برخلاف دشواری ساخت پیشدرآمد بهدلیل مشخص بودن سرنوشت داستان، برخی فیلمها توانستهاند با روایتی مستقل کیفیتی فراتر از اثر اصلی ارائه دهند.
به گزارش فیلمزی، معمولا وقتی یک فیلم موفق میشود، سازندگانش تصمیم میگیرند داستان آن را در قسمتهای بعدی ادامه دهند. اما گاهی مسیر برعکس میشود. فیلمساز بهجای ادامه داستان، به گذشته برمیگردد و اتفاقاتی را روایت میکند که پیش از فیلم اصلی رخ دادهاند. به چنین فیلمهایی «پیشدرآمد» میگویند.
مثلا تصور کنید فیلمی درباره یک شخصیت شرور تماشا کردهاید و حالا قرار است فیلم دیگری ساخته شود که نشان دهد او در جوانی چه کسی بوده و چگونه به چنین شخصیتی تبدیل شده است.
ساختن چنین فیلمهایی کار سادهای نیست. چون تماشاگر از قبل میداند سرنوشت شخصیتها به کجا میرسد. با اینحال، بعضی پیشدرآمدها آنقدر موفق بودهاند که حتی از فیلم اصلی هم پیشی گرفتهاند.
در این مطلب سراغ فیلمهایی رفتهایم که با بازگشت به گذشته، نهتنها داستانهای آشنای سینما را کاملتر کردهاند، بلکه از نظر داستانگویی، شخصیتپردازی و کیفیت ساخت، گاهی حتی از آثار اصلی خود هم بهتر ظاهر شدهاند.
در این فهرست، ۱۱ فیلم را بررسی میکنیم که میتوان درباره برتری آنها نسبت به فیلم اصلی یا مجموعهای که از آن آمدهاند، استدلال کرد.
۱. فیلم «طلوع سیاره میمونها»، (Rise of the Planet of the Apes)
- کارگردان: روپرت وایت
- بازیگران: جیمز فرانکو، اندی سرکیس، فریدا پینتو، جان لیتگو، برایان کاکس
- سال ساخت: ۲۰۱۱
- خلاصه داستان: یک دانشمند دارویی آزمایشی برای درمان آلزایمر تولید میکند. آزمایش این دارو روی یک شامپانزه به نام سزار باعث افزایش چشمگیر هوش او میشود و سرانجام زنجیرهای از اتفاقات را آغاز میکند که آینده انسان و میمونها را تغییر خواهد داد.
مجموعه سیاره میمونها با فیلمی در سال ۱۹۶۸ آغاز شد. آن فیلم داستان فضانوردی را روایت میکرد که در آیندهای دور به سیارهای میرسد که میمونها بر آن حکومت میکنند و انسانها جایگاه فرودست دارند. موفقیت فیلم باعث شد چند دنباله برای آن ساخته شود و این مجموعه به یکی از جهانهای علمی تخیلی شناختهشده سینما تبدیل شود. سالها بعد، سازندگان تصمیم گرفتند به جای ادامه مستقیم داستان، به گذشته برگردند و توضیح دهند که چگونه جهان فیلم اصلی به چنین شرایطی رسیده است. نتیجه این تصمیم در سال ۲۰۱۱ با طلوع سیاره میمونها ساخته شد.
در طلوع سیاره میمونها در ظاهر قرار بود داستان منشأ یکی از مشهورترین جهانهای علمیتخیلی سینما باشد، اما نتیجه بسیار فراتر از یک داستان منشأ معمولی شد. مرکز فیلم نه یک جنگ بزرگ میان انسانها و میمونها، بلکه رابطه سزار با انسانهایی است که او را بزرگ کردهاند.
