به گزارش فیلمزی، در میان دهها سریال این روزها و این سالها، «کنکل» از جمله آثارِ قابل توجه و تماشایی است و نمیتوان با عبارتهای «درخشان» یا «عالی» خواندن به کلی منکر اشکالات و ضعفهای آن شد. اما به جرات می توان ادعا کرد که سریالِ «خیلی خوب» است ودر ذهن میماند و به وقت مخاطبش احترام میگذارد.
رامتین لوافیپور در تجربه سریالسازی خود به سراغ یک سنگ بزرگ! نرفته، تلاش نکرده تا همه حرفهای خود و یا همه پیامهای دنیا را یکجا ارائه کند. بلکه در نگاهی کلان، یک داستان ساده از ژانری آشنا را انتخاب کرده و همان داستان را با آرامش و به خوبی تعریف کند و در عین حال روی فرم و ساخت اشراف دارد. در حقیقت راز موفقیت اثر هم از همین نقطه نشات میگیرد.
بد نیست اشاره کنم داستانهای جنایی و بهویژه روایتهای مبتنی بر سرقت، از پرمخاطبترین قالبهای سینما و تلویزیون هستند. قالبی که معمولا با طراحی یک نقشه، شکلگیری یک گروه، رازهای پنهان و بیاعتمادی میان اعضای آن همراه میشود.
«کنکل»، موضوعی کمتر آزموده شده
داستانهایی که در نمونههای مشهور و موفقی از مجموعه فیلمهای «یاران اوشن» ساخته استیون سودربرگ» و «دسته سیسیلیها» بهکارگردانی انری ورنوی گرفته تا «مظنونین همیشگی» ساخته برایان سینگر و دهها اثر دیگر دیدهایم. اما در سینمای ایران به «خداحافظ رفیق» بهکارگردانی امیر نادری، «شب غریبان» ساخته فرزان دلجو، «نرگس» کاری از رخشان بنیاعتماد و چند مورد دیگر محدود میشود.
با این حال در فهرست سریالهای ایرانی، آثار متنوع و ماندگار از این دست را نمیتوان پیدا کرد. به جز چند مورد مثل فیلم «گاو صندوق» ساخته مازیار میری، «زاویه هفتم» به کارگردانی محمود معظمی و بخشی از «هزاردستان» اثر ماندگار علی حاتمی.
بنابراین، لوافیپور در نخستین تجربه سریالسازی خود، موضوعی کمتر آزمودهشده را دستمایه کار قرار داده و در روایت یک سرقت، زمینهای برای بررسی روابط انسانی، اعتماد، طمع و بیاعتمادی میان آدمها فراهم کرده است.
«کنکل» صرفا به لحاظ انتخاب موضوع واجد ارزش نیست، بلکه نحوه روایت همین داستان کموبیش آشناست که آن را مورد توجه مخاطب قرار میدهد. در وهله اول، نوعی توازن در معرفی شخصیتها صورتبندی شده است. اینجا قهرمان واحدی وجود ندارد، بلکه «گروه» اهمیت پیدا میکند.
از سوی دیگر، اطلاعات بهتدریج در اختیار مخاطب قرار میگیرد. فیلمنامه همه برگها را یکجا رو نمیکند و همین، کنجکاوی و تعلیق را شکل میدهد. از سوی دیگر، سرقت فقط «موضوع» نیست، بلکه موتور روابط میان شخصیتهاست و موقعیتی را ایجاد میکند که در آن اعتماد، بیاعتمادی، طمع و ترس، روابط آدمها را تحت تأثیر قرار میدهند. شخصیتها نیز به جای آنکه با توضیحات مستقیم معرفی شوند، در موقعیتها و از خلال رفتار و تصمیمهایشان شناخته میشوند. ماجراها بهتدریج پیش میروند، گرهها شکل میگیرند، کشمکش بالا میگیرد و بحران به نقطه اوج نزدیک میشود.
در واقع، عناصر مختلف داستان در ارتباط با یکدیگر قرار گرفتهاند تا روایت بدون پیچیدهسازی بیدلیل، جذاب و گیرا پیش برود. از همه مهمتر، با داستانی پیچیده، پرطمطراق و شلوغ مواجه نیستیم. فیلمنامهنویس تلاش کرده از یک موقعیت نسبتا ساده، روایتی چندلایه بسازد.
تلاش برای دوری از کلیشهها
بدون شک لوافیپور در جایگاه کارگردان نیز تلاش بسیاری به کار بسته تا در اجرا، تصویر و هدایت بازیگران، با اثری متفاوت و در عین حال جذاب مواجه باشیم که در ادامه به آن خواهم پرداخت.
