معرفی مستند Videograms of a Revolution (ویدئوگرامهایی از یک انقلاب) | کالبدشکافیِ تاریخ در عصرِ تصویر
مستند Videograms of a Revolution (ویدئوگرامهایی از یک انقلاب)، ساختهٔ هارون فاروکی و آندری اویچیچا، یکی از رادیکالترین تجربههای سینمایی در بازخوانیِ مفهومِ «انقلاب» و «رسانه» است. این اثر که بر پایهٔ آرشیوی عظیم از تصاویرِ ضبطشده در طول پنج روزِ انقلابِ رومانی (دسامبر ۱۹۸۹) شکل گرفته، فراتر از یک گزارشِ تاریخیِ خطی، به جستاری فلسفی در بابِ ماهیتِ تصویرِ سیاسی بدل میشود. فیلمسازان در اینجا نقشِ مؤلفِ کلاسیک را کنار گذاشته و به جایِ خلقِ تصاویرِ جدید، در مقامِ «باستانشناسانِ رسانهای» ظاهر شدهاند. آنها با جمعآوریِ بیش از ۱۲۵ ساعت راش —شاملِ تصاویرِ تلویزیون دولتی، دوربینهای آماتورِ خانگی، و فیلمهای خبریِ پراکنده— سعی میکنند تا لحظهٔ فروپاشیِ یک دیکتاتوری را نه از دیدِ یک دانایِ کل، بلکه از دریچهٔ هزاران چشمِ دیجیتال و آنالوگ که در صحنه حضور داشتهاند، بازسازی کنند. نتیجه، اثری است که نشان میدهد چگونه در اواخرِ قرنِ بیستم، انقلابها دیگر نه فقط در خیابان، که روی صفحه نمایشِ تلویزیونها رخ میدهند.
در دسامبر ۱۹۸۹، بخارست زیر لایهٔ یخ و وحشت منجمد شده بود؛ جایی که نیکلای چائوشسکو همچون خدایگانی تزلزلناپذیر بر فراز آن حکمرانی میکرد. برای دههها، دستگاه تبلیغاتی رژیم با دقتی مهندسیشده، تصویری از ثبات ابدی و محبوبیت بیپایان «رهبر بزرگ» ساخته بود. هیچکس، حتی شاید خود دیکتاتور، گمان نمیبرد که این دژ مستحکم استبداد، با یک آهِ جمعی و لرزش صدایی در میدان کاخ فرو بریزد. این آرامشِ پیش از طوفان، تنها پوستهای نازک بر خشم انباشتهٔ ملتی بود که در صفهای طولانی نان و در سایهٔ سنگین پلیس مخفی، سکوت کرده بودند.
لحظهٔ موعود، نه در تاریکی شب، که در روشنایی روز و در برابر دوربینهای تلویزیونی رقم خورد؛ آنجا که چائوشسکو بر بالکن کمیته مرکزی ظاهر شد تا بار دیگر نمایش قدرت را اجرا کند. اما ناگهان، جادوی ترس باطل شد. فریادهای هماهنگ ستایش به هو کردنهای ممتد بدل گشت و چهرهٔ حیرتزدهٔ دیکتاتور —که با ناباوری به جمعیتی مینگریست که دیگر رعیت او نبودند— به نمادینترین تصویر سقوط توتالیتاریسم در قرن بیستم تبدیل شد. آن «الو، الو» گفتنهای مستأصل و تلاش برای آرام کردن موجی که دیگر مهارشدنی نبود، نشان داد که قدرت مطلق تا چه اندازه میتواند شکننده و پوشالی باشد وقتی که تودهها دیگر نخواهند فرمان ببرند.
پایان کار، سریع و خونین بود؛ درست مانند خود انقلاب. فرار با هلیکوپتر، دستگیری تحقیرآمیز و آن دادگاه صحرایی کوتاه در روز کریسمس، پروندهٔ «عصر طلایی» رومانی را برای همیشه بست. اما انقلاب رومانی تنها یک تغییر رژیم نبود؛ درامی تکاندهنده از روانشناسی قدرت و جنون دیکتاتوری را به نمایش گذاشت که هنوز هم بازخوانی آن لرزه بر اندام میاندازد. در این مقاله، ما به واکاوی لایههای پنهان این رویداد تاریخی در این مستند میپردازیم و میکوشیم دریابیم چگونه یک سیستم تمامعیار، در چشمبرهمزدنی به تلی از خاکستر بدل شد و میراث آن روزهای دسامبر برای جهان امروز چیست.
