سریال «جومونگ» بدون شک یکی از ماندگارترین، محبوب‌ترین و جریان‌سازترین مجموعه‌های کره‌ای برای مخاطبان ایرانی بوده است؛ اثری که نزدیک به دو دهه پس از پخش اولیه، هنوز هم با هر بازپخش تلویزیونی میلیون‌ها بیننده را پای نمایشگرها می‌کشد و خیابان‌ها را خلوت می‌کند. اما پشت این جادوی تصویر و فراتر از قاب فانتزی و قهرمانانه تلویزیون، یک علامت سؤال بزرگ و تکان‌دهنده وجود دارد: جومونگی که ما در سریال دیدیم و با اشک‌ها و لبخندهایش زندگی کردیم، چقدر به واقعیتِ چندهزارساله تاریخ شباهت دارد؟ آیا او واقعاً همان ناجی معصوم، صلح‌طلب و فداکاری بود که تاریخ تصورش را می‌کند، یا حقیقت به طرز بیرحمانه‌ای با این تصورات فرسنگ‌ها فاصله دارد؟

اگر فکر می‌کنید داستان زندگی بنیان‌گذار گوگوریو را مو به مو می‌دانید، خود را برای یک شوک بزرگ محتوایی آماده کنید! حقایقی که در این مقاله با آن‌ها روبرو خواهید شد، تمام نوستالژی‌ها و باورهای ذهنی شما را به چالش می‌کشد. برای درک جومونگ واقعی، باید پرده برداری کثیف دیپلماسی باستان را تماشا کنیم؛ جایی که عشق رمانتیک به یک معامله تجاری محض و بی‌رحمانه بدل می‌شود، قهرمان داستان برای بقای خود خانواده‌اش را زیر شکنجه دشمن رها می‌کند، پایتخت افسانه‌ای‌اش روی استخوان‌های هزاران قربانیِ بی‌گناه بنا می‌گردد و خودش در اوج قدرت، در یک سناریوی خونین داخلی سر به نیست می‌شود!

برای کشف این حقیقت پنهان، باید خط‌کشی دقیقی میان سه دنیای کاملاً متفاوت ترسیم کنیم: شخصیت تاریخی و پنهان جومونگ، افسانه‌های غلوآمیز اساطیری و روایتِ تلطیف‌شده و تجاری سریال تلویزیونی. ما در این سفر تاریک به سراغ اسنادی خواهیم رفت که هیچ سایت فارسی‌زبانی جرئت بازگو کردن آن‌ها را نداشته است. پس از خواندن این متن، دیگر هرگز با نگاه قبلی به تماشای سریال جومونگ نخواهید نشست!

جومونگ؛ از حقیقت تاریخی تا توهین پنهان چینی‌ها

جومونگ در سنت تاریخی کره بنیان‌گذار گوگوریو و نخستین پادشاه این حکومت است. عنوان سلطنتی او بعدها «دونگ‌میونگ‌سونگ» یا پادشاه مقدس شرق شد. کلمه جومونگ یک اسم معمولی نبود، بلکه لقبی به معنای «تیرانداز ماهر» بود که به دلیل نبوغ نظامی‌اش به او داده شد. بر اساس تاریخ سنتی کره (کتاب سامگوک ساگی)، جومونگ در سال ۵۹ پیش از میلاد متولد شد، در سال ۳۷ پیش از میلاد حکومت گوگوریو را بنیان گذاشت و در سال ۱۹ پیش از میلاد (در سن ۴۰ سالگی) درگذشت. یک سند زنده تاریخی به نام سنگ‌نبشته پادشاه گوآنگ‌گاتو متعلق به سال ۴۱۴ میلادی که اکنون در خاک چین قرار دارد، اصالت تاریخی او را رسماً تأیید می‌کند.

اما یک راز زبان‌شناختی کمتر شنیده شده درباره نام او وجود دارد؛ نام اصلی و واقعی او که مردمش صدایش می‌زدند «چومو» (Chumo) بود. نام «جومونگ» بعدها توسط تاریخ‌نگاران چینی در متون سلسله‌های تانگ و چی شمالی رواج یافت. اگر نویسه‌های چینی به کار رفته برای نوشتن کلمه «جومونگ» (朱蒙) را کالبدشکافی کنیم، نویسه دوم یعنی «مُونگ» در زبان چینی به معنای «حماقت، نادانی و کوری چشمان» است. مورخان معتقدند پادشاهی‌های چین به دلیل خصومت شدید، نام فرمانروای بزرگ کره را در اسناد خود به شکلی تغییر دادند که معنای پنهان «کمان‌دار احمق» را بدهد؛ نامی که متأسفانه در تاریخ ماندگار شد در حالی که نام واقعی او در کتیبه‌های باستانی خودِ کره، «شاه چومو» هک شده است.

