گفتگوی اصغر فرهادی با جشنواره فیلم ریو | از کیشلوفسکی تا «داستانهای موازی»
اصغر فرهادی در حاشیه جشنواره فیلم ریو از نحوه الهامگیری فیلم «داستانهای موازی» از آثار کریستف کیشلوفسکی و ساختار دوگانه آن سخن گفت.
به گزارش فیلمزی، اصغر فرهادی در حاشیه جشنواره فیلم ریو از فیلم جدیدش، رابطهاش با آثار کریستف کیشلوفسکی و مسیری سخن گفت که در تمام طول فعالیت حرفهایاش به خلق شخصیتهایی پرداخته که قطعیتهای ما را به چالش کشیده است.
این کارگردان برگزیده اسکار، بیش از دو دهه است که مخاطب را مقابل انسانهایی قرار میدهد که تصور میکنیم آنها را میشناسیم، تا اینکه اطلاعات تازه همهچیز را تغییر میدهد، این همان اتفاقی است که در فیلمهای «درباره الی»، «جدایی نادر از سیمین»، «فروشنده» و «قهرمان» رخ داد.
در دهمین فیلم بلند و جدیدترین اثر او، «داستانهای موازی»، فرهادی یک گام جلوتر میرود و این بار مخاطب باید کشف کند که آیا آنچه میبیند واقعا اتفاق افتاده یا بخشی از داستانی است که یکی از شخصیتها در ذهن خود ساخته است.
به گزارش ایسنا فرهادی در گفتوگویی با جشنواره فیلم ریو میگوید: «ما در واقعیت زندگی نمیکنیم؛ ما در تصورمان از واقعیت زندگی میکنیم.»
این فیلمساز که دو بار برنده اسکار بهترین فیلم بینالمللی شده است، برای نمایش فیلم جدیدش «داستانهای موازی» به برزیل رفته است، فیلمی که در بخش رقابتی رسمی هفتادونهمین جشنواره فیلم کن به نمایش درآمد و اکنون در بخش «پانورامای جهانی» جشنواره فیلم ریو حضور دارد.
در مرکز فیلم جدید، شخصیتی قرار دارد که آنچه را میبیند به داستان تبدیل میکند. «سیلوی»، با بازی «ایزابل هوپر»، نویسندهای تنهاست که برای الهام گرفتن، همسایگانش را در ساختمان روبهرو زیر نظر میگیرد. اما ایده این شخصیت نه از «سیلوی» آغاز شده و نه از فرهادی.
گفتوگویی با کیشلوفسکی
خاستگاه «داستانهای موازی» به مجموعه «ده فرمان» ساخته کریشتف کیشلوفسکی در اواخر دهه ۱۹۸۰ بازمیگردد. فرهادی که برای ساخت فیلمی بر اساس این مجموعه دعوت شده بود، قسمت ششم را انتخاب کرد؛ اپیزودی که بعدها به فیلم بلند «فیلم کوتاهی درباره عشق» محصول ۱۹۸۸ گسترش یافت و داستان جوانی را روایت میکرد که با تلسکوپ، زنی را که در ساختمان روبهرو زندگی میکند زیر نظر میگیرد.
با این حال، یک مشکل وجود داشت. فرهادی دلیلی نمیدید که صرفا فیلمی را که تحسینش میکرد دوباره بسازد.
او میگوید: «این نخستین بار بود که کاری را با الهام از فیلم دیگری انجام میدادم. کیشلوفسکی آن قسمت از «ده فرمان» را ساخته بود که فیلم بسیار خوبی بود. بنابراین وقتی پیشنهاد ساخت فیلمی با الهام از اثر او به من داده شد، نخستین سؤالی که از خودم پرسیدم این بود: "رابطه من با این داستان چیست؟" نمیخواستم فیلم را بازسازی کنم. فیلم از قبل خوب بود و نیازی به بازسازی نداشت. آنجا بود که به ایدهای رسیدم: میتوانستم با کیشلوفسکی وارد گفتوگو شوم. این گفتوگو میتوانست نوعی ارتباط سینمایی میان جهان کیشلوفسکی و جهان من باشد.»
این گفتوگو در فرم داستان فیلم نیز وجود دارد. فرهادی در بخش نخست فیلم، از طریق رنگها، تصویر و موسیقی ساخته زبیگنیف پرایسنر تلاش میکند بخشی از جهان فیلمساز لهستانی را بازسازی کند.
در ادامه هنگامی که روایت از داستان خیالی که شخصیت سیلوی ساخته فاصله میگیرد، فیلم مسیر خود را تغییر میدهد و به ناتورالیسم آثار قبلی فرهادی نزدیک میشود.