ساختار رواییِ فیلم، یک ساختارِ «کرونولوژیکِ تحلیلی» است که از لحظهٔ آخرین سخنرانیِ نیکلای چائوشسکو آغاز میشود و تا اعدامِ او و همسرش ادامه مییابد. اما نکتهٔ کلیدی در «چگونگیِ دیدن» است. فیلمسازان بهجای روایتِ سادهٔ وقایع، بر «گسستها» و «تداخلات» متمرکز میشوند. برای مثال، لحظهٔ معروفِ قطعِ سخنرانیِ چائوشسکو —زمانی که صدای جمعیت از تشویق به هو کردن تغییر میکند و تصویرِ تلویزیون ناگهان قطع شده و صفحهٔ قرمزِ «مشکل فنی» جایگزین میشود— بهعنوانِ نقطهٔ کانونیِ تحلیل قرار میگیرد. فیلم با کنار هم گذاشتنِ تصاویرِ رسمی (که قطع شدند) و تصاویرِ آماتوری (که ادامه یافتند و چهرهٔ وحشتزدهٔ دیکتاتور را ثبت کردند)، نشان میدهد که حقیقتِ تاریخی دقیقاً در همان لحظهای آشکار میشود که رسانهٔ رسمی سعی در سانسورِ آن دارد.
از منظر فنی و استتیک، این مستند یک مسترکلاسِ تدوین است. فاروکی (که خود نظریهپردازِ برجستهٔ تصویر بود) و اویچیچا، از تکنیکهایی چون اسلوموشن، زوم، و تکرارِ نماها استفاده میکنند تا جزئیاتی را که در نگاهِ اول دیده نمیشوند، برجسته سازند. صدای نریشنِ فیلم، سرد، تحلیلی و عاری از هرگونه احساساتگرایی است. این صدا بهجای آنکه به مخاطب بگوید «چه حسی داشته باشد»، او را دعوت میکند تا به «ساختارِ تصویر» دقت کند: به لرزشِ دستِ فیلمبردار در لحظهٔ تیراندازی، به نگاهِ سرگردانِ گویندهٔ خبر که دیگر متنی برای خواندن ندارد، و به آشوبِ بصریِ استودیوی تلویزیونی که توسط انقلابیون تسخیر شده است. این رویکردِ فرمی، فیلم را از یک مستندِ هیجانیِ تلویزیونی جدا کرده و آن را به یک «مقالهٔ سینمایی» (Video Essay) تبدیل میکند. مستندسازانِ پس از این واقعه (مثل فاروکی)، رویکرد فرامتنی (Meta-documentary) را جدیتر گرفتند. یعنی فیلمهایی ساختند که در آنها فقط «واقعیت» را نشان نمیدادند، بلکه همزمان نشان میدادند که «چگونه» این واقعیت توسط دوربینها دستکاری یا ساخته میشود. این نگاه، سواد بصری مخاطبان و سازندگان را ارتقاء داد.
یکی از درخشانترین ابعادِ مستند، تحلیلِ مفهومِ «تلهانقلاب» (Tele-revolution) است. رومانیِ ۱۹۸۹ اولین نمونه در تاریخ بود که در آن، استودیوی تلویزیون دولتی به قلبِ تپندهٔ انقلاب تبدیل شد. مستند نشان میدهد که چگونه انقلابیون، بهجای کاخِ ریاستجمهوری، ابتدا تلویزیون را تسخیر کردند، زیرا میدانستند که قدرتِ واقعی دیگر در ابنیهٔ سنگی نیست، بلکه در امواجِ الکترونیکی است. صحنههایی که مردمِ عادی، شاعران و ژنرالهای سابق در برابرِ دوربینِ زنده صف میکشند تا «اعلامِ وضعیت» کنند، نشانگرِ لحظهای تاریخی است که در آن «تاریخ» و «پخشِ زنده» بر هم منطبق میشوند. فیلم با هوشمندی نشان میدهد که چگونه خودِ دوربین، به عاملی برای تغییرِ رفتارِ سوژهها تبدیل میشود؛ آدمها وقتی میفهمند «روی آنتن» هستند، ناخودآگاه نقشِ تاریخیِ خود را بازی میکنند.