از سوی دیگر، امروز یک جنگ کرونولوژی و تاریخی بر سر قدمت او جریان دارد. در تاریخ‌نگاری سنتی جومونگ در سال ۳۷ قبل از میلاد گوگوریو را ساخت، اما در جریان کاوش‌های باستان‌شناسی مدرن در مقبره جومونگ واقع در پیونگ‌یانگ، مورخان کره شمالی ادعا کردند که اسناد دست‌نویس قدیمی به دلیل قرن‌ها کپی‌برداری دچار خطای زمانی شده‌اند. آن‌ها بر اساس محاسبات نجومی و کتیبه‌های سنگی ادعا می‌کنند جومونگ واقعی در سال ۲۹۸ قبل از میلاد متولد شده و در سال ۲۷۷ قبل از میلاد گوگوریو را تأسیس کرده است! اگر این ادعا درست باشد، جومونگ بیش از دو قرن قدیمی‌تر از تصورات پیشین است و گوگوریو به جای ۷۰۰ سال، ۹۴۵ سال حکومت کرده است.

متون کهن همانند سریال پیشینه او را تایید می‌کنند اما با تفاوت‌هایی نسبت به آن؛ ما می‌دانیم جومونگ فرزند پادشاه گوموا نبود، پدر واقعی او بر اساس الواح سلطنتی، یک سردار یا شاهزاده شورشی و بزرگ به نام «هائه موسو» بود که به عنوان فرستاده آسمان ستایش می‌شد. در حقیقت، بانو یوهوا (مادر جومونگ) پیش از آنکه توسط گوموا در جنگل پیدا و به قصر بویو آورده شود، پنهانی همسر هائه موسو بود. گوموا با آگاهی از این موضوع، یوهوا را به عنوان همسر صیغه‌ای و اسیر در بخشی دورافتاده از قصر زندانی کرد. جومونگ عملاً به عنوان یک «فرزند خوانده نامشروع و مشکوک» در دربار بویو بزرگ شد و شاهزادگان بویو او را به چشم یک غریبه و تهدید برای خون پاک سلطنتی بویو می‌دیدند، نه یک برادر.

در روایت‌های سنتی، تولد جومونگ با اتفاقات فراطبیعی همراه است. مادر او یوهوا نام داشت که در افسانه‌ها، دختر خدای رودخانه بود. در روایت کتاب سامگوک ساگی، یوهوا توسط نور خورشید باردار شد و یک تخم بزرگ به دنیا آورد که جومونگ از درون آن متولد شد. چنین روایت‌هایی به قهرمان مشروعیتی ویژه می‌داد. جایگاه بانو یوهوا در تاریخ گوگوریو به قدری مقدس بود که پس از مرگش، پادشاهان بعدی او را به عنوان خدای محافظ کشور می‌پرستیدند. در کتاب‌های تاریخ رسمی ذکر شده که در سال ۶۴۶ میلادی (حدود ۶۸۰ سال پس از مرگ جومونگ)، اتفاق وحشتناکی در معبد رخ داد؛ مجسمه سنگی بانو یوها به مدت ۴ روز متوالی شروع به خونریزی کرد! ساحران آن زمان این اتفاق را شوم‌ترین نشانه دانستند و پیشگویی کردند که روح بانو یوهوا و جومونگ از کشور روی گردانده است. دقیقاً چند سال بعد، پادشاهی گوگوریو برای همیشه سقوط کرد و منقرض شد.

