اکثر سکانسهای پروژه هیل مری بداهه اجرا شده بجز یکی
پروژه هیل مری تازهترین فیلم لرد-میلر، با اتکا به بداههپردازیهای فراوان ساخته شد، اما سازندگان برای یک صحنه کلیدی ترجیح دادند سراغ متن فیلمنامه بروند و همان را بیکموکاست اجرا کنند. این دو فیلمساز بارها نشان دادند که به بازی با لحن، انرژی بازیگران و لحظههای پیشبینینشده علاقهای جدی دارند.
بهگزارش فیلمزی و به نقل از اسلشفیلم، فیل لرد و کریستوفر میلر در گفتوگویی توضیح داد آنها از رایان گاسلینگ، ساندرا هولر و دیگر بازیگران خواسته بودند در جریان فیلمبرداری به صحنهها وسعت بیشتری بدهند. نتیجه آن شد که بیشتر لحظههای مشترک میان گاسلینگ و هولر با بداهه شکل گرفت، بهجز یک برخورد تعیینکننده که سازندگان آن را دستنخورده نگه داشتند.
ماجرا به آخرین گفتوگوی میان رایان گاسلینگ در نقش فضانورد مردد، رایلند گریسو ساندرا هولر در نقش اوا استرات، مسئول پروژهای که قرار است جهان را نجات دهد، برمیگردد. در همین صحنه است که گریس تلاش میکند از ماموریت کنار بکشد، اما استرات سرانجام دستور میدهد او را بهزور به فضاپیما ببرند. لرد و میلر به این نتیجه رسیده بودند که شدت و قدرت این لحظه آنقدر بالاست که نباید با دستکاری در دیالوگها از بین برود.
کریستوفر میلر در همان گفتوگو گفته است: «فقط یک صحنه میان آنها بود که آزاد نبود، و همان صحنه پایانیشان بود. آن را تمرین کردیم و حس کردیم، «بله، همین کلمات درستاند.»
فیلیپ لرد نیز در توضیح آن تصمیم گفت: «درو گدارد آن صحنه را نوشته بود و ما با خودمان گفتیم، «نمیتوانیم با این صحنه ور برویم. فقط سه بار اجرا کنید.» میلر هم درباره واکنش بازیگران در تمرین افزود: «طریقی که آنها حتی در تمرین هم اجرا کردند، شبیه این بود که، «همین است. فقط ثبتش کنیم.»
لرد و میلر در ادامه تاکید کردند که قدرت صحنه فقط روی کاغذ خلاصه نمیشود، بلکه شیمی منحصربهفرد میان گاسلینگ و هولر آن را زنده میکند. میلر درباره همکاری این دو گفت: «آنها میخواستند برای همدیگر اجرای فوقالعادهای داشته باشند و هر بار که کنار هم بودند، آن انرژی را میشد حس کرد.» لرد هم اضافه کرد: «آنها در برابر هم عصبی بودند. [...] مثل برخورد کردن دو حوزه متفاوت سینما به یکدیگر است.»
همین توصیف، دلیل خاص بودن حضور گاسلینگ و هولر در پروژه هیل مری را روشن میکند. فیلمی که سرشار از دیالوگهای بامزه، جلوههای ویژه و احساسات بزرگ است، بیش از هر چیز از ظرافت، لطافت و تفاوت میان این دو بازیگر جان میگیرد و همین ویژگی به اثر بُعدی اضافه میدهد. این ماجرا همچنین نشان میدهد چرا آنها توانستند در سایر صحنههای مشترکشان بداههپردازی کنند، چون پایه نقشآفرینی هر دو به اندازه مهارتشان محکم بود. لرد و میلر بار دیگر ثابت کردند که یکی از تواناییهای اصلیشان بهعنوان فیلمساز، پیدا کردن ترکیب درست آدمها، بالا بردن ریتم کار و سپس رها کردن آنها برای درخشیدن است؛ روشی که همچنان شگفتانگیز به نظر میرسد.
شما درباره این انتخاب لرد و میلر چه فکر میکنید؟