۱۰ نکته جالب از پشت‌صحنه‌ی ارباب حلقه‌ها و هابیت

یک‌شنبه 30 فروردین 1405 - 21:00
مطالعه 16 دقیقه
آراگورن، آناتار، ویچ‌کینگ در ارباب حلقه‌ها
در این مقاله، جالب‌ترین داستان‌ها و نکته‌های سه‌گانه‌ی «ارباب حلقه‌ها» و «هابیت» را مرور می‌کنیم که به‌لطفِ ویدیوهای پشت‌صحنه ازشان اطلاع پیدا کردیم.

فکر می‌کنم همه بتوانیم توافق کنیم که سه‌گانه‌ی «ارباب حلقه‌ها» یکی از شگفت‌انگیزترین دستاوردهای تاریخ فیلم‌سازی است. اما برای بسیاری از طرفداران، خودِ فیلم‌ها تنها نیمی از ماجرا هستند. نیمه‌ی دیگر، این است: مجموعه‌ای از مستندهای پشت‌صحنه که همراه با نسخه‌ی دی‌وی‌دیِ فیلم‌ها منتشر شدند؛ مستندهایی که احتمالاً جامع‌ترین، مشهورترین و تحسین‌شده‌ترین سری پشت‌صحنه‌ای است که تاکنون برای یک فیلم ساخته شده است.

این پشت‌صحنه‌ی مُفصل در طولِ حدودِ ۱۸ ساعت، تقریباً تمامِ جزئیاتِ فرایندِ تولیدِ این فیلم‌ها را به مخاطب نشان می‌دهد. همچنین، آن‌ها از صحنه‌های حذف‌شده‌ی جالبی پرده‌برداری می‌کنند که فیلم‌برداری شدند یا برای ساختشان برنامه‌ریزی شده بود، اما هرگز در نسخه‌ی نهاییِ فیلم به نمایش درنیامدند. این موضوع درباره‌ی پشت‌صحنه‌ی سه‌گانه‌ی «هابیت» نیز صادق است. در ادامه‌ی این مقاله، ۱۰ مورد از جالب‌ترین داستان‌ها، نکته‌ها و صحنه‌های حذف‌شده‌ای را مرور می‌کنیم که به‌لطفِ ویدیوهای پشت‌صحنه ازشان اطلاع پیدا کردیم:

۱. بازیگرِ گندالف از این سکانس متنفر بود!

تجربه‌ی فیلم‌برداریِ برخی صحنه‌های فیلم «هابیت» به‌قدری برای ایان مک‌کلن، بازیگر نقش گندالف، دشوار و کلافه‌کننده بود که باعث شد به گریه بیُفتد. منشأ این نارضایتی به شیوه‌ی فیلم‌برداریِ صحنه‌های خانه‌ی بیلبو بگینز بازمی‌گشت؛ جایی‌که گروه سازنده برای نمایشِ تفاوتِ قد و جثه‌ی هابیت‌ها و دورف‌ها با انسان‌ها، از حُقه‌ها و ترفندهایِ بصری استفاده کردند. ازهمین‌رو، صحنه‌های مشترکِ گندالف با دیگرِ شخصیت‌ها به‌صورتِ جداگانه فیلم‌برداری می‌شد و مک‌کلن ناچار بود به‌تنهایی در فضایی پوشیده از پرده‌ی سبز بازی کند تا تصویرِ او بعداً در مرحله‌ی پساتولید به نماهای دیگر افزوده شود. دشواریِ اصلی برای او این بود که هیچ تعاملِ زنده و مستقیمی با سایرِ بازیگرانی که نقشِ دورف‌ها و هابیت‌ها را برعهده داشتند، نداشت. برای یک بازیگرِ سنتی مثل مک‌کلن، با پیشینه‌ی تئاتری که به کُنشِ متقابلِ انسانی با هم‌بازی‌هایش عادت دارد، چنین فرایندی به‌مثابه‌ی نفیِ جوهرِ بازیگری، و نوعی شکنجه‌ی تمام‌عیار بود.

