پایان شوکهکننده قسمت هفتم Cape Fear: راز خانوادگی مکس کدی سرانجام فاش شد
اپیزود هفتم Cape Fear با عنوان «مونگرل» تقریبا همه نظریههایی را که درباره زن مرموز تعقیبکننده مکس داشتیم، از هم میپاشد و مشخص میکند که او نه مادر نوا، که خواهر ناتنی مکس کدی است؛ زنی به نام کریستال کدی که ژولیت لوئیس نقش او را بازی میکند، همان بازیگری که پیشتر در فیلم تنگه وحشت محصول ۱۹۹۱ نیز در نقش دانیلا بوودن دیده شده بود؛ فیلمی که از بهترین آثار مارتین اسکورسیزی بهشمار میرود.
این قسمت نشان میدهد که کریستال نهتنها متحد مکس نیست، بلکه گذشتهای بسیار پیچیدهتر با او دارد. از خلال حرفی که آنا ناخواسته بر زبان میآورد، میفهمیم کریستال در زمان محاکمه کدی در آسایشگاه بستری شده بود. با این حال، مکس همچنان در پی انتقام از آنچه بر سرش آمده، مسیری پیش میگیرد که حالا بیش از یک تسویهحساب ساده به نظر میرسد. درست بعد از پیامدهای قسمت ۶، مکس چهره واقعیاش را، به معنای واقعی کلمه، به بوودنها نشان میدهد و با لبخندی شیطانی بهویژه به آنا بوودن با بازی ایمی آدامز خیره میشود. ناتالی هم حالا در دام جذبه، کاریزما و دروغهای او افتاده است.
سالهاست که میدانیم کودکی مکس آسان نبوده؛ پدرش او را مثل سگ در قفس نگه میداشت. در «مونگرل» با پدر او روبهرو میشویم که ران پرلمن نقشش را ایفا میکند. شگفتانگیز است که مکس، با وجود تمام آنچه از سر گذرانده و با وجود خشونتی که پس از زندان در او رسوب کرده، هنوز از پدرش میترسد. او همراه ناتالی با بازی لیلی کولیا به خانه کودکیاش در کارولینای شمالی میرسد و همین سفر، بخش دیگری از روایت را جلوتر باز میکند.
مکس با اندکی جسارت فرارگونه از پدرش میپرسد کریستال کجاست و همین پرسش کافی است تا بفهمیم او خواهرش بوده است. پس آن رفتوآمدها و حتی آهنگ «جینگل آو ا داگ کالر» که در پایان قسمت ۳ او را برای لحظهای به مرز جنون رساند، نه یک وسوسه عجیب، بلکه نشانه زورگویی و آزار خواهر به برادر بوده است. تنگه وحشت از مدتی قبل ما را به این فکر انداخته بود که آیا مکس واقعا همسرش را کشته یا نه؛ این قسمت دستکم ثابت میکند که اگر هم درباره آن قتل مشخص تردید وجود داشته باشد، او در قتلهای بیشمار دیگری دست داشته، از جمله قتل فیت ولنتاین در قسمت پنجم
در اپیزود جدید، مکس ری رالینز با بازی جیمی هکتور را هم میکشد؛ بازیگری که بسیاری او را با نقش مارلو استنفیلد در «وایر» میشناسند. ری که یک مجرم اصلاحشده و کارآگاه خصوصی است، از سوی آنا مامور شده بود تا زندگی شخصی مکس را زیر و رو کند و هر چیزی را پیدا کند که شاید بتواند بوودنها را از جنگ وسواسگونه او نجات دهد. مکس پس از ترک خانهاش راهی خانه خواهرش میشود؛ اقامتگاهی محقر روی یک خانه قایقی در ساحل رودخانه Cape Fear. اما ری پیش از او به آنجا میرسد، خانه را خالی میبیند، وارد میشود و چند عکس پولاروید از مکس پیدا میکند که ظاهرا کریستال آنها را گرفته است. او با آنا تماس میگیرد و میگوید زنی که مکس را تعقیب میکرده کریستال، خواهر او، بوده است، اما بهخاطر کیفیت بد آنتن نمیتواند بیشتر توضیح بدهد.
