۱۶ تئوری تاریک باب اسفنجی که تمام کودکی شما را زیرسوال میبرد
باباسفنجی شلوارمکعبی طبق کارت شناساییاش دو روز پیش چهل ساله شد؛ برای بسیاری از بچههای دهههای گذشته این شخصیت بخشی از کودکی بوده، اما همین انیمیشن سادهنما به یکی از رازآلودترین و تحلیلپذیرترین مجموعههای تاریخ تلویزیون تبدیل شده است. از نگاه برخی هواداران، بیکینی باتم فقط یک دنیای بامزه زیر آب نیست، بلکه جایی است که در آن نشانههایی از جنگ، آلودگی، بیماریهای روانی و حتی مصرف مواد دیده میشود. باباسفنجی بخش شکلدهنده کودکی ما بوده و حالا به یکی از میمسازترین و مرموزترینهای تاریخ تلویزیون تبدیل شده است. چیزی که در ظاهر فقط یک انیمیشن ساده دربارهی اسفنجی بیشازحد خوشبین است که همبرگر سرخ میکند و همسایه بداخلاقش را کلافه میکند، در واقع برای سالها سوژهی خوانشهای نمادین و تئوریهای عجیب بوده است.
این گمانهزنیها از فضای اینترنت و بحثهای هواداری بیرون آمدهاند و هرکدام با تکیه بر جزئیات خاصی از سریال شکل گرفتهاند. برخی از آنها صرفا شوخیهای سیاهاند، بعضی دیگر بهطرز ناراحتکنندهای قابلباور بهنظر میرسند و چند مورد هم مستقیما به گفتههای سازندگان رد شدهاند. همین ترکیب شوخی، ترس و تفسیرهای چندلایه باعث شده باباسفنجی بارها از زاویهای تازه دیده شود. طرفداران در گوشهوکنار اینترنت از لایههای معنایی این سریال حرف زدهاند و از استعارههای گرمایش زمین تا رازهای هولناک مربوط به برگرهای خرچنگی را به آن نسبت دادهاند. در ادامه، سراغ فهرستی از ۱۶ تئوری تاریک و بحثبرانگیز میرویم که تصویر تازهای از بیکینی باتم میسازند.
۱۶. باباسفنجی، کهنهسرباز گرفتار در PTSD
یکی از تیرهترین تفسیرها میگوید باباسفنجی در گذشته یک سرباز ارتش بوده و حالا با اختلال استرس پس از سانحه زندگی میکند. نظم شدید روزانهی او، بیدار شدن در یک ساعت ثابت، وفاداری وسواسگونهاش به کار و استفادهی مکرر از واژههای نظامی مانند «سِر» برای این فرضیه بهعنوان نشانه مطرح میشوند. یکی از کاربران ردیت در توضیح این برداشت نوشته بود: «آقای اسکوئرپنتس یک سرباز سابق ارتش است که پیتیاسدی دارد و بهدلیل خستگیِ جنگی به عقب فرستاده شد و حالا تلاش میکند یک زندگی کامل بهعنوان آشپز سرخکردنی داشته باشد». باباسفنجیِ بیشازحد مثبت هم در این خوانش، بهجای خوشبینی ذاتی، بهعنوان سازوکاری برای پنهان کردن زخمهای روحی دیده میشود؛ هرچند استیون هیلنبرگ چنین چیزی را تیید نکرده بود و فقط توضیح داده بود که میخواسته باباسفنجی عاشق شغلش باشد و آن را شبیه کودکی ببیند که وارد مکدونالد میشود و فکر میکند بهترین کار دنیا را پیدا کرده است.
۱۵. آقای خرچنگ بعد از مرگ والدین پرل، سرپرستی او را بهعهده گرفت
آقای خرچنگ یک خرچنگ است و دخترش پرل یک نهنگ، و همین تفاوت عجیب از همان ابتدا یکی از بامزهترین رابطههای پدر و دختری در سریال را ساخته است. با این حال، همین تفاوت زیستی باعث شده که این دو نفر در مرکز بسیاری از تاریکترین نظریههای باباسفنجی قرار بگیرند. کاربری در ردیت نظریهای مطرح کرده که طبق آن، آقای خرچنگ پدرخوانده پرل بوده و والدین نهنگ او در یک حادثهی شکار نهنگ کشته شدهاند و خرچنگ پس از آن سرپرستی او را پذیرفته است.