درعوض، او مجبور بود تنها به دیالوگ‌های از‌پیش‌ضبط‌شده‌ی هم‌بازی‌هایش گوش می‌کرد و به عکسِ چهره‌ی بازیگرانِ دیگر که نوکِ چوب نصب شده بودند، نگاه می‌کرد و تظاهر می‌کرد که مشغولِ صحبت با آنهاست. خصوصاً با توجه به این‌که در زمانِ فیلم‌برداریِ «ارباب حلقه‌ها» چنین چیزی وجود نداشت؛ آن زمان با یک سری از حقه‌های ساده‌ی غیرکامپیوتری اما زمان‌بَر، سکانس‌های مشترکِ گندالف و هابیت‌ها را به‌شکلی فیلم‌برداری می‌کردند که بازیگران مستقیماً با یکدیگر تعامل داشتند. ازهمین‌رو، این شرایط جدید به‌شدت اعصابِ مک‌کلن را خُرد کرده بود. بااین‌حال، پیتر جکسون و تیمش وقتی متوجه شدند که مک‌کلن هنوز به‌راحتی با این شرایط وفق پیدا نکرده، تصمیم گرفتند کاری کنند تا روحیه‌اش را بهبود ببخشند. به‌قولِ جکسون، آن‌ها روزی را به‌عنوانِ «روزِ قدردانی از گندالف» نام‌گذاری کردند، و به این منظور اتاقِ گریمِ مک‌کلن را کامل به سبکِ سرزمین میانه تزئین کردند، موسیقیِ موردعلاقه‌اش را پخش کردند و درمجموع فضای دنج و دلگرم‌کننده‌ای رو برای‌ش فراهم کردند؛ اقدامی که باعث شد او حالش بهتر شود و فیلم‌برداریِ باقیِ صحنه‌ها را با انرژیِ بیشتری ادامه دهد.

۲. وقتی فرودو به گالوم تبدیل شد!

تاکنون فرودو را در ظاهرِ گالوم دیده بودید؟ یک سکانسِ حذف‌شده از فیلم «ارباب حلقه‌ها: دو بُرج» وجود دارد که دقیقاً همین را به تصویر می‌کشد: فرودویی که به گالوم تبدیل می‌شود. بااین‌که این سکانس از تدوینِ نهاییِ فیلم کنار گذاشته شد، اما تیم سازنده کُلی وقت و انرژی صرف کرده بودند تا فرودو را به گالوم تبدیل کنند. اِلایجا وود، بازیگرِ فرودو، به‌منظورِ این‌که به نسخه‌ی ترسناک، فاسد و ازریخت‌اُفتاده‌ی فرودو تبدیل شود، گریمِ طولانی و مُفصلی را پشت‌سر گذاشته بود. قرار بود این صحنه در بخشی از فیلم رُخ دهد که فرودو و سَم به‌دستِ فارامیر اسیر می‌شوند. در این صحنه، فارامیر برای لحظه‌ای فرودو را در آن هیبتِ هولناک می‌دید؛ درست در لحظه‌ای که فرودو زیرِ فشارِ حلقه‌ی یگانه کنترلِ خود را از دست می‌دهد و بر سرِ فارامیر فریاد می‌زند. سپس دوربین از زاویه‌ی دیدِ فارامیر نشان می‌داد که او گویی تصور می‌کند اگر قدرت حلقه به‌طور کامل فرودو را تسخیر کند، چه سرنوشتی در انتظارش خواهد بود.

هدفِ این صحنه آن بود که تردید فارامیر را پُررنگ‌تر سازد؛ این‌که او هنوز اطمینان ندارد باید به فرودو و سَم اجازه دهد سفرشان را ادامه دهند یا نه. نکته‌ی جالب آن است که برخلاف گالوم اصلی، که شخصیتی کاملاً دیجیتالی بود، فرودوی گالوم‌شده به‌طور کامل با گریم واقعی ساخته شده بود؛ که البته منطقی است؛ چون فرودو همچنان لباس خود را بر تن داشت و تنها چهره‌اش نیازمندِ تغییر بود. این روش یادآورِ سکانسِ افتتاحیه‌ی فیلمِ «بازگشت پادشاه» است؛ جایی که روندِ تبدیل‌شدنِ اِسمیگل به گالوم را می‌بینیم. پیش از آن‌که گالوم به شخصیتی کاملاً دیجیتالی بدل شود، اَندی سرکیس برای نمایشِ این دگرگونیِ تدریجی، نقشِ این شخصیت را با گریم واقعی ایفا کرده بود. در مجموع، صحنه‌ی گالوم‌شدنِ فرودو قرار بود نیم‌نگاهی به سرنوشتِ تاریکی باشد که اگر او حلقه را برای خود تصاحب می‌کرد، ممکن بود گریبانش را بگیرد. بااین‌حال، به نظر می‌رسد سازندگان درنهایت به این نتیجه رسیدند که تردیدِ فارامیر، و خطری که فرودو را تهدید می‌کند، را می‌توان با شیوه‌هایی غیرمستقیم‌تر و ظریف‌تر به تصویر کشید.

