روان اتکینسون با مستربین یکی از ماندگارترین چهرههای کمدی تلویزیون را ساخت؛ شخصیتی که در سریال اختصاصی خود در ۱۵ قسمت، تقریبا هیچوقت حرف نزد اما به یکی از شناختهشدهترین کاراکترهای دههی ۱۹۹۰ تبدیل شد. همین سکوت، همراه با دست و پا چلفتی بودن همیشگی و ناآشناییاش با آداب و رسوم غربی، مستربین را به چهرهای خندهدار و در عین حال آشنا برای تماشاگران بسیاری تبدیل کرد. برای بسیاری از خانوادههای مهاجر که دور از خانه با محیطی تازه روبهرو میشدند، این ترکیب دسترسیپذیری و پوچی، بهجای صرف سرگرمی، به نوعی دلگرمی هم بدل شد.
اتکینسون در سریال «مرد در برابر زنبور» هم دوباره به سراغ همان فرمول رفت و نقش تروور را بازی کرد؛ سرایدارِ خانهای چندمیلیوندلاری که مهربان اما عصبی است و با انبوهی از فناوریهای تازه و گیجکننده روبهرو میشود. او خیلی زود میفهمد که اوضاع از کنترلش خارج شده و سریال، نزدیک به سکوت کامل، روی همان کمدی بصریای تکیه دارد که امضای کار اتکینسون شده است. جینگ لوسی، همبازی او، هم بهطور غیرمستقیم یادآوری کرده که خودش همراه خانوادهی چینیاش بدون دانستنِ هیچ انگلیسیای به بریتانیا آمده بود و با وجود همین فاصلهی زبانی، با مستربین ارتباط برقرار میکردند.
اتکینسن دربارهی واکنش تماشاگران مهاجر گفت شنیدن چنین بازخوردی برایش بسیار خوشایند بوده، و برای او شاید کارش فراتر از سرگرم کردن صرف، ارزشی اجتماعی هم داشته باشد. او توضیح داد شخصیتهایی که بازی میکند و مینویسد معمولا تک افتاده، کمی منزوی و از نظر تواناییها پایینتر از جاهطلبیهایشان هستند. به گفتهی او، تروور نسبت به بسیاری از نقشهای قبلیاش کمتر منزوی است، اما هنوز هم زندگی و خانوادهای دارد که بهوضوح برایش اهمیت دارند و در کنار وسواسش، همان نقطهی ضعف اصلیاش هم دیده میشود.
اتکینسون افزود که هنگام نوشتن و بازیکردن، ناخودآگاه از تجربههای شخصی خودش هم استفاده میکند؛ تجربههایی که در آنها آدم مدام با موقعیتهای ناشناخته روبهرو میشود، از جمله همان سوال ساده اما آشنا که «دستشویی را چطور باید سیفون کرد؟» او از همین زاویه، تروور را شبیه یک مهاجر توصیف کرد که وارد جهانی شده که چیز زیادی دربارهاش نمیداند و باید خود را با آن وفق بدهد تا بتواند زندگی دلخواهش را بسازد. با این حال، تأکید کرد که سازندگان «مرد در برابر زنبور» از ابتدا هیچ دستورکار سیاسی، انسانی یا جامعهشناختی نداشتهاند و فقط میخواستند تماشای یک سرایدارِ کمتجربه در خانهای که برای نگهداریاش کاملا کمصلاحیت است، خندهدار از آب دربیاید.
یکی از پرسشهای اصلی دربارهی مستربین همیشه همین بوده که چرا تقریبا حرف نمیزند. اتکینسون توضیح داده که ریشهی این ویژگی به لکنت شدید او در کودکی برمیگردد و همین مسئله به او کمک کرده تا برای شخصیت، یک حالت گفتاری عجیب و بسیار محتاطانه بسازد. در واقع، سکوت یا نزدیک به سکوت بودن مستربین فقط یک انتخاب نمایشی نبود، بلکه از دل تجربهی شخصی اتکینسون و علاقهاش به کمدی دیداری بیرون آمد؛ کمدیای که میتواند از سد زبان عبور کند و بدون وابستگی به دیالوگ، با مخاطب ارتباط بگیرد.
اتکینسون گفته بود وقتی در سال ۱۹۸۵ به ونیز سفر کرد، از تنوع موسیقیای که برای فروش بود شگفتزده شد؛ از نوازندگان موسیقی کلاسیک گرفته تا گروههایی مثل دوران دوران. او از همینجا به این فکر رسید که هنرمندان موسیقی میتوانند مخاطب بینالمللی را مفروض بگیرند، اما کمدینها معمولا چنین امکانی ندارند، چون کمدی اغلب امری محلی و وابسته به فرهنگ است. همین فکر او را به سمت شخصیتپردازیای برد که در آن هیچ کلمهای گفته نمیشود و نتیجهاش همان مستربین شد؛ شخصیتی که بهقول خودش بر اساس غریزهی شخصی او شکل گرفت و در نهایت به سرگرمیای با جذابیت بسیار گسترده تبدیل شد.
