی هنگفت به بار آورد.
جوایز و افتخارات
شگفتانگیزان و راتاتویی هر دو جایزهی اسکار بهترین انیمیشن بلند را برای برد به همراه آوردند؛ پدیدهای نادر که او را به عنوان یکی از رکوردداران این جایزه مطرح کرد. راتاتویی در سال ۲۰۰۸ موفق به کسب جایزهی گلدن گلوب بهترین انیمیشن نیز شد. این اثر در مجموع پنج نامزدی اسکار به دست آورد که اگرچه در بخش فیلمنامه رقابت را واگذار کرد، اما با تصاحب اسکار بهترین انیمیشن بلند، جایگاه برد را تثبیت نمود. از سوی دیگر، شگفتانگیزان افزون بر اسکار بهترین انیمیشن، جایزه اسکار بهترین تدوین صدا را نیز در سال ۲۰۰۵ به خانه برد. این شاهکار ابرقهرمانی در جوایز آنی سال ۲۰۰۴ نیز برندهی جوایز کلیدی بهترین فیلم انیمیشن، بهترین کارگردانی و بهترین صداپیشگی شد.
برد برای اجرای درخشان و نمادین شخصیت «ادنا مد» در شگفتانگیزان، شخصاً جایزهی آنی بهترین صداپیشگی در یک اثر بلند را دریافت کرد. انجمن نویسندگان آمریکا (WGAW)، شاخهی غرب، نیز در سال ۲۰۰۸ به پاس یک عمر فعالیت هنری، جایزهی گلدن انیمیشن را به او اهدا کرد؛ افتخاری بزرگ که تنها به اعضایی تعلق میگیرد که ادبیات انیمیشن را ارتقا دادهاند. روند تجلیل از نگاه بصری منحصربهفرد او ادامه یافت و انجمن کارگردانان هنری در سال ۲۰۱۷ جایزهی معتبر تصویرپردازی سینمایی را به پاس تواناییاش در خلق جهانهای ملموس زنده و انیمیشنی به برد اعطا کرد.
در ادامه این افتخارات، جشنوارهی بینالمللی فیلم انیمیشن انسی در سال ۲۰۱۸، کریستال افتخاری خود را برای بزرگداشت کارنامهی پربار برد به او اهدا کرد و در همان سال، جایزهی ویژهی تاثیر خلاقانهی ورایتی در انیمیشن نیز نصیبش شد. همزمان با بازگشت حماسی او به دنیای پیکسار، هیئت ملی نقد آمریکا (NBR) فیلم شگفتانگیزان ۲ را به عنوان بهترین انیمیشن سال ۲۰۱۸ معرفی کرد. این دنبالهی موفق در گلدن گلوب و جوایز اسکار نیز نامزدی مجدد بهترین انیمیشن بلند را برای برَد بِرد به ارمغان آورد تا نام او برای همیشه در تالار افتخارات سینمای جهان حک شود.
بهترین فیلمها از نظر منتقدان
نگاه مراجع و منتقدان بزرگ سینمایی به کارنامه برَد بِرد، گواهی بر نبوغ متمایز او در هر دو بستر انیمیشن و سینمای زنده است. در این میان، نشریه تحلیلی ایندیوایر در یک رتبهبندی جامع، شش فیلم بلند این کارگردان را از ضعیفترین تا بهترین با این ترتیب چیدمان کرده است: سرزمین فردا، ماموریت غیرممکن ـ پروتکل شبح، شگفتانگیزان ۲، شگفتانگیزان، راتاتویی و در نهایت شاهکار بیبدیل او یعنی غول آهنی. اریک کوهن، منتقد ارشد این مطلب، برد را هنرمندی منحصربهفرد میداند که فرهنگ عامه را به ابزاری قدرتمند برای کاوش و به چالش کشیدن مفهوم «رؤیای آمریکایی» تبدیل میکند. کوهن بر این باور است که انیمیشن، مناسبترین و خالصترین بستر برای تجلی زیباییشناسی برد است؛ چراکه فیلمهای زنده (Live-action) او هرچند در فرم فنی موفق هستند، اما از نظر عمق داستانی و لایههای معنایی به پای آثار پویانمایی او نمیرسند.