 ۳. اتحادِ اسماگ و سائورون

چه می‌شد اگر اِسماگ و سائورون با یکدیگر متحد می‌شدند؟ یکی از سکانس‌های حذف‌شده‌ی فیلم‌های «هابیت» دقیقاً همین ایده را به تصویر می‌کشد: اتحادِ هولناکِ اسماگ و سائورون. در فیلم «هابیت: برهوت اسماگ» سکانس حذف‌شده‌ی جالبی وجود داشت که بسیاری ممکن است آن را ندیده باشند. در آن سکانس، گندالف یک گوی پالانتیری پیدا می‌کند که در دستِ مجسمه‌ای نیمه‌فروریخته قرار دارد. به‌محضِ آن‌که گندالف گوی را لمس می‌کند، الهامی پیشگویانه‌ و وحشتناک از آینده می‌بیند؛ آینده‌ای کابوس‌وار که اگر به‌موقع اقدامی برای تغییر دادنش صورت نگیرد، می‌تواند به واقعیت تبدیل شود. در این الهامِ پیشگویانه، بزرگ‌ترین و هولناک‌ترین ترسِ گندالف به حقیقت بدل شده است: اسماگ اژدها و سائورون، اربابِ تاریکی، برای سلطه بر سرزمین میانه با یکدیگر متحد شده‌اند. همان‌طور که در تصاویرِ بالا قابل‌مشاهده است، این پیشگویی، اسماگ را نشان می‌دهد که ارتشی عظیم از اورک‌ها و ترول‌ها را تحتِ فرمانِ سائورون در میدان نبرد رهبری می‌کند و آن‌ها همراه یکدیگر در حالِ فتحِ سرزمین میانه‌اند، و هرچه سر راهشان قرار دارد را می‌سوزانند و به خاکستر تبدیل می‌کنند. کانسپت‌آرت‌ها و طرح‌هایی که برای این صحنه ساخته شده بودند، نشان می‌دهد که اگر اسماگ زنده می‌ماند و با سائورون هم‌پیمان می‌شد، جبهه‌ی دشمن چنان شکست‌ناپذیر می‌گردید که آن‌ها سرزمین میانه را به جهنمی تمام‌عیار تبدیل می‌کردند. اما واقعاً جای تأسف دارد که این سکانس از فیلم حذف شد. زیرا نه‌تنها تصورِ جنگیدن اژدهایی مخوف و غول‌پیکر در جبهه‌ی سائورون از نظر بصری می‌توانست بسیار حماسی و جذاب باشد، بلکه این صحنه می‌توانست انگیزه‌ی گندالف را نیز برای مخاطب ملموس‌تر کند؛ چون نشان می‌داد چرا گندالف تا این اندازه اصرار داشت تورین و گروهش حتماً باید کوهِ اِره‌بور را پس بگیرند. زیرا گندالف به‌خوبی می‌دانست که تنها از طریقِ مرگِ اسماگ است که می‌توان در آینده از پیوستنِ یک اژدها به جمعِ یارانِ سائورون جلوگیری کرد.

۴. طراحی اولیه‌ی کلاه‌خودِ شاه جادوپیشه

آیا می‌دانستید در فیلم‌های «ارباب حلقه‌ها»، ویچ‌کینگ یا همان شاهِ جادوپیشه در ابتدا قرار بود ظاهری کاملاً متفاوت داشته باشد؟ طراحیِ اولیه‌ی کلاه‌خودِ شاه جادوپیشه، فُرمی استوانه‌ای و سطلی‌شکل داشت که چند تیغِ تیز از اطرافِ آن بیرون زده بود. این کلاه‌خود اولیه با الهام از نقاشی‌هایی که جان هاو از فرمانده‌ی سوارکارانِ سیاه کشیده بود، طراحی شده بود. درواقع، فیلمسازان این کلاه‌خود را ساخته بودند و صحنه‌های مربوط به مبارزه‌ی شاه جادوپیشه و اِئووین را نیز با آن ضبط کرده بودند. اما مشکلی که سازندگان بلافاصله متوجه‌اش شدند این بود که طراحی این کلاه‌خود بیش از حد به ظاهرِ سائورون شباهت داشت و همین مسئله باعث شد فیلمسازان به این نتیجه برسند که این شباهت می‌تواند مخاطبان را سردرگم کند و تشخیصِ هویت شخصیت‌ها را دشوار سازد. افزون‌بر‌این، ظاهرِ شاه جادوپیشه نیز با ظاهر دیگر سوارکاران سیاه هماهنگی نداشت. مثلاً کریستین ریورز، یکی از هنرمندان جلوه‌های بصری فیلم، توضیح می‌دهد که حتی برخی از اعضای گروه تولید که روی فیلم کار می‌کردند اما کتاب را نخوانده بودند، با دیدنِ تصاویر اولیه‌ی مبارزه‌ی شاه جادوپیشه در نبرد دشت‌های پله‌نور دچار سردرگمی شدند و پرسیدند: «یعنی سائورون شخصاً در این نبرد حضور داره؟»

