نمرات ادیسه نولان منتشر شد؛ مدعی اصلی اسکار از نظر منتقدان!

چهارشنبه 24 تیر 1405 - 20:00
مطالعه 4 دقیقه
مت دیمون در پوستر فیلم ادیسه از کریستوفر نولان
نمرات ادیسه‌ نولان در متاکریتیک و در راتن تومیتوز منتشر شد، و منتقدان می‌گویند مدعی جدی اسکار بهترین فیلم شده است.

ادیسه، تازه‌ترین فیلم کریستوفر نولان، حالا پس از برداشته‌شدن محدودیت انتشار نقدها، به‌عنوان یکی از جدی‌ترین مدعیان فصل جوایز مطرح شده و بسیاری آن را پیشتاز بهترین فیلم می‌دانند. این اقتباس از یکی از کهن‌ترین و شناخته‌شده‌ترین روایت‌های جهان، یعنی سفر چند دهه‌ای اودیسئوس برای بازگشت به همسرش پنلوپه، در نگاه نخست هم ایده‌ای پرریسک به‌نظر می‌رسید. با این‌حال، استقبال اولیه نشان می‌دهد که این قمار ظاهرا جواب داده و جایگاه فیلم در رقابت اسکار بسیار محکم شده است.

به‌گزارش فیلمزی و به نقل از ورلد آو ریل، ادیسه هم‌اکنون با امتیاز ۸۹ در متاکریتیک و ۹۹ درصد در راتن تومیتوز روبه‌رو شده و همین نشانه‌ها کافی بوده‌اند تا فیلم در صف مقدم بهترین فیلم قرار بگیرد. هالیوود همواره به حماسه‌های پرهزینه و خوش‌نقد علاقه نشان داده و همین ترکیب باعث شده تا فیلم نولان از همین حالا در مرکز توجه باشد. ماه‌ها واکنش اغراق‌آمیز در شبکه‌های اجتماعی، که آن را وارث «لورنس عربستان» می‌خواندند، سرانجام با رفع تحریم نقدها به نتیجه‌ای ملموس‌تر رسیده است.

از نظر ساختاری، انتخاب چنین منبعی برای نولان کاملا منطقی به‌نظر می‌رسد، هومر نیز برای روایت داستانش از بازی با زمان دارد. فیلم هم مانند متن اصلی، مدام میان گذشته و حال رفت‌وآمد می‌کند و روایت را به جلو و عقب می‌برد. در عین حال، این نخستین‌بار است که نولان به‌طور کامل وارد قلمرو فانتزی صریح می‌شود؛ جهانی که در آن سیکلوپ، طوفان، سیرن‌ها و جادوگران حضور دارند و فیلم‌ساز تا پیش از این کمتر سراغ چنین عناصر آشکار خیال‌انگیزی رفته بود.

وسعت جاه‌طلبی در ادیسه خیره‌کننده است و نولان حتی وقتی دامنه‌ی کارش از کنترل او بیرون می‌زند، باز هم به‌سختی می‌توان انکار کرد که موفق شده یک حماسه‌ی شمشیر و شن در مقیاسی عظیم بسازد. یونیورسال بودجه‌ی ۲۵۰ میلیون دلاری را در اختیار او گذاشته و نتیجه فیلمی شده که یادآور این حقیقت است که دیگر کمتر اثری با چنین ابعاد و چنین دست‌ودل‌بازی ساخته می‌شود. همین گستردگی و بلندپروازی، بخشی از جذابیت اصلی فیلم را شکل می‌دهد و آن را به تجربه‌ای واقعا کمیاب تبدیل می‌کند. در ادامه جردن رویمی منتقد سینما، توصیفات خود از ادیسه نولان را در نقد خود به اشتراک در گذاشته است.

فیلم عملا هشت سال پس از آغاز سفر اودیسئوس شروع می‌شود، جایی که پنلوپه با بازی درخشان و پراحساس آن هاتاوی تلاش می‌کند خواستگارانی را که برای ازدواج با او صف کشیده‌اند، دور نگه دارد. همه، به‌جز پنلوپه و پسرشان تلماخوس با بازی تام هالند، باور دارند اودیسئوس مرده است. رابرت پتینسن در نقش آنتینوس، فاسدترین و زننده‌ترین خواستگارها، کاملا اغراق‌گرایانه ظاهر می‌شود؛ شخصیتی که اگر بخواهیم مقایسه کنیم، یادآور واکین فینیکس در «گلادیاتور» است، با لبه‌ای موذیانه‌تر و سرگرم‌کننده‌تر. آنتینوس نه‌تنها پنلوپه را می‌خواهد، بلکه بیش از هر چیز، تشنه‌ی تاج‌وتخت است.

