مستند شما میتوانید همه چیز را ببینید با فروش ۱۵ میلیون دلاری در افتتاحیه، بهترین رکورد گیشه مستندها را پس از فارنهایت ۹/۱۱ ثبت کرد.
به گزارش فیلمزی، در روزهای اخیر، مستند «شما میتوانید همه چیز را ببینید» روی پرده سینماها رفته است. مستندی که با اکران در ۸۰۰ سالن سینما و ثبت ۲۰۰۰ سانسِ کاملاً فروختهشده، به فروش ۱۵ میلیون دلاری دست یافت. در واقع توانست موفقترین افتتاحیه یک مستند را از زمان اکران «فارنهایت ۹/۱۱» مایکل مور در ۲۲ سال گذشته به دست آورد.
فیلم «تو میتوانی همهچیز را ببینی»، (You Can See Everything)
- کارگردانان: نیتن فیلدر و لنس اوپنهایم
- بازیگران: الیزابت هولمز، نیتن فیلدر و بیلی ایوانز
- سال ساخت: ۲۰۲۶
- محصول: آمریکا
- ژانر: مستند
- مدتزمان: ۱۷۴ دقیقه
- تاریخ اکران: ۱۶ اکتبر ۲۰۲۶ در آمریکا
- خلاصه داستان: سیوچهار روز پیش از آغاز دوران محکومیت الیزابت هولمز (Elizabeth Holmes) ، بنیانگذار جنجالی شرکت ترانوس (Theranos)، او و شریک زندگیاش به یک گروه مستندساز اجازه میدهند زندگی خصوصیشان را ثبت کنند. نیتن فیلدر و لنس اوپنهایم با ورود به خانه این زوج، تلاش میکنند به شخصیت زنی نزدیک شوند که زمانی یکی از چهرههای آیندهدار سیلیکونولی بود و سپس به جرم کلاهبرداری از سرمایهگذاران محکوم شد. آنچه ابتدا ثبت روزهای پایانی آزادی هولمز به نظر میرسد، به تجربهای پیچیده درباره حقیقت، فریب، تصویر عمومی و مرز میان مستند و نمایش تبدیل میشود.
معرفی فیلم و کارگردانان
«تو میتوانی همهچیز را ببینی» یکی از مستندهای بحثبرانگیز سال ۲۰۲۶ است که به سراغ پروندهای میرود که پیشتر بارها در رسانهها و آثار سینمایی بررسی شده است.
الیزابت هولمز، بنیانگذار شرکت ترانوس، سالها با وعده تحول در آزمایشهای پزشکی و ساخت دستگاهی برای انجام آزمایشهای متعدد با چند قطره خون شناخته میشد. سقوط شرکت او و محکومیتش به کلاهبرداری، این داستان را به یکی از نمونههای مشهور فاصله میان وعدههای فناوری و واقعیت تبدیل کرد.
اما فیلم به بازگویی ماجرای ترانوس اکتفا نمیکند. دو کارگردان آن، نیتن فیلدر (Nathan Fielder) و لنس اوپنهایم (Lance Oppenheim) ، بهجای ساخت یک مستند جنایی متعارف و استفاده صرف از مصاحبهها، اسناد و تصاویر آرشیوی، به زندگی خصوصی هولمز نزدیک میشوند. این تصمیم، مسیر فیلم را از بررسی یک پرونده تجاری به مواجههای روانشناختی با شخصیت اصلی تغییر میدهد. پرسش محوری دیگر فقط این نیست که در ترانوس چه اتفاقی افتاد، بلکه این است که چگونه باید به روایت کسی اعتماد کرد که تصویر عمومیاش با یک پرونده بزرگ کلاهبرداری گره خورده است.
نیتن فیلدر پیش از این فیلم بیشتر بهعنوان کمدین، نویسنده و سازنده مجموعههای تلویزیونی تجربی شناخته میشد. شهرت او با مجموعه نیتن برای تو (Nathan for You) آغاز شد؛ برنامهای که در آن با ارائه راهکارهای عجیب تجاری به صاحبان کسبوکارهای کوچک، موقعیتهایی خلق میکرد که مرز میان کمدی و واقعیت در آنها بهسختی قابل تشخیص بود. جذابیت آثار فیلدر در این است که شوخیهای او معمولاً از واکنشهای واقعی آدمها و برخوردشان با شرایط غیرعادی شکل میگیرد.
