ناتاشا لیون به جایگزینیاش در «پوکر فیس» واکنش نشان داد
طرفداران مجموعهی معمایی و خلاقانهی «پوکر فیس» از پیچش پایانی فصل دوم شگفتزده شدند و بعدتر، با خبر کناررفتن ناتاشا لیون و واگذاری نقش او به پیتر دینکلیج، شوکهتر هم شدند. این مجموعه در پیکاک لغو شده، اما هنوز برای یافتن خانهی تازه به دیگر پلتفرمهای پخش پیشنهاد میشود.
بهگزارش فیلمزی و به نقل از کولایدر، این گفتوگو در حاشیهی دومین دورهی جشنوارهی جهانی سریال ایتالیا انجام شد و لیون در آن از دلایل رفتنش از سریال حرف زد. ناتاشا لیون در همان گفتوگو توضیح داد که او و رایان جانسون از ابتدا تصور میکردند این مجموعه سالها ادامه پیدا کند، هرچند نه به شکلی که بعدها ساخته شد. او همچنین به الگوی سریالهای کلاسیک اشاره کرد و گفت که فکر میکردند این پروژه بیشتر شبیه اثری کوچکمقیاس، اما تقریبا بیپایان، پیش برود.
ناتاشا لیون گفت: «فکر میکنم ریان جانسون و من واقعا فکر میکردیم که داریم آن برنامه را برای همیشه میسازیم، اما خیال میکردیم برای همیشه با خودش میسازیم، یعنی او مینویسد و کارگردانی میکند و احتمالا فقط شش قسمت میسازیم، چون میدانید کلمبو حدود ۲۰ سال پخش شد، اما خیلی از آنها هم مثل فیلمهای خانگی بودند.» او با اشاره به همان الگو، یادآور شد که در ذهنش «پوکر فیس» قرار بود در مقیاسی جمعوجورتر شکل بگیرد، هرچند ظرفیت ادامهدار بودن را داشته باشد.
کلمبو با بازی پیتر فالک در نقش کارآگاه آشفته و نامدارش، هر قسمت را با یک قتل آغاز میکرد؛ قتلی که معمولا قاتل از همان ابتدا در معرض دید بود و لذت سریال از این میآمد که کلمبو کمکم قاتل را زیر فشار میگذاشت تا در نهایت به نتیجهی درست برسد. این مجموعه در اصل بخشی از سری فیلمهای گردان شبکهی انبیسی با نام «فیلم معمایی انبیسی» بود و در کنار آثاری مانند مککلود و مکمیلان و همسرش بهنوبت پخش میشد؛ به همین دلیل، در هر فصل بیش از ۸ قسمت و گاهی فقط ۳ قسمت از کلمبو منتشر نمیشد.
لیون توضیح داد که انتظار نداشت تولید سریال تا این اندازه گسترده و پیچیده شود و همین موضوع یکی از دلایل جدایی او بود. با این حال، او هنوز امیدوار است که روزی همراه با جانسون به سریال برگردد و حتی از دیدن نسخهای با دینکلیج استقبال میکند. او گفت: «فقط نمیدانم واقعا به ذهنمان رسیده بود که قرار است مثل یک سریال پلیسی برای حدود ۹ ماه باشد یا نه، و بنابراین من واقعا میخواهم آن را با، میدانید، دینکلیج ببینم، من عاشق لعنتی دینکلیجام و واقعا امیدوار بودهام که یکجایی بین حالا و من که فرض میکنم حدود ۲۰۰ سالگی میمیرم و ریان هم حدود ۳۰۰ سالگی میمیرد، راهی پیدا کنیم که دوباره به هم برسیم، برای یک رویداد ویژهی تلویزیونی یا چیزی شبیه آن.»