در همین فاصله، مکس با ناتالیِ بیهوش از راه میرسد. ری و او گفتوگویی کوتاه دارند و هر کدام توضیح میدهند چرا آنجا هستند. ری از مکس میخواهد خشم و رنجش خود را نسبت به گذشته رها کند، اما وقتی داخل ماشین را میبیند و ناتالی را تشخیص میدهد، مکس سه بار با تپانچه بوودنها به او شلیک میکند. مکس در حالی که ری خونریزی میکند، زیر لب میگوید «رها کن». این شوخی سیاه مکس، مثل همیشه، او را به شخصیتی تماشایی تبدیل میکند؛ حتی وقتی خود سریال همیشه در بهترین حالت نیست، او همچنان دیدنی باقی میماند، همانطور که ام. ان. میلر در نقد ۵ از ۱۰ فندوموایر اشاره کرده بود.
اکنون دستکم میفهمیم چرا زک با بازی جو اندرس مدتی است آنطور رفتار میکند. او بهگفته پزشکش با اسکوپولامین تزریق شده، احتمالا هم بارها. این دارو معمولا برای بیماری حرکت تجویز میشود، اما در دوزهای بالا فرد را بهشدت تلقینپذیر و اثرپذیر میکند و بسته به مقدار مصرف میتواند روانپریشی زک را دائمی کند. ویالهای همین دارو را تام با بازی پاتریک ویلسون در مخفیگاه نواه با بازی مالیا پایلس در خانهشان پیدا میکند و تصمیم میگیرند داروها را در خانه مکس بکارند، چون باید اثرانگشت نواه روی آنها باشد. برای همین از پدر جداافتاده آنا کمک میگیرند تا این کار را انجام دهد.
پس سرنوشت زک روشنتر میشود؛ او واقعا شستوشوی مغزی شده، شاید از زمانی که ربوده شد. پایان قسمت ششم را به یاد بیاوریم که زک در حالی از خیابان به سمت خانه مکس میرفت که تام نواه را، پس از پیدا شدنش در خانهشان، مهار کرده بود. اما زک تنها کسی نیست که حالا زیر نفوذ مکس قرار گرفته است. ناتالی در دو قسمت نخست تنگه وحشت دختر باهوش و متعادل خانواده بود، اما تا پایان همین قسمت باور میکند مکس پدر اوست؛ باوری که ممکن است درست باشد یا نباشد.
به او گفته شده بود که ناتالی دختر آنا از ازدواج اولش است. پس از جنجال در خانه بوودنها، آنا او را نزد پل، همسر سابقش، فرستاد تا در امان باشد. وقتی ناتالی از پل میپرسد واقعا دختر اوست یا تام، پاسخ او مبهم میماند و همین ابهام خودش یک جواب محسوب میشود. ناتالی به خانه برمیگردد و میگوید آنا با او تماس گرفته است. درست همان زمان، مکس زنگ میزند؛ او وانمود میکند که برای برگرداندن گربه بوودنها آمده است. پیشتر هم در ذهن ناتالی درباره منشا و هویت او بذر تردید کاشته بود.
ناتالی ابتدا محتاط است، اما مکس خیلی زود او را مجذوب میکند، چون دقیقا همین کار را بلد است. او ناتالی را نسبت به کاری که تام با مکس کرده دلسوز میکند؛ تام پس از پیدا کردن زک در خانه مکس او را کتک زده بود. مکس میگوید که هیچ نقشی در کاری که نواه انجام داده نداشته است. از قسمت ۴ میدانیم نواه درگیر خرابکاریهایی در تنگه وحشت بوده و مکس برایش توضیح میدهد که او دچار مشکل با پدرش بوده و پیامهای ردوبدلشدهشان را هم بهعنوان مدرک نشان میدهد.