او با مجموعه تمرین (The Rehearsal) این رویکرد را به مرحله دیگری رساند. در این مجموعه، افراد موقعیتهای مهم زندگی خود را با کمک بازسازیهای دقیق و بازیگران تمرین میکنند تا برای اتفاقات احتمالی آماده شوند. نتیجه، اثری است که در کنار طنز، درباره کنترل، اضطراب و امکان پیشبینی رفتار انسان پرسش مطرح میکند.
فیلدر در نفرین (The Curse) نیز با همکاری بنی سفدی، به تناقضهای اخلاقی و خودنمایی در جامعه معاصر پرداخت. بنابراین، ورود او به مستندسازی درباره هولمز اتفاقی بیارتباط با کارنامه قبلیاش نیست. او پیشتر نیز به سراغ موقعیتهایی رفته بود که در آنها انسانها در برابر دوربین، هم رفتار طبیعی دارند و هم تصویری را که میخواهند دیگران ببینند، مدیریت میکنند.
لنس اوپنهایم از مسیر مستندسازی به این پروژه رسیده است. او با فیلم نوعی بهشت (Some Kind of Heaven) به زندگی ساکنان یک جامعه بازنشستگی در فلوریدا پرداخت و پشت تصویر رؤیایی آن محیط، تنهاییها، شکستها و تناقضهای زندگی شخصیتهایش را بررسی کرد.
در مستند دنیای اسپرم (Spermworld) نیز سراغ افرادی رفت که در مسیرهای غیرمتعارف برای فرزندآوری تلاش میکنند. اوپنهایم به ثبت ساده واقعیت بسنده نمیکند و با استفاده از قاببندی دقیق و زبان بصری نزدیک به سینمای داستانی، به سوژههای واقعی شکل روایی میدهد.
ترکیب این دو نگاه، برای فیلمی درباره الیزابت هولمز اهمیت ویژهای دارد. فیلدر در گفتوگو و مواجهه مستقیم با شخصیتها مهارت دارد و اوپنهایم تجربه ساخت مستندهای شخصیتمحور را به پروژه میآورد. هر دو به آدمهایی علاقهمندند که تصویر بیرونیشان با واقعیت پیچیده زندگی آنها در تضاد قرار میگیرد.
الیزابت هولمز، زنی که وعده تغییر صنعت پزشکی را داد
برای درک اهمیت فیلم، باید با داستان الیزابت هولمز آشنا بود. او در سال ۲۰۰۳، زمانی که دانشجوی دانشگاه استنفورد بود، شرکت ترانوس را تأسیس کرد. هدف شرکت، توسعه فناوریای بود که بتواند با استفاده از مقدار اندکی خون، آزمایشهای پزشکی متعددی انجام دهد. چنین رویکردی در صورت موفقیت میتوانست هزینه و دشواری آزمایشهای خون را کاهش دهد و دسترسی بیماران به خدمات آزمایشگاهی را آسانتر کند.
هولمز توانست سرمایهگذاران بانفوذی را جذب کند و شرکتش را به یکی از نامهای مطرح صنعت فناوری آمریکا تبدیل کند. ارزشگذاری ترانوس در اوج فعالیتش به حدود ۹ میلیارد دلار رسید و هولمز بهعنوان یکی از زنان جوان موفق در سیلیکونولی شناخته شد. ظاهر خاص او، از جمله پوشیدن لباسهای مشکی یقهاسکی و شیوه قاطع سخن گفتنش، به بخشی از تصویر رسانهایاش تبدیل شد.
با اینحال، مشکلات فناوری شرکت بهتدریج آشکار شدند. برخلاف وعدههای مطرحشده، دستگاههای ترانوس قادر نبودند طیف گسترده آزمایشهای ادعاشده را با دقت و قابلیت اطمینان مورد انتظار انجام دهند.
گزارشهای تحقیقی روزنامهنگار والاستریت ژورنال در سال ۲۰۱۵، بهویژه گزارشهای جان کریرو، نقش مهمی در افشای این مشکلات داشتند. پس از آن، تحقیقات نظارتی و قضایی ابعاد بیشتری از عملکرد شرکت را آشکار کردند.
هولمز در سال ۲۰۲۲ به اتهام کلاهبرداری از سرمایهگذاران مجرم شناخته شد و در نوامبر همان سال به بیش از یازده سال زندان محکوم شد. او در مه ۲۰۲۳ اجرای حکم خود را آغاز کرد. پرونده او به نمونهای شاخص از خطر اعتماد بیچونوچرا به وعدههای شرکتهای نوپا و اهمیت نظارت بر ادعاهای علمی و تجاری تبدیل شد. البته شکست یک فناوری بهخودیخود جرم نیست. اهمیت پرونده ترانوس در شواهد مربوط به ارائه اطلاعات گمراهکننده به سرمایهگذاران و محکومیت قضایی هولمز بود.
