رویای ناتمام دن کیشوت؛ آرشیوهای اروپایی برای تکمیل فیلم اورسن ولز متحد شدند
بیش از ۷۰ سال پس از آنکه اورسن ولز نخستین فریمهای پروژه جاهطلبانهاش برای بردن «دونکیشوت» به پرده سینما را فیلمبرداری کرد، این فیلم ناتمام شاید سرانجام بهدست کنسرسیومی از آرشیویستهای فیلم در اروپا کامل شود. این طرح با حمایت و رضایت اوخا کودار، شریک و همکار این فیلمساز آمریکایی، پیش میرود و هدفش آن است که از دل ۳۰ ساعت تصاویر پراکنده در میان آرشیوهای مختلف، نسخهای منسجم از اثر ساخته شود. این پروژه را آرشیوهای فرانسه، اسپانیا و ایتالیا، همراه با موزه فیلم مونیخ، پیش میبرند.
بهگزارش فیلمزی و به نقل از گاردین، بازآفرینی ولز از رمان کلاسیک میگل د سروانتس از سال ۱۹۵۷ بهعنوان یک فیلم تلویزیونی و با پشتوانه فرانک سیناترا آغاز شد، اما آن طرح به نتیجه نرسید. پس از آن، ولز تا روزهای پایانی عمرش در ۱۹۸۵ تقریبا بیوقفه روی این پروژه کار کرد و هر زمان که حامی مالی پیدا میکرد، در مکزیک، ایتالیا و اسپانیا صحنههایی را فیلمبرداری میکرد.
تیم مامور بازسازی این فیلم، به رهبری استوه ریمباو، پژوهشگر و مرجع آثار ولز و رئیس پیشین آرشیو فیلم کاتالونیا، با کار دشواری روبهرو است. برای آغاز کار، سینهتکا ناسیوناله در رم باید ۵۰ هزار متر از نگاتیو را دیجیتال کند تا به ۵۰ هزار متر فیلم ۱۶ میلیمتری و ۳۵ میلیمتری موجود در اسپانیا و ۸۰ دقیقه تصویر ۳۵ میلیمتری در فرانسه افزوده شود. ریمباو گفت: «ما فیلمنامه کامل نداریم، اما آنقدر داریم که بتوانیم بازسازیاش کنیم. نیمی از مواد بهصورت نگاتیو در رم است که باید چاپ شود تا اصلا بتوانیم آن را ببینیم.»
او با اشاره به اینکه صحنهها از سال ۱۹۵۶ تا ۱۹۷۶ در سه کشور مختلف فیلمبرداری شدهاند، تاکید کرد که باید به این پروژه مانند یک اثر در حال ساخت نگاه شود. ریمباو گفت: «شگفتانگیز خواهد بود اگر معلوم شود همه صحنهها فیلمبرداری شدهاند، اما فکر میکنم مواد کافی داریم. سخت است که با قطعیت بگوییم ولز دقیقا چه میخواست، چون در فیلمنامه صحنههای جایگزین هم وجود دارد، اما ما با آنچه داریم کار میکنیم. ما قرار نیست چیزی را از خودمان اختراع کنیم یا با جلوههای ویژه شکافها را پر کنیم. ما با فرضیهها کار نمیکنیم. ایده این است که اصل اثر را تا جایی که ممکن است نشان بدهیم، اما این کار مثل کار روی یک موزاییک است که چند قطعهاش گم شده باشد.»
رمان سروانتس که نخستینبار در سال ۱۶۰۵ منتشر شد، داستان شوالیهای خیالپرداز به نام دونکیشوت را روایت میکند که همراه با دستیارش سانچو پانزا در توهمی شرافتمندانه و ماجراجویانه زندگی میکند. این اثر بهعنوان نخستین رمان مدرن شناخته میشود. با این حال، نسخه ولز بههیچوجه بازآفرینی وفاداری از متن سروانتس نیست. ریمباو گفت: «در فیلم چند صحنه آغازین است که به کتاب وفادارند، اما صحنههای دیگری هم هستند که، بگذارید بگوییم، بسط پیدا کردهاند. برای نمونه، صحنه تئاتر عروسکی در رمان که در آن دونکیشوت خیال میکند قهرمان زن در خطر است و شمشیرش را بیرون میکشد و شروع به بریدن سرها میکند، در فیلم به سینمایی در مکزیک منتقل شده که او برای نجات قهرمان زن به پرده حمله میکند.»
بخش عمده تصاویر بهصورت سیاهوسفید ثبت شده، هرچند برخی صحنهها در آندلس به رنگی فیلمبرداری شدهاند. همچنین بخش صوتی کامل نیست، اما هرجا که وجود دارد، صداپیشگی نقشهای دونکیشوت و سانچو پانزا را خودِ ولز انجام داده است. این جزئیات، در کنار پراکندگی آرشیوی و نسخههای متفاوت، نشان میدهد که بازسازی نهایی تا چه اندازه پیچیده و زمانبر خواهد بود.
اورسن ولز که با «همشهری کین» در سال ۱۹۴۱ هم نویسنده، هم تهیهکننده، هم کارگردان و هم بازیگر بود، تا امروز هم در بسیاری از نظرسنجیها در صدر فهرست بزرگترین فیلمهای تاریخ قرار میگیرد. او بعدها آثار سینمایی و صحنهای متعددی را کارگردانی کرد، از جمله «نشانی از شر» در سال ۱۹۵۸و در فیلمهایی چون «مرد سوم» در ۱۹۴۹ و «مردی برای تمام فصول» در ۱۹۶۶ نیز بازی کرد. ریمباو با ستایش او گفت: «برای من، ولز خیلی بیشتر از یک فیلمساز است؛ او بیشتر شبیه میکلآنژ است.»
ولز این پروژه را بامبینو، یعنی «بچه»، مینامید و چندین نسخه از فیلمنامه را نوشت که نشان میدهد خود او هم مطمئن نبود چگونه آن را به پایان برساند. اینکه تکمیل این فیلم برای جانشینان او دقیقا چقدر زمان خواهد برد، هنوز پرسشی باز است. ریمباو گفت ولز شوخی میکرد که میخواهد نام فیلم را به «کی میخواهی دونکیشوت را تمام کنی؟» تغییر دهد؛ او هم با همان لحن ادامه داد: «پس من هم همین را میگویم، 'کی قرار است بازسازی دونکیشوت را ببینیم؟' و پاسخ این است: فکر میکنم دستکم تا ۲۰۲۸ زمان لازم داریم.»