یکی از ویژگیهای ارزشمند این سریال، رویکرد روایی آن و تلاش برای دوری از کلیشههاست. در «کنکل» اساسا از باندهای مخوف، آدمهای سیاهِ مطلق یا سفیدِ مطلق، کنشهای مشمئزکننده، دیالوگهای فخیم و سنگین، گریمهای عجیب و غریب و اینگونه موارد خبری نیست. هر چه هست شخصیتهای آشنا و روابطی است که پیرامون ما و در زندگی عادی جریان دارد. ماجراها، با وجود سادگی، ملموس و بیپیرایه شکل میگیرند و موقعیتهای احساسی نیز بهراحتی با تماشاگر ارتباط برقرار میکنند. شاید همین پرهیز از اغراق و نمایشزدگی است که باعث میشود آدمهای «کنکل» پیش از آنکه شخصیتهایی متعلق به یک داستان جنایی باشند، آدمهایی واقعی و قابل لمس به نظر برسند.
در «کنکل» حتی در مواجهه با شخصیتهای خلافکار نیز خبری از قهرمانسازی یا ساختن آدمهایی کاملا سیاه و سفید نیست. آدمهایی معمولی را میبینیم با انگیزههایی قابل فهم، که در موقعیتی غیرعادی دست به کاری غیرقانونی زدهاند. جنایت، زندگی عادی آنها را بهکلی تحتالشعاع قرار نمیدهد و هرکدام همچنان مناسبات، نیازها، عواطف و ضعفهای انسانی خود را دارند.
فیلمنامه برای جذاب کردن داستان نیز به قهرمانبازی، نمایشهای اغراقآمیز یا شوکهای پیدرپی متوسل نمیشود و اتفاقات بزرگ را از خلال رفتارها و واکنشهای آدمهایی روایت میکند که چندان از دنیای واقعی دور نیستند. شاید یکی از امتیازات «کنکل» همین باشد که اتفاقاتِ داستان بزرگتر از آدمهای نمیشوند. سرقت و ماجراهای پیچیده پیرامون آنها، در نهایت بستری هستند برای آزمودن اعتماد، طمع، ترس، وفاداری و مناسبات انسانی.
از همین رو، حتی در یک داستان جنایی، آنچه بیش از خود جنایت اهمیت پیدا میکند، آدمهایی هستند که درگیر آن شدهاند.
استفاده از لوکیشن «کارخانه» متناسب با قشر کارگر
استفاده از لوکیشن اصلی یعنی «کارخانه» در سریال، متناسب با وضعیت جامعه امروز و قشر کارگر است. جامعهای بحرانزده و تحت فشار اقتصادی که آدمها برای گذران زندگی و رسیدن به سهمی بیشتر از ثروت، ناچار به انتخابهای دشوار میشوند. اینجا کارخانه فقط محل تولید و انباشت کالا نیست، بلکه محملی برای معرفی یک فرایند و مکانیزم توزیع ثروت است. جایی که مواد اولیه وارد چرخه تولید میشود، ارزش پیدا میکند و در نهایت به سرمایه و کالا تبدیل میشود و در سوی دیگر، کارگردانی قرار دارند که خود را در فاصلهای محسوس از این ثروت میبینند. از این منظر، سرقت در «کنکل» فقط یک کنش مجرمانه نیست، بلکه واکنشی است که در دل همین مناسبات اقتصادی شکل میگیرد و به داستان جنایی اثر، لایهای اجتماعی نیز اضافه میکند.
در نهایت باید به تدوین اثر اشاره کرد که از ریتمی ملایم و متناسب با حالوهوای داستان، برخوردار است. انتخاب درست بازیگران، هدایت آنها و تواناییشان در ایفای نقشهایی که به ایشان سپرده شده نیز از نقاط قوت سریال است. از صابر ابر در نقش ابی دستکج گرفته تا مهدی پاکدل (جاوید)، پدرام شریفی (امیر)، هانیه توسلی (سارا) و محمد صدیقیمهر (رئیس کارخانه) که همگی بهخوبی از عهده نقشهای خود برآمدهاند.
در این میان، ستاره پسیانی در نقش مارال و حسین امیدی در نقش شاهین، بازیهای برجستهتری ارائه میدهند و از نقاط قوت بازیگری سریال به شمار میروند. موسیقی متن با آهنگسازی بامداد افشار نیز از دیگر عناصر مهم «کنکل» است که بهجا و متناسب با فضای اثر استفاده شده و در ایجاد حالوهوای آن نقش مؤثری دارد.
در مجموع، «کنکل» اگرچه اثری بینقص نیست، اما در میان تولیدات سریالی سالهای اخیر، نمونهای قابل توجه است که نشان میدهد چگونه میتوان با انتخاب یک داستان نسبتاً ساده، دوری از پیچیدهسازی و اغراق، تکیه بر روایت، شخصیتپردازی و اجرای درست، اثری ساخت که هم سرگرمکننده و هم ارزش ماندن در ذهن مخاطب را داشته باشد.