فصل سوم سیلو از پایان‌بندی بازی تاج‌ و تخت درس می‌گیرد؟

دوشنبه 22 تیر 1405 - 22:00
مطالعه 7 دقیقه
کلاژ سیلو و بازی تاج و تخت
فصل سوم سیلو با دو خط زمانی و فصل پایانی نزدیک، در معرض همان خطای شتاب‌زده‌ی بازی تاج‌وتخت قرار گرفته است.

فصل سوم سیلو درست در همان جایی قرار گرفته که زمانی بازی تاج‌وتخت را به دردسر انداخت؛ یعنی پایان‌بندیِ یک دنیای محبوب بدون آن‌که روایت شتاب‌زده، فشرده یا از نظر احساسی کم‌جان شود. این درام علمی‌تخیلی اپل تی‌وی که گراهام یوست آن را بر اساس رمان‌های هیو هوی اقتباس کرده، با فصلی ۱۰ قسمتی بازگشته و هم‌زمان داستانِ امروزی جولیت نیکولز را گسترش داد و یک خط زمانی مهم از «پیش از آن روزها» را هم معرفی کرد که جسیکا هنویک در نقش خبرنگار هلن درو و اشلی زاکرمن در نقش نماینده کنگره دانیل کین در مرکز آن قرار دارند.

به‌گزارش فیلمزی و به نقل از فندوم‌وایر، فصل سوم منشا سامانه‌ی سیلو را از خلال همان خط زمانی گذشته بررسی می‌کند و هم‌زمان، ادامه‌ی کشمکشِ جولیت را پس از پایان فصل دوم جلو می‌برد. با توجه به این‌که فصل چهارم از پیش به‌عنوان فصل نهایی تأیید شده، سریال حالا باید بزرگ‌ترین معماهایش را پاسخ دهد، بی‌آن‌که آن درد انسانی را از دست بدهد که سیلو را تا این اندازه هولناک و واقعی جلوه می‌داد. همین ساختار دوگانه می‌تواند هم به عمق داستان کمک کند و هم خطر انحراف از مسیر را بالا ببرد، چون یک لایه‌ی دیرهنگام یا می‌تواند پایان را غنی‌تر کند یا آن را شبیه یک انحراف فرعی نشان دهد.

بازگشت فصل سوم با یک تصمیم ساختاری جسورانه همراه شده، زیرا «پیش از آن روزها» حالا به متن اصلی داستان وارد می‌شود. پس از دو فصل که بیشتر در جهان زیرزمینی سیلو ۱۸ می‌گذشت، فصل تازه درهای واشینگتن دی‌سی پیش از فاجعه را باز می‌کند؛ جایی که هلن درو و دانیل کین تصمیم‌های سیاسی و فناوری‌ای را کشف می‌کنند که در نهایت به پیدایش سیلوها می‌انجامد. گزارش‌ها می‌گویند این فصل، ریشه‌های سامانه‌ی سیلو را از دل همین گذشته بررسی می‌کند و در عین حال، مبارزه‌ی جولیت در زمان حال را پس از پایان فصل دوم ادامه می‌دهد.

یک خط رواییِ دیرهنگام می‌تواند پایان یک سریال را عمیق‌تر کند یا آن را شبیه توقفی ناخواسته جلوه دهد. پس از دو فصل تمرکز بر اکسیژن، کنترل، اشیای ممنوعه و نبرد جولیت با دروغ‌ها، داستان «پیش از آن روزها» باید کاملا ضروری به نظر برسد. هنویک از دشواری پیوستن به چنین گروه بزرگی آگاه است و به‌نقل از مووی وب گفت: «نوعی آرامش دارد، چون بعد می‌گویی، خوب، همه‌چیز روی شانه‌های من نیست. مثل این‌که همه با هم موفق می‌شویم و همه با هم شکست می‌خوریم.»