اندی سرکیس نیز با اجرای نقش سزار، شخصیت اصلی فیلم را بدون اتکا به دیالوگهای معمول انسانی به یکی از شخصیتهای بهیادماندنی مجموعه تبدیل کرد. فیلم در نهایت پایه سهگانه جدیدی شد که مسیر آن در طلوع سیاره میمونها و جنگ برای سیاره میمونها ادامه پیدا کرد. منتقدان نیز بارها طلوع را نمونهای از پیشدرآمدی دانستهاند که توانسته از میراث فیلم اصلی استفاده کند و در عین حال هویت خودش را داشته باشد.
۲. فیلم « Pearl»
- کارگردان: تی وست
- بازیگران: میا گاث، دیوید کورنسوت، تاندی رایت، متیو ساندرلند
- سال ساخت: ۲۰۲۲
- خلاصه داستان: در سال ۱۹۱۸، پرل جوان در مزرعهای دورافتاده با مادر سختگیر و پدر بیمار خود زندگی میکند. او رؤیای تبدیل شدن به ستاره سینما را دارد، اما انزوا، سرخوردگی و زندگی محدودشده در مزرعه، بهتدریج او را به سمت خشونت و جنون سوق میدهد.
فیلم «ایکس» در سال ۲۰۲۲ داستان گروهی از افراد را روایت میکرد که برای ساخت یک فیلم به مزرعهای دورافتاده میروند و با پیرزنی خطرناک به نام پرل روبهرو میشوند. موفقیت فیلم باعث شد تی وست به جای ساختن یک دنباله مستقیم، به گذشته این شخصیت برگردد و زندگی او را در جوانی به تصویر بکشد.
«پرل» در همان سال ساخته شد اما داستان آن دههها پیش از اتفاقات فیلم ایکس رخ میدهد. پرل جوان در سال ۱۹۱۸ در مزرعهای دورافتاده زندگی میکند و رؤیای ستاره شدن در سینما را دارد. او تصور میکند زندگی واقعیاش بسیار کوچکتر از چیزی است که برای خود آرزو کرده است.
«پرل» پیشدرآمد «ایکس» است، اما تفاوت اساسی آن با بسیاری از پیشدرآمدها این است که برای تماشای آن لازم نیست فیلم قبلی را صرفاً به خاطر پاسخ گرفتن به پرسشهایش دوست داشته باشید. فیلم تی وست یک تراژدی روانشناختی مستقل است.
میا گاث تقریباً تمام فیلم را بر دوش میکشد و تغییر شخصیت پرل از یک دختر جوان رؤیاپرداز به زنی خشن و غیرقابل پیشبینی، محور اصلی فیلم است. طراحی صحنه و رنگهای بسیار روشن نیز عامدانه حالوهوای سینمای کلاسیک را تداعی میکنند و در تضاد با خشونت داستان قرار میگیرند. به همین دلیل، پرل تنها فیلمی برای توضیح گذشته یک شخصیت نیست. این فیلم گذشته پرل را به داستانی مستقل تبدیل میکند که حتی بدون تماشای فیلم قبلی نیز میتواند بهعنوان یک تراژدی روانشناختی عمل کند.
۳. فیلم «طعمه»،( Prey)
- کارگردان: دن تراختنبرگ
- بازیگران: امبر میدتاندر، داکوتا بیورز، دین دیلیگرو، استورمی کیپ
- سال ساخت: ۲۰۲۲
- خلاصه داستان: در سال ۱۷۱۹، نارو، زن جوانی از قوم کومانچی، تلاش میکند جایگاه خود را بهعنوان یک شکارچی ثابت کند؛ اما با موجودی بیگانه و بسیار قدرتمند روبهرو میشود که برای شکار به زمین آمده است.
مجموعه غارتگر در سال ۱۹۸۷ با فیلمی به کارگردانی جان مکتیرنان آغاز شد. داستان فیلم درباره گروهی از نیروهای نظامی بود که در جنگلهای آمریکای مرکزی با موجودی بیگانه و بسیار قدرتمند روبهرو میشوند. موفقیت فیلم باعث شد در سالهای بعد چند دنباله و آثار مرتبط با آن ساخته شود. در سال ۲۰۲۲، سازندگان تصمیم گرفتند به جای ادامه داستان شخصیتهای قبلی، بسیار دورتر به گذشته بروند. طعمه داستان خود را در سال ۱۷۱۹ و در میان قوم کومانچی قرار میدهد.