دوران بویو، مکر اسب‌های گرسنه و معجزه رودخانه

جومونگ دوران جوانی خود را در بویو سپری کرد و در دربار پادشاه گوموا بزرگ شد. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های جومونگ، مهارت فوق‌العاده او در تیراندازی بود. در تاریخ مکتوب آمده که چرا پسران گوموا (تسو و یونگ‌پو) انقدر از جومونگ متنفر بودند. موضوع فقط تیراندازی نبود، یک کلاهبرداری هوشمندانه نظامی در میان بود! پادشاه گوموا مدیریت اسطبل‌های سلطنتی بویو را به جومونگ سپرده بود. جومونگ پنهانی قوی‌ترین، چابک‌ترین و اصیل‌ترین اسب‌های دربار را شناسایی می‌کرد و عمداً به آن‌ها غذا نمی‌داد تا ضعیف، لاغر و مریض به نظر برسند. در عوض، اسب‌های تنبل و کند را به شدت چاق و سرحال نشان می‌داد. شاه گوموا و تسو که فکر می‌کردند اسب‌های لاغر بی‌ارزش هستند، آن‌ها را به جومونگ بخشیدند و اسب‌های چاق را برای خود برداشتند! وقتی جنگ شد، اسب‌های تنبل تسو به سرعت خسته شدند، اما اسب‌های لاغر جومونگ که پنهانی توسط او تیمار شده بودند، مانند باد می‌دویدند. تسو فهمید جومونگ بهترین دارایی‌های نظامی بویو را با مکر از آن‌ها دزدیده و همین موضوع او را مجبور به فرار کرد.

یکی از جزییات بی‌رحمانه‌ای که در منابع تاریخی ذکر شده اما سریال آن را تلطیف کرد، ماجرای فرار جومونگ از بویو است. جومونگ برای نجات جان خود، همسر اولش بانو یه‌سویا و پسر نوزادش یوری را پنهانی در قصر بویو رها کرد و تنها با سه دوست خود گریخت. او می‌دانست که اگر آن‌ها را همراه خود ببرد، سرعت فرارشان کم می‌شود. طبق متون قدیمی، تسو پس از فرار جومونگ، از خشم فراوان بانو یه‌سویا را شکنجه کرد و او را به عنوان یک برده زجرکش به کار اجباری در مزارع گماشت. جومونگ واقعی برای تأسیس پادشاهی خود، خانواده‌اش را عملاً فدای سیاست کرد؛ حقیقتی تاریک که چهره فداکار او در سریال را به چالش می‌کشد.

طبق روایت سنتی، جومونگ به همراه سه یار وفادارش یعنی «اویی»، «ماری» و «هیوبو» در حال فرار به رودخانه‌ای بزرگ و خروشان می‌رسند. ارتش بویو پشت سر آن‌ها بود و راه فراری وجود نداشت. جومونگ با کمانش به آب زد و فریاد زد: «من پسر خورشید و نوه خدای رودخانه‌ام!» در این هنگام، هزاران ماهی و لاک‌پشت به سطح آب آمدند و با چسبیدن به یکدیگر، یک پل زنده برای عبور آن‌ها ساختند. جومونگ با عبور از رودخانه، زندگی گذشته خود را پشت سر می‌گذارد و وارد مرحله‌ای تازه می‌شود؛ مرحله‌ای که در نهایت به تأسیس یک حکومت جدید منجر خواهد شد.

او پس از تأسیس حکومت، یک تصمیم سیاسی شجاعانه گرفت و نام خانوادگی خود را که سلطنتی بویو یعنی «هائه» (Hae) بود، رسماً به «گو» (Go) به معنای بالا و مرتفع تغییر داد. این کار یک بیانیه سیاسی و مذهبی به شمار می‌رفت تا خود را جانشین مستقیم امپراتوری باستان یعنی گوجوسون بنامد. پادشاهان بویو این کار را بزرگترین توهین و یک «اعلام جنگ رسمی» قلمداد کردند. از سوی دیگر، جومونگ برای جنگ با بویو و چین، با قبیله‌ای وحشی و بدنام به نام «مالمگال» (Malgal) متحد شد. مالمغال‌ها غارتگرانی بی‌رحم بودند. جومونگ به آن‌ها باج داد و اجازه داد دهکده‌های مرزیِ تحت فرمان چین را غارت کنند و اموال و زنانشان را به اسارت ببرند، به شرطی که در جنگ‌های بزرگ خط‌شکن ارتش او باشند. این اتحاد نظامی مصلحتی، چهره جومونگ را در کتاب‌های تاریخ به عنوان یک سیاست‌مدار خاکستری و عمل‌گرا ثبت کرده است.