از‌همین‌رو، پیتر جکسون و تیمش تصمیم گرفتند فُرم کلاه‌خودِ شاه جادوپیشه را تغییر دهند و آن را مشابهِ ظاهر دیگر سوارکاران سیاه طراحی کنند. پیتر جکسون درباره‌ی کلاه‌خودِ جدید می‌گوید: «به‌نظرم طراحی کلاه‌خود واقعاً خفن شده. خوشحالم که عوضش کردیم. و قطعاً شخصیت و هویتِ مُتمایزی به شاهِ جادوپیشه می‌بخشه». حالا جالب است بدانید که در بازی ویدیوییِ «ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه»، که یک ماه پیش از اکران فیلم عرضه شد، شاه جادوپیشه با همان طراحیِ اولیه ظاهر می‌شود. دلیل این موضوع نیز آن است که وقتی پیتر جکسون در لحظات پایانی تصمیم گرفت طراحی شاه جادوپیشه را تغییر دهد، سکانس‌های مربوط به این شخصیت در بازی از پیش ساخته شده بودند و دیگر برای تغییر دادنِ آن‌ها بسیار دیر شده بود. خلاصه این‌که، شخصاً فکر می‌کنم تصمیم درستی گرفته شد. چون کلاه‌خودی که در نسخه‌ی نهایی فیلم می‌بینیم، در مقایسه با آن کلاه‌خودِ سائورون‌گونه‌ی اولیه، هویت و جذابیتِ منحصربه‌فردِ خود را دارد. اما نظر شما چیست؟ به‌نظر شما کدام کلاه‌خود جذاب‌تر و بااُبهت‌تر است؟

۵. ایان مک‌کلن، طرفدار سینه‌چاکِ تالکین

ایان مک‌کلن، بازیگر نقش گندالف، از شیفتگانِ جدی آثار تالکین بود و پیش از آغازِ فیلم‌برداری، اغلب در حالِ مطالعه‌ی بخش‌هایی از کتاب‌های «ارباب حلقه‌ها» و «هابیت» دیده می‌شد. با آن‌که فیلم‌های «ارباب حلقه‌ها» در برخی بخش‌ها اندکی از متنِ کتاب فاصله می‌گرفتند، اما در مجموع همچنان به روحِ نوشته‌های تالکین وفادار بودند. یکی از دلایل این مسئله آن است که بسیاری از عوامل فیلم واقعاً به تالکین علاقه‌مند بودند و احترام فراوانی برای او قائل بودند. برای نمونه، ایان مک‌کلن در پشت‌صحنه‌ی فیلم درباره‌ی این موضوع می‌گوید: «تصویری که تو ذهنم حَک شده، اینه‌که صبحِ زود پیتر رو می‌دیدم که با اون شلوارکِ معروف‌اش و موهای آشفته‌اش، نشسته، و بادقت نوشته‌های تالکین رو می‌خونه. منم همین کارو می‌کردم. و فکر کنم بقیه‌ی بازیگرا هم همین‌طور بودن». بااین‌حال، ایان مک‌کلن یکی از کسانی بود که بیش از همه از کتاب‌ها الهام می‌گرفت و همواره نسخه‌ای از آن‌ها را همراه خود داشت و حتی در برخی صحنه‌ها دیگر بازیگران را در راستای افزایشِ وفاداری فیلم به کتاب راهنمایی می‌کرد.