در سوی دیگر، اودیسئوس در ساحلی دورافتاده کنار کالیپسو، با بازی شارلیز ترون، گرفتار مانده است؛ نیمفی که طلسمش او را در بند نگه می‌دارد. هم‌زمان، رؤیاها و جلوه‌های آتنا با بازی زندیا، درک او از زمان و واقعیت را مخدوش می‌کنند؛ نقشی که در این فیلم تا حد زیادی هدر رفته است. نولان با تکیه بر روایت تکه‌تکه‌ی هومر و بازگشت‌های پیاپی به گذشته، کالیپسو را بیش از هر چیز به یک ابزار روایی در سفر بزرگ‌تر اودیسئوس تبدیل می‌کند.

اودیسئوس به‌تدریج حافظه‌اش را بازمی‌یابد و فیلم در این مسیر به چند صحنه‌ی به‌یادماندنی می‌رسد. یکی از شوک‌آورترین بخش‌ها، رویارویی با سیرسه با بازی سامانتا مورتون است؛ جادوگری که مردان اودیسئوس را به خوک تبدیل می‌کند و این اتفاق در صحنه‌ای بسیار کارآمد و کاملا متکی بر جلوه‌های عملی رخ می‌دهد. نبرد با سیکلوپ نیز که از برجسته‌ترین لحظات فیلم به‌شمار می‌آید، با آفرینش استادانه‌ی بیل اروین، عروسک‌گردان فیلم، جان می‌گیرد؛ هیولایی دهشتناک که مردان هومر را می‌بلعد. در این سکانس‌ها، نولان آشکارا سراغ فانتزی خالص می‌رود و فیلم در تاریکیِ زاده‌شده از هیولاها، به جادویی تمام‌عیار تبدیل می‌شود.

با وجود همه‌ی این‌ها، اودیسه بی‌نقص نیست و در این فیلم نزدیک به سه‌ساعته، لغزش‌ها و بخش‌های فرساینده هم دیده می‌شود. نولان می‌خواهد سنگینی و فرسایش سفر اودیسئوس را به تماشاگر منتقل کند و با این‌حال، نیروی تجمعی نیم‌ساعت پایانی فیلم چنان پرقدرت است که رنج مسیر را توجیه می‌کند. نتیجه کار هرچند گاه ناهماهنگ، اما آن‌قدر عظیم است که ارزش همراهی را داشته باشد.

با وجود مقیاس باشکوه فیلم، چند انتخاب بازیگری هم محل بحث شده‌اند. تام هالند در نقش تلماخوس، پسر اودیسئوس که برای یافتن پدرش راهی جهان بیرون می‌شود، چندان درست ننشسته است. جان برنثال هم در نقش منلائوس، پادشاه یونانی اسپارت، حواس‌پرت‌کن ظاهر می‌شود و الیوت پیج برای باورپذیری کامل در نقش یک جنگجو، اندکی ظریف‌جثه به‌نظر می‌رسد. همین انتخاب‌ها گاهی فیلم را به‌سمت لحظه‌هایی کم‌وبیش مضحک می‌برند، هرچند این ضعف‌ها در برابر عظمت کلی اثر کم‌رنگ می‌شوند.

در میان همه‌ی این عناصر، مت دیمون نقطه‌ی اوج فیلم به‌حساب می‌آید. هر بار که او پس از بخش‌های فرساینده‌ی تلماخوس دوباره بر پرده ظاهر می‌شود، فیلم جان تازه‌ای می‌گیرد. آنچه دیمون برای اودیسئوس به ارمغان می‌آورد، صدایی پخته، فرسودگی‌ای غیرقابل‌ساخت و مردی است که از دلِ بقا جان سالم به در برده؛ شاید حتی بهترین بازی کارنامه‌اش همین‌جا رقم خورده باشد. نبرد تروا، که با اسب تروا و استقرار فریبنده‌اش روی ساحل آغاز می‌شود، تماشایی است و صحنه‌های آبی نیز، با خشم پوزئیدون علیه مردان اودیسئوس، از لحظات فراموش‌نشدنی فیلم‌اند.

از بسیاری جهات، به‌نظر می‌رسد اودیسه از آن دسته فیلم‌های نولان باشد که ارزش بازبینی دوباره را دارد؛ آثاری که شاید در دفعه‌ی اول بیشتر با مقیاس و جسارتشان شما را دربرگیرند تا با ریزه‌کاری‌های ساختاری‌شان. تماشای فیلم حس مواجهه با فیلم‌سازی را منتقل می‌کند که می‌کوشد کاری تقریبا ناممکن انجام دهد و فقط گاه‌به‌گاه زیر بار همان بلندپروازی‌ها می‌لغزد. در نهایت، چیزی به‌طرز انکارناپذیری نیرومند در فیلمی وجود دارد که این‌قدر بی‌باکانه به اسطوره، شکوه بصری و منطق رؤیاگونه‌ی داستان‌گویی باستانی تکیه می‌کند و هم‌زمان آن را از صافی زبان سینمای مدرن نولان عبور می‌دهد.

شما درباره‌ی ادیسه‌ نولان چه فکر می‌کنید؟ نظرتان را بنویسید.

نظرات