«طعمه» یکی از هوشمندانهترین راهها برای بازگرداندن یک مجموعه به ریشههایش بود. به جای ارتش، گروهی از سربازان مدرن یا شهرهای بزرگ، فیلم داستان شکارچی فرازمینی را به طبیعت قرن هجدهم میبرد.
فیلم همچنین رابطه شکارچی و شکار را دوباره به سادهترین شکل ممکن برمیگرداند. ناروی جوان باید از محیط، دانش بومی و هوش خود استفاده کند تا در برابر موجودی قرار بگیرد که از نظر فناوری و قدرت فیزیکی بسیار برتر است.
نتیجه، فیلمی است که حتی بدون دانستن تاریخچه غارتگر نیز بهعنوان یک فیلم بقا و شکار کار میکند و در عین حال جایگاه خود را بهعنوان پیشدرآمد مجموعه حفظ میکند.
۴. فیلم «روگ وان: داستانی از جنگ ستارگان»، (Rogue One: A Star Wars Story)
- کارگردان: گرت ادواردز
- بازیگران: فلیسیتی جونز، دیهگو لونا، بن مندلسون، مدس میکلسن، فارست ویتاکر
- سال ساخت: ۲۰۱۶
- خلاصه داستان: گروهی از اعضای شورشیان مأمور میشوند نقشههای «ستاره مرگ» را بدزدند؛ مأموریتی که مستقیماً به وقایع آغاز جنگ ستارگان: امیدی نو منتهی میشود.
جنگ ستارگان در سال ۱۹۷۷ با فیلمی آغاز شد که بعدها به یکی از مهمترین مجموعههای تاریخ سینما تبدیل شد. داستان فیلم، مبارزه شورشیان علیه امپراتوری و تلاش آنها برای نابودی ستاره مرگ را دنبال میکرد. پس از چندین دنباله، پیشدرآمد و آثار مرتبط، سازندگان تصمیم گرفتند داستانهای مستقل دیگری را نیز در همین جهان روایت کنند. روگ وان در سال ۲۰۱۶ ساخته شد و داستان آن درست پیش از اتفاقات فیلم سال ۱۹۷۷ قرار میگیرد. گروهی از شورشیان مأمور میشوند نقشههای ستاره مرگ را بدزدند تا امکان نابودی این سلاح برای شورشیان فراهم شود.
نکته جالب اینجاست که تماشاگر از همان ابتدا میداند نتیجه مأموریت چه خواهد بود. میدانیم نقشهها در نهایت به دست شورشیان میرسند، زیرا در فیلم اصلی آنها را در اختیار دارند. بنابراین فیلم نمیتواند تعلیق خود را تنها بر پایه این سؤال بنا کند که آیا مأموریت موفق خواهد شد یا نه. روگ وان تعلیق خود را بر هزینهای بنا میکند که شخصیتها برای رسیدن به هدف باید پرداخت کنند. فیلم همچنین از فضای معمول مجموعه فاصله میگیرد و بیشتر به یک فیلم جنگی تبدیل میشود. شخصیتهای اصلی نیز قهرمانان قدیمی نیستند، بلکه گروهی از شخصیتهای تازه هستند که سرنوشت آنها مستقیما به آغاز فیلم اصلی متصل میشود. به همین دلیل، روگ وان نمونهای است از پیشدرآمدی که با وجود مشخص بودن پایان کلی داستان، توانسته روایت مستقل و احساسی خودش را ایجاد کند.