وینسنت والر، انیماتور سریال، گفته است که پیش از مرگش، استیون هیلنبرگ، خالق باباسفنجی، با افشای چگونگی ورود پرل به خانواده آقای خرچنگ مخالف بوده و به همین دلیل این داستان برای همیشه معلق مانده است. همین سکوت رسمی، خوراکی مناسب برای طرفداران تئوریهای تیره فراهم کرده تا همچنان درباره گذشته پرل حدس بزنند.
۱۴. آقای خرچنگ پرل را برای کشتار بزرگ میکند
یکی از آزاردهندهترین نظریهها را کاربری در ردیت مطرح کرده و آن را به فرمول مخفی همبرگر خرچنگی پیوند زده است. بر اساس این فرضیه، لاشه یک نهنگ میتواند یک اکوسیستم کامل را حفظ کند و آقای خرچنگ ظاهرا به لاشهی مادر پرل برخورده، رستوران خرچنگ را روی آن بنا کرده و از آن در فرمول مخفی هم استفاده کرده است. در همین روایت، پرل نیز برای آنکه بعدها بهعنوان گوشت نهنگ قربانی شود، نزد او نگهداری میشود.
این نظریه هم با خواست هیلنبرگ دربارهی نرفتن سریال به سراغ گذشته پرل عملا بینتیجه مانده است. وینسنت والر هم آن را رد کرده و گفته است: «تنها چیزی که میتوانم بگویم این است که استیو هیلنبرگ لو داده که در رستوران خرچنگ مطلقا هیچ گوشتی نیست. در آن هیچ فرآوردهی حیوانی وجود ندارد». اما طرفداران همچنان به گذشته پرل و هدف آقای خرچنگ شک دارند.
۱۳. باباسفنجی نماد آلودگی و گرمایش جهانی است
یکی از تاریکترین نظریههای باباسفنجی میگوید کل مجموعه استعارهای پیچیده از گرمایش جهانی است. باباسفنجی را استعارهای برای گرمایش جهانی میداند و خودِ او را بهعنوان یک اسفنج مصنوعی آشپزخانه، زبالهای میبیند که انسانها در اعماق دریا رها کردهاند. در این خوانش، آقای خرچنگ نماینده شرکتهای بزرگ و بیاعتنا به پیامدهای زیستمحیطی است، پاتریک توده مردم بیخبر و غرق در بیخیالی به حساب میآید و سندی با وجود هوش بالا به عادتهای قدیمیاش چسبیده و حاضر به سازگاری نیست. این نظریه شاید از آن دسته فرضیههای تاریکِ صرف نباشد و بیشتر به فکر وامیدارد، آیا پیشینه هیلنبرگ (خالق سریال) بهعنوان زیستشناس دریایی، فراتر از طراحی صحنه بر سریال اثر گذاشته است یا نه. در این نگاه، او هدفی پنهان داشته و سریال فقط طنز بانشاطی نیست که ما را بخنداند، بلکه راهی برای جلب توجه به وضعیت سیاره هم هست.
۱۲. راز همبرگر خرچنگی، گوشت خرچنگ است
برسیم به نظریهای که سالها ذهن هواداران را آزار داده است. اگر مادهی مخفی همبرگر خوشمزه باب اسفنجی همان گوشت خرچنگ باشد چه؟ طبق این تئوری آقای خرچنگ برای رسیدن به پول، مردم بیکینی باتم را مجبور کرده است گونه خودش را بخورند. بر اساس این برداشت، همبرگر خرچنگی از گوشت خرچنگ درست میشود و آقای خرچنگ عملا اعضای جامعهی خودش را بهعنوان غذا به مردم میدهد. این ایده وحشتآور به نظر میرسد، اما شاید توضیح بدهد چرا آقای خرچنگ آنقدر از دستور پخت محافظت میکند. اگر کمی پیازداغش را هم بخواهیم زیاد کنیم، توجه به این نکته جلب میشود که آقای خرچنگ یکی از معدود خرچنگهای بیکینی باتم است و نام «همبرگر خرچنگی» هم بیش از حد شاخکهای ما را تیز میکند.