رازهای جولبون؛ قتل‌عام پنهان و معامله سیاسی با سوسانو

پس از ترک بویو، جومونگ به منطقه‌ای به نام جولبون رسید. در واقع جومونگ برای محافظت از پایتخت خود در برابر ارتش قدرتمند هان (چین) و بویو، دژهای کوهستانی فوق‌العاده سهمگینی به نام «دژ هوانرن» (Huanren) ساخت که روی قله یک صخره عمودی و دست‌نیافتنی بنا شده بود. باستان‌شناسان در سال‌های اخیر متوجه شدند که جومونگ یک سیستم دفاعی بی‌رحمانه داشت؛ او تمام دهکده‌های اطراف پایتخت را عمداً مجبور به کوچ اجباری کرد و هر کسی که مخالفت می‌کرد یا مشکوک به جاسوسی برای بویو بود، بدون محاکمه گردن زده می‌شد. خاک اطراف دژ پایتخت او مملو از گورهای دسته‌جمعی بدون نام است که نشان می‌دهد تأسیس گوگوریو چقدر با خشونت عریان گره خورده بود.

یک واقعیت تاریخی دیگر که کمتر به آن اشاره می‌شود، نبرد خونین جومونگ با «سونگ‌ینگ»، پادشاه قبیله بیرو در منطقه جولبون است. برخلاف سریال که این دو به صلح نسبی رسیدند، در تاریخ مکتوب آمده است که جومونگ برای تسلیم کردن سونگ‌ینگ، یک جنگ هولناک بیولوژیکی و محیط‌زیستی به راه انداخت. او دستور داد سد رودخانه بالایی منطقه بیرو را بشکنند تا سیل عظیمی پایتخت بیرو را غرق کند. پس از نابودی خانه‌ها و غرق شدن صدها تن از مردم بیرو، سونگ‌ینگ مجبور شد در برابر جومونگ زانو بزند و قلمرو خود را تسلیم کند.

در این میان، سوسانو بدون شک یکی از شناخته‌شده‌ترین شخصیت‌ها است، اما روایت سریال درباره عشق پاک و اولیه او و جومونگ، فاصله زیادی با واقعیت‌های تاریخ دارد. طبق متون قدیمی کره، سوسانو قبل از اینکه با جومونگ ازدواج کند، همسر مردی به نام «ووتائه» (Wutae) (نوه پادشاه بویوی شرقی) بود و دو پسرش (بیرو و اونجو) مثل سریال از شوهر اولش بودند. در ادامه شوهر سوسانو فوت کرده بود و او یک بیوه ثروتمند و بسیار قدرتمند (دختر یون‌تابال تاجر) در جولبون بود. ازدواج جومونگ با او، یک «ازدواج سیاسی مصلحتی» برای بقا بود؛ جومونگ به پول سوسانو نیاز داشت و سوسانو به شمشیر و ارتش جومونگ. هیچ عشق رمانتیکی در کار نبود، بلکه یک معامله بزرگ تجاری-نظامی بود که تاریخ کره را تکان داد و او را به نخستین ملکه رسمی گوگوریو تبدیل کرد.

اما داستان آن‌ها پایان دراماتیکی داشت. سال‌ها بعد، «یوری» (پسر جومونگ از همسر اولش بانو یه‌سویا در بویو) با نشانه قرار دادن یک خنجر شکسته پنهان‌شده نزد پدرش آمد و به‌عنوان وارث او انتخاب شد. سوسانو برای جلوگیری از جنگ داخلی، با قهر و به همراه دو پسرش و بخش زیادی از مردم و ثروتش، گوگوریو را به مقصد جنوب ترک کرد. پسر او, اونجو، در جنوب شبه‌جزیره حکومت پادشاهی «بکجه» را تأسیس کرد تا سوسانو به تنها زن تاریخ تبدیل شود که در تأسیس دو امپراتوری بزرگ نقش داشته است.