به گفته مکس، نواه میخواسته به نمایندگی از او از بوودنها انتقام بگیرد. ناتالی حرفش را باور میکند و چگونه هم باور نکند؛ مکس هر وقت بخواهد میتواند بهطرزی خیرهکننده دلنشین باشد و همین دلیل اصلیِ آن است که اینهمه زن برای او دروغ میگویند. او حتی تام را هم قانع کرده بود که دوستش است. همین دوگانگی، یعنی نصفی اغواگر و نصفی جامعهستیز، دقیقا چیزی است که مکس کدی با بازی خاویر باردم را به نسخه نهایی این شخصیت روی پرده بدل میکند.
وقتی ناتالی میفهمد مکس قرار است به سفری جادهای به خانه کودکیاش برود، میگوید میخواهد همراهش برود. مکس مخالفت میکند، اما میداند او دنبالش خواهد آمد. بعد میبینیم که مکس یک سیب را با دارو، احتمالا همان اسکوپولامین، تزریق میکند. زمانی که ری و مکس با هم روبهرو میشوند، ناتالی بهخاطر همان سیبِ دارویی بیهوش است. او پیش از راهی شدن به کارولینای شمالی یکی از سلاحهای خانوادهاش را برداشته بود و همین سلاح است که مکس بعدتر از آن برای کشتن ری استفاده میکند.
سؤال بزرگتری هم در این قسمت دوباره مطرح میشود و آن این است که آیا ناتالی واقعا دختر مکس کدی است یا نه. از اوایل ماه گذشته این پرسش در جریان بوده، از همان زمان که سریال با دو قسمت در ۵ ژوئن ۲۰۲۶ شروع شد؛ فقط آن زمان بحث درباره زک بود. حالا میدانیم زک صرفا دچار توهم شده بود، اما ناتالی باور کرده که دختر آنا و مکس است. خط زمانی هم بهظاهر جور درمیآید، چون ناتالی تقریبا نه ماه بعد از رابطه ادعایی مکس و آنا به دنیا آمده است، یا دستکم مکس چنین چیزی القا میکند. او قبلا به ناتالی گفته بود که خودش در رودخانه مهآلود کپ فیر تعمید گرفته است؛ مردی که نمیتوانست و هنوز هم نمیتواند شنا کند، اما پس از آن رویداد، به گفته خودش آدم دیگری شد.
بعد از آنکه مکس درباره منشا ناتالی حرف میزند، او خودش وارد رودخانه میشود. مکس سر میرسد، او را بالای آب نگه میدارد و سپس سرش را خودش در آب فرو میبرد. این هم نوعی تعمید برای ناتالی به حساب میآید. پیامدش چیست؟ فارغ از اینکه او واقعا دختر مکس باشد یا نه، ناتالی دروغ مکس را میپذیرد و درست مثل زک، زیر سلطه او میافتد. وقتی به خانه برمیگردد، ادعا میکند در خانه پل نتوانسته بخوابد و به اتاقش میرود. در همان زمان، تام و آنا تصمیم میگیرند شواهدی را در خانه مکس بگذارند و عملا به خودشان بقبولانند که برای شکست دادن مکس باید کمی شبیه او شوند.
این میزان از تناقض، کاملا با نگاه تیره سریال به جهان هماهنگ است. مکس کدی دیگر نیازی ندارد خودش بوودنها را نابود کند و او فقط نیرویی ویرانگر شبیه به آنتون شیگور، یکی از بسیاری از نقشآفرینیهای فراموشنشدنی باردم پیش از این سریال، نیست؛ او از اثرش بر آدمها برای پیشبرد مقاصدش استفاده میکند.