فرهادی توضیح میدهد: «بخش اول فیلم شبیه جهان کیشلوفسکی است. تصویر، رنگها، همهچیز. تلاش کردم آنجا یک جهان کیشلوفسکی خلق کنم. موسیقی هم همینطور. اما بخش دوم شبیه جهان سینمایی من است: بدون موسیقی و واقعگرایانهتر. ایده دقیقا این بود که این دو جهان را در رابطه با یکدیگر قرار بدهم و بپرسم کدام یک بر دیگری تأثیر میگذارد؟ داستان از واقعیت متولد میشود و بعد واقعیت تحت تأثیر داستان قرار میگیرد. مثل یک دایره است.»
فرهادی توضیح بیشتری درباره نیت خود نمیدهد. او ترجیح میدهد وظیفه تفسیر اثر را بر عهده مخاطب بگذارد.
شاید فرهادی متفاوت
«داستانهای موازی» بازگشت فرهادی به فرانسه، ۱۳ سال پس از «گذشته» است؛ این بار با گروهی از بازیگران برجسته شامل ایزابل هوپر، ویرژینی افیرا، ونسان کسل، پیر نینی، آدام بسا، ایندیا هیر و کاترین دنو.
با این حال، گردهم آوردن چنین مجموعهای از چهرههای سرشناس بخشی از برنامه اولیه فرهادی نبود. او نقشها را به بازیگرانی پیشنهاد کرد که از نظرش برای آنها مناسب بودند و بهتدریج پاسخهای مثبت دریافت کرد.
فیلمنامه در ابتدا به زبان فارسی نوشته شد و معصومه لاهیجی، همکار ایرانی-فرانسوی فرهادی، به نزدیکتر شدن فیلمنامه به زبان و زندگی روزمره پاریس کمک کرد و در طول فیلمبرداری نیز همراه فرهادی بود.
آدام بسا، فرهادی را «ماشین کار» توصیف کرده است. پیر نینی نیز گفته است یک جمله از سوی کارگردان میتواند چندین منظور متناقض را در خود داشته باشد. ایزابل هوپر نیز او را به یک نقاش تشبیه کرده؛ فیلمسازی که به همهچیز، از لباس گرفته تا جای قرار گرفتن یک تار مو، توجه دارد.
با این حال، «داستانهای موازی» به فرهادی اجازه داد برخی از قوانین خودش را نیز کنار بزند.
او در جشنواره کن پذیرفت که از برخی «خطوط قرمز» که برای سینمای خود تعیین کرده بود عبور کرده است. یکی از این خطوط از همان ابتدای فیلم پیش روی مخاطب قرار میگیرد: این بار همیشه نمیدانیم آنچه میبینیم متعلق به واقعیت است یا خیال.
فیلم که به فروپاشی قطعیتها اختصاص داشتهاند، یک پرسش طبیعی شکل میگیرد: آیا سینما باید به ما در درک واقعیت کمک کند یا باید باعث شود درباره آنچه تصور میکنیم فهمیدهایم، تردید کنیم؟
پاسخ فرهادی مسیر متفاوتی را دنبال میکند.
او میگوید: «سینما اطلاعاتی درباره واقعیت در اختیار ما میگذارد، اما من معتقدم تاثیر بسیار قویتری دارد: تاثیری احساسی. برای من، امروز تاثیر احساسی سینما مهمتر از هر مفهومی است. این نوعی پالایش روحی است. وقتی فیلمی میبینید، با آن رابطهای احساسی برقرار میکنید. لزوما فکر نمیکنیم؛ با شخصیتها ارتباط برقرار میکنیم. وقتی فیلم تمام میشود، آن وقت شروع به فکر کردن میکنیم. بنابراین کارکرد فیلم این است که شما را برای فکر کردن آماده کند.»
رفتن به قبرستان
فرهادی برای توضیح منظور خود، مقایسهای نامتعارف را مطرح میکند: رفتن به قبرستان.
او میگوید: «وقتی به قبرستان میرویم، برای چند دقیقه چیزی درون ما اتفاق میافتد؛ چیزی شبیه پالایش روحی. بعد که از آنجا بیرون می آییم، شروع میکنیم به فکر کردن درباره چیزهای مهم تر. دیگر به چیزهای احمقانه فکر نمیکنیم. برای من، سینما مثل رفتن به قبرستان است. احساسی را برمیانگیزد و شما را آماده میکند تا درباره هر چیزی که میخواهید فکر کنید.»
موضوعی که مخاطب پس از تماشای فیلم به آن فکر خواهد کرد، حتی لازم نیست توسط خود فیلم تعیین شده باشد.
فرهادی میگوید: «شاید فیلم من را ببینید و بعد به چیزی کاملا متفاوت فکر کنید و این اصلا اشکالی ندارد. فیلم شما را برای فکر کردن آماده کرده است. مهم نیست درباره چه چیزی فکر میکنید.»
بیست و هشتمین جشنواره بینالمللی فیلم ریو از اول اکتبر (۹ مهرماه) در کشور برزیل آغاز شده و تا تا یازدهم اکتبر (۱۹ مهرماه) ادامه خواهد داشت.