نقد رسانه هالیوودی به فیلم غذای نیمروز؛ مجید مجیدی شانس دوباره ایران در اسکار؟
نشریه ورایتی با انتشار نقدی مثبت، اثر جدید مجید مجیدی با نام غذای نیمروز را درامی انسانی و یادآور دوران اوج این کارگردان خواند.
فیلم «غذای نیمروز» صرفا دربارهی هنر آشپزی نیست، هرچند آیینهای مرتبط با غذا و ارزش فزایندهی آنها هنگام کمیابی بخشی از جهان فیلم را میسازند. تازهترین ساختهی مجید مجیدی بیش از هر چیز به حق برخورداری از غذا و تقلای طاقتفرسا برای یافتن و فراهمکردن آن در غیاب حمایت دولت میپردازد. کارگردانی که همچنان بیش از همه با درام «بچههای آسمان» محصول ۱۹۹۷ شناخته میشود، با چنین موضوعی دوباره به قلمرو درامهای انسانی و اخلاقی آثار کلاسیکش بازگشته است. «بچههای آسمان» نخستین اثر ایرانی بود که نامزدی اسکار بهترین فیلم بلند بینالمللی را به دست آورد و همین سابقه، ظرفیت جهانی «غذای نیمروز» را نیز در کانون توجه قرار میدهد.
بهگزارش فیلمزی و به نقل از ورایتی، داستان در روستای ایرانی گورانکش میگذرد؛ آبادیای واقع در منطقهای بهشدت خشک که ظاهرا برای زندگی مناسب نیست. معلم مدرسه، داوود سولان با بازی محمد رحیمی، شغلی دارد که بر پایههایی متزلزل بنا شده و بخش عمدهی امکان ادامهی کارش به تامین مالی خصوصی وابسته مانده است. حقوق او را وزارت آموزشوپرورش میپردازد، اما تنها یک نیروی قراردادی به شمار میرود و حامی مالی مدرسه نیز از دنیا رفته. وارثان مرد درگذشته تمایلی ندارند سرمایهگذاری لازم برای تهیهی ناهار دانشآموزان را ادامه دهند.
توقف تامین غذا با یک اثر دومینووار، موجودیت تمام مدرسه را به خطر میاندازد. بدون ناهار، کودکان دیگر سر کلاس حاضر نمیشوند و برآورد میشود مدرسه پس از حدود دو هفته تعطیل شود. سولان ماهیت تا حدی معاملهمحور رابطهاش با شاگردان را پذیرفته، زیرا نمیتوان کودکی را بهدلیل گرسنگی سرزنش کرد. اقدامهای مستاصلانهی او برای باز نگهداشتن مدرسه نیز بهسختی ممکن است تماشاگر را تحتتاثیر قرار ندهد.
معلم برای نپرداختن اجاره در ساختمان مدرسه زندگی میکند تا پول باقیمانده را صرف غذا کند. او همزمان با قاچاق و فروش سوخت درآمدی جانبی به دست میآورد و هزینهی ادامهی فعالیت مدرسه را میپردازد. قاچاق در منطقه کاری رایج به نظر میرسد و حتی کودکان نیز در آن مشارکت دارند. بااینحال، قصه به انتخاب یک راه درست و پافشاری سادهی سولان بر همان مسیر محدود نمیماند، زیرا عزم او برای حفظ مدرسه با مصالحههای اخلاقی همراه میشود و همین ابهام «غذای نیمروز» را پیچیدهتر و پرتنشتر از انتظار میکند.
کشمکش میان عملگرایی و بخشندگی از مقیاسی کوچک آغاز میشود و قدمبهقدم شدت میگیرد. سولان ابتدا برای پذیرفتن کودکانی از روستاهای دیگر تردید دارد و سپس از مادرش خشمگین میشود، زیرا پذیرایی او از مهمانان ممکن است غذای بچهها را کاهش دهد. بازی رحیمی در کنار شیوهی صبورانهی مجیدی برای کاوش واکنشهای شخصیت، سولان را انسانی واقعی جلوه میدهد، نه نمادی آرمانگرایانه از جهانی که کارگردان آرزویش را دارد. استیصال بهتدریج رفتار او را به قلمروی مشکوکتر میکشاند و یکی از شخصیتها حتی میپرسد چه اندازه از کارهای سولان واقعا خیرخواهانه و چه اندازه با هدف تضمین حقوق خودش انجام میشود.