ترور ناگهانی جومونگ و میراث او در ژاپن مدرن

بر اساس تاریخ سنتی، جومونگ در سال ۱۹ پیش از میلاد در سن ۴۰ سالگی به طرز مشکوک و ناگهانی از دنیا رفت. در افسانه‌ها آمده او سوار بر اسب به آسمان رفت و فقط شلاقش ماند، اما مورخان معتقدند او احتمالاً ترور شد. در آن سال‌ها، کشمکش پنهانی میان بومیان جولبون (حامیان سوسانو) و پناهندگان بویو (حامیان جومونگ و پسرش یوری) به اوج رسیده بود. درست چند ماه پس از اینکه جومونگ پسرش یوری را ولیعهد کرد و سوسانو با قهر گوگوریو را ترک کرد، جومونگ ناگهان درگذشت. بسیاری از محققان حدس می‌زنند که او قربانی سم یا توطئه داخلیِ قبایلی شد که از جانشینی یوری خشمگین بودند.

پس از او یوری به حکومت رسید؛ نبردهای سنگینی با بویو در گرفت اما در نهایت این «دائموسین» یا «موهیول» (سومین پادشاه گوگوریو و نوه جومونگ) بود که تسو را در یک نبرد تن‌به‌تن کشت و بویو را ضمیمه خاک خود کرد. یکی از روایت‌های تکان‌دهنده کتاب سامگوک ساگی که نشان می‌دهد ساختار سیاسی این خاندان چقدر بی‌رحم بوده، داستان همین شاهزاده هودونگ (پسر دائموسین و نوه جومونگ) است که پس از فتح پادشاهی نانگ‌نانگ، توسط نامادری‌اش مورد حسادت قرار گرفت، به او تهمت خیانت زدند و او برای حفظ آبروی پدرش، دست به خودکشی زد. گوگوریو در نهایت در سال ۶۶۸ میلادی سقوط کرد؛ یعنی حدود ۷۰۰ سال پس از دوره‌ای که جومونگ حکومت خود را بنیان گذاشته بود.

یکی از منابع مهم برای شناخت جومونگ، «سامگوک ساگی» (قرن ۱۲ میلادی) و دیگری «سامگوک یوسا» (قرن ۱۳ میلادی) است. شاید عجیب‌ترین حقیقت این باشد که میراث جومونگ فرسخ‌ها دورتر از کره، یعنی در ژاپن هنوز زنده است. پس از سقوط گوگوریو در قرن هفتم میلادی، هزاران نفر از نوادگان و شاهزادگان گوگوریو به ژاپن پناهنده شدند. آن‌ها در نزدیک توکیو منطقه‌ای به نام «کوما» (Koma) را تأسیس کردند و معبدی شینتویی به نام Koma Shrine ساختند. در این معبد، جومونگ (چومو) به عنوان یک «کامای مقدس» (خدای ژاپنی) پرستش می‌شود. حتی امروزه، سیاست‌مداران بزرگ ژاپن قبل از انتخابات به این معبد می‌روند و به جومونگ متوسل می‌شوند، چون باور دارند روح تیرانداز ماهر به آن‌ها قدرت پیروزی در نبردهای سیاسی را می‌دهد!

شاید زنده ترین و عجیب‌ترین فکت این باشد که جومونگ همین امروز هم در مرکز یک جنگ سیاسی واقعی قرار دارد. در سال ۲۰۰۲، دولت چین پروژه‌ای علمی-سیاسی به نام «پروژه شمال شرق» (Northeast Project) را آغاز کرد. در این پروژه، مورخان چینی ادعا کردند که چون جولبون و بخش بزرگی از قلمرو گوگوریو امروزه در خاک چین (منچوری) قرار دارد، جومونگ اصالتاً یک پادشاه محلی چینی بوده و حکومت او ربطی به تاریخ کره ندارد! این ادعا خشم شدید مردم و دولت کره جنوبی را برانگیخت و اصلاً دلیل اصلی اینکه دولت کره در سال ۲۰۰۶ بودجه عظیمی را برای ساخت سریال «جومونگ» تصویب کرد، یک پاتک فرهنگی به چین بود تا به دنیا ثابت کنند جومونگ یک قهرمان ملی کره‌ ای است. تماشای سریال «جومونگ» با این نگاه می‌تواند جذاب‌تر باشد، چون آنچه روی صفحه می‌بینیم نه یک مستند تاریخی، بلکه بازآفرینی یک شخصیت تاریخی در دل اسطوره‌ها و روایت‌های کره باستان است.

شما جومونگ را بیشتر یک شخصیت تاریخی می‌دانید یا افسانه‌ای؟