جدایی سریال Lanterns از Peacemaker؛ پاسخ صریح جیمز گان به ابهامات دنیای دیسی
جیمز گان با رد ضرورت ساخت کراساوورهای بزرگ و متصل، از استراتژی داستانهای مستقل در دنیای سینمایی دیسی دفاع کرد.
جیمز گان، مدیر مشترک دیسی استودیوز، در واکنش به موج انتقادها و نارضایتی مخاطبان درباره نبود یک خط داستانی منسجم و متمرکز و همچنین غیبت کراساوورهای بزرگ، اعلام کرد که تولیدات دنیای دیسی نباید لزوما و صرفا نقش بسترساز یا مقدمهای برای آثار و پروژههای بعدی را ایفا کنند. این موضعگیری در شرایطی مطرح میشود که به دنبال کاهش و افت فروش فیلم سینمایی سوپرگرل در فصل تابستان، بار دیگر بحثها و گفتگوهای گسترده پیرامون آینده، جهتگیری و مسیر کلی این جهان سینمایی شدت گرفته و توجهها را به سمت استراتژیهای آن جلب کرده است.
بهگزارش فیلمزی و به نقل از Comic Basics، فیلم سینمایی کلیفیس با ردهبندی سنی بزرگسال و در ژانر وحشت جسمانی به کارگردانی جیمز واتکینز و نقشآفرینی تام ریس هریس با بودجهی ۴۰ میلیون دلاری روی پرده رفته است. آمار پیشفروش نشان میدهد این فیلم پایینترین رقم افتتاحیه را در مقایسه با دیگر آثار دیسی تجربه میکند، هرچند منتقدان رسانهی IGN به آن نمرهی هفت از ۱۰ دادهاند.
کاربری در شبکهی اجتماعی تردز با انتشار فهرستی از آثار نظیر «سوپرمن»، «پیسمیکر»، «سوپرگرل»، «موجودات کماندو»، «لنترنز» و «کلیفیس» هدف نهایی این داستانها را زیر سؤال برد. جیمز گان، مدیر مشترک دیسی استودیوز، در پاسخ به این دیدگاه و به نقل از رسانهی ورایتی گفت:
«از این ایده که داستانهای مستقل تا زمانی که به موضوع دیگری منتهی نشوند معنایی ندارند، بیزارم.»
گان ساختار دیسی را به جهانی موازی تشبیه کرد که سازندگان در هر زمان و مکانی میتوانند وارد آن شوند و قصهی مشخصی را بدون اجبار برای ارتباط پیدرپی روایت کنند. او این الگو را به مجموعهی «جنگ ستارگان» شبیه دانست که دههها بدون نیاز به پیوند مستقیم تمام بخشها دوام آورده و اکنون با لحنهای متفاوتی از کمدی تا وحشت ادامه مییابد.
فیلم «مرد فردا» قرار است در تیرماه سال آینده به روی پرده برود و ماجراهایی را که پیشتر در «سوپرمن» آغاز شده بود، با ورود و همراهی شخصیتهای دیگر گسترش دهد و به جلو ببرد. در این میان، از دیدگاه گان، دنبال کردن تولیدات گوناگونِ یک دنیای سینمایی پیوسته نباید برای مخاطبان حس انجام تکالیف مدرسه را تداعی کند و به تجربهای خستهکننده یا اجباری تبدیل شود. با این حال، فارغ از این نوع نگاه، در نهایت چگونگی بازگشت سرمایه و عملکرد تجاری فیلمهای آینده است که روشن میکند آیا استراتژی مدیریتی فعلیِ استودیو شانس بقا خواهد داشت و این مسیر میتواند در درازمدت پایدار بماند یا خیر.
به نظر شما استراتژی ساخت فیلمهای مستقل در دیسی موفقتر خواهد بود یا کراساوورهای پیوسته مشابه مارول؟ دیدگاه خود را بنویسید.