در این رتبهبندی، غول آهنی جایگاه نخست را بهدلیل ایجاز تصویری شگفتانگیز، عمق عاطفی تکاندهنده و ماندگاری جادوییاش که یادآور پویایی سینمای صامت است به دست آورد. انیمیشن راتاتویی نیز برای ترکیب هوشمندانه سرگرمی احساسی با پرسشهای فکری عمیق، تصویر چشمنواز و کارتپستالی از پاریس و دفاع تمامقد از اصالت خلاقیت تحسین شد؛ هرچند که تکگویی پایانی شخصیت آنتون ایگو (منتقد سختگیر فیلم) برای برخی از منتقدان واقعی که فرایند نقد را یک رسالت جدی میدانند، تا حدی متکبرانه و کنایهآمیز به نظر میرسید. از سوی دیگر، نسخه اول شگفتانگیزان بهسبب فیلمنامهی دقیق، منسجم و واکاوی عمیقتر افول رویاهای فردی، در رتبهای بالاتر از دنبالهی باشکوه اما اکشنمحور خود قرار گرفت.
مرجع سینمایی راتن تومیتوز نیز با بررسی مسیر حرفهای برد از آثار تلویزیونی اولیه تا سینمای بلند، غول آهنی را به عنوان اولین فیلم بلند او معرفی میکند که با دریافت نمرات درخشان، به محبوب مطلق منتقدان تبدیل شد. طبق ارزیابیهای این رسانه، شگفتانگیزان و راتاتویی دو قله و موفقیت بزرگ تاریخی برای استودیوی پیکسار به شمار میروند؛ در حالی که سرزمین فردا یک شکست انتقادی و تجاری کمسابقه برای این کارگردان بود و شگفتانگیزان ۲ توانست نام خود را به عنوان یکی از پرفروشترین انیمیشنهای تاریخ سینما ثبت کند. در نهایت، شهرت و اعتبار دیرهنگام اما ماندگار غول آهنی در میان منتقدان ثابت کرد که شکست اولیه یک فیلم در گیشه، هرگز تعیینکننده سرنوشت نهایی و ارزش هنری واقعی یک اثر سینمایی نیست.
نقل قولها
برَد بِرد همواره به انیمیشن نه به عنوان یک ژانر تفننی، بلکه به عنوان بازتابی جدی از زیست واقعی نگاه میکند؛ او معتقد است: «انیمیشن دربارهی آفریدن توهم زندگی است و اگر خودتان زندگی نداشته باشید، نمیتوانید آن را خلق کنید. اگر با کودک از موضع بالا حرف بزنید، بیشتر بچهها دوستش نخواهند داشت، چون متوجه رفتار تحقیرآمیز میشوند.» پایبندی شدید او به قوانین فیزیک، حتی در فانتزیترین تصاویر، امضای فنی اوست؛ برد در این باره میگوید: «پسران دهساله با زنان میانسال و مردان ورزشکار، کاملاً متفاوت حرکت میکنند. ما در سراسر فیلم کارهای غیرواقعی انجام میدهیم، اما به فیزیک واقعی توجه میکنیم تا باورپذیر شوند؛ فیلمهای من واقعگرایانه به نظر نمیرسند، اما کاملاً واقعی احساس میشوند. فکر میکنم پس از شگفتانگیزان، نگاه مردم به طراحی انسانها در انیمیشن تغییر کرد و آثار بعدی بسیار بازیگوشانهتر شدند.»
شالوده قصهگویی برد، پیوندهای ملموس انسانی و چالشهای درونی هالیوود است؛ او درباره پیوند میان قدرتهای ماورایی و ساختار خانواده میگوید: «بخش مورد علاقهی من در داستان، مسائل شخصی است؛ من تلاش کردم قدرتهای ابرقهرمانی را بر پایهی الگوهای خانوادگی بنا کنم؛ قدرت هر شخصیت از انتظاری میآید که خانواده از او دارد. فیلمسازی شبیه نشستن پشت فرمان و راندن در مسیر موانع است؛ پدال را تا انتها فشار دادهاید و نمیتوانید ترمز کنید.» برد که همراه همسر و سه پسرش زندگی میکند (و پسرش نیکلاس صداپیشه لاکپشت کوچک در انیمیشن در جستوجوی نمو بود)، نگاهش به حرکت، خانواده و احترام به مخاطب، خط مشترکی میان تجربههای تلویزیونی، انیمیشنهای پیکسار و فیلمهای زنده او ساخته است؛ هنرمندی که میگوید: «تا جای ممکن به نشستن در سالن، کمشدن نور و چیزی فکر میکنم که دوست دارم روی پرده ببینم؛ چنین تصوری مرا به همان حال ذهنی بازمیگرداند که از ابتدا مشتاق ورود به سینما کرد.»
شما کدام فیلم برد برد را بیشتر دوست دارید و چرا؟