برای مثال، صحنه‌ای را از فیلمِ «یاران حلقه» به یاد بیاورید که سَم در ریوندل به عیادتِ فرودو می‌آید. شان آستین، بازیگر نقش سَم، می‌گوید این خودِ مک‌کلن بود که او را راهنمایی کرد و به او گوشزد کرد که باید در آن صحنه دستِ فرودو را بگیرد: «ایان مک‌کلن اونجا بود و کتاب دستش بود. اومد پیشم و گفت: یادت باشه سَم دستِ فرودو رو می‌گیره. طرفدارا انتظار دارن این لحظه رو ببینن. منم گفتم: راست می‌گی. باشه. ممنونم که گفتی ایان». همچنین، گاهی ایان مک‌کلن کتاب‌های تالکین را با خود به صحنه‌ی فیلم‌برداری می‌آوَرد و براساسِ آنچه در کتاب نوشته شده بود، از کارگردان درخواست می‌کرد فیلمنامه را تغییر دهند. برای مثال، در فیلم «هابیت: نبرد پنج ارتش» صحنه‌ای وجود دارد که تورین، پس از آن‌که متوجه می‌شود بیلبو بگینز گوهرِ آرکن را دزدیده، عصبانی شده و برای پایین انداختنِ بیلبو از ارتفاع اقدام می‌کند. گندالف برای این‌که جلویِ تورین را بگیرد، دیالوگی خاص بر زبان می‌آورد که از ابتدا در فیلمنامه وجود نداشت و همان زمان با پیشنهادِ خودِ مک‌کلن، مستقیماً از کتاب به فیلمنامه افزوده شد: «اگر از عیّارِ من خوشت نمی‌آید، خواهش می‌کنم صدمه‌ای به او نزن». خلاصه این‌که، اگر امروز نمی‌توانیم جز مک‌کلن، فرد دیگری را در جایگاهِ جادوگر خاکستری تصور کنیم، دقیقاً به این دلیل است که او برای تسلط بر جزئیاتِ متنِ تالکین وقت گذاشته بود.

۶. نوشته‌های حکاکی‌شده روی گراند

یکی از به‌یادماندنی‌ترین لحظاتِ «ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه»، جایی‌ست که ارتشِ اورک‌های سائورون، در جریانِ نبردِ دشت‌های پله‌نور، از دژکوبِ عظیمی به‌شکلِ سِر گرگ معروف به «گراند» برای درهم‌شکستنِ دروازه‌ی بزرگِ میناس‌تیریث استفاده می‌کنند. در یکی از کلیپ‌های پشت‌صحنه، اطلاعاتِ جالبی درباره‌ی گراند ارائه می‌شود. نخست این‌که، گراند کاملاً محصولِ جلوه‌‌های کامپیوتری نیست، بلکه تیم سازنده یک ماکتِ فیزیکی از آن ساخته بود که ابعادی تقریباً هم‌اندازه‌ی یک خودروی وَن داشت. درواقع این سازه به‌قدری بزرگ بود که برای عقب کشیدنِ آن پیش از رها کردنش به سمت دروازه چوبیِ میناس‌تیریث، به دو نفر نیاز بود. نکته‌ی دوم این‌که، در کتاب‌ها در توصیفِ گراند آمده است که این سازه از فولادِ سیاه ساخته شده بود که آن را دربرابرِ آتش مقاوم می‌کرد. ازهمین‌رو، گروهِ سازنده با دقتی شگفت‌انگیز به جزئیات، سراسرِ گراند را با صفحاتِ سُربیِ چکش‌کاری‌شده پوشاندند تا همان ظاهرِ فلزی و تیره‌ای را که در کتاب‌ها توصیف شده بود، بازآفرینی کنند. اما شاید جالب‌ترین نکته درباره‌ی گراند این باشد که تیم سازنده بخش‌هایی از بدنه‌ی آن را با نوشته‌هایی به زبانِ سیاه ــ زبانی که همه‌ی خدمت‌کارانِ موردور به آن سخن می‌گفتند ــ حکاکی کرده بودند؛ گرچه این نوشته‌ها در نسخه‌ی نهایی فیلم به‌خوبی قابل‌مشاهده نیستند، اما سازندگان در ویدیوهای پشت‌صحنه درباره‌ی آن توضیح داده‌اند. معنای آن نوشته‌ها چنین است: «هیچ دیواری در برابرش پایدار نمی‌ماند، هیچ قدرتی در برابرش تاب نمی‌آوَرد، هیچ روحی توانِ ایستادگی ندارد؛ گراندِ موردور». در مجموع، این سطح از مهارت و توجه به جزئیات، یکی از دلایلی است که باعث می‌شود «ارباب حلقه‌ها» حتی پس از گذشتِ دهه‌ها همچنان تا این اندازه ملموس و غوطه‌ورکننده باقی بماند.