ترکیب این مسئله با علاقه شدید آقای خرچنگ به پول و نبود خانواده و دوستان خرچنگ برای او، این نظریه را به یک فرضیه نگرانکننده تبدیل میکند. با اینحال، خودِ استیون هیلنبرگ این فرضیه را رد کرده بود و گفته بود هیچ گوشت یا فرآوردهی حیوانی در کیک خرچنگی وجود ندارد و این هم در نهایت یک همبرگر کاملا گیاهی است؛ با این همه، شوخطبعی تیره این گمانهزنی بهسادگی از ذهن پاک نمیشود و ناگهان رستوران خرچنگ بیشتر به لوکیشن یک فیلم ترسناک شباهت پیدا میکند تا یک غذافروشی خانوادگی.
۱۱. شاید هم همبرگر خرچنگی در واقع گیاهی باشد
تئوری ملایمتر همان معمای قبلی را از زاویهای مهربانتر میبیند و میگوید آقای خرچنگ شاید موفق شده جایگزینی گیاهی برای گوشت خرچنگ بسازد. در این صورت، موفقیت کیک خرچنگی هم طبیعیتر میشود، با این روایت دستپخت باب اسفنجی هم خوشطعم است، هم بدون خشونت و هم عاری از عذاب وجدان. این نظریه همچنین با تلاش پلانکتون برای دزدیدن فرمول همخوانی پیدا میکند، با این توضیح که اگر چام باکت غذای گوشتی واقعی سرو کند و کیک خرچنگی نسخهای برتر و بدون رنج حیوانی باشد، شکست تجاری پلانکتون خیلی هم عجیب نیست. این تفسیر بهاندازه نظریهی گوشت خرچنگ شوکآور نیست و آقای خرچنگ پولدوست را در نقش یک پیشگام اخلاقی نشان میدهد، چیزی که کمتر کسی از او انتظار دارد.
۱۰. پاتریک دچار اختلال شخصیت ضداجتماعی است
پاتریک یکی از بامزهترین شخصیتهای سریال است، اما در عین حال وجهی غمگین و تاریک هم دارد که دستمایهی چند نظریهی تیره شده است. کاربری با نام جابلس در یک تئوری مجزا معتقد است پاتریک به وضعیتی به نام اختلال شخصیت ضداجتماعی دچار است و سه نشانه از هفت نشانه آن را دارد؛ از جمله ناتوانی در انطباق با هنجارهای اجتماعی و رفتار قانونی، تکانشگری و ناتوانی در برنامهریزی جلوتر، و بیاحتیاطی نسبت به امنیت خود و دیگران.
این موضوع وقتی عجیبتر میشود که به یاد بیاوریم هنگامی که خفهکننده در بیکینی باتم دستگیر شد، پاتریک همراه او در زندان بود. در کنار این فرضیه، برخی هم گمان میکنند پاتریک نوعی ناتوانی یادگیری دارد، اما سریال عموما از پرداخت مستقیم به چنین موضوعاتی پرهیز کرده است. نزدیکترین نمونه، قسمت فصل یک با نام ته چاه بود که در آن، وقتی باباسفنجی و پاتریک در ته چاه گیر افتادند، اضطراب شدید و سپس افسردگی سنگینی برای هر دو شخصیت به تصویر کشیده شد.
۹. همه ساکنان بیکینی باتم اختلالات روانی دارند
در این نظریه، هر شخصیت نماینده یک اختلال یا وضعیت روانی خاص در نظر گرفته میشود. شور و شوق وسواسگونه باباسفنجی به وابستگی عاطفی تعبیر میشود، رفتارهای نامنظم پاتریک به اختلال هویت تجزیهای نسبت داده میشود، بداخلاقی همیشگی اختاپوس به افسردگی ربط داده میشود و بدبینی و پارانویای خانم پاف هم به پیتیاسدی ناشی از تصادفهای بیپایان قایقرانی پیوند میخورد. چنین خوانشی از یک طرف جالب است، اما چنین سادهسازی میتواند مشکلساز باشد، زیرا اختلالهای پیچیده را به شوخیهای کارتونی فرو میکاهد. با این حال، جذابیت این خوانش از آنجا میآید که انیمیشن، برخلاف لایو اکشن، فضای بیشتری برای طرح چنین گفتگوهایی فراهم میکند. بسیاری از بینندگان نیز این ویژگیها را در سطحی شخصیتر با خودشان مرتبط میبینند.