نظر منتقدان
آنچه این مستند را از آثار پیشین درباره ترانوس متمایز میکند، دسترسی فیلمسازان به زندگی خصوصی هولمز و شریک زندگیاش، بیلی ایوانز، در روزهای پیش از آغاز دوران زندان اوست. دوربین به خانه این زوج راه پیدا میکند و موقعیتهایی را ثبت میکند که در یک مستند جنایی معمولی احتمالاً جایی ندارند. در نتیجه، فیلم بهجای آنکه تنها درباره گذشته هولمز اطلاعات بدهد، تماشاگر را با رفتار روزمره و شیوه مواجهه او با پرسشهای دشوار روبهرو میکند.
فیلدر در این مواجهه صرفاً یک مصاحبهکننده بیطرف نیست. شخصیت و روش او بخشی از روایت است. پرسشهای مستقیم و گاه ناراحتکنندهاش، هولمز را وادار میکنند درباره برداشت خودش از اتفاقات گذشته صحبت کند. در همین حال، تماشاگر باید تصمیم بگیرد تا چه اندازه میتواند به گفتههای او اعتماد کند. این شیوه، مستند را به آزمایشی درباره اعتماد تبدیل میکند؛ آزمایشی که در آن نهتنها سوژه، بلکه فیلمساز و حتی برداشت مخاطب نیز زیر سؤال میروند.
عنوان فیلم نیز با همین ایده ارتباط دارد. دیدن همهچیز به معنای فهمیدن همهچیز نیست. دوربین ممکن است به خصوصیترین لحظات زندگی افراد دسترسی پیدا کند، اما همچنان نمیتواند بهطور قطعی مشخص کند که آنها چه فکری میکنند یا تا چه اندازه در حال مدیریت تصویری هستند که از خود ارائه میدهند. این تناقض، نقطه قوت اصلی فیلم است.
استقبال منتقدان از اثر بسیار مثبت بوده است. در زمان بررسی واکنشها در اکتبر ۲۰۲۶، فیلم در راتن تومیتوز امتیاز ۹۷ درصد را بر اساس ۱۵۷ نقد ثبت کرده بود. منتقدان به ترکیب نامتعارف مستند، کمدی تلخ و مطالعه روانشناختی شخصیت اصلی توجه کردهاند. تامریس لافلی در نقد خود برای راجر ایبرت، فیلم را اثری گیرا و پیوسته دگرگونشونده توصیف کرد که درباره حقیقت و امکان ثبت آن پرسشهای مهمی مطرح میکند. روزنامه گاردین نیز از آن بهعنوان اثری برجسته در بازتعریف ظرفیتهای سینمای مستند یاد کرده است.
بااینحال، مدتزمان نزدیک به سه ساعت و ساختار غیرمتعارف فیلم ممکن است برای همه مخاطبان مناسب نباشد. اثر گاهی از قالب یک مستند تحقیقی فاصله میگیرد و به تجربهای درباره خود فرایند فیلمسازی تبدیل میشود. این رویکرد برای علاقهمندان به سینمای تجربی جذاب است، اما کسانی که انتظار دارند با گزارشی خطی، دقیق و متعارف از پرونده ترانوس روبهرو شوند، ممکن است با ساختار فیلم ارتباط کمتری برقرار کنند.
پیشنهاد میشود به
· علاقهمندان به مستندهای جنایی و پروندههای واقعی کلاهبرداری.
· کسانی که داستان سقوط شرکتهای فناوری و فرهنگ سرمایهگذاری در سیلیکونولی را دنبال میکنند.
· مخاطبان آثار نیتن فیلدر و مستندهای تجربی که مرز میان واقعیت و نمایش را بررسی میکنند.
· علاقهمندان به مستندهای شخصیتمحور و فیلمهایی که بهجای ارائه پاسخ قطعی، پرسشهای اخلاقی و روانشناختی مطرح میکنند.
پیشنهاد نمیشود به
· کسانی که مستندهای کوتاه و سریع را ترجیح میدهند، زیرا فیلم حدود ۱۷۴ دقیقه زمان دارد.
· مخاطبانی که انتظار دارند فیلم صرفاً اطلاعات تازه و مستندات حقوقی پرونده ترانوس را به شکلی خطی ارائه کند.
· کسانی که با طنز تلخ، موقعیتهای ناراحتکننده و ساختارهای روایی نامتعارف در مستند ارتباط برقرار نمیکنند.
فیلم تو میتوانی همهچیز را ببینی فراتر از روایت سقوط یک کارآفرین مشهور، به مسئله اعتماد و