به گزارش فیلمزی، شخصیت «خجسته» در سریال «بامدادخمار» را نمیتوان با چند صفت ساده توضیح داد.
او نه کاملا معصوم است، نه شرور و نه صرفا دختری حسود. بخش مهمی از پیچیدگی این شخصیت، در رفتارهای ظریف و بهخصوص در چهره و نگاه او شکل میگیرد، جایی که بازی فرزانه فرنام گاهی مخاطب را به یاد ویوین لی در نقش اسکارلت اوهارا در «بربادرفته» میاندازد.
فرم صورت، ظرافت چهره و بهخصوص چشمهای فرنام، احساسات متناقضی را منتقل میکند، همان ترکیبی که در چهره اسکارلت نیز دیده میشد: معصومیت در کنار شیطنت، لطافت در کنار سرسختی و ظاهری آرام در برابر شخصیتی پیچیده و چندلایه.
البته این شباهت صرفا ظاهری نیست. خجسته هم مانند اسکارلت، همیشه آنچه در درونش میگذرد را مستقیم به زبان نمیآورد. نگاه، مکث، سکوت و تغییرات کوچک صورت، گاهی اطلاعات بیشتری از دیالوگهای او به مخاطب میدهند.
نقشی فراتر از حسادت
خجسته در روایت نرگس آبیار، صرفا خواهر محبوبه نیست. او دختری است که میل، حسادت، ترس، خیالپردازی، نیاز عاطفی و محدودیتهای خانوادگی را همزمان با خود حمل میکند.
در حالی که اعتراض محبوبه بیشتر در قالب کنشهای بیرونی دیده میشود، خجسته بخش مهمی از مخالفتها و خواستههایش را در سکوت تجربه میکند. او همیشه امکان بیان مستقیم احساساتش را ندارد و همین مسئله، بازی فرنام را به بازیِ واکنشها تبدیل میکند.
نحوه ایستادن، مکث پیش از گفتن یک جمله، تغییر حالت صورت، نوع نگاه کردن و حتی شیوه ادای کلمات، بخشی از اطلاعات شخصیتی خجسته هستند. به همین دلیل، بازی فرنام بیش از آنکه بر دیالوگ متکی باشد، بر جزئیات رفتاری استوار است؛ جزئیاتی که ترس، استرس، عصبانیت، کنجکاوی و شیطنت خجسته را به مخاطب منتقل میکنند.
صدای خجسته، بخشی از شخصیتپردازی
یکی از نکات قابل توجه در بازی فرزانه فرنام، جنس صدا و نحوه ادای کلمات او است، ویژگیای که درباره آن میان مخاطبان بحثهایی شکل گرفته و حتی این پرسش مطرح شده که صدای مورد استفاده برای خجسته تا چه اندازه به صدای طبیعی بازیگر نزدیک است و تا چه اندازه حاصل طراحی شخصیت است. خود فرنام نیز به این موضوع واکنش نشان داده است.
فارغ از این بحث، آنچه در اجرا اهمیت دارد این است که صدا در «بامدادخمار» به ساختن شخصیت خجسته کمک میکند. لحن، کشش کلمات و نحوه بیان جملهها، او را به زنی جوان متعلق به فضای تاریخی سریال نزدیکتر میکند و در نتیجه، صدا نیز مانند نگاه و بدن، به بخشی از بازی تبدیل میشود.
فرنام ابتدا خجسته را چگونه میدید؟
نکته جالب درباره این نقش، برداشت اولیه خود فرزانه فرنام از خجسته است. او تنها حدود ۱۰ روز پیش از آغاز فیلمبرداری برای این نقش انتخاب شد و در جلسات دورخوانی اولیه، خجسته را شخصیتی «شیطانصفت» و بدجنس میدید.
اما توضیحات نرگس آبیار درباره وجه دیگری از شخصیت، بهخصوص عشق معنوی و پاک خجسته، نگاه بازیگر را تغییر داد. این تغییر نگاه اهمیت زیادی دارد؛ چراکه فرنام در ادامه، خجسته را از قضاوت اولیه جدا کرد و به جای بازی کردن یک «دختر بدجنس»، به سراغ انگیزهها و لایههای درونی او رفت. شاید همین نقطه، یکی از دلایل ماندگاری خجسته باشد.
