انیمیشن Wall-E در ابتدا قرار بود پایان بسیار عجیبی داشته باشد
Wall-E (وال ای) در نسخه اصلیای که اندرو استنتون برای آن در نظر گرفته بود، میتوانست پایانی بسیار تیرهتر و بهمراتب عجیبتر داشته باشد؛ پایانی که به گفته خود او یادآور چرخش داستانی کلاسیک «سیاره میمونها» بود. این انیمیشن علمیتخیلی محصول ۲۰۰۸ از پیکسار، در آیندهای دور میگذرد؛ جایی که زمین بر اثر یک فاجعهٔ زیستمحیطی ویران شده و با زباله پوشیده شده است، انسانها سیاره را ترک کردهاند و ظاهرا جز سوسکها هیچ موجود زنده ارگانیکی باقی نمانده است. داستان نیز رباتی نیمهحساس را دنبال میکند که در این چشمانداز ویران، سالهاست تودههای زباله را به مکعبهای کوچک فشرده میکند.
بهگزارش فیلمزی و به نقل از اسلشفیلم، استنتون در سال ۲۰۰۸ فاش کرده بود که در برههای از توسعه فیلم، انسانهای داستان آنقدر تغییر کرده بودند که خودشان نمیدانستند انساناند و این را فقط در پایان میفهمیدند. او این ایده را به پیچش مشهور پایانی در فیلم «سیاره میمونها» محصول ۱۹۶۸ تشبیه کرده بود؛ همان نوع غافلگیریای که لحن کل داستان را یکباره دگرگون میکند. با این حال، نسخهای که در نهایت ساخته شد، مسیری متفاوت را انتخاب کرد و وال ای را از کارخانهٔ همیشگیاش روی زمین به سفینهای میبرد که برای یکی از رباتهایش، ایو، هم دلباخته شده بود.
در این روایت نهایی، وال ای سوار سفینهای میشود که ایو نیز در آن حضور دارد و به یک سفینهٔ کلونی عظیم میرسد؛ جایی که بازماندگان زمین اکنون در آن زندگی میکنند. این سفینه عملا شبیه یک مرکز خرید بیپایان است و انسانها چنان به فناوری وابسته شدهاند که حتی بزرگسالان هم از نظر فیزیکی به نوزادانی غولپیکر شباهت دارند. با این حال، فیلم با وجود این وضعیت هشداردهنده، در نهایت پایانی مثبت دارد؛ پایانی که البته فقط پس از آنکه قهرمانش و در این مورد خودِ بشریت تا لبهٔ فاجعه پیش میروند، رقم میخورد.
استنتون گفته بود که ایدههای اولیهاش برای Wall-E از کارهای جان هیکس، پژوهشگر واقعی ناسا، الهام گرفته شده بود. هیکس در حال بررسی پروازهای فضایی بلندمدت و این مسئله بود که اگر بدن انسان برای سالها در بیوزنی رها شود، چه بر سر آن میآید. چنین پرسشی برای مأموریت رفتوبرگشت به مریخ اهمیت حیاتی دارد، چون این سفر در مجموع سه سال طول میکشد. استنتون در یادآوری آن گفت هیکس به او توضیح داده بود که هنوز درباره اینکه چطور باید شرایط را درست تنظیم کرد بحث دارند تا وقتی انسان به مریخ برود و برگردد، استخوانهایش را از دست ندهد؛ زیرا اگر گرانش را در تمام این مدت بهدرستی شبیهسازی نکنند، تحلیل ناشی از بیاستفادهماندن بدن آغاز میشود و این چیزی شبیه پوکی استخوان است که دیگر هم قابل بازگشت نیست. استنتون نقل کرد که پژوهشگران حتی با هم بحث کردهاند و گفتهاند اگر این مسئله درست تنظیم نشود، «فقط یک تودهٔ بزرگ» باقی میماند و او همانجا به این نتیجه رسیده بود که این ایده فوقالعاده است.
او بعدتر توضیح داد که در یکی از نسخههای خیلی ابتدایی، داستان را آنقدر عجیب کرده بود که انسانها را به «تودههای بزرگ ژله» تبدیل میکرد؛ چون به گفته خودش فکر میکرد ژله بامزه است و این موجودات فقط باید «تلو تلو بخورند و اینطرف و آنطرف بلغزند». در همان نسخه نیز نوعی برداشت شبیه «سیاره میمونها» وجود داشت، جایی که این موجودات حتی نمیدانستند دیگر انساناند و در پایان از این واقعیت باخبر میشدند. با اینهمه، خود استنتون پذیرفت که آن ایده بیش از حد عجیب بود و ناچار شد عقبنشینی کند.
در عین حال، چنین موجودات ژلهایِ انساننما برای ژانر علمیتخیلی بیسابقه هم نبودند. داستان کوتاه دیستوپیایی «من دهان ندارم و باید فریاد بزنم» نوشتهٔ هارلن الیسون با این پایان به اوج میرسد که راوی توسط یک رایانه کینهتوز و همهچیزدان به «چیز ژلهای بزرگی» تبدیل میشود. اگر استنتون بر ایدهٔ اولیهاش میماند، «وال ای» یکی از ترسناکترین و عجیبترین داستانهای تاریخ را یادآوری میکرد، اما در نهایت آن تودههای ژلهای برای او «جور درنمیآمدند».
نکته عجیب اینکه کسی که مسیر داستان را برای استنتون روشن کرد، پیتر گابریل، خواننده و ترانهسرای مشهور انگلیسی بود؛ هنرمندی که با ترانههایی مانند «اسلدهَمِر»، «در چشمان تو» و «شوک دِ مانکی» شناخته میشود. گابریل به استنتون به یک پدیدهٔ تکاملی مشخص اشاره کرد که پیشتر از آن خبر نداشت: نئوتنی. استنتون توضیح داد که این اصطلاح به وضعیتی اشاره دارد که در آن طبیعت بهنوعی «تصمیم میگیرد» دیگر لازم نیست بخشهایی از بدن برای بقا بیشتر رشد کنند، پس چرا باید آنها را کاملتر کند؟ او گفت همین ایده دقیقا همان چیزی بود که لازم داشت و حتی برایش معنایی استعاری پیدا کرد؛ استعارهای دربارهٔ اینکه «وقت آن است بلند شوی و بزرگ شوی!»
در نتیجه، انسانهای ژلهای جای خود را به انسانهای کودکنما دادند. استنتون همچنین تمهیدی سرگرمکننده را وارد داستان کرد که القا میکرد انسانهای Wall-E با وجود اینکه فیلمی انیمیشنی است ــ زمانی کاملا فوتورئالیستی و صددرصد شبیه آدمهای واقعی بودهاند و تنها پس از سالها دوری از زمین به موجوداتی با چشمهای درشت، بدنهای گرد و ظاهر کارتونی بدل شدهاند. این حالوهوا شاید همانند فریاد معروف چارلتون هستن در سیاره میمونها ضربهای کاملا مشابه نزند و شاید «سیمپسونها» هم هرگز سراغ پارودی موزیکال «وال ای» به سبک «میمونها» نروند، اما در نهایت باید به همین نسخه رضایت داد.
شما درباره این پایان اولیه عجیب وال ای چه فکر میکنید؟