حالا در ادامه به واکنش بازیگران مجموعه به اتفاقات اپیزود هفتم میرسیم؛ خاویر باردم میگوید مکس از «تمام ابزارهایی که در اختیار دارد» استفاده میکند تا برای آنا و تام «آشوب» بسازد، بهویژه از راه فرزندان خانواده باودن. امی آدامز هم این نگاه را تأیید میکند و میگوید مکس از هر فرصتی استفاده میکند؛ چیزی که در قسمت هفتم بهطرزی دردناک روشن میشود. در همین میان، آنا و تام با بازی بهترتیب امی آدامزِ چشمگیر و پاتریک ویلسون، در مقام والدینِ این نوجوانها تلاش میکنند مکس را از خانوادهشان بیرون بکشند، اما هر دو آنقدر مستاصل میشوند که خودشان هم آمادهاند از خط قرمزهای اخلاقی عبور کنند.
خاویر باردم در توضیح رابطه مکس با فرزندان باودن میگوید او از زک و ناتالی برای آلوده کردن خانواده از درون استفاده میکند و عمدا آشوب را به خانهشان میبرد. باردم در پاسخ به این پرسش که آیا مکس آنها را آدمهایی برای حفاظت میبیند یا ابزاری برای تنبیه آنا، گفت که شخصیتش «از هر ابزاری که دارد برای ایجاد آشوب و آسیبپذیری استفاده میکند» و حتی نوعی «آشفتگی درونیِ امنیت» را در خانواده بهوجود میآورد تا وقتی اعضا علیه هم قرار میگیرند، او خوشحال باشد. او اضافه کرد که مکس «سم را به خانه خودشان میبرد تا خودشان آن را بنوشند و آرامآرام بمیرند» و این اتفاق بهویژه از مسیر بچهها رخ میدهد، چون کودکان «عنصر کلیدی بسیار مهمی» در این ماجرا بهشمار میروند.
آدامز هم در ادامه گفت مکس «از هر فرصتی برای رسیدن به آنها استفاده میکند» و باردم در جمعبندی فضای تاریک این نقش تأکید کرد که «برای مکس، خوشایند است»؛ با این حال، خود او هم یادآور شد که «بازی کردنِ اینچیزها لذتبخش است، نه انجامدادنشان». ویلسون نیز با خنده گفت: «وحشتناک است، او وحشتناک است»و آدامز اضافه کرد که برای مکس، همهچیز سرگرمکننده به نظر میرسد.
امی آدامز در توضیح نقطه شکست آنا در قسمت هفتم میگوید او کمکم به جایی رسیده که دیگر به حرف هیچکس گوش نمیدهد و بیش از هر زمان دیگری به غریزه خودش درباره نیتهای مکس اعتماد میکند. آدامز توضیح داد که جهان مدام به آنا القا میکند همهچیز فقط به او مربوط است و او هم بهخاطر «حکم اشتباه» و «راهنمایی اشتباه» در مقام وکیل، احساس گناهی را حمل میکند که سالها زیر خاک پنهان کرده بود. از نگاه او، این مقطع جایی است که تماشاگر عملا کنار آنا میایستد، چون شخصیتش دیگر از شنیدن نظر دیگران خسته شده و به فهمی روشن رسیده است.
آدامز گفت برای آنا، محافظت از حقیقت در هر قیمتی اهمیت دارد؛ هم برای آنکه از شرم خودش در امان بماند و هم برای دفاع از خانوادهاش، چون اگر او فروبپاشد، رابطهاش با تام هم فرو میریزد و بعد از آن، مسیر حرفهایاش نیز نابود میشود. آدامز این وضعیت را «ویرانیِ همهجانبه» برای زندگی آنا توصیف کرد و افزود که تعلیقِ شخصیت از جایی میآید که او آرامآرام در حال بازکردن گره حقیقت درباره هویت خودش است، نه فقط درباره کارهایی که کرده، بلکه درباره اینکه اصلا چه کسی است.