شخصیتهای اصلی نیز به جای تکرار قهرمانان قدیمی، گروهی تازه هستند که داستانشان مستقیماً به آغاز فیلم ۱۹۷۷ وصل میشود. به همین دلیل روگ وان یکی از نمونههای شاخص پیشدرآمدی است که توانسته داستانی مستقل خلق کند.
۵. فیلم «مردان ایکس: کلاس اول» X-Men: First Class
- کارگردان: متیو وان
- بازیگران: جیمز مکآووی، مایکل فاسبندر، کوین بیکن، جنیفر لارنس، نیکلاس هولت
- سال ساخت: ۲۰۱۱
- خلاصه داستان: چارلز اگزاویر و اریک لنشر در دوران جوانی با یکدیگر متحد میشوند تا تهدیدی را که میتواند جهان را وارد جنگی هستهای کند متوقف کنند؛ اما اختلاف دیدگاه آنها درباره رابطه انسانها و جهشیافتهها سرانجام دوستیشان را به دشمنی تبدیل میکند.
مجموعه مردان ایکس در سال ۲۰۰۰ با فیلمی به کارگردانی برایان سینگر وارد دوره جدیدی شد و شخصیتهایی مانند پروفسور اگزاویر، مگنیتو و گروهی از جهشیافتهها را به مخاطبان سینمایی معرفی کرد. موفقیت فیلم باعث شد چند قسمت دیگر ساخته شود و شخصیتهای اصلی در سنین و دورههای مختلف به داستان بازگردند.
در سال ۲۰۱۱، سازندگان تصمیم گرفتند به دوران جوانی شخصیتهای اصلی برگردند. مردان ایکس: کلاس اول در واقع هم پیشدرآمد مجموعه بود و هم نوعی بازآغاز برای آن محسوب میشد.
داستان در دورانی روایت میشود که چارلز اگزاویر و اریک لنشر هنوز دشمن یکدیگر نشدهاند. آنها با هم متحد میشوند تا تهدیدی را که میتواند به یک جنگ هستهای منجر شود متوقف کنند.
مرکز اصلی فیلم رابطه این دو شخصیت است. چارلز به همزیستی میان انسانها و جهشیافتهها باور دارد، در حالی که اریک تجربههای متفاوتی داشته و به تدریج به این نتیجه میرسد که جهشیافتهها باید برای بقای خود قدرت داشته باشند.
به این ترتیب، فیلم به جای آنکه صرفاً نسخه جوان شخصیتهای قدیمی باشد، رابطهای را روایت میکند که در فیلمهای قبلی نتیجه آن را میدانستیم. تماشاگر میداند این دو در نهایت به دشمن تبدیل خواهند شد، اما فیلم نشان میدهد چگونه دوستی آنها شکل گرفت و چه اتفاقاتی باعث فروپاشی آن شد.
کلاس اول بعدها زمینه حضور همزمان شخصیتهای جوان و قدیمی را در یکی از قسمتهای بعدی مجموعه فراهم کرد و به یکی از مهمترین نمونههای بازسازی نرم یک فرنچایز تبدیل شد.
۶. «اویجا: خاستگاه شیطان»،( Ouija: Origin of Evil)
- کارگردان: مایک فلانگان
- بازیگران: الیزابت ریزر، آنالیز باسکو، لولو ویلسون، هنری توماس
- سال ساخت: ۲۰۱۶
- خلاصه داستان: در سال ۱۹۶۷، مادری که با برگزاری جلسات احضار روح برای مردم پول درمیآورد، یک تخته اویجا وارد کار خود میکند. اما زمانی که دختر کوچک خانواده شروع به برقراری ارتباط با موجودی مرموز میکند، بازی به کابوسی واقعی تبدیل میشود.
فیلم اویجا در سال ۲۰۱۴ ساخته شد و بر اساس یک بازی معروف احضار روح شکل گرفت. فیلم داستان گروهی از شخصیتها را دنبال میکرد که پس از استفاده از تخته اویجا با نیرویی فراطبیعی روبهرو میشوند.
