هالیوود در برابر چارلی کافمن: رویاپرداز سینما دیگر نمی‌تواند فیلم بسازد

سه‌شنبه 25 شهریور 1404 - 22:30
مطالعه 3 دقیقه
چارلی کافمن کارگردان درخشش ابدی یک ذهن پاک
خالق «درخشش ابدی یک ذهن پاک» در بن‌بست است. چرا هالیوود به یکی از منحصربه‌فردترین صداهای خود پشت کرده است؟

به گزارش World of Reel، مغز متفکری که پیچیده‌ترین، خلاقانه‌ترین و عاشقانه‌ترین دنیاهای سینمایی را برای ما خلق کرده، حالا در گوشه‌ای از صنعت سینما منزوی و سرخورده نشسته است. این تصویر تلخ، خلاصه‌ی وضعیت امروز چارلی کافمن است؛ مردی که روزگاری جسورترین فیلمنامه‌نویس هالیوود لقب گرفته بود و حالا برای ساختن فیلم‌هایش با دیواری از بی‌اعتمادی مالی روبروست.

در گفتگوی تازه‌اش با گاردین، کافمن با لحنی پر از ناامیدی از مشکلاتش می‌گوید و اعتراف می‌کند که در این مسیر گیر افتاده و نمی‌داند چه باید بکند. او که خالق آثاری چون «جان مالکوویچ بودن»، «اقتباس» و «درخشش ابدی یک ذهن پاک» است، از واقعیتی تلخ پرده برمی‌دارد: «به‌سختی می‌توانم فیلم بسازم. من کسی نیستم که دیگران بخواهند پولشان را به او بسپارند. این وضعیت بسیار خسته‌کننده است.»

این سرخوردگی بی‌دلیل نیست. اوایل امسال، فیلم جدیدش به نام «جنگ بعدی» (Later the War) که ستاره‌ای مانند ادی ردمین را در گروه بازیگران داشت، در میانه راه تولید در بلگراد متوقف شد. هرچند کافمن هنوز به احیای آن امیدوار است، اما لحنش چندان مطمئن به نظر نمی‌رسد. این سرنوشت فیلمسازی است که عاشقان سینما او را می‌پرستند، اما سرمایه‌گذاران از ایده‌هایش وحشت دارند.

ریشه‌ی این «سقوط» تجاری را می‌توان در سال ۲۰۰۸ جستجو کرد. اولین تجربه‌ی کارگردانی او، فیلم تحسین‌شده‌ی «سینکداکی، نیویورک»، یک فاجعه‌ی تمام‌عیار در گیشه بود. شکستی که سایه‌اش تا امروز بر کارنامه‌ی او سنگینی می‌کند. کافمن با افتخار از آن فیلم یاد می‌کند و می‌گوید «برایم مهم نیست»، اما واقعیت این است که هالیوود هرگز آن شکست را فراموش نکرده است. او با حسرتی آشکار می‌گوید: «فیلم‌های من مورد توجه منتقدان قرار می‌گیرند، اما من مدام با این دیوار بلند عدم تأمین مالی روبرو می‌شوم. و من درخواست پول زیادی هم ندارم.»

پارادوکس ماجرا اینجاست که کافمن خود یکی از معماران موج سینمای مستقل اواخر دهه‌ی ۹۰ و اوایل ۲۰۰۰ بود. دوره‌ای که در کمتر از یک دهه، پنج پروژه‌ی ساختارشکن را به سینما هدیه داد و به فیلمسازی پرطرفدار تبدیل شد. اما مشکل اینجاست که کافمن حاضر نیست «خودش را بفروشد». او از «ماشین هالیوود» و اصرارش بر «بازسازی پنج فیلم تکراری در هر ده سال» بیزار است و صراحتاً اعلام می‌کند که هیچ علاقه‌ای به کارگردانی فیلم‌های فرانچایز، با هر دستمزد هنگفتی، ندارد.

و اینجاست که کنایه‌ی تلخ داستان آشکار می‌شود: همین سرسختی و امتناع از بازی کردن طبق قوانین هالیوود، او را به حاشیه رانده است. سیستم فعلی سینما نمی‌داند با کسی که قواعد بازی را نمی‌پذیرد چه کند. فیلم‌های کافمن ماشین تولید محتوا یا سرآغاز یک مجموعه‌ی دنباله‌دار نیستند؛ آن‌ها پازل‌هایی فلسفی، معماهایی روان‌شناختی و سفرهایی سنگین به اعماق ذهن انسان هستند. در جهانی که تحت سلطه‌ی فرمول و تکرار است، کافمن به بزرگترین آلرژی سیستم تبدیل شده است. و حالا این سوال باقی می‌ماند: آیا برای نابغه‌ای چون او، دیگر جایی در سینما باقی مانده است؟

به نظر شما، آیا هنرمندی به بزرگی کافمن باید برای ساختن فیلمش کوتاه بیاید؟

نظرات