۷. گندالف در تعقیبِ سائورون

یکی از سکانس‌های حذف‌شده‌ی سه‌گانه‌ی «هابیت»، که در مقطعی قرار بود در فیلم گنجانده شود، ایده‌ی هیجان‌انگیزی دارد؛ اجازه بدهید توضیح دهم: در فیلم «نبردِ پنج ارتش» صحنه‌ای وجود دارد که اعضای شورای سفید ــ گالادریل، سارومان، گندالف و اِلروند ــ در قلعه‌‌ی دول‌گولدور با سائورون روبه‌رو می‌شوند، او را شکست می‌دهند و از آنجا می‌رانند. ایده‌ی این سکانسِ حذف‌شده از این قرار بود؛ پس از این‌که سائورون از دول‌گولدور می‌گریزد، به سمتِ شرقِ دورِ سرزمین میانه عقب‌نشینی می‌کند، اما گندالف نیز او را تا «سرزمین رون» تعقیب‌ می‌کند. این سکانس صرفاً در حدِ یک ایده مطرح نشده بود، بلکه پیتر جکسون و تیمِ نویسندگان به‌طور جدی آن را بررسی کرده بودند و در مقطعی حتی آن را در فیلمنامه نیز گنجانده بودند. خصوصاً به این خاطر که دریاچه‌ی بزرگِ رون یکی از بخش‌های جغرافیایِ سرزمین میانه است که اطلاعات بسیار اندکی درباره‌ی آن وجود دارد. بنابراین، فیلمسازان از این‌که بتوانند از این فرصت برای رفتن به این نقطه‌ی اکتشاف‌نشده و تصویرسازی‌اش بهره‌برداری کنند، هیجان‌زده بودند.

همان‌طور که در تصاویرِ بالا قابل‌مشاهده است، فیلمسازان دریاچه‌ی رون را به‌صورتِ یک پهنه‌ی آبیِ خشک‌شده تصور کرده بودند که کفِ آن به دشتی سنگی تبدیل شده و صخره‌هایی با فُرم‌های موج‌گون در آن شکل گرفته‌اند؛ گویی حرکتِ آب در لحظه‌ای متوقف و به سنگ بدل شده باشد. در ادامه‌ی این سکانس، گندالف در جریان تعقیب خود مشاهده می‌کند که سائورون بر فراز صخره‌ای عظیم صعود کرده و سپس در شکافی در دلِ سنگ ناپدید می‌شود؛ شکافی که همانندِ «صندلی دیدبانی» عمل می‌کند، مشابهِ سازه‌ای که در پایان «یاران حلقه» بر فراز تپه‌ی آمون‌هِن دیده می‌شود. با‌این‌حال، این ایده هرگز به مرحله‌ی اجرا نرسید و همان‌طور که می‌دانیم، گندالف در نسخه‌ی نهاییِ فیلم هرگز به سرزمین رون نمی‌رود. پس، این رویارویی درنهایت به‌طور کامل کنار گذاشته شد و احتمالاً با مواجهه‌ی گندالف و سائورون در فیلم «برهوتِ اسماگ» جایگزین شد، زیرا منطقی نبود که این دو شخصیت دو رویارویی جداگانه در داستان داشته باشند. گرچه تصورِ تعقیب‌و‌گریزِ جادوگرِ خاکستری و اربابِ تاریکی در نواحیِ ناشناخته‌‌ و کمتردیده‌شده‌ی شرقِ سرزمین میانه ظرفیتِ هیجان‌انگیزی برای تصویرسازی‌های حماسی داشت، اما درنهایت سازندگان به این نتیجه رسیدند که وجودش، داستان را بیش‌از‌حد از مسیرِ اصلی‌اش منحرف می‌کند.