فیلم اول موفقیت چندان چشمگیری نداشت، اما سازندگان تصمیم گرفتند به جای کنار گذاشتن مجموعه، به گذشته آن برگردند. نتیجه در سال ۲۰۱۶ با اویجا: خاستگاه شیطان ساخته شد.
این بار داستان در سال ۱۹۶۷ اتفاق میافتد و یک مادر و دو دخترش را دنبال میکند. مادر خانواده با برگزاری جلسات احضار روح برای مردم درآمد کسب میکند، اما زمانی که دختر کوچک خانواده شروع به ارتباط با موجودی مرموز میکند، مرز میان نمایش و واقعیت از بین میرود.
تفاوت اصلی فیلم با قسمت اول در رویکرد آن است. فیلم مایک فلانگان بیشتر از آنکه تنها یک فیلم ترسناک درباره تخته اویجا باشد، داستانی خانوادگی درباره سوگ، فریب، ایمان و تسخیر است.
فضای دهه شصت، طراحی صحنه و فیلمبرداری نیز به آن هویت مشخصی میدهد. در نتیجه، پیشدرآمد نه تنها توانست گذشته مجموعه را روایت کند، بلکه بسیاری از ویژگیهایی را که در فیلم اول ضعیفتر بودند، کنار گذاشت و اثری مستقلتر ساخت.
۷. فیلم «بامبلبی» Bumblebee
کارگردان: تراویس نایت
بازیگران: هیلی استاینفلد، جان سینا، جورج لندبورگ جونیور، جان اورتیز، جیسون دراکر، پاملا ادلون
سال ساخت: ۲۰۱۸
خلاصه داستان:
در سال ۱۹۸۷، بامبلبی پس از فرار از سایبرترون به زمین میرسد و در قالب یک فولکسواگن بیتل قدیمی پنهان میشود. او با دختر نوجوانی به نام چارلی آشنا میشود و رابطهای شکل میگیرد که در میان جنگ رباتهای بیگانه قرار میگیرد.
مجموعه تبدیلشوندگان در سال ۲۰۰۷ با فیلم مایکل بی آغاز شد و موفقیت تجاری بسیار زیادی پیدا کرد. فیلم نخست به یکی از آثار مهم سینمای پرفروش آن دوره تبدیل شد و چند دنباله نیز پس از آن ساخته شدند.
اما پس از چند قسمت، سازندگان تصمیم گرفتند داستان را به گذشته ببرند و بامبلبی را در سال ۲۰۱۸ به سینما بیاورند. این فیلم در ابتدا بهعنوان پیشدرآمدی برای مجموعه معرفی شد، اما تغییراتی که در تداوم داستان ایجاد کرد باعث شد در عمل حالوهوای یک بازآغاز نرم را نیز پیدا کند.
داستان فیلم در سال ۱۹۸۷ اتفاق میافتد. بامبلبی پس از رسیدن به زمین، خود را به شکل یک فولکسواگن بیتل قدیمی درمیآورد و در یک شهر کوچک پنهان میشود. او با چارلی، دختر نوجوانی که با مشکلات خانوادگی و شخصی خودش روبهرو است، آشنا میشود.
تفاوت اصلی فیلم با آثار قبلی در مقیاس آن است. در فیلمهای قبلی، شهرهای بزرگ به میدان نبرد رباتها تبدیل میشدند و بخش زیادی از تمرکز روی نبردهای عظیم و جلوههای ویژه قرار داشت. اما بامبلبی رابطه میان چارلی و ربات بیگانه را در مرکز داستان قرار میدهد.
به همین دلیل، فیلم کوچکتر، شخصیتمحورتر و صمیمیتر از بیشتر قسمتهای قبلی مجموعه است. واکنش منتقدان نیز نشان داد که بامبلبی در میان فیلمهای زنده این مجموعه بازخورد بسیار مثبتی دریافت کرده است.