۸. گناهان کبیره در قالب شخصیتها پنهان شدهاند
یکی از محبوبترین فرضیهها میگوید شخصیتهای اصلی هر کدام تجسم یکی از هفت گناه کبیره هستند. در این خوانش، باباسفنجی نمایندهی شهوت یا اشتیاق سیریناپذیر برای همهچیز و همهکس است، پاتریک تجسم تنبلی، و اسکوییدوارد نماد خشم به شمار میرود. آقای خرچنگ نمایندهی طمع است، پلانکتون حسادت را بر دوش میکشد، سندی با غرور میدرخشد و گری هم از پرخوری سهم میبرد. این نظریه گرچه تا حدی تقلیلگرایانه به نظر میرسد، اما برای بسیاری از طرفداران توضیح میدهد که باباسفنجی از همان ابتدا در حال پنهان کردن یک درس اخلاقی بوده است.
یکی از کاربران ردیت حتی این فهرست را بهصورت عددی نوشته بود و بعدا آن را ویرایش کرد تا پاتریک بهجای گری جایگاه تنبلی را بگیرد. اینکه آیا سازندگان عمدا چنین کهنالگوهایی را در شخصیتها گذاشتهاند یا نه، هنوز معلوم نیست، اما تطبیق آنها با هم آنقدر راحت است که بسیاری این نظریه را آزاردهنده اما قانعکننده میدانند.
۷. اختاپوس شبیه آدولف هیتلر طراحی شده است
بله، چنین نظریهای هم وجود دارد، هرچند معنای چندانی ندارد. برخی هواداران بین اختاپوس و آدولف هیتلر شباهتی عجیب ترسیم کردهاند و استدلالشان این است که اختاپوس هنرمندی شکستخورده با نفرتی عمیق از همسایههاست و بداخلاقیاش بهنوعی یادآور شخصیت پیش از جنگ جهانی دوم هیتلر و جاهطلبیهای اوست. البته این قیاس چنان دور از ذهن است که بیشتر به شوخی شبیه میشود تا تحلیل جدی. اختاپوس ممکن است بدخلق و بدفهمیده باشد، اما مقایسهی او با یکی از مخوفترین چهرههای تاریخ واقعا زیادهروی است. بهتر است این تئوری در عمق دریا دفن بماند و از آن بیشتر گفته نشود!
۶. آقای خرچنگ روحش را فروخته تا به قدرتهای ماورایی برسد
نظریه تاریک دیگری میگوید آقای خرچنگ روحش را در ازای قدرتهای ماورایی فروخته است و این معامله بارها تکرار شده است. بر اساس برداشت طرفداران، او در طول زندگیاش هشت بار روحش را فروخته و در نتیجه توانسته قدرتهایی مانند تشخیص، زور فوقالعاده، دیدن از درون تلفن و تلهپورت بهدست آورد. حتی گفته میشود موفقیت فرمول همبرگر خرچنگی هم شاید به همین نیروها مربوط باشد، چرا که رستوران او پیشاپیش از چام باکت جلو افتاده بود. سریال خود فروش روح را تایید میکند، اما اینکه دقیقا چه چیزهایی در ازای آن به آقای خرچنگ رسیده، همچنان برای طرفداران محل بحث مانده است.