۸. دوئلِ آراگورن و سائورون

یکی از بزرگ‌ترین صحنه‌های حذف‌شده‌ی «بازگشت پادشاه» مربوط به لحظه‌ای است که خودِ شخصِ سائورون قرار بود درمقابلِ دروازه‌ی سیاهِ موردور ظاهر شود، در جنگ شرکت کرده و با آراگورن دوئل کند. از این ایده چند نسخه‌ی متفاوت وجود دارد و همین موضوع آن را کمی گیج‌کننده می‌کند. در یکی از کلیپ‌های منتشرشده از پشت‌صحنه، سائورون در هیبتِ زیبا و فرشته‌گونِ «آناتار» ظاهر می‌شود؛ پیکری که نوری خیره‌کننده از آن ساطع می‌شود و همه را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد، جز آراگورن. اما در کلیپی دیگر، سائورون به‌صورتِ فیزیکی و با زرهِ کامل تجسم می‌یابد. درواقع، قرار بود نسخه‌ی زره‌پوشِ او در نبردی تن‌به‌تن با آراگورن روبه‌رو شود. همچنین، تصاویر استوری‌بوردی که برای این مبارزه کشیده شده بودند، آراگورن را نشان می‌دهند که سائورون را با شمشیر زخمی می‌کند، اما این ضربه تأثیر چندانی بر اربابِ تاریکی ندارد. بااین‌حال، بعد از این‌که ایده‌ی مبارزه‌ی تن‌به‌تنِ این دو کنار گذاشته شد، پیتر جکسون تصاویرِ ضبط‌شده را بیرون نریخت، بلکه برخی نماهای این مبارزه بعدها دوباره مورداستفاده قرار گرفتند؛ با این تفاوت که سائورون حذف شد و به‌جایش همان ترولِ زره‌پوشی قرار گرفت که آراگورن در نسخه‌ی نهایی فیلم با او می‌جنگد. درنهایت، پس از اُفتادنِ حلقه‌ی یگانه در کوهِ هلاکت و نابودی‌اش، قرار بود کالبدِ فیزیکیِ سائورون دربرابرِ چشمانِ همه منفجر شود.

بااین‌حال، حضورِ شخصِ سائورون در مقابلِ دروازه‌ی سیاه ایده‌ای بحث‌برانگیز بود. چون فیلم به‌وضوح این‌طور اِلقا می‌کند که سائورون بدونِ داشتنِ حلقه‌ی یگانه قادر نیست به‌صورتِ جسمانی ظاهر شود؛ بنابراین ظاهرشدنِ ناگهانی‌اش در میانه‌ی نبرد می‌توانست با منطقِ رواییِ تثبیت‌شده‌ی فیلم متناقض و ناسازگار به‌نظر برسد. البته در کتاب‌ها نشانه‌هایی وجود دارد که سائورون در جریانِ وقایعِ «ارباب حلقه‌ها» صاحبِ بدنی فیزیکی بوده است. برای مثال، وقتی گالوم خاطراتش از اسیر شدن در موردور و شکنجه‌شدنش به‌دست خادمانِ سائورون را تعریف می‌کند، از دیدنِ پیکری با دستی سیاه و چهار انگشت سخن می‌گوید؛ نشانه‌ای که دلالت دارد سائورون توانسته بود دوباره جسمی برای خود بسازد، هرچند احتمالاً این بدن بدون حلقه ضعیف، ناقص و ناپایدار بوده است. با‌این‌همه، حتی در کتاب‌ها نیز تالکین هرگز سائورون را آشکارا در میدان نبرد به تصویر نمی‌کشد و ترجیح می‌دهد او را همچون تهدیدی دوردست، اسرارآمیز، سایه‌وار و سنگین حفظ کند. بنابراین، وارد کردن او به نبردِ دروازه‌ی سیاه، فاصله‌گیری بزرگی از شیوه‌ی بازنمایی این شخصیت در کتاب‌ها می‌بود. درنهایت، هرچند تقابلِ مستقیم و تصویری با سائورون می‌توانست از نظر بصری به لحظه‌ی خیره‌کننده‌ای منجر شود، حذف این صحنه احتمالاً تصمیم درستی بود؛ تصمیمی که رازآلودگی و تنشِ پیرامون شخصیت او را حفظ کرد.