قدرت سیلو همیشه از برخورد سیاست، حافظه، طبقه، نظارت، سوگ و بقا آمده، نه از یک معمای واحد. زوکرمن فصل سوم را امتداد همین شالوده می‌بیند و می‌گوید فصل‌های قبلی «آن‌قدر به داستان ما معنا می‌دهند». همین پیشینه به خط زمانی «پیش از آن روزها» وزن می‌دهد، چون هر تصمیم زیر سایه‌ی دانشی قرار می‌گیرد که تماشاگر از آینده‌ی آن باخبر است. در همین نقطه است که مقایسه با بازی تاج‌ و تخت از حالت سطحی خارج می‌شود. هنویک در فصل پنجم آن سریال در نقش نایمریا سند وارد شد و خط داستانی مارهای شنی هنوز هم یکی از بحث‌برانگیزترین افزوده‌های آن مجموعه به شمار می‌آید.

با این حال، دستگاه بزرگ وستروس می‌توانست مواد ناهماهنگ را هم تاب بیاورد و سریال هنوز پشتوانه‌ عظیمی داشت. فصل سوم سیلو هم تا حدی چنین ضربه‌گیری دارد. تماشاگر از پیش زندان آینده را می‌شناسد، پس گذشته لازم نیست از صفر حس فوریت را بسازد. تفاوت این‌جاست که سیلو زمان کمتری در اختیار دارد. این سریال فقط فصل سوم و فصل چهارم تاییدشده را پیش رو دارد تا شورش جولیت، داستان منشا، الگوریتم، سیلوهای دیگر و حقیقتِ بیرون را در آرایشی رضایت‌بخش کنار هم بگذارد. طبق گزارش‌ها، فیلم‌برداری فصل چهارم از پیش به پایان رسیده و همین یعنی مقصد خلاقانه در مسیر تولید سریال از قبل تعبیه شده است. چنین چیزی کمک می‌کند، چون پایانِ از پیش‌طراحی‌شده یکی از بهترین داروها برای نویسندگیِ هراسان و بی‌قرار به حساب می‌آید.

بدترین فصل‌های پایانی معمولا طوری پیش می‌روند که گویی دارند پیامدهای عاطفی را می‌دوند تا به چند تصویر از پیش‌تعیین‌شده برسند. سیلو فقط وقتی می‌تواند از این دام فرار کند که هر پاسخ هنوز به انسانی گره خورده باشد که برایمان مهم است. بزرگ‌ترین اشتباه پایانی بازی تاج‌وتخت این نبود که سراغ یک پایان تراژیک رفت؛ تراژدی از ابتدا در وستروس حضور داشت. مشکل، ریتم بود. فصل هشتم به‌خاطر دویدن به‌سوی تغییرات بزرگ شخصیتی و نتایج سیاسی، بدون آن‌که به تماشاگر فرصت بدهد این انتخاب‌ها را ناگزیر حس کند، به‌طور گسترده نقد شد.

دامی که سیلو باید از آن دوری کند دقیقا همین‌جاست. این سریال نمی‌تواند فصل سوم را به انبار معماهای پراکنده تبدیل کند و بعد در فصل چهارم، آن‌ها را با چند سخنرانی درباره‌ی تاریخ و کنترل به هم پیچ بزند. سریال همیشه زمانی بهترین کارکرد را داشته که افشاگری‌هایش فیزیکی، شخصی و دردناک بوده‌اند. پیدا کردن حقیقت بیرون از سیلو برای جولیت به این دلیل مؤثر افتاد که صرفا یک انباشت لور نبود؛ زنی را دیدیم که در لباس ویژه، روی یک تپه، جانش را به خطر می‌اندازد و هر نفسش به مدرک بدل می‌شود.

طراحی دو خط زمانی در فصل سوم می‌تواند موهبتی واقعی باشد، اگر یوست همان اصل را حفظ کند. گذشته باید حال را دردناک‌تر کند. روزنامه‌نگاریِ هلن، دسترسی سیاسیِ دانیل، تجربه‌ی عجیب شارلوت کین و توطئه‌ی گسترده‌تر پشت سیلوها باید فقط توضیح ندهند که این سامانه‌ی زیرزمینی چگونه ساخته شد، بلکه روشن کنند چرا آدم‌های معمولی اجازه دادند ترس، راحتی و اقتدار چنین بخش بزرگی از کار را انجام دهد. هرقدر این لایه‌ها انسانی‌تر دیده شوند، روایت هم از خطر خشک‌سرد شدن دورتر می‌ماند.