۵. بیکینی باتم در نتیجه آزمایشهای هستهای بهوجود آمده است
اگر فکر میکردید دنیای باباسفنجی فقط پر از نور و حباب است، این نظریه معادلات را بههم میزند. این تئوری میگوید بیکینی باتم و ساکنان عجیبوغریبش محصول تابش هستهای هستند. نام بیکینی باتم هم بهعنوان اشارهای به بیکینی آتول در نزدیکی جزایر مارشال تفسیر میشود؛ جایی که در دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ آزمایشهای بمب اتمی در آن انجام شد. طرفداران این برداشت میپرسند چرا یک اسفنج پا دارد، چرا سنجابی نابغه با لباس غواصی میبینیم و چرا پلانکتون تکچشم یک رستوران شرورانه را اداره میکند. حتی انفجارهای پرتکرار سریال هم در این چارچوب بهعنوان بازماندههای عصر آزمایشهای هستهای خوانده میشوند و فضای بیکینی باتم را به نسخهای پساآخرالزمانی تبدیل میکنند. این تئوری کاملا با عقل جور درمیآید و اگر هیچ چیز دیگری هم نباشد، دستکم باعث میشود پیامهای زیستمحیطی سریال شدیدتر به چشم بیایند.
در این تفسیر، ساکنان اعماق دریا، بازماندگان تابش هستهای پس از بیستوسه آزمایش هستهای دولت ایالات متحده در دوران جنگ سرد هستند. حتی این احتمال هم مطرح شده که آنها پیشتر در نیروگاه هستهای کار میکردهاند و بعد به جهشهای آبزی تبدیل شدهاند. سریال هرگز چنین منشایی را توضیح نداده، طرفداران آن را بهاندازهی هر توضیح دیگری برای وجود این جهان محتمل میدانند.
۴. کل سریال استعارهای از آلمان جنگ جهانی دوم است
باباسفنجی گاهی سراغ مسائل تاریک میرود و همین موضوع باعث شده بعضیها حتی نظریههایی بهشدت افراطی مطرح کنند، از جمله اینکه کل مجموعه تمثیلی از آلمان پیش از جنگ جهانی دوم و در دوران آن است. در برداشت کاربر ردیت، باباسفنجی نمایندهی «آلمان پیش از جنگ جهانی دوم» است و قبلا گفتیم اختاپوس بهعنوان هنرمندی شکستخورده و آدمی کاملا بدخلق، نقش آدولف هیتلر را بازی میکند؛ شخصی که میخواهد از همسایههایش خلاص شود.
در همان چارچوب، پاتریک نمایندهی انسانهای بیگناهی است که در این فاجعه گرفتار میشوند و سنڈی، با پیشینهی تگزاسی و سرسختی تحسینبرانگیزش، نماد ایالات متحده به حساب میآید. آقای خرچنگ هم نمایندهی اروپا دانسته شده که از اعمال هولناک هیتلر بالا به او نگاه میکند. این نظریه بسیار عجیب به نظر میرسد و تقریبا قطعا نادرست است، هیلنبرگ گفته بود فقط میخواسته شخصیتی بسازد که عاشق زندگیاش باشد و اختاپوس را بهعنوان ضد او قرار داده بود.
۳. همه شخصیتها به نوعی با مواد مخدر درگیرند
این نظریه ادعا میکند تقریبا همهی شخصیتهای سریال نوعی وابستگی به مواد دارند و رفتارهایشان بازتاب اثرات آن مصرف است. در این نگاه، انرژی بیپایان، نیاز دائمی به تأیید و رفتارهای شتابزدهی باباسفنجی میتواند نشانهای از اعتیاد و اثرات موادی مانند اسپید، هروئین و دیگر مواد باشد. پاتریک نقش ساقی را بازی میکند و بدترین عادتهای باباسفنجی را تقویت میکند، در حالی که اختاپوس ناظر خستهای است که از پیامدهای این وضعیت کلافه شده است. حتی فرمول همبرگر خرچنگی هم در این چارچوب میتواند به مادهای اعتیادآور تبدیل شود که مشتریها را دوباره و دوباره برمیگرداند.
