«خاندان اژدها» و یک تناقض بحثبرانگیز با صحنه محبوب «بازی تاج و تخت»
خاندان اژدها گاهی اوقات جهان وستروس را غنیتر و پرجزئیاتتر از «بازی تاجوتخت» به تصویر کشیده و چیزهایی را نشان داده که بههر دلیلی در سریال اصلی جا مانده بودند، اما این پیشدرآمد هم در مسیر خود از چند مشکل تداومی بینصیب نمانده است. قسمت افتتاحیه فصل سوم نیز از این قاعده مستثنا نبود و دیمون تارگرین با بازی مت اسمیت را دیدیم که در کنار اسکار تالی با بازی آرچی بارنز میجنگد؛ دو شخصیتی که پس از شکلگیری یک اتحاد ناخوشایند در فصل دوم، هنوز هم تنش میانشان ادامه دارد. این تنش حتی زمانی هم که درباره آیین خاکسپاری با هم اختلاف پیدا کردند، کاملا محسوس بود؛ اسکار میگوید مردان ریورلندز باید بایستند و مردگانشان را دفن کنند، نه اینکه بسوزانند، اما ما میدانیم این ادعا با آنچه پیشتر در جهان سریال دیدهایم، همخوان نیست.
بهگزارش فیلمزی و به نقل از کولایدر، یکی از بهیادماندنیترین صحنههای فصل سوم «بازی تاج و تخت» دقیقا یک مراسم خاکسپاری آتشین در ریورلندز بود. در قسمت سوم فصل سوم با عنوان «راه شکنجه»، مراسم تدفین لرد هوستر تالی با بازی کریستوفر نیومن آغاز میشود؛ صحنهای که بهخاطر ترکیب سوگ و طنز تلخ، در ذهن بینندگان ماندگار شد. پیکر هوستر را روی قایقی پر از هیزم میگذارند و آن را روی رودخانه رها میکنند، در حالی که پسرش ادمور با بازی توبیاس منزیس از روی اسکله تیری آتشین به سمت آن پرتاب میکند. قرار است این صحنه شبیه نوعی آیین وایکینگی باشد؛ جسد هوستر روی آب بسوزد و در نهایت در رودخانه فرو برود، اما ادمور نمیتواند تیر را به هدف بزند؛ چه از سر اندوه باشد و چه از سر نابلدی، در نهایت کمان را به عمویش، برندن با بازی کلایو راسل میدهد و او در نخستین تلاش قایق را میزند.
با این حال، این تناقض لزوما شکافی بزرگ در لور مجموعه ایجاد نمیکند و احتمالا قرار نیست کل فرنچایز «بازی تاج و تخت» را از هم بپاشد. ریورلندز منطقهای متنوع در وستروس است و کاملا منطقی به نظر میرسد که برخی از مردم آن اصرار داشته باشند مردگانشان، همانطور که اسکار میگوید، «باید به گل بازگردانده شوند».
البته حتی اگر ریورلندز فرهنگی یکدستتر و آیینهای تدفینی استانداردتری هم داشت، سربازان عادیای که در «خاندان اژدها» جان خود را از دست دادند، احتمالا هرگز تشییعی باشکوه در حد لرد ریورران نمیداشتند. هدف اصلی این صحنه در واقع یادآوری تنش میان دایمون و اربابان ریورلندز است؛ هدفی که بهخوبی هم محقق میشود و حتی رابطه آنها را از زاویهای تازه نشان میدهد. دایمون، هرچند در غرور و بیرحمی دستکمی از کسی ندارد، در این مورد حق دارد، چون نهتنها سوزاندن اجساد سریعتر است، بلکه بهداشتیتر هم است. او همانطور که خودش میگوید، «گوشت سوخته هیچ طاعونی حمل نمیکند».
انگیزه واقعی دیمون هم روشن است؛ او میخواهد مراسم خاکسپاری هرچه سریعتر جمع شود تا بتوانند به سراغ سربازان باقیمانده لنیستر بروند و در حالی که هنوز برتری دارند، نبرد را ادامه دهند. در کنار همه این بحثها، طرفداران ناچارند خودشان انتخاب کنند کدام بخشهای لور را جدیتر بگیرند و کدام تناقضها را بیشتر زیر ذرهبین ببرند؛ همانطور که حالا بعضیها از رسوم تدفین ریورلندز عصبانی شدهاند و بعضی دیگر این واکنش را اغراقآمیز میدانند. امید این است که با پرواز اژدهایان بر فراز سر شخصیتها در قسمتهای بعدی، این بحثها هم زیر سایه هیجان داستان قرار بگیرد.