بهترین فیلم های قرن بیست و یکم به انتخاب کوئنتین تارانتینو [بخش اول]
وقتی کوئنتین تارانتینو تصمیم میگیرد قلم به دست بگیرد و لیستی از فیلمهای محبوبش بنویسد، تمام دنیای سینما گوشهایش را تیز میکند. او فقط یک کارگردان نیست؛ یک سینهفیلِ تمامعیار است، یک عاشق سینما که دانش و شورش در هر مصاحبه و هر قاب از فیلمهایش موج میزند. حالا، این کارگردان بزرگ در پادکست برت ایستون الیس، لیست شخصی خودش از ۲۰ فیلم برتر قرن بیست و یکم را منتشر کرده که نیمهی دوم آن، یعنی فیلمهای ردهی یازدهم تا بیستم، مثل خودِ فیلمهایش، پر از خشونت، کمدیهای نامتعارف و نظرات بیپرده است.
به گزارش ورلد آو ریل، تارانتینو با یک قانون ساده لیستش را تهیه کرده است: از هر کارگردان فقط یک فیلم. نتیجه، ترکیبی عجیب و جذاب از فیلمهایی است که شاید انتظارش را نداشته باشید. بیایید با هم به ذهن سینمایی او سفر کنیم و ببینیم چه انتخابهایی کرده است.
سفر ما از رتبهی بیستم و با یک کنایهی سنگین به مارتین اسکورسیزی بزرگ آغاز میشود. (نیمه اول لیست هفته آینده منتشر میشود)
۲۰. داستان وست ساید (West Side Story) - استیون اسپیلبرگ
این همان فیلمی است که استیون [اسپیلبرگ] با آن نشان داد که هنوز کارش را بلد است. فکر نمیکنم اسکورسیزی در این قرن فیلمی به این هیجانانگیزی ساخته باشد. این فیلم او را احیا کرد... باورم نمیشد که از بازیگر نقش اولش [انسل الگورت] خوشم آمد، چون در هیچ فیلم دیگری دوستش نداشتم.
۱۹. تب کابین (Cabin Fever) - الی راث
یک جور دلربایی خاصی دارد. حس شوخطبعی الی [راث]، حس او نسبت به صحنههای خونین — واقعاً، واقعاً کار میکند. مردم تقریباً فراموش میکنند که نیمهی اول فیلم چقدر پرتنش است، چون ۲۰ دقیقهی آخرش واقعاً خندهدار میشود... شاید «هاستل» بهترین فیلمش باشد، اما این یکی فیلم محبوب من است.
۱۸. مانیبال (Moneyball) - بنت میلر
بازی برد پیت یکی از بهترین بازیهای ستارهمحوری بود که در ۲۰ سال اخیر دیدهام — جایی که یک ستارهی سینما وارد میشود و به تو یادآوری میکند که چرا یک ستاره است و کل فیلم را روی شانههایش حمل میکند.
۱۷. شکلات (Chocolate) - پراچیا پینکاو
این فیلمی است که احتمالاً هرگز اسمش را نشنیدهاید... آدمها به تماشاییترین شکل ممکن لتوپار میشوند... آنها این دختر ۱۲ ساله را برای چهار سال تمرین دادند تا در این فیلم بازی کند... اینها از بهترین مبارزات کونگفویی هستند که تا به حال در یک فیلم دیدهام.
۱۶. مطرودین شیطان (The Devil’s Rejects) - راب زامبی
این حالوهوای زمخت پکینپایی–کابویی–منسونی [از راب زامبی] — این صدا واقعاً پیش از این [در فیلم «خانه ۱۰۰۰ جسد»] وجود نداشت و او این صدا را با این فیلم پالایش کرد... پکینپا قبل از این فیلم بخشی از سینمای وحشت نبود. او این سبک را با تپهنشینهای بیمار ترکیب کرد و حالا این به یک ژانر تبدیل شده است. میتوانی از آن سوی خیابان هم تشخیصش بدهی، اما این قبلاً وجود نداشت.
۱۵. مصائب مسیح (The Passion of the Christ) - مل گیبسون
من در طول فیلم خیلی میخندیدم. نه به این خاطر که میخواستیم منحرف باشیم و به لتوپار شدن مسیح بخندیم — خشونت افراطی برای من خندهدار است — و وقتی از افراط هم فراتر میروی، خندهدار و خندهدارتر میشود. ما فقط از اینکه چقدر این وضعیت خراب بود، ناله میکردیم و میخندیدیم... مل [گیبسون] کار کارگردانی فوقالعادهای انجام داد. او من را در آن دورهی زمانی قرار داد. من با خود مل گیبسون در این باره صحبت کردم و او طوری به من نگاه کرد که انگار یک دیوانهی لعنتی هستم.
۱۴. مدرسهی راک (The School of Rock) - ریچارد لینکلیتر
دوران واقعاً خوشی در سینماها بود. یک اکران واقعاً مفرح، مفرح، مفرح. فکر میکنم این فیلم ترکیبی از انفجار استعداد جک بلک با ریک لینکلیتر و مایک وایت بود — همین آن را خاص کرد... این نزدیکترین چیزی است که به «خرسهای بدخبر» (Bad News Bears) رسیدهایم.
۱۳. جکاس: فیلم (Jackass: The Movie) - جف ترمین
این فیلمی بود که در این ۲۰ سال گذشته، بیشتر از هر فیلم دیگری به آن خندیدم. یادم نمیآید از زمان ریچارد پریور برای فیلمی از اول تا آخر اینطور خندیده باشم... وقتی داشتم «بیل را بکش» را میساختم، فکر کردم این فیلم آنقدر خندهدار است که باید به گروهم نشانش بدهم. پس یک نسخه پیدا کردیم، فیلم را دیدیم و از خنده مردیم.
۱۲. گرگهای بد بزرگ (Big Bad Wolves) - آهارون کشالس، ناوت پاپوشادو
این فیلم یک فیلمنامهی فوقالعاده و خط داستانی شبیه به «زندانیان» (Prisoners) دارد [...] آنها با جسارت و جرئت با موضوع برخورد میکنند — میدانید که فیلم آمریکایی این کار را نمیکرد [...]
۱۱. نبرد سلطنتی (Battle Royale) - کینجی فوکاساکو
من نمیفهمم چطور نویسندهی ژاپنی از سوزان کالینز [نویسندهی «هانگر گیمز»] برای تکتک چیزهایی که دارد شکایت نکرد. آنها عیناً کتاب لعنتی را کپی کردهاند. منتقدان احمق کتاب قرار نیست بروند یک فیلم ژاپنی به نام «نبرد سلطنتی» را تماشا کنند، برای همین هیچوقت مچ او را نگرفتند — آنها طوری حرف میزدند که انگار این اصیلترین چیز لعنتی است که تا به حال خواندهاند. به محض اینکه منتقدان سینما فیلم را دیدند، گفتند «این چه کوفتیه، این که همون نبرد سلطنتیه فقط با درجهبندی PG!»
نظر شما دربارهی این لیست چیست؟ کدام فیلمها را از قلم انداخته است؟