براندون ساندرسون، نویسندهی سرشناس ادبیات فانتزی، در گفتوگو با جو ابرکرومبی در جریان یک رویداد ادبی، دلیل کندی پیشرفت نگارش رمان بادهای زمستان (The Winds of Winter) را ناشی از چالش ذاتی ژانر فانتزی حماسی عنوان کرد. طبق تحلیل ساندرسون، گرفتار شدن در جزئیات شخصیتهای فرعی و فاصلهگرفتن از روایتهای شخصی اولیه، روند اتمام مجموعه را برای جرج آر. آر. مارتین بسیار دشوار کرده است.
بهگزارش فیلمزی و به نقل از فندوموایر، ساندرسون در جریان این نشست ادبی که توسط واترستونز برگزار شد، خطرات توسعهی بیرویه جهانهای فانتزی را تشریح کرد. چنین وضعیتی باعث میشود داستانی که با تمرکز بر شخصیتهای محدود و مشخص آغاز شده بود، به ساختاری بیشازحد پراکنده و کنترلناپذیر تبدیل گردد.
براندون ساندرسون، نویسندهی مجموعهی مهزاد، گفت:
«فانتزی حماسی دارای این خطر است. همهچیز بسیار شخصی آغاز میشود، اما اگر مراقب نباشید، داستان میتواند از محوریت شخصی دربارهی شخصیتها دور شود. نویسندگان معمولا در ادامهی کار نسبت به شخصیتهای فرعی هیجانزدهتر میشوند. ما وقوع این پدیده را تا حدی در سریال بازی تاجوتخت (Game of Thrones) و رمانهای چرخ زمان مشاهده میکنیم. چگونه میتوان اطمینان حاصل کرد که چنین اثر بزرگی همچنان تازه، شخصی و هیجانانگیز باقی میماند؟ این موضوع یک چالش واقعی در این ژانر به شمار میرود.»
مجموعهی نغمهی یخ و آتش (A Song of Ice and Fire) که با کشمکشهای مرکزی شفاف شروع شده بود، با افزودن زاویهدیدها، انگیزههای سیاسی و پیشزمینههای داستانی برای دهها شخصیت فرعی به شبکهای پیچیده بدل شده است. مارتین صرفا با هدایت شخصیتهای اصلی نظیر جان اسنو، دنریس تارگرین، تیریون لنیستر و آریا استارک روبرو نیست، بلکه باید سرنوشت صدها رشتهی متقاطع روایی را بدون شتابزدگی به سرانجام برساند.
جرج آر. آر. مارتین، نویسندهی نغمهی یخ و آتش، در مصاحبهای با گیزمودو با تأیید تمایل خود به پرورش کاراکترهای حاشیهای گفت:
«برخی شخصیتهای فرعی مانند بران، محافظ تیریون، به چهرههایی بسیار محبوب تبدیل شدند. او ناگهان و از ناکجاآباد پدیدار شد... اما همانطور که دربارهاش مینوشتم، شخصیت مستقل خودش را پیدا کرد. گذشتهی او فوقالعاده رازآلود است؛ نمیدانید کجا متولد شده یا اهل کجاست، اما نوشتن دربارهاش لذتبخش است.»
مارتین در گذشته و در یادداشتهای وبلاگی خود پیرامون نگارش رمان رقصی با اژدهایان (A Dance with Dragons) نیز اعلام کرده بود که برای گشودن گره داستانی مرین ناچار به خلق زاویهدیدهای جدید شده است. هرچند افزودن دیدگاههای تازه به پیشبرد مقطعی پیرنگ کمک کرد، اما لایههای پیچیدگی روایت کلی داستان را چندبرابر افزایش داد و گره نهایی اثر را کورتر ساخت.
به نظر شما جرج مارتین در نهایت میتواند گرههای داستانی رمان بادهای زمستان را باز کند؟ نظرات خود را با ما در میان بگذارید.