هارون فاروکی در این اثر، ادامهٔ پروژهٔ فکریِ خود مبنی بر «بیاعتمادی به تصویر» را پی میگیرد. او معتقد بود که هر تصویری، حاصلِ یک ایدئولوژی است. در ویدئوگرامها، او و اویچیچا نشان میدهند که حتی تصاویرِ لرزانِ و بیکیفیتِ دوربینهای آماتور نیز «معصوم» نیستند؛ آنها نیز زاویهٔ دیدِ محدودی دارند و بخشی از واقعیت را حذف میکنند. بااینحال، سازنده استدلال میکند که با کنار هم چیدنِ این قطعاتِ ناقص (مثل یک پازل)، میتوان به تصویری «نزدیکتر» به حقیقت رسید و به ما میآموزد که تاریخِ مدرن، نه در کتابها، بلکه در آرشیوهای تصویری نوشته میشود، و سوادِ رسانهای —تواناییِ خواندنِ انتقادیِ این تصاویر— مهارتی حیاتی برای درکِ جهانِ سیاسیِ امروز است.
ویدئوگرامهایی از یک انقلاب اثری است دربارهٔ «شکنندگیِ قدرت» و با نشان دادنِ لحظهٔ سقوط —لحظهای که ترسِ مردم میریزد و ترسِ دیکتاتور آغاز میشود— ماهیتِ نمایشیِ دیکتاتوریها را افشا میکند. چائوشسکو که دههها با کنترلِ تصویرِ خود بر کشور حکومت کرده بود، در نهایت توسطِ همان تصاویر بلعیده میشود. پایانبندیِ فیلم، با نمایشِ تصاویرِ جسدِ او، نه بهعنوانِ یک انتقامجویی، بلکه بهعنوانِ سندی بر پایانِ یک عصرِ تصویری عمل میکند. این مستند، با وجودِ گذشتِ سه دهه، همچنان تازه و تکاندهنده است، زیرا پرسشهایش دربارهٔ رابطهٔ میانِ رسانه، حقیقت و قدرت، در عصرِ اینترنت و گوشیهای هوشمند، حتی پیچیدهتر و حیاتیتر شدهاند. ساخت این مستند راه را برای ژانر «مستندهای آرشیویِ مردمی» (Crowdsourced Documentary) باز کرد. مستندسازان یاد گرفتند که برای روایت حقیقت، دیگر نباید فقط به آرشیوهای رسمی دولتی اتکا کنند. این روند بعدها در بهار عربی و جنبشهای اعتراضی قرن ۲۱ (که با موبایل ضبط میشدند) به استاندارد اصلی مستندسازی خبری تبدیل شد.
یکی از جنبههای کلیدی که ویدئوگرامها را از سایر مستندهای آرشیوی متمایز میکند، توجه به «زیستشناسیِ تصویر» است. فاروکی و اویچیچا به تصویر نه بهعنوانِ یک بازتابِ صرف، که بهعنوانِ موجودی زنده نگاه میکنند که متولد میشود، تکثیر میشود و حتی میمیرد. در بخشهایی از مستند، کیفیتِ پایینِ تصاویرِ VHS، نویزها، پرشهای تصویری و برفکها عامدانه حفظ شدهاند. این «نقصهای فنی» در واقع جایِ زخمهای تاریخاند. وقتی دوربینِ یک شهروند در حینِ فرار از تیراندازی به زمین میافتد و تصویری کج و معوج از آسمان یا آسفالت ضبط میکند، این تصویرِ کج، گویاتر از هر نمایِ استدیکمِ حرفهای، هرجومرج و اضطرابِ لحظه را منتقل میکند. فیلمسازان با تقدیسِ این تصاویرِ «کثیف» و «ناقص»، زیباییشناسیِ جدیدی را پیشنهاد میدهند: زیباییشناسیِ حقیقتِ خام در برابرِ دروغِ صیقلخوره. در واقع، برگ برندهٔ مستند «تدوین دیالکتیک» آن است. فاروکی و اویچیچا با وسواسی جراحگونه، تصاویر استریل و کنترلشده تلویزیون دولتی (با دوربینهای ۳۵ میلیمتری و زوایای ثابت) را در مقابل تصاویر لرزان، پرنویز و بیکیفیت دوربینهای دستی مردم قرار میدهند. این ناهمخوانیِ بصری فقط یک انتخاب زیباییشناسانه نیست، نبرد دو حقیقت را نشان میدهد: دروغِ خوشرنگِ حکومت در برابر حقیقتِ زشت و پیکسلیِ خیابان.
