به گزارش فیلمزی، بیست و هشتمین سالروز درگذشتِ آکیرا کوروساوا در حالی سپری شد که همه سینما دوستان می دانند او با فیلم‌هایی چون «راشومون»، «هفت سامورایی» و «زیستن» نه‌تنها مسیر سینمای ژاپن را تغییر داد، بلکه الهام‌بخش بزرگانی چون استیون اسپیلبرگ، جورج لوکاس و مارتین اسکورسیزی بود.

فیلمسازی که جهانِ متفاوتی را سینمای دنیا هدیه کرد و البته که سینمای ایران را با تماشای فیلم‌های عباس کیارستمی شناخت.

چگونه؟ شرح ماجرا را می خوانید:

اواخر شهریور ۱۹۹۳، در خانه آکیرا کوروساوا در توکیو، یکی از مهم‌ترین دیدارهای تاریخ سینمای معاصر رقم خورد. دیداری میان دو فیلمسازی که هرکدام با زبان متفاوتی، به یک مفهوم مشترک رسیده بودند: پیدا کردن انسان در دل ساده‌ترین لحظه‌ها.

عباس کیارستمی برای ملاقات با استاد ژاپنی به توکیو رفته بود. کارگردانی که چند سال قبل با «خانه دوست کجاست؟» و «مشق شب» نگاه تازه‌ای به سینمای جهان معرفی کرده بود. آن سوی میز، آکیرا کوروساوا نشسته بود، فیلمسازی که دهه‌ها پیش با آثاری چون «راشومون»، «هفت سامورایی» و «زیستن» سینمای ژاپن را به جهان شناسانده بود.

بین آنها گفت‌وگویی دو ساعت و نیمه که نخستین‌بار در شماره پاییز ۱۹۹۳ مجله فیلم بین‌المللی منتشر شد، درگرفت.

در این مقاله بازخوانی این گفت‌وگو را که بیشتر شبیه ملاقات دو نگاه متفاوت اما نزدیک به سینماست را مرور می‌کنید.

کوروساوا، استادی که از محبوبیتش در ایران خبر داشت

وقتی کیارستمی وارد خانه کوروساوا می‌شود، دختر این فیلمساز در را باز می‌کند و چند لحظه بعد، مرد بلندقد و قدرتمند سینمای ژاپن با لباسی رسمی به استقبال مهمان ایرانی‌اش می‌آید. بعدها مشخص می‌شود که کوروساوا برای این ملاقات، حتی از پوشیدن تی‌شرت‌های رنگارنگ همیشگی‌اش صرف‌نظر کرده و لباس رسمی‌تری انتخاب کرده است.

در اتاق مطالعه طبقه دوم، میان مبلمان چرمی، مجسمه اسکار و چند شیء ایرانی، گفت‌وگو آغاز می‌شود. این کوروساواست که نخستین جمله را می‌گوید:

«من زمانی در کن بودم که شما هم آنجا بودید، البته آن موقع فیلم‌های شما را ندیده بودم.»

کیارستمی پاسخ می‌دهد که فرصت تماشای «مادادایو» را در جشنواره کن داشته و حتی چند ردیف جلوتر از کوروساوا نشسته بوده است. او سپس از جایگاه این فیلمساز ژاپنی در ایران می‌گوید:

«شاید ندانید که در کشور من چقدر محبوب هستید. هم روشنفکران و هم مردم عادی آثار شما را دوست دارند. شما و آلفرد هیچکاک از محبوب‌ترین فیلمسازان خارجی در ایران هستید.»

کیارستمی همچنین اشاره می‌کند که برخی سینماگران ایرانی، کوروساوا و تارکوفسکی را از معدود فیلمسازانی می‌دانند که آثارشان با نظام ارزشی هنر ایرانی همخوانی دارد.

راز کار با نابازیگران؛ چیزی که کیارستمی از کوروساوا یاد گرفت

یکی از مهم‌ترین بخش‌های گفت‌وگو به شیوه کار این دو کارگردان با بازیگران اختصاص دارد، موضوعی که هر دو در آن تجربه‌های متفاوت اما مشابهی دارند.

کوروساوا از کیارستمی درباره کار با بازیگران غیرحرفه‌ای، به‌خصوص کودکان، می‌پرسد. کیارستمی پاسخ می‌دهد که خودش هم همیشه جواب مشخصی برای این پرسش ندارد:

«بهترین پاسخ این است که نمی‌دانم. من این را از شما یاد گرفتم. گاهی بازی بازیگران غیرحرفه‌ای خودم هم مرا شگفت‌زده می‌کند.»

کوروساوا معتقد است کار با بازیگران حرفه‌ای هم آسان نیست. به گفته او، بازیگران باتجربه گاهی در نقش‌های قبلی خود گرفتار می‌شوند و کارگردان باید آن‌ها را دوباره به نقطه‌ای تازه برگرداند.