۸. «خوب، بد، زشت»، (The Good, the Bad and the Ugly)
کارگردان: سرجو لئونه
بازیگران: کلینت ایستوود، لی وان کلیف، الی والاک
سال ساخت: ۱۹۶۶
خلاصه داستان:
در دوران جنگ داخلی آمریکا، سه هفتتیرکش ــ بلوندی، آنجل آیز و توکو ــ به دنبال گنجی مدفون هستند؛ اما هرکدام فقط بخشی از اطلاعات محل گنج را در اختیار دارند و مجبورند برای رسیدن به آن با یکدیگر همکاری و رقابت کنند.
سهگانه دلار با فیلمی در سال ۱۹۶۴ آغاز شد و با فیلم دیگری در سال ۱۹۶۵ ادامه پیدا کرد. هر دو فیلم با بازی کلینت ایستوود در نقش یک هفتتیرکش مرموز ساخته شدند و سرجو لئونه را به یکی از مهمترین فیلمسازان وسترن ایتالیایی تبدیل کردند.
در سال ۱۹۶۶، سومین فیلم این مجموعه ساخته شد. نکته مهم این است که خوب، بد، زشت از نظر ترتیب تولید، سومین فیلم بود اما داستان آن پیش از دو فیلم قبلی اتفاق میافتد. به همین دلیل معمولاً از آن بهعنوان نوعی پیشدرآمد غیررسمی یاد میشود.
این بار داستان در دوران جنگ داخلی آمریکا اتفاق میافتد و سه شخصیت به دنبال گنجی هستند که اطلاعات مربوط به محل آن میان آنها تقسیم شده است. همین مسئله باعث میشود سه شخصیت دائماً میان همکاری و خیانت در رفتوآمد باشند.
فیلم از نظر مقیاس نیز نسبت به آثار قبلی بزرگتر است. جنگ داخلی آمریکا، صحنههای عظیم، شخصیتهای متعدد و موسیقی ماندگار انیو موریکونه، فیلم را از یک وسترن ساده فراتر میبرند.
البته این فیلم پیشدرآمد رسمی دو فیلم قبلی نیست و برخلاف بعضی نمونههای این فهرست، داستان آن با هدف توضیح گذشته یک شخصیت یا مجموعه ساخته نشده بود. با این حال، چون از نظر زمانی پیش از دو فیلم قبلی قرار میگیرد و از نظر جایگاه سینمایی نیز به یکی از شناختهشدهترین آثار این سهگانه تبدیل شده، نمونه قابل توجهی از فیلمی است که در یک مجموعه، از آثار پیش از خود جلو میزند.
۹. «کازینو رویال» ، (Casino Royale)
- کارگردان: مارتین کمپبل
- بازیگران: دنیل کریگ، اوا گرین، مدس میکلسن، جودی دنچ، جفری رایت
- سال ساخت: ۲۰۰۶
- خلاصه داستان: جیمز باند تازه به مقام مأمور ۰۰۷ رسیده است. او مأمور میشود در یک بازی پوکر پرمخاطره، سرمایه یک بانکدار تروریست را از بین ببرد؛ اما رابطهاش با وسپر لیند، مأمور خزانهداری بریتانیا، مأموریت را به تجربهای شخصی و خطرناک تبدیل میکند.
مجموعه جیمز باند یکی از طولانیترین و موفقترین فرنچایزهای تاریخ سینما است. نخستین فیلم این مجموعه در سال ۱۹۶۲ ساخته شد و پس از آن بازیگران مختلفی نقش مأمور ۰۰۷ را بر عهده گرفتند. هر دوره نیز ویژگیهای مخصوص خود را داشت و داستانها در طول سالها بارها بازسازی و بازتعریف شدند. در سال ۲۰۰۶، سازندگان تصمیم گرفتند جیمز باند را از نقطه آغاز فعالیتش دوباره معرفی کنند.