رابطه با محبوبه، مهمترین میدان بازی فرنام
مهمترین میدان بازی فرزانه فرنام، رابطه خجسته با محبوبه است. رابطهای که نمیتوان آن را صرفاً با «خواهرانه» یا «حسادت» توضیح داد و پرسشهایی از این دست، آیا نگاه خجسته به محبوبه از حسادت میآید یا محبت؟، چه زمانی خودش را عقب میکشد و چه زمانی میخواهد دیده شود؟، مخالفتش با محبوبه از سر خیرخواهی است یا بخشی از میل و خواستههای خودش؟ و مهمتر از همه، وقتی محبوبه وارد مسیر عاشقانه خودش میشود، خجسته دقیقاً چه چیزی را از دست میدهد؟
بازی فرنام پاسخ این پرسشها را مستقیم به زبان نمیآورد، بلکه آنها را در رفتار شخصیت پنهان میکند. به همین دلیل، مخاطب ناچار است خجسته را از روی نشانهها بخواند.
گاهی او چیزی نمیگوید، اما نگاهش در چند ثانیه از کنجکاوی به حسادت و از حسادت به اندوه تغییر میکند. همین تغییرات کوچک است که به شخصیت عمق میدهد.
خجسته و اسکارلت، شباهتی فراتر از چهره
شباهت ظاهری فرزانه فرنام با ویوین لی، بهخصوص در فرم صورت، ظرافت استخوانبندی و چشمها، قابل توجه است. اما آنچه این مقایسه را جذابتر میکند، شباهت در تضاد میان ظاهر و باطن دو شخصیت است.
اسکارلت اوهارا در «بربادرفته» چهرهای بسیار زنانه و کلاسیک دارد، اما پشت این ظاهر، شخصیتی جاهطلب، سرسخت و پیچیده قرار گرفته است. خجسته نیز در «بامدادخمار» صرفا یک دختر معصوم نیست. در چهره او لطافت وجود دارد، اما نگاهش میتواند شیطنت، حسادت، خشم و حتی سرسختی را هم آشکار کند.
با این تفاوت مهم که اسکارلت شخصیتی بسیار کنشگر است. وقتی چیزی میخواهد، برای رسیدن به آن اقدام میکند. اما خجسته در جهان «بامدادخمار» آزادی عمل بسیار محدودتری دارد. موقعیت اجتماعی، خانواده و قواعد حاکم بر زندگی او، انتخابهای بسیار کمتری پیش پایش میگذارند.
بنابراین اگر اسکارلت احساساتش را با عمل به جهان بیرون تحمیل میکند، خجسته بسیاری از احساساتش را درون خودش نگه میدارد و اینجاست که بازی فرنام اهمیت بیشتری پیدا میکند.
بازی کردن «قبل و بعد» دیالوگ
یکی از ویژگیهای قابل توجه بازی فرزانه فرنام، بازی کردن «قبل و بعدِ دیالوگ» است، یعنی بخشهایی از شخصیت که پیش از گفتن جمله و پس از تمام شدن آن اتفاق میافتند.
خجسته بسیاری از احساساتش را نمیتواند به زبان بیاورد و فرنام مجبور است بخش مهمی از این شخصیت را با نگاه، سکوت، صدا و واکنشهای کوچک منتقل کند.
به همین دلیل، هرچه بازی او کنترلشدهتر و کمحرفتر میشود، خجسته جذابتر به نظر میرسد. چون اساساً شخصیتی است که بخش مهمی از زندگی عاطفیاش را درون خود نگه میدارد.
البته در برخی لحظات، برجسته شدن بیش از اندازه شیطنت یا عصبانیت خجسته باعث میشود مرز میان «شخصیتپردازی» و «تأکید بازیگر بر شخصیت» باریک شود. اما در لحظاتی که فرنام از این تأکید فاصله میگیرد و اجازه میدهد سکوت و نگاه کار خودشان را انجام دهند، لایههای بیشتری از خجسته دیده میشود.
شاید به همین دلیل است که «خجسته» با وجود آنکه شخصیت اصلی «بامدادخمار» نیست، در ذهن مخاطب باقی میماند.
فرزانه فرنام خجسته را بازی نمیکند بلکه مخاطب را وادار میکند به جزئیات رفتاری دختری توجه کند که بسیاری از احساساتِ خود را نمیتواند به زبان بیاورد.
و شاید مهمترین ویژگی این بازی همین باشد. خجسته بیشتر از آنکه حرف بزند، نگاه میکند، و فرنام بیشتر از آنکه احساسات او را توضیح دهد، اجازه میدهد مخاطب آنها را کشف کند.
لازم به توضیح است فصل دوم از سریال «بامداد خمار» از پلتفرم شیدا در حال پخش است.