اندرسون: بهترین صحنه «یک نبرد پس از دیگری» را سر میز شام نوشتم
برای ساخته شدن یک فیلم، گاهی باید ستارهها در یک راستا قرار بگیرند، اما برای فیلم جدید پل توماس اندرسون، «یک نبرد پس از دیگری» (One Battle After Another)، انگار لازم بود که کل کهکشان دوباره نظم بگیرد. این فیلم فقط یک همکاری ساده میان یکی از بزرگترین کارگردانان زنده و یکی از محبوبترین ستارههای سینما نیست؛ بلکه نقطهی پایان یک انتظار بیستساله است. داستانی که با حسرت بزرگ لئوناردو دی کاپریو برای رد کردن نقش «بوگی نایتس» در اواخر دهه ۹۰ میلادی آغاز شد و حالا به یک حماسهی انفجاری، انسانی و عجیبوغریب دربارهی انقلاب، خانواده و فراموش کردن رمز عبور تبدیل شده است.
به گزارش پلی لیست، اندرسون میگوید که ایدهی این فیلم از بیست سال پیش با او بوده است؛ ترکیبی از سه ایدهی مجزا که در ذهنش چرخ میزدند. او در یادداشتهای مطبوعاتی فیلم توضیح میدهد: «بیست سال پیش کار روی این داستان را با هدف ساختن یک فیلم اکشن تعقیبوگریز با ماشین شروع کردم... همزمان، ایدهی اقتباس از رمان «واینلند» توماس پینچن و یک شخصیت انقلابی زن هم در ذهنم بود. در واقع بیست سال تمام این نخها را با هم میکشیدم و هیچکدام رهایم نمیکردند. در نهایت، بخشهایی از «واینلند» را که دوست داشتم دزدیدم و این ایدهها را با هم ترکیب کردم.»
اما خلاقیت همیشه طبق برنامه پیش نمیرود. اندرسون با خنده اضافه میکند که گاهی بهترین لحظات فیلم در یک شب خلق شدند: «بنیسیو دل تورو برای بازی در سکانس خودش آمد و ما بهترین سکانس فیلم را واقعاً در یک شب و سر میز شام نوشتیم. پس همهچیز همیشه در حال تکامل است.»
یک انقلابی سابق و پدری فاجعهبار
«یک نبرد پس از دیگری» داستان باب فرگوسن (با بازی دی کاپریو) را روایت میکند؛ یک فعال رادیکال سابق که حالا با دختر نوجوانش، ویلا (با بازی چیس اینفینیتی)، در تبعید زندگی میکند. اما گذشته هرگز او را رها نمیکند و با بازگشت کلنل انتقامجویی به نام استیون لاکجاو (با بازی شان پن)، زندگی آرام او به هم میریزد. باب در کنار شخصیتهای رنگارنگ دیگری مثل پرفیدیا بورلی هیلز (تیانا تیلور) و سنسِی سرجیو سنت کارلوس (دل تورو)، باید برای محافظت از دخترش با نیروهای استبدادی بجنگد.
چیزی که دی کاپریو را به این نقش جذب کرد، همین تناقضهای انسانی شخصیت باب بود. او میگوید: «شما فکر میکنید او قرار است یک قهرمان باشد که میتواند از مهارتهای انقلابی گذشتهاش استفاده کند... اما قهرمانی واقعی او این است که فقط بیوقفه برای محافظت از دخترش به جلو حرکت میکند. من عاشق این ایده بودم که انتظار دارید این شخصیت از مهارتهای جاسوسی فوقالعادهای استفاده کند، اما او حتی رمز عبورش را هم به یاد نمیآورد. این یک موقعیت درخشان برای یک قهرمان کاملاً معیوب است.»
این فیلم با تصویری غیرمعمول از یک خانواده شروع میشود. دی کاپریو اضافه میکند: «این یک شروع خوش و ایدهآل نیست. پدری را میبینیم که کاملاً از دخترش جدا شده است. او یک پدر فاجعهبار است و ناگهان در موقعیتی دیوانهوار قرار میگیرد تا دخترش را نجات دهد.»
سمفونی بازیگران و موسیقی متن
شان پن، که نقش شخصیت شرور فیلم را بازی میکند، فیلمنامه را به یک بندبازی تشبیه میکند: «از صفحهی سوم فیلمنامه شروع به خندیدن کردم و این خنده تا آخر ادامه داشت. کار کردن با پل مثل این است که بخواهید با برایان ویلسون یک آهنگ بنویسید. او لحن و رویکرد را پیدا میکند و شما فقط باید به سازهایی که میخواهد توجه کنید.»
موسیقی نیز از همان ابتدا در تاروپود فیلم تنیده شده بود. جانی گرینوود، آهنگساز همیشگی اندرسون و عضو گروه Radiohead، از مدتها قبل فیلمنامه را داشت و موسیقی را همزمان با فیلمبرداری مینوشت. اندرسون میگوید قطعات گرینوود را در زمان تماشای راشهای روزانه برای بازیگران پخش میکرد تا «همه آن موسیقی را در بدن خود حس کنند» و لحن فیلم را درک کنند. حتی یک الهام ناگهانی هم وجود داشت؛ اندرسون در راه رفتن به سر صحنه، آهنگ «Dirty Work» از گروه Steely Dan را میشنود و همان روز آن را برای دی کاپریو پخش میکند و میگوید: «فکر کنم در لحظهی آخر، آهنگ اصلی شخصیت تو را پیدا کردم.» دیکاپریو اعتراف میکند که آن روز «شاید ۵۰ بار» به آن آهنگ گوش داده است.
اندرسون برای به تصویر کشیدن این حماسهی پر هرجومرج اما لطیف، از فرمت قدیمی و باشکوه ویستاویژن (VistaVision) استفاده کرده است. او این فرمت را «سهبعدی بدون عینک» مینامد و میگوید: «این فرمت برای آلفرد هیچکاک در «شمال از شمال غربی» و برای جان فورد در «جویندگان» به اندازهی کافی خوب بود. نکته این است که این فیلم را باید غولپیکر و با صدای بلند ببینید.»
در نهایت، «یک نبرد پس از دیگری» داستانی دربارهی نسلهاست. دربارهی پدری که میراث و ترامای گذشتهاش را به دخترش منتقل میکند و دختری که باید راه خودش را پیدا کند. این فیلم یک درام خانوادگی لطیف است که در قلب یک اکشن آتشین و یک کمدی سیاسی جریان دارد. یک اثر زنده، پر از شور و روحیهی انقلابی که ثابت میکند بزرگترین نبردها، نبردهای درونی ما هستند.
شما منتظر همکاری دی کاپریو و پل توماس اندرسون بودید؟ نظرتان را برایمان بنویسید.