کازینو رویال به همین دلیل پیشدرآمد مستقیم فیلمهای قبلی محسوب نمیشود، بلکه یک بازآغاز است که شخصیت باند را از ابتدای مأموریتهایش تعریف میکند. دنیل کریگ در این فیلم باندی را بازی میکند که هنوز به مأموری کاملاً مسلط و سرد تبدیل نشده است. او جوانتر، خشنتر و آسیبپذیرتر است و فیلم نشان میدهد چگونه تجربههای این مأموریت او را به شخصیتی تبدیل میکنند که بعدها از او میشناسیم.
داستان فیلم بر مأموریتی متمرکز است که باند باید در یک بازی پوکر، سرمایه یک بانکدار تروریست را از بین ببرد. اما رابطه او با وسپر لیند باعث میشود مأموریت به مسئلهای شخصی تبدیل شود. کازینو رویال با بازتعریف شخصیت اصلی، در عمل امکان شروع دوباره مجموعه را فراهم کرد. فیلم به جای اینکه صرفاً اطلاعاتی درباره گذشته باند ارائه دهد، نسخهای تازه از شخصیت او ساخت و مسیر جدیدی را برای مجموعه آغاز کرد.
۱۰. «پدرخوانده: قسمت دوم»،( The Godfather Part II)
- کارگردان: فرانسیس فورد کاپولا
- بازیگران: آل پاچینو، رابرت دنیرو، رابرت دووال، دایان کیتن، جان کازال
- سال ساخت: ۱۹۷۴
- خلاصه داستان: فیلم بهطور همزمان دو داستان را روایت میکند: ادامه قدرت گرفتن مایکل کورلئونه در دهه ۱۹۵۰ و سالهای جوانی پدرش، ویتو کورلئونه، از دوران کودکی در سیسیل تا شکلگیری امپراتوری او در نیویورک.
پدرخوانده در سال ۱۹۷۲ ساخته شد و خیلی زود به یکی از مهمترین فیلمهای تاریخ سینما تبدیل شد. صبر كنيد قضاوت زود نكنيد. ميدانم كه ميگويد: «اينكه نصف فيلم در پيش درآمد است و يك پيش درآمد به حساب نميآيد». ولي به قدري قسمت پيش درآمد مهم است كه نميتوان در اين ليست، پدرخوانده 2 را حذف كرد.
پدرخوانده: قسمت دوم دو روایت موازی دارد. داستان مایکل در دهه ۱۹۵۰ ادامه پیدا میکند و همزمان داستان جوانی ویتو کورلئونه را میبینیم. ویتو در کودکی از سیسیل به آمریکا میآید و سالها بعد به شخصیتی قدرتمند در نیویورک تبدیل میشود.
اهمیت این ساختار در این است که داستان گذشته و حال فقط در کنار یکدیگر قرار نگرفتهاند، بلکه یکدیگر را توضیح میدهند. ویتو با شناخت آدمها و ایجاد روابط، قدرت خود را به دست میآورد، در حالی که مایکل برای حفظ همان قدرت، به تدریج روابط انسانی خود را از بین میبرد.
رابرت دنیرو نیز نقش جوانی ویتو را بازی کرد و توانست شخصیتی متفاوت از مایکل اما مرتبط با او خلق کند. فیلم در نتیجه فقط گذشته یک شخصیت را توضیح نمیدهد، بلکه با قرار دادن زندگی پدر و پسر در کنار یکدیگر، تراژدی مایکل را عمیقتر میکند.
به همین دلیل، پدرخوانده: قسمت دوم یکی از کاملترین نمونههای پیشدرآمد در تاریخ سینما محسوب میشود. فیلم هم داستان فیلم قبلی را ادامه میدهد و هم با بازگشت به گذشته، معنای اتفاقات آن را گسترش میدهد. در اینجا پیشدرآمد نه یک توضیح اضافی، بلکه بخش اساسی ساختار فیلم است.