پاتریک ویلسون هم Cape Fear را روایتی درباره کشش تاریکِ انتقام میداند و میگوید تام هرچه بیشتر در تنگنا قرار میگیرد، ناچار میشود با این پرسش روبهرو شود که برای محافظت از خانوادهاش تا کجا پیش خواهد رفت. در گفتوگو، از او پرسیده شد وقتی میفهمد قواعد دیگر کار نمیکنند و کنترل اوضاع را از دست میدهد، چقدر حاضر است پیش برود؛ ویلسون پاسخ داد که بهزودی این را خواهیم دید. او توضیح داد وقتی معیشت، خانواده، رابطه و ازدواج در معرض آزمون قرار میگیرند، آدم «هر کاری» میکند و همین نقطه برای یک بازیگر جذاب است، چون تماشاگران هم در هر دو سوی ماجرا مجذوب ابهامِ مرز درست و غلط میشوند.
ویلسون گفت پرسش اصلی این است که اگر کسی چنین کاری با تو میکرد، آیا به انتقام فکر نمیکردی و اعتراف کرد که در این پاسخِ درونی، نوعی رهایی برای مخاطب وجود دارد؛ چیزی که بهگفته او از سالها قبل و حتی از نسخه مارتین اسکورسیزی هم وجود داشته، بهویژه با توجه به اینکه رابرت دنیرو در آن نسخه چهقدر خطرناک ظاهر میشد. او همچنین گفت چیزی در این تکانه و اراده شخصیتها است که تحسینبرانگیز به نظر میرسد، حتی اگر با روشهایشان موافق نباشی، چون «دارند با تمام توان جلو میروند» و اینچیزها برای بازی کردن جذاباند، چون در زندگی واقعی کسی آنطور زندگی نمیکند.
بازیگران تنگه وحشت همچنین تأکید کردند که سریال بعد از قسمت هفتم قرار نیست آرام بگیرد، بلکه هرچه جلوتر میرود، پیچشهای بزرگتری سر راه تماشاگر قرار میگیرد. وقتی از آنها پرسیده شد هنگام خواندن فیلمنامه آیا با صحنههایی روبهرو شدند که واقعا غافلگیرشان کرده باشد، باردم گفت در پیشنویسهای تازه، لحظههایی است که آدم با خودش میگوید «این چه قدرتی دارد» و بعد هم میفهمد که باید آن را توجیه و به آن وارد شود. آدامز هم گفت همین چرخشها جذاباند و اجازه میدهند شخصیت را به شکلی غیرقابلپیشبینی پیش ببری. او بهطور مشخص از قسمت ششم یاد کرد و گفت وقتی آن را خوانده، با خود گفته است که «خب، پس این همان چیزی است که باودنها در یک بعدازظهر داغ مشغولش هستند»؛ جملهای که باردم با خنده آن را «رویای تبآلود» توصیف کرد و آدامز هم همان بخش را «قسمتِ رویای تبآلود» نامید. ویلسون نیز با خنده این توصیف را تأیید کرد.
در بخش پایانی گفتوگو، از سه بازیگر پرسیده شد که آیا میتوانند برای سه قسمت آخر چیزی لو بدهند یا نه، چون هر قسمت با یک کلیفهنگر تمام میشود و همین موضوع در عین جذابیت، ترسناک هم است. باردم در پاسخ گفت: «فکر میکنم بازی تازه شروع شده.» آدامز هم توضیح داد که همهچیز شدیدتر میشود، تماشاگر اطلاعات بیشتری درباره هر شخصیت به دست میآورد و در نتیجه، سطح خطر بالاتر و بالاتر میرود؛ او در پایان گفت که بهتر است همه فقط آماده بمانند. ویلسون نیز افزود طرفداران هر نسخهای از این داستان، و بهویژه هواداران نسخه اسکورسیزی، هم راضی خواهند بود و هم غافلگیر میشوند، هرچند فعلا ترجیح میدهند همینقدر را بگویند.