او تاکید کرده که هرچند بیواسطه بودن تصویر و نبودِ کلام، عبور از مرز زبانها را آسانتر میکند، اما نمیتوان صرفا با حذف زبان، از پذیرش جهانی مطمئن شد. به باور اتکینسون، در موفقیت این جنس کمدی باید چیزی دربارهی روح انسانی هم وجود داشته باشد. او همچنین گفته کمدیای که بیشتر انجام میدهد، معمولا غیرسیاسی و بیربط به موضوعات روز است و فقط بر سادهلوحیها و اتفاقهای معمولی و احمقانه تکیه دارد. با این حال، باور دارد که کمدی باید آزادی کامل داشته باشد و اگر حتی یک شوخی هم مخاطب قدردان داشته باشد، ارزشمند است و باید از آن دفاع کرد.
اتکینسون در ادامه دربارهی تماشاگران احتمالی چنین کمدیای هم حرف زده و گفته هرگز هنگام کار، مخاطب مشخصی را در ذهن ندارد، اما بههرحال آثارش بیشتر به سلیقهی خانوادهها نزدیک شدهاند. او این را برای خودش رضایتبخش دانسته، چون به گفتهی او، بخش زیادی از کمدیها برای گروه سنی ۱۵ تا ۳۰ سال ساخته میشوند. در عین حال، یادآور شده که همهی شوخیها برای همهی موقعیتها جواب نمیدهند و همهی شوخیها هم برای همهی آدمها نیستند، اما نباید از این واقعیت نتیجه گرفت که شوخیها باید همیشه و در هر شرایطی یکسان عمل کنند.
از نگاه او، کمدی و تراژدی بسیار به هم نزدیکاند و بهترین شوخیهای هجوآمیز، سیاسی یا روزآمد هم معمولا کسی را میرنجانند؛ برای همین، زمینه و موقعیت اهمیت حیاتی دارد. اتکینسون در نهایت گفته که اکنون در فضایی فرهنگی زندگی میکنیم که به نوعی کمدی ساده نیاز دارد. در کنار این روایت، مستربین پیش از سریال اصلی، در سال ۱۹۷۹ و در مجموعهی «خندهی کنسرو شده» با نام رابرت باکس هم ظاهر شده بود و بعدتر در جشنوارههای کمدی دههی ۱۹۸۰ هم روی شخصیت کار شد، تا سرانجام نسخهی نهایی شکل بگیرد.
دربارهی آیندهی این شخصیت هم نکات جالبی مطرح شده است. گفته شده اتکینسون در سال ۲۰۱۲ اعلام کرده بود که میخواهد از مستربین خداحافظی کند، اما با وجود آن حرفها، بعدها در مقاطع کوتاه دوباره به سراغ او رفت و خودش هم پذیرفت که نتوانسته کاملا از این نقش دل بکند. در تفسیرهای مختلف از شخصیت، اتکینسون او را یک «آنارشیست طبیعی» توصیف کرده و گفته مستربین هرجومرج میآورد، چون در اصل کودکی است که در قالب یک مرد زندگی میکند.
از سوی دیگر، صدای خاص مستربین نیز ریشهای جداگانه دارد. اتکینسون پیشتر همین لحن عجیب را برای شخصیتی در برنامهی «نات د ناین اوکلک نیوز» به کار برده بود و بعدتر فهمید که باید دوباره به سراغ آن برود. حتی دربارهی هویت واقعی شخصیت هم بازیهای بامزهای در سریال و فیلم سینمایی وجود دارد؛ در فیلم سال ۱۹۹۷، پاسپورت او نشان میدهد که نام کوچک مستربین در واقع «مستر» است و همین شوخیِ عجیب باعث میشود او رسما «مستر مستربین» باشد.
در یکی از نظریههای طرفداران، مستربین شاید حتی از زمین نباشد. تیتراژ عجیب سریال اصلی بعضیها را به این برداشت رسانده که او یک بیگانه است که روی زمین مانده، و سریال انیمیشنی مستربین هم همین ایده را تا حدی تقویت میکند؛ جایی که او سوار یک سفینهی مادر میشود که پر از مستربینهای دیگر است، انگار همهی آنها از یک گونهاند. حتی دربارهی نام شخصیت هم گفته شده که ابتدا در «خندهی کنسرو شده» با نام رابرت باکس معرفی شد و بعد نامهای نامزدشدهی دیگری مثل مستر وایت و مستر کلمپیچ هم بررسی شدند، اما در نهایت مستربین بهعنوان گزینهی میانی انتخاب شد.
دستاوردهای این شخصیت فقط به تلویزیون محدود نمانده است. در کتاب «راهنمای قطعی و فوقالعاده شگفتانگیز مستربین برای فرانسه»، خودِ مستربین بهصورت درونداستانی دربارهی کشور فرانسه مینویسد و همان نگاه عجیب و کمدی محورش را به صفحه میآورد. مجموعهی این جزئیات نشان میدهد چرا سکوت مستربین، بهجای ضعف، به نقطهی قوتش تبدیل شد؛ سکوتی که هم از تجربهی شخصی اتکینسون میآید، هم از هوشمندی کمدی بصری، و هم از توانایی عبور از زبان و فرهنگ برای خنداندن مخاطبانی که شاید در ظاهر هیچ وجه مشترکی نداشته باشند.
شما فکر میکنید سکوت مستربین بیشتر از کمدی بصری میآید یا از شخصیت خودش؟