۱۱. «ایندیانا جونز و معبد مرگ» Indiana Jones and the Temple of Doom
کارگردان: استیون اسپیلبرگ
بازیگران: هریسون فورد، کیت کپشا، کی هوی کوان، امریش پوری، روشن ست
سال ساخت: ۱۹۸۴
خلاصه فیلم: ایندیانا جونز پس از فرار از شانگهای، همراه با ویلی اسکات و پسربچهای به نام شورت راند به روستایی در هند میرسد و درگیر ماجرای ربوده شدن کودکان روستا و یک فرقه مخفی میشود.
«ایندیانا جونز و معبد مرگ» برای بسیاری از طرفداران، در مقایسه با «مهاجمان صندوق گمشده» فیلمی تاریکتر و افراطیتر است، اما برای من همین تفاوت یکی از دلایل اصلی جذابیت آن است. فیلم اول ماجراجویی کلاسیکتر و متعادلتری دارد، در حالی که «معبد مرگ» فضای سردتر، خشنتر و گاهی کابوسوارتری ایجاد میکند. با وجود اینکه استیون اسپیلبرگ بعدها از بعضی جنبههای فیلم رضایت چندانی نداشت، من شخصاً ارتباط بیشتری با این فضای متفاوت برقرار میکنم.
یکی از نقاط قوت فیلم برای من، روایت نسبتاً مستقیم آن است. داستان از شانگهای به هند و سپس به معبد میرسد و هدف اصلی شخصیتها تقریباً همیشه روشن باقی میماند. در کنار آن، اکشن فیلم از نظر طراحی و اجرا فوقالعاده است. تعقیبوگریز معدن، فرار از هواپیما و صحنه پایانی روی پل، هنوز هم از جذابترین لحظات مجموعه هستند. حرکت دوربین، تدوین و میزانسن باعث شده این صحنهها فقط شلوغ و پرسرعت نباشند، بلکه واقعاً هیجانانگیز و قابل دنبال کردن باقی بمانند.
البته فیلم ضعفهایی هم دارد، از جمله بعضی شوخیهای تاریخمصرفدار، شخصیت ویلی و تصویر مسئلهدار از هند و فرهنگ آن. با این حال، این ایرادها برای من جذابیت اصلی فیلم را از بین نمیبرند. «معبد مرگ» شاید از نظر تعادل و ظرافت به اندازه بهترین قسمتهای مجموعه بینقص نباشد، اما فضای منحصربهفرد، اکشن تماشایی و حالوهوای تاریکش باعث شده شخصاً آن را بسیار دوست داشته باشم. برای من، این فیلم نمونهای از آثاری است که ممکن است حتی خود سازنده از بعضی انتخابهایش راضی نباشد، اما برای یک تماشاگر، همان انتخابها دقیقاً چیزی باشند که فیلم را ماندگار میکنند و يك پيش درآمد فوقالعاده است.
راز موفقیت پیشدرآمدها چیست؟
پیشدرآمدهای موفق یک ویژگی مشترک دارند: آنها به گذشته برنمیگردند تا فقط به پرسشهای باقیمانده از فیلم اصلی پاسخ دهند. بلکه تلاش میکنند داستانی روایت کنند که حتی بدون شناخت کامل مجموعه نیز برای مخاطب جذاب باشد.
گاهی این موفقیت با خلق شخصیتی پیچیده مانند «پرل» اتفاق میافتد، گاهی با تغییر لحن یک مجموعه مانند «بامبلبی» و گاهی با روایت سرگذشت شخصیتهایی که نتیجه تلاششان از قبل مشخص است، مانند «روگ وان».
شاید مهمترین دستاورد یک پیشدرآمد موفق این باشد که وقتی دوباره سراغ فیلم اصلی میرویم، شخصیتها و اتفاقات آن را متفاوت ببینیم. چنین فیلمی صرفاً به گذشته بازنگشته، بلکه معنای داستانی را که پیشتر تماشا کردهایم، تغییر داده است.