برتری سیلو نسبت به بازی تاج‌ و تخت روشن است؛ سه‌گانه‌ی اصلی هوی به‌طور کامل منتشر شده. حماسه‌ی فانتزی HBO در بخش پایانی‌اش بدون رمان‌های چاپ‌شده برای نتیجه‌ی نهایی جلو رفت، در حالی که سیلو حتی اگر اقتباس مسیرها را عوض کند، نقشه‌ی ادبی کامل‌تری در اختیار دارد. این موضوع موفقیت را تضمین نمی‌کند، چون اقتباس هنوز هم کاری میان چاقو و نخ است، اما به یوست ستون فقرات محکم‌تری می‌دهد. اپل تی‌وی همچنین سریال را تا فصل نهایی تمدید کرده و سرنوشت آن را مبهم نگذاشته؛ اتفاقی که باید به نویسندگان کمک کند افشاگری‌ها را با انضباط بیشتری بچینند.

با وجود این، یک نگرانی جدی باقی می‌ماند. فصل سوم ظاهرا از سلطه‌ی مستقیم جولیت کم می‌کند و فضای قابل‌توجهی را به هلن و دنیل می‌دهد. جولیت پس از پایان فصل دوم با از دست دادن حافظه برمی‌گردد و موارد مربوط به «پیش از آن روزها» به یک روایت موازی مهم تبدیل می‌شود. این می‌تواند جذاب باشد، اما باید با دقت مدیریت شود، ربکا فرگوسن همچنان ملموس‌ترین موتور احساسی سریال را می‌سازد. اگر سریال بیش از حد از او دور شود، ممکن است تماشاگر اسطوره‌شناسی را تحسین کند اما انسانی را که باعث شد به آن اهمیت بدهد، از دست برود.

تا به امروز سریال این مورد را به خوبی انجام داده اما در عین حال این خطر هم وجود دارد تکیه بیش از حد به فرگوسن در ادامه و با توجه به اینکه داستان فراموشی او کاملا ابداعی است در معرض یک چرخه فریبنده و خسته‌کننده قرار بگیرد و این احساس را به مخاطب بدهد که در حال وقت‌کشی است تا روایت خط زمانی گذشته تمام شود؛ این موردی است که سریال را در مرز باریکی از تحسین یا فاجعه قرار می‌دهد. به نظر نگارنده قرار گرفتن پایان فصل سوم در نقطه سر به سر بازگشت حافظه جولیت و پایان روایت گذشته به تنهایی کافی نیست. حالا که سریال این ریسک را پذیرفته باید شجاعت این را هم داشته باشد که دامنه قوس شخصیتی جولیت را قبل از فصل چهارم گسترش بدهد و فراموشی او فقط به یک ترفند برای گذران فصل سوم تقلیل داده نشود.

در نهایت سیلو از بازی تاج‌ و تخت بهتر موقعیت دارد، اما از همان بیماری در امان نیست. این سریال اپل تی‌وی یک سه‌گانه‌ کامل کتاب، تمدید تا فصل نهایی، یک شورانر سنجیده و جهانی دارد که ذاتا از روایت‌های لایه‌لایه پشتیبانی می‌کند. با این حال، پایان‌ها در انتخاب‌های کوچک برنده می‌شوند؛ این‌که چه کسی سکوت بگیرد، چه کسی پشیمان شود، چه کسی تنبیه شود و چه کسی پیش از آن‌که دیر شود، حقیقت را بفهمد.

پیش‌بینی این است که سیلو می‌تواند از نفرین پایان‌بندی بازی تاج‌وتخت دور بماند، اگر یادش نرود پاسخ‌ها فقط وقتی رضایت‌بخش‌اند که ردشان روی شخصیت‌ها بماند. لازم نیست فصل سوم همه‌ی رازها را فوری توضیح دهد، اما لازم دارم هر افشاگری باعث شود جولیت، هلن، دانیل، سیمز، برنارد و مردم سیلوها انسانی‌تر به نظر برسند، نه مهره‌هایی روی یک نمودار هوشمندانه.

قسمت‌های تازه فصل سوم سیلو هر جمعه به‌صورت هفتگی منتشر می‌شوند.

شما فکر می‌کنید سیلو می‌تواند از اشتباه بازی تاج‌وتخت دور بماند؟ در کامنت‌ها بنویسید.

نظرات