در روایتی دیگر که مطرح شده منشا عجیببودن شخصیتها به مصرف مواد نسبت داده میشود. یکی از کاربران ردیت ادعا کرده که شادی، درد و شناخت باباسفنجی از چیزهای عجیب، میتواند نتیجه اثرات اسپید باشد. پاتریک در این نگاه بهخاطر تنبلی و خوابآلودگیاش به مصرف ماریجوانا نسبت داده میشود، اختاپوس بهدلیل حالوهوای خماریگونهاش به هروئین و آقای خرچنگ حتی ممکن است نقش دلال را داشته باشد. با وجود این، خود سریال هیچوقت شخصیتها را در حال مصرف نشان نمیدهد و صرف سورئال بودن فضا هم الزاما به چنین تفسیری منتهی نمیشود.
۲. اختاپوس نگهبان اجباری باباسفنجی است
یکی از تیرهترین نظریهها دربارهی رابطه باب اسفنجی و همسایه بداخلاقش میگوید اختاپوس به درخواست والدین ثروتمند باباسفنجی مراقب او شده است. در این روایت، والدین باباسفنجی از گذشته اختاپوس در طبقات مرفه خبر داشتند و پس از سقوط او، برای بازگشتش به زندگی عادی کمک مالی کردند؛ در برابرش هم خواستند چشم از پسرشان برندارد. همین موضوع میتواند توضیح دهد چرا او با وجود آزار همیشگی هنوز در همان خانه مانده و محل را ترک نکرده است. از سوی دیگر، این فرضیه میگوید پولنداشتن باباسفنجی هم نتیجه آن است که خانهاش از ابتدا برای او تهیه شده بوده است. چنین چیدمانی، رابطه سهطرفه باباسفنجی، اختاپوس و والدینش را به چیزی پیچیدهتر از یک همسایگی ساده تبدیل میکند.
۱. بزرگ شدن سخت است
در نهایت، میرسیم به جمله معروف هرگز ارزش واقعی یک لحظه را نمیفهمی، تا زمانی که آن لحظه به یک خاطره تبدیل شود و نظریهای که برای بسیاری از مجموعههای انیمیشنی صدق میکند. برخی طرفداران معتقدند باباسفنجی شلوارمکعبی استعارهای از دشواریهای بزرگشدن است. در این برداشت، باباسفنجی نماد معصومیت و خوشبینی کودکی است، اختاپوس نمایندهی تلخی و بدبینی بزرگسالی، پاتریک همان دوست بیخیالی است که حاضر نیست بالغ شود و از این وضعیت هم راضی است، و آقای خرچنگ در دامِ تلاش بیوقفه برای پول و موفقیت گرفتار مانده است.
این تفسیر فقط شخصیتها را توضیح نمیدهد، بلکه دلیل ارتباط سریال با تماشاگران در همهی سنین را هم روشن میکند. چه کودک باشید و از شوخیها بخندید، چه بزرگسالی که معانی عمیقتری را لایهبهلایه کشف میکند، باباسفنجی حرفی بیش از آنچه در ظاهر به نظر میرسد برای گفتن دارد.
مجموعه این تئوریهای تاریک که در میان طرفداران از ردیت گرفته تا دیگر شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود، توضیح میدهند با چه پدیده فرهنگی بینطیری روبهرو هستیم. همهی این برداشتها، چه درست و چه نادرست، نشان میدهند که باباسفنجی شلوارمکعبی در ذهن مخاطبان فراتر از یک انیمیشن کودکانه رفته و به میدان تفسیرهای بیپایان تبدیل شده است.
در مجموع، این فرضیهها از یک شوخی اینترنتی ساده فراتر میروند و نشان میدهند که چرا باباسفنجی هنوز هم اینقدر دیده میشود و بحث برمیانگیزد. بعضی از آنها به هویت شخصیتها، بعضی به ساختار جهان داستان و بعضی به اضطرابها و وسواسهای اجتماعی اشاره دارند. حتی وقتی کاملا نادرست به نظر میرسند، باز هم باعث میشوند مخاطب به سریال از زاویهای تازه نگاه کند. شاید همین قدرت دوگانهی خنده و تاریکی باشد که باباسفنجی را همچنان زنده و اثرگذار نگه داشته است و تقریبا ردپای هر اپیزود آن سوژه میمهای فضای مجازی، محل بحث و گاه جنجالهای هواداری میشود.
شما کدام تئوری تاریک باباسفنجی را جالبتر میدانید؟