لایهٔ دیگری که مستند با ظرافت به آن میپردازد، مفهومِ «تماشاگرِ فعال» در لحظهٔ رخداد است و نشان میدهد که چگونه مردمِ رومانی، همزمان بازیگرانِ خیابان و تماشاگرانِ تلویزیون بودند. در صحنههایی میبینیم که انقلابیون در سنگرها یا خانهها جمع شدهاند و با هیجان به تلویزیونی خیره شدهاند که تصویرِ خودشان یا همسنگرانشان را پخش میکند. این «بازخوردِ آنی» (Feedback Loop) بینِ خیابان و صفحه نمایش، دینامیسمِ عجیبی به انقلاب میدهد. مردم کاری را انجام میدهند، آن را در تلویزیون میبینند، تأیید میگیرند، و با انرژیِ بیشتری به خیابان برمیگردند. فیلم تحلیل میکند که چگونه تلویزیون در اینجا نقشِ یک «شتابدهندهٔ تاریخی» را ایفا کرد و فرآیندی که شاید ماهها طول میکشید را در چند روز فشرده ساخت.
از منظرِ روانشناسیِ توده، فیلم سندی کمنظیر از لحظهٔ «تغییرِ فاز» است. فاروکی و اویچیچا با دقتِ جراحی، لحظاتی را انتخاب کردهاند که در آنها شک و تردید در چهرهها موج میزند. در روزهای اول، وقتی هنوز معلوم نیست ارتش طرفِ چه کسی است، ما ترس و بلاتکلیفی را در نگاهِ سربازان و مردم میبینیم. این تعلیقِ مستند، هیجانی واقعیتر از هر تریلرِ داستانی ایجاد میکند. ما میبینیم که انقلاب یک جشنِ مداوم نیست، بلکه پروسهای پر از اطلاعاتِ غلط، شایعه و پارانویا است. در غیابِ یک رهبریِ متمرکز، چگونه شایعات (مثلاً خبرِ مسموم شدنِ آب شهر یا حملهٔ تروریستهای خیالی) از طریقِ تلویزیون به حقایقِ غیرقابلانکار تبدیل میشوند و رفتارِ توده را جهت میدهند.
بررسیِ نقشِ «بدن» در فضای سیاسی نیز در این اثر قابل تأمل است. در رژیمهای توتالیتر، بدنِ رهبر مقدس و دستنیافتنی است. فیلم فرآیندِ «زمینی شدن» و سپس «نابود شدن» بدنِ چائوشسکو را ترسیم میکند. از بدنِ مقتدرِ او در بالکن قصر که با دست تکان دادن فرمان میدهد، تا بدنِ وحشتزدهاش در لحظهٔ فرار با هلیکوپتر، و نهایتاً بدنِ بیجانش در دادگاهِ صحرایی. فیلمسازان این مسیر را موازی با آزاد شدنِ بدنهای مردم در خیابان قرار میدهند؛ مردمی که تا دیروز مجبور بودند در صفهای منظم رژه بروند، حالا در خیابان میدوند، فریاد میزنند و بدنهایشان را در برابرِ تانکها قرار میدهند. این تقابلِ بدنها، روایتی جسمانی از انتقالِ قدرت ارائه میدهد که مکملِ روایتِ رسانهای است.
در نهایت، «ویدئوگرامهایی از یک انقلاب» هشداری است دربارهٔ «قدرتِ ویرایش». فاروکی و اویچیچا به ما یادآوری میکنند که تاریخ، آن چیزی نیست که اتفاق افتاده، بلکه آن چیزی است که «تدوین» شده است. آنها با نشان دادنِ راشهای خام در کنارِ نسخههای نهاییِ پخششده از تلویزیون، شکافِ میانِ واقعیت و بازنمایی را آشکار میکنند و به بیننده چنین میگوید که هرگز به یک منبعِ واحد اعتماد نکند و همیشه به دنبالِ «کاتهای پنهان» بگردد. در عصری که "Deepfake" و جنگهای سایبری واقعیت را تهدید میکنند، بازگشت به این مستند و آموختنِ روشِ تحلیلیِ آن، مثلِ مجهز شدن به یک سپرِ دفاعی در برابرِ فریبِ رسانهای است. این اثر، نه فقط تاریخِ رومانی، که تاریخِ «نگاهِ ما به جهان» را واکاوی میکند.