رحیمی آسیبپذیری آشکار شخصیت را با ابهامی حسابشده دربارهی برنامههایش برای مدرسه متعادل میکند و رویکرد مهارشده و طبیعتگرایانهی مجیدی نیز بر آن میافزاید. کارگردان عمدا مقاصد فوری سولان را، بهجز خواستهی اصلی او برای باز نگهداشتن مدرسه، مبهم نگه میدارد و از دل همین پنهانکاری مطالعهای جذاب دربارهی شخصیت شکل میگیرد. رحیمی او را مردی عمدتا صادق، بهشدت درگیر تعارض درونی و مهمتر از همه مستاصل بازی میکند که توان فریبکاریهای کاملا غیرمنتظره را هم دارد. یکی از فریبها صحنهبهصحنه بهشکلی مؤثر پنهان میماند، بهویژه پس از آنکه پیرمردی بیمار تحت مراقبت سولان قرار میگیرد.
سولان در مقطعی تأکید میکند جرم قاچاق سوخت در مقایسه با کار سوداگرانی که از همان تجارت منفعت میبرند ناچیز است. استدلال او پرسشی دیگر را پیش میکشد و آن اینکه آیا انگیزه و نتیجهی عملی یک عمل نباید در قضاوت اخلاقی به حساب بیاید. مجیدی در سراسر «غذای نیمروز» مرزهای چنین باوری را میآزماید و اغلب نیز به نتیجهای اثرگذار میرسد. نقطهی آغاز فیلم خشم از نبود حمایت دولتی و فروپاشی جامعهای کوچک زیر فشار رهاشدگی کامل است.
معدود رویاروییهای سولان با نمایندگان قانون آزاردهندهاند، هرچند قضاوت دربارهی آنها همیشه ساده و قطعی نیست. ماموری او را بهدلیل ارائهی الگویی نامناسب به دانشآموزان سرزنش میکند و در سوی دیگر، یکی از اعضای ادارهی آموزشوپرورش با سوءظن به سازماندهی و شیوهی تامین مالی مدرسه مینگرد، با وجود آنکه همان نهاد قبلا سولان را به حال خود رها کرده بود. خشم اصلی «غذای نیمروز» از ناکامی پیوستهی نهادها در اتخاذ سادهترین تصمیم جهان سرچشمه میگیرد؛ تصمیمی که چیزی جز تامین نیازهای مردم نیست. فیلم با چنین نگاه صریحی، بحث جایگاه امروز سینمای ایران در جهان را نیز به مسائل ملموسی پیوند میزند که زبان و مرز جغرافیایی نمیشناسند.
سبک بیپیرایهی فیلمبرداری مجیدی بر واقعیت سردی تأکید میکند که سولان ناچار است در آن راهی برای ادامهی زندگی پیدا کند. همین شیوه هر نشانهای از پیامگویی مستقیم را کنار میزند و اجازه میدهد تناقضهای اخلاقی در رفتار شخصیت آشکار بمانند. پشت هر کار نیک سولان سویهای عملگرایانه دیده میشود که گاهی حتی بیرحمانه به نظر میرسد. بازگشت مجیدی به چنین روایت انسانی و خویشتنداری بصری، یادآور توانایی آثار کلاسیک او در تبدیل بحرانهای محلی به پرسشهایی جهانی دربارهی فقر، کرامت و مسئولیت اجتماعی است.
بعضی کارهای نیک سرانجام پاسخی مثبت مییابند و لحظههایی سرشار از لطف و امید پدید میآورند تا «غذای نیمروز» به تجربهای طاقتفرسا و یکسره تیره تبدیل نشود. بازرس با وجود ظاهر سختگیرانهی خود و بیتوجهی آشکار هیئت مسئول، نیکوکاری سولان را میبیند و تصمیم میگیرد تا حد توان کمک کند، هرچند صحنهی بازرسی بهشدت اضطرابآور از کار درآمده است. فیلم در آغاز چنان به نظر میرسد که از نظر اخلاقی پاسخی روشن و پروندهای ساده خواهد داشت، اما در نهایت هیچ پاسخ آسانی عرضه نمیکند. همین امتناع از سادهسازی میتواند «غذای نیمروز» را به اثری شایستهی مقایسه با درامهای ماندگار مجیدی و نمایندهای بحثبرانگیز از ظرفیت فعلی سینمای ایران در عرصهی جهانی بدل کند.
نظر شما دربارهی بازگشت مجید مجیدی به درامهای انسانی چیست؟