۹. بندیکت کامبربچ، صدای سائورون

یکی از محبوب‌ترین بازیگرانِ من در سه‌گانه‌ی «هابیت» بدون تردید بندیکت کامبربچ است. او در نقش صدای اِسماگ فوق‌العاده ظاهر شد، اما صداپیشگیِ او در نقشِ سائورون نه‌تنها به‌شدت دست‌کم گرفته شده، بلکه بسیاری ممکن است اصلاً خبر نداشته باشند که او ایفای نقشِ اربابِ تاریکی را نیز برعهده داشته. به‌لطفِ کلیپ‌های پشت‌صحنه، متوجه می‌شویم که کامبربچ برای این نقش، زبانِ سیاه ــ زبانی که همه‌ی خدمت‌کارانِ موردور به آن سخن می‌گفتند ــ را خوب یاد گرفته بود؛ لازم به ذکر است که زبان سیاه چیزی نیست که بتوانی همین‌طور بداهه از پسش بربیایی، و طبیعی و باورپذیر جلوه دادنِ آن تلاش و تمرینِ زیادی می‌خواست. بااین‌حال، اجرایِ کامبربچ به‌قدری تأثیرگذار بود که فیلم‌سازان تصمیم گرفتند سائورون فقط به همان زبانِ سیاه سخن بگوید. و راستش این تصمیم جواب داد. این انتخاب، تضادی جذاب با سه‌گانه‌ی «ارباب حلقه‌ها» ایجاد می‌کند؛ جایی‌که سائورون با آن نجواهای وهم‌آلود به زبان رایجِ سرزمین میانه سخن می‌گفت. هر دو نسخه عالی‌اند، اما شخصاً فکر می‌کنم تکلم به زبانِ سیاه به این شخصیت وجهی تاریک‌تر و هراس‌انگیزتر بخشیده بود. با‌این‌حال، جالب است بدانید که پیتر جکسون به این بسنده نکرد که کامبربچ صرفاً زبانِ سیاه را به‌صورتِ عادی اَدا کند؛ او پای‌ش را یک قدم فراتر گذاشت. ایده‌ی عجیب او این بود: چه می‌شد اگر کامبربچ واژه‌های زبانِ سیاه را وارونه تلفظ کند؟ یعنی کلمات را از آخر به اول بگوید. سپس در مرحله‌ی تدوین، صدای ضبط‌شده را برعکس پخش کنند. حاصلِ این فرایند آن بود که کلمات دوباره به شکل عادیِ زبانِ سیاه شنیده می‌شدند، اما لحن و جنسِ صدا کیفیتیِ مرموزتر، بیگانه‌تر، زشت‌تر، خشن‌تر و کهن‌تر پیدا می‌کرد.

۱۰. کیران شاه، بدلکارِ قدرندیده

یکی از مهم‌ترین چهره‌های «ارباب حلقه‌ها» و «هابیت» کسی است که اگر مستندها و بخش‌های پشت‌صحنه را ندیده باشید، احتمالاً او را نمی‌شناسید: کیران شاه. شاه بازیگری کوتاه‌قد است که فعالیتِ حرفه‌ای‌اش را از سال ۱۹۷۶ آغاز کرد؛ زمانی‌که در جریان تولیدِ «جنگ ستارگان»، برای ایفای نقشِ شخصیتِ آر‌تو-دی‌تو تستِ بازیگری داد. گرچه درنهایت این نقش به او نرسید، اما مسئولِ کَستینگِ آن فیلم به‌قدری از شاه خوشش آمد که برای‌ش یک مدیربرنامه استخدام کرد. همین اتفاق آغازگر مسیری شد که نزدیک به ۵۰ سال ادامه پیدا کرد؛ مسیری که او را به «کوتاه‌قدترین بدلکارِ جهان» تبدیل کرد. ممکن است او را نشناسید، چون معمولاً به‌جای بازیگرانِ دیگر بازی می‌کند یا زیرِ گریم سنگین و لباس‌های مخصوص، نقشِ موجودات خیالی را ایفا می‌کند. با‌این‌حال، او در فیلم‌های «جنگ ستارگان» در نقش‌های زیادی ظاهر شده ــ آن‌قدر زیاد که خودش هم تعدادِ دقیقش یادش نیست ــ و البته در فیلم‌های «ارباب حلقه‌ها» و «هابیت» هم بدلِ تمام هابیت‌ها بوده است. و همچنین شخصیت ثْرِین، پدرِ تورینِ سپربلوط، را در «برهوت اسماگ» بازی کرده. خلاصه این‌که، هرجا که فرودو، بیلبو و دیگر هابیت‌ها کنارِ انسان‌ها یا اِلف‌ها در یک قاب دیده می‌شوند، خصوصاً وقت‌هایی که هابیت‌ها از فاصله‌ی دور یا از پشت‌سر دیده می‌شوند یا نیازی به نشان دادن چهره‌ی دقیق‌شان نیست، از کیران شاه استفاده می‌شده تا اختلافِ اندازهْ طبیعی‌تر و واقعی‌تر به نظر برسد. خلاصه این‌که، شاه چهره‌ای واقعاً افسانه‌ای در پشت‌صحنه‌ی این فیلم‌ها است؛ کسی که گرچه بخش مهمی از کار را انجام داده اما برای بسیاری از مخاطبان ناشناخته باقی‌مانده است.

نظرات