به گزارش فیلمزی، از لوک در «The Place Beyond the Pines» تا لئونارد در «Memento»، تتوها در سینما فقط نشانههای ظاهری نیستند. آنها میتوانند گذشته یک شخصیت، ترسها، تعلقات و حتی مسیر آینده او را روایت کنند.
در سینما، لباس، گریم، مدل مو و حتی کوچکترین جزئیات ظاهری شخصیتها میتوانند اطلاعاتی درباره گذشته و شخصیت آنها بدهند. اما گاهی یک عنصر روی بدن بازیگر، چیزی فراتر از طراحی ظاهری است. یک نشانه روایی که بخشی از داستان را تعریف میکند.
تتو در بسیاری از فیلمها فقط یک انتخاب زیباییشناختی نیست. بلکه میتواند نشاندهنده زخمهای گذشته، تعلق به یک گروه، هویت پنهان یا حتی راهی برای زنده نگه داشتن خاطرات باشد.
بعضی از ماندگارترین شخصیتهای تاریخ سینما با تتوهایی که دارند، شناخته میشوند. طرحهایی که گاهی حتی از خود شخصیت هم معروفتر شدهاند.
۵ پنج نمونه از تاثیرگذارترین تتوهای دنیای سینما
۵. فیلم «مکانی آنسوی کاجها»، (The Place Beyond the Pines)
فیلمِ «مکانی آنسوی کاجها» به کارگردانی درک سیانفرنس، داستان چند نسل از یک خانواده و تاثیر تصمیمهای گذشته بر آینده را روایت میکند.
رایان گاسلینگ در این فیلم نقش لوک گلاستون را بازی میکند. موتورسوار بدلکاری که در نمایشهای سیار فعالیت دارد.
ظاهر لوک از همان ابتدا بخشی از شخصیت او را معرفی میکند. لباسهای چرمی، موتور و تتوهای روی بدنش تصویری از یک مرد سرکش و بیقرار میسازند. کسی که انگار تلاش میکند جایگاه خودش را در دنیا پیدا کند.
اما تتوهای لوک فقط نشانه یک سبک زندگی نیستند. بلکه بخشی از گذشتهای هستند که شخصیت نمیتواند از آن جدا شود.
در واقع بدن او بدن تبدیل به نشانهای از انتخابها و مسیری میشود که لوک را به سمت پیامدهای تلخ داستان میبرد.
۴. فیلم «قولهای شرقی»، (Eastern Promises)
تَتو در فیلمِ «قولهای شرقی» به زبان مافیا تبدیل شده است. این فیلم ساخته دیوید کراننبرگ، یکی از مشهورترین فیلمها درباره دنیای زیرزمینی مافیای روسیه در لندن است.
ویگو مورتنسن در نقش نیکولای لوزین ظاهر میشود، رانندهای که در ظاهر فردی آرام و خونسرد است، اما ارتباط نزدیکی با ساختار مافیایی روسیه دارد.
یکی از مهمترین عناصر بصری فیلم، تتوهای بدن اعضای این شبکه خلافکاری است. در فرهنگ جنایی روسیه، تتوها فقط تزئین بدن نیستند؛ آنها میتوانند اطلاعاتی درباره سابقهی فرد، جرائم، جایگاه او در گروه و تجربههای گذشتهاش منتقل کنند.
کراننبرگ از این ویژگی برای ساختن یک سیستم نشانهشناسی استفاده میکند. بدن شخصیتها مانند یک پروندهی باز عمل میکند؛ پروندهای که کسانی که زبان آن را میدانند، میتوانند بخوانند.
در این فیلم، تتوها به جای دیالوگ، درباره شخصیتها اطلاعات میدهند.
۳. «دختری با خالکوبی اژدها»، (The Girl with the Dragon Tattoo)
«دختری با خالکوبی اژدها» اقتباس آمریکایی دیوید فینچر از رمان استیگ لارسن است.
لیزبث سالاندر، با بازی رونی مارا، یکی از متفاوتترین شخصیتهای زن سینمای مدرن است، هکری نابغه، منزوی و سرکش که گذشتهای پر از آسیب و تجربههای تلخ دارد.
مشهورترین ویژگی ظاهری او، تتوی اژدهایی است که روی پشتش قرار دارد. این تصویر بهسرعت تبدیل به نمادی از خود شخصیت شد: موجودی کوچک اما خطرناک، مستقل و مقاوم.
اژدها برای لیزبث فقط یک طرح روی بدن نیست. بازتابی از روحیهی مبارزهطلب اوست. شخصیتی که حاضر نیست قربانی شرایط باقی بماند و تلاش میکند کنترل زندگی خودش را دوباره به دست بگیرد.
تتو در اینجا بخشی از هویت بصری شخصیت است. چیزی که بدون آن، تصویر لیزبث کامل نمیشود.
۲. «فرار از زندان»،(Prison Break)
فیلم «فرار از زندان» یکی از مشهورترین نمونههای استفاده از تتو بهعنوان ابزار داستانی است.
مایکل اسکافیلد، با بازی ونتورث میلر، مهندسی باهوش است که برای نجات برادرش از زندان، عمدا وارد زندان میشود. اما راز اصلی این نقشه روی بدن خودش پنهان شده است.
تتوهای پیچیدهای که تمام نیمتنهی او را پوشاندهاند، در نگاه اول فقط یک طراحی عجیب به نظر میرسند؛ اما در واقع نقشهی دقیق زندان، مسیرهای فرار، اطلاعات امنیتی و نشانههای مورد نیاز برای اجرای نقشه هستند.
این ایده یکی از خلاقانهترین استفادهها از تتو در داستانگویی است؛ جایی که بدن شخصیت نه فقط حامل هویت، بلکه حامل اطلاعات حیاتی داستان میشود.
۱. فیلم «یادگاری»، (Memento)
این فیلم ساخته کریستوفر نولان، شاید مشهورترین نمونه استفاده روایی از تتو باشد. لئونارد شلبی شخصیت اصلی فیلم، پس از یک حادثه دچار اختلال حافظه کوتاهمدت شده و نمیتواند اتفاقات جدید را برای مدت طولانی به خاطر بسپارد.
او برای اینکه اطلاعات مهم زندگیاش را فراموش نکند، آنها را روی بدن خودش تتو میکند.
شماره تلفنها، سرنخها، اطلاعات مربوط به پرونده و جملههایی که باید همیشه به خاطر داشته باشد، روی پوست او ثبت شدهاند.
بدن لئونارد تبدیل به دفترچه خاطراتی دائمی میشود، حافظهای بیرونی که جایگزین ذهنی شده که دیگر قابل اعتماد نیست.
نولان با این ایده یک سؤال مهم مطرح میکند: اگر خاطرات ما چیزی هستند که هویت ما را میسازند، وقتی حافظه از بین برود چه چیزی از ما باقی میماند؟
گاهی یک تتو یک راز است، گاهی یک اعتراف و گاهی تنها چیزی که یک شخصیت برای حفظ هویتش در اختیار دارد. در بهترین نمونهها، بدن بازیگر دیگر فقط بخشی از قاب نیست. خودش تبدیل به بخشی از فیلمنامه میشود.