او می‌گوید: «اگر انتظار اجرای عالی دارید، باید شخصیت یک بازیگر را تغییر دهید. برای این کار گاهی مجبورم کمی سختگیر باشم.»

کیارستمی نیز با این نگاه موافق است و توضیح می‌دهد که بازیگران حرفه‌ای ممکن است تازگی خود را از دست بدهند:

«اگر بتوانیم تجربه‌های قبلی خودمان را فراموش کنیم، فیلم‌ها شاید کامل نباشند، اما تازه خواهند بود.»

چرا کوروساوا از چند دوربین استفاده می‌کرد؟

کوروساوا در ادامه یکی از روش‌های مهم فیلمسازی خود را توضیح می‌دهد. او می‌گوید مشکل اصلی بسیاری از بازیگران این است که به جای گوش دادن به بازیگر مقابل، منتظر گفتن دیالوگ بعدی خود هستند.

برای حل این مشکل، او گاهی از چند دوربین استفاده می‌کرد تا بازیگران ندانند کدام دوربین آن‌ها را ثبت می‌کند.

به گفته کوروساوا، این روش باعث می‌شد بازیگران کمتر به دوربین فکر کنند و واکنش‌های طبیعی‌تری نشان دهند.

دو سینماگر در دفاع از سینمای انسانی

کیارستمی از انتقادهایی می‌گوید که به فیلم‌هایش وارد شده بود؛ اینکه برخی منتقدان، سادگی و رفتارهای روزمره شخصیت‌های او را مناسب پرده سینما نمی‌دانستند.

کوروساوا با شنیدن این حرف تعجب می‌کند و پاسخ می‌دهد که شاید تفاوت فرهنگی باعث این برداشت شده باشد:

«رفتار بازیگران من شاید در کشور شما اغراق‌آمیز به نظر برسد، اما در اینجا کاملاً طبیعی است.»

او سپس از علاقه‌اش به فیلم‌های کیارستمی، به‌خصوص نحوه کار او با کودکان، صحبت می‌کند. کیارستمی توضیح می‌دهد که کودکان فیلم‌هایش معمولاً او را به‌عنوان یک کارگردان بزرگ نمی‌شناسند و به همین دلیل راحت‌تر با او ارتباط برقرار می‌کنند:

«در زمان فیلمبرداری سعی می‌کنم وانمود کنم که کارگردان نیستم.»

کوروساوا: سینمای انسان‌گرا باید زنده بماند

در بخش دیگری از گفت‌وگو، کوروساوا از نگرانی خود درباره وضعیت سینما سخن می‌گوید. او معتقد است سینمای جهان به سمت سطحی شدن حرکت کرده، در حالی که هنوز فیلم‌های ارزشمندی در آسیا ساخته می‌شوند.

او می‌گوید فیلم‌هایی که ریشه در فرهنگ یک کشور داشته باشند، می‌توانند مخاطبان جهانی پیدا کنند:

«فیلم‌ها فقط متعلق به یک کشور نیستند. آن‌ها مردم کشورهای دیگر را با فرهنگ و زندگی سرزمین سازندگانشان آشنا می‌کنند.»

کوروساوا همچنین از تأثیر فیلم‌های کیارستمی بر خود و خانواده‌اش می‌گوید:

«من و نوه‌هایم با فیلم‌های شما ایران و مردمش را شناختیم.»

دو استاد و یک نگاه مشترک به سینما

در پایان دیدار، کوروساوا به شباهت میان آغاز «مادادایو» و «خانه دوست کجاست؟» اشاره می‌کند و می‌گوید:

«ظاهراً ما چیزهای مشترک زیادی داریم.»

هر دو فیلمساز باور دارند کسانی که هنگام تماشای فیلم فقط به دنبال پیدا کردن نقص‌ها هستند، لذت واقعی سینما را از دست می‌دهند.

از نگاه آن‌ها، فیلم باید پیش از تحلیل شدن، احساس شود.

وقتی زمان خداحافظی می‌رسد، کیارستمی نگران خستگی استاد ژاپنی است و نمی‌خواهد بیشتر از این مزاحم او شود. کوروساوا اما می‌گوید اگر وقت داشت، مهمانانش را به رستوران می‌برد.

این دیدار شاید تنها یک ملاقات میان دو کارگردان نبود؛ لحظه‌ای بود که دو نسل، دو فرهنگ و دو زبان سینمایی، بر سر یک باور مشترک به هم رسیدند: اینکه بزرگ‌ترین داستان‌های سینما، در نهایت درباره انسان هستند.

به گزارش فیلمزی آکیرا کروساوا برای ابراز دوستی و علاقمندی خود به کیارستمی سه تابلوی نقاشی از آثار خود را به عباس کیارستمی هدیه کرد که هم اکنون در موزه سینما و در اتاقِ عالیجناب کیارستمی نگهداری می‌شود و علاقمندان می‌توانند در بازدید از موزه این نقاشی‌ها را تماشا کنند.