شاید کمتر کسی باشد که نام سریال Money Heist یا همان «خانه کاغذی» (سرقت پول) به گوشاش نخورده باشد، احتمالا شما هم میدانید که این عنوان اسپانیایی یکی از متمایزترین و شگفتانگیزترین مجموعههای با محوریت سرقت در پلتفرم نتفلیکس به شمار میرود؛ اثری که ساختار روایی آن در هر قسمت به گونهای طراحی شده که موجی پرشمار از احساسات گوناگون را به تماشاگر تحمیل میکند. این سریال پس از آنکه در اواخر سال ۲۰۱۷ میلادی توسط سرویس نتفلیکس خریداری شد، در مدتزمانی بسیار کوتاه توانست به یکی از بزرگترین و چشمگیرترین موفقیتهای این پلتفرم بدل شود و رکوردهای متعددِ میزان بیننده را جابهجا کند.
روند استقبال از «خانه کاغذی» در سال ۲۰۲۰ نیز با قدرت ادامه یافت و به ثبت جایگاه پربینندهترین سریال نتفلیکس در این سال انجامید. بر اساس گزارشها و آمارهای رسمی اعلامشده از سوی خود نتفلیکس، فصل چهارم این مجموعه در مجموع موفق به ثبت ۶۵ میلیون بار تماشا شد؛ رقمی بسیار بزرگ و رکوردشکن که حتی از آمار بازدید آثار فوقالعاده موفقی نظیر مجموعه Tiger King نیز پیشی گرفت.
بهگزارش فیلمزی و به نقل از بازفید، این مجموعه که در اصل با نام La Casa de Papel شناخته میشود، کار خود را نخستین بار در شبکه اسپانیایی آنتنا ۳ آغاز کرد. با وجود استقبال اولیه، کاهش شدید بینندگان در فصل دوم باعث شد این سریال اثری شکستخورده تلقی شود؛ تا جایی که بازیگران نیز با تصور پایان قطعی پروژه، با حسی اندوهبار از آن خداحافظی کردند. اما با ورود نتفلیکس، قسمتهای سریال در قالبی کوتاهتر و در دو فصل بازتدوین شد و به آرشیو بینالمللی این پلتفرم پیوست؛ اقدامی که تنها ظرف چهار ماه، Money Heist را به پربینندهترین اثر غیرانگلیسیزبان نتفلیکس بدل ساخت. میگل هرّان، ایفاگر نقش ریو، در گفتوگو با جیکیو بازگو کرد که در جریان یک سفر ۴۵ دقیقهای با خودرو، شمار دنبالکنندگان حساب اینستاگرامش از ۵۰ هزار نفر به یک میلیون رسید.
نگارش این سریال از همان ابتدا با وسواس و حساسیت زیادی پیش رفت، بهطوری که نوشتن پنج سطر نخست از قسمت پایلوت یک ماه زمان برد. نویسندگان ابتدا پروفسور یا مسکو را برای روایت قصه مدنظر داشتند، اما پس از به نتیجه نرسیدن این ایدهها، در نهایت توکیو را به عنوان «راوی نامطمئن» برگزیدند؛ انتخابی که جریان پیشبرد داستان را بهبود بخشید. در فصلهای بعدی، برخلاف رویه معمول اغلب سریالها که متن پیش از آغاز ضبط تکمیل میشود، نگارش فیلمنامه همگام با فیلمبرداری پیش رفت تا دست نویسندگان برای تغییرات باز باشد و بتوانند بر اساس خروجی تصاویر، نیازهای داستان را ارزیابی کنند. همچنین صحنه عملیات خوک در بخش سوم که مارسی را با وجود پیشه مزدوریاش حامی حقوق حیوانات نشان میدهد، ابتدا صرفا با قصد شوخی نوشته شده بود، اما در ادامه به پایه اصلی شکلگیری شخصیت او تبدیل شد.
این شیوه چالشهایی نیز برای بازیگران به همراه داشت، چرا که فیلمنامهها بیشتر در آخرین لحظات به دست آنها میرسید. هرچند عوامل معمولا پیش از آغاز فیلمبرداری با کارگردان تمرین میکردند، اما گاهی به دلیل کمبود وقت فرصت گردهمایی فراهم نمیشد و تیم تولید با ارسال ویدیو، شیوه اجرای صحنهها را برای بازیگران توضیح میداد. نامهای رمز اعضای گروه سرقت که برگرفته از نام شهرهاست نیز از تیشرتی با طرح «توکیو» الهام گرفته شد که روزی بر تن آلکس پینا بود. خسوس کلمنا، کارگردان اثر، پس از دیدن این لباس آن را گزینهای عالی دانست و تأکید کرد که شخصیت اصلی باید «توکیو» نامگذاری شود؛ او در ادامه ظرف ۱۵ دقیقه سایر نامها از جمله برلین، مسکو و دنور را هم برگزید. همچنین خنده شاخص دنور پیش از انتخاب جیمی لورنته در فیلمنامه قید شده بود و تنها از بازیگران خواسته میشد برداشتی آزاد از یک «خندهی لمپنوار» ارائه دهند.
طراحی نقابهای سارقان با الهام از چهره سالوادور دالی، نقاش نامدار سوررئالیست اسپانیایی انجام شد؛ هنرمندی که جسارت در ریسکپذیری و جلبتوجه از ویژگیهای بارز او بود و این خصلت در رفتار اعضای گروه سرقت نیز کرد داشت. همچنین ایتیار ایتونیو برای بازی در نقش بازرس راکل مورییو، از شخصیت کلاریس استارلینگ در فیلم «سکوت برهها» الگو گرفت؛ ماموری با پیشینه خانوادگی آشفته که نسبت به یک تبهکار حس همدلی پیدا میکند. شخصیت توکیو نیز با همان مدل مو و پوشش، برگرفته از ماتیلدا در اثر سینمایی «لئون: حرفهای» بود. در طول پنج فصل، بیش از ۶۰۰ دست از سرهمیهای قرمز و نمادین به کار رفت و حتی برای نمایش تدریجیِ آلودگی به خاک و خون در یک صحنه، گاهی به ۸ تا ۱۰ نسخه از یک لباس نیاز بود. بهگفته ابدون آلکانیس، مدیر هنری مجموعه، رنگ قرمز علاوه بر تداعی شور و آشوب، کنتراست بصری پررنگی با دکورهای تاریک و عمدتا پوشیده از رنگهای فرعی پدید میآورد.
ترانه «بلا چائو» به یکی از عناصر اصلی هویت این سریال بدل شد؛ اثری که پیشینهاش به دهه پایانی قرن نوزدهم بازمیگردد، یعنی دورهای که کارگران شمال ایتالیا آن را در اعتراض به وضعیت دشوار کاری میخواندند و بعدها در جریان جنگ جهانی دوم به سرود ضدفاشیستهای ایتالیا تبدیل شد. در رویدادی جالب، یکی از نویسندگان در حین گوشدادن به این قطعه برای تقویت انگیزه خود، از ریتم، متن و ملودی آن الهام گرفت. از سوی دیگر، ابعاد واقعی شهرت این مجموعه برای بازیگران و عوامل تا هنگام ضبط فصل سوم و حضور پیاپی طرفداران در محل فیلمبرداری چندان ملموس نبود. پدرو آلونسو، بازیگر نقش برلین، روایت کرده است که گروه قصد داشت در میدان دوموی ایتالیا صحنههایی را ضبط کند، اما بهدلیل تجمع ۴ هزار نفری هواداران در آن مکان، ناچار شد فیلمبرداری را متوقف کند.
در پی موفقیت تازهی این مجموعه، نتفلیکس بودجهی بیشتری به آن اختصاص داد تا گروه تولید بهجای استفاده از پردهی سبز، در موقعیتهای مکانی واقعی فیلمبرداری کند. دو فصل نخست اگرچه ظاهرا در نقاط مختلفی میگذشتند، اما در واقعیت هرگز از مادریدِ اسپانیا فراتر نرفتند؛ با این حال در فصل سوم، ضبط صحنهها در یک جزیرهی خصوصی و چند لوکیشن دیگر در سراسر جهان ممکن شد. با وجود این گستردگی، سکانسهای غواصی و ریزش پول از پیچیدهترین بخشهای کل سریال به شمار میرفتند. صحنهی پرتاب پول در مرکز مادرید و با حضور صدها سیاهیلشکر فیلمبرداری شد و در هر برداشت موفق، جمعآوری دوبارهی اسکناسهای جعلی و آغاز مجدد کار ضروری بود. این تاخیرها باعث شد مهلت تعیینشده در توافق با تبلیغدهندگان برای پوشاندن تابلوها با پردهی سبز پایان یابد، هرچند گروه در نهایت زمان بیشتری گرفت و توانست همان نما را ضبط کند.
فیلمبرداری سکانسهای غواصی نیز چالش بزرگی بود؛ چرا که برای شبیهسازی خزانهی غرقشده، یک دکور کامل در استخرهای استودیوی پاینوود به زیر آب برده شد. همچنین فشار آب موجب تغییر شکل شمشهای طلای فومی میشد و همین مسئله تیم تولید را وادار کرد بیش از ۱۰۰۰ شمش را در تمامی نماها بهصورت دیجیتالی اصلاح کند. صحنهی فرار گروه از خزانهی سلطنتی اسپانیا بهسوی آبهای بینالمللی نیز یکی از طاقتفرساترین بخشها برای بازیگران بود. با وجود اینکه شخصیتها روی پرده با لباسهای زمستانی در سرمای استخوانسوز دیده میشدند، فیلمبرداری در تایلند و در گرمای بالای ۴۰ درجه انجام گرفت. ترکیب رطوبت شدید و تکانهای مداوم قایق شرایط را چنان دشوار کرد که چند تن از بازیگران تا مرز گرمازدگی و بیهوشی پیش رفتند.
خزانهی طلای بانک اسپانیا در دنیای واقعی نیز درست مانند این سریال، هنگام وقوع سرقت زیر آب میرود. به همین علت، عوامل مجموعهی «خانه کاغذی» برای طراحی نقشهای منطبق بر واقعیت، از یک مهندس نیروی دریایی کمک گرفتند و بهمنظور حفظ واقعگرایی، شیوهی سنتی ذوب طلا را از یک کارگاه جواهرسازی آموختند. در این سریال، از کورههای واقعی در بخش ذوبخانهی بانک اسپانیا استفاده شده است. گروه تولید پس از یافتن روشی عملی برای ذوب طلا، دربارهی شیوهی انتقال آن با جواهرسازان مشورت کرد که این امر به ایدهی تبدیل طلا به قطعات کوچک انجامید. البته در طول فیلمبرداری به جای طلای واقعی از فلز برنج استفاده شد و افرادی که در صحنهها مشغول ذوب بودند نیز تخصص حرفهای داشتند. نیمار، ستارهی فوتبال برزیل، از علاقهمندان جدی این سریال به شمار میرود و حتی حضوری کوتاه در نقش یک راهب داشت. او با انتشار توییتی دربارهی این نقشآفرینی نوشت که توانسته است با حضور در سریال محبوب خود، به یکی از رویاهایش دست یابد.
فیلمبرداری صحنه پرالتهاب انبار مهمات میان آرتورو و دیگران، بهدلیل نیاز به ثبت از زوایای گوناگون، سه هفته و نیم زمان برد. انریکه آرسه، بازیگر نقش آرتورو، در این سکانسها از یک شعلهافکن واقعی استفاده کرد و آن را «کمی سنگین، بسیار خستهکننده و بسیار داغ» خواند. از سوی دیگر، هوویک کوچکریان، قهرمان پیشین بوکس سنگینوزن اسپانیا، با تکیه بر سابقه ورزشیاش در نبرد میان بوگوتا و گاندیا، با خوسه مانوئل پوگا تمرین کرد تا فرم ایستادن و تکنیکهای دفاع و مهار ضربات به شکل درست به تصویر کشیده شود. با وجود این تمرینها، حین ضبط نهایی، هوویک ناخواسته خوسه را با چاقو زخمی کرد؛ با این حال، خوسه پس از دریافت سه بخیه از تیم پزشکی، بلافاصله به ایفای نقش خود ادامه داد.
هنگام ضبط صحنه زایمان آلیسیا سییرا، نجوا نمری هشت ساعت متوالی فریاد میکشید. نوزاد دیدهشده در سریال نیز عروسکی سیلیکونی بود که قابلیت حرکتدادن چشمها، ابروها، پلکها و دهان و حتی شبیهسازی تنفس را داشت. همزمان، استر آسِبو برای اجرای صحنههای دشوار و پرتحرک فصل پنجم، بهویژه ورود استکهلم به فضای تنگ و خفقانآور کانال تهویه، با تمریناتی ویژه خود را آماده کرد. او برای هماهنگی و عادتدادن بدنش، تمرینی موسوم به «خرس» انجام داد که شامل حرکت روی زانوها میشد. آسِبو همچنین برای ثبت نماهای اولشخصی که حالات نامتعادل استکهلم را به تصویر میکشید از دوربین متصل به بدن استفاده کرد؛ ابزاری متصل به یک هارنس بزرگ که هرچند تا چند روز جراحت و کبودی به جا میگذاشت، اما به گفته خودش، تجربهای لذتبخش برای او رقم زد.
طراحی و ساخت دکورهای عظیم بانک اسپانیا خود پروژهای مجزا و سنگین به شمار میرفت. برای آمادهسازی موزه طلا، تالار ضیافت و سقف گنبدی این مجموعه، بیش از ۵۰ نیروی متخصص شامل بناها، مجسمهسازان، آهنگران، طراحان، نجاران و نقاشان افزون بر ۱۸۰ روز تلاش کردند و تمامی اجزا، از میزها و رویههای نقاشیشده گرفته تا تابلوها، همگی با دست ساخته شدند. این سازه در شکل اولیه و سالم خود تنها در یک سکانس بهمدت یک دقیقه و ۳۰ ثانیه به تصویر کشیده شد و پس از آن، در جریان یک صحنه انفجاریِ تکپلان بهطور کامل منهدم گشت. نایخو فرناندس، مدیر تولید، توضیح میدهد که در «سرقت پول» جلوههای رایانهای بسیار کم به کار رفته و تقریبا هر چه دیده میشود حاصل تروکاژهای میدانی و عملی است؛ رویکردی که نمونه بارز آن در صحنههای وقوع سیلاب دیده میشود، جایی که تمام فضای دکور را در واقعیت با لایهای از آب به ارتفاع حدود ۱۰ سانتیمتر پر کردند.
فیلمنامهنویسان سریال حتی تا واپسین ساعات فیلمبرداری نیز پایان قطعی داستان را نمیدانستند، اما در همان مراحل نهایی با رسیدن به ایده طلای برنجی، یکی از بزرگترین غافلگیریهای روایت شکل گرفت. از دیدگاه بازیگران، دلیل اصلی موفقیت اثر در پیوند عاطفی مخاطبان با کاراکترها نهفته است؛ «خانه کاغذی» روایتی پرشور و پرحرارت است و شخصیتهای پرقدرت و از نظر احساسی غنی آن باعث میشوند تماشاگر حتی با دیدن لغزشها، خطاها و رفتارهای نسنجیدهشان، همچنان با آنها همراه بماند. به گفته خود بازیگران، این مجموعه هرگز برایشان پایان نیافته و برای همیشه همراهشان خواهد بود؛ اثری ماندگار که در یاد علاقهمندانش زنده میماند، زیرا مخاطبان نهتنها مجذوب نقشه سرقت، بلکه دلبسته شخصیتهای آرمانگرایی شدند که میخواستند ناممکن را به ممکن تبدیل کنند.
شما کدام حقیقتِ پشتصحنهی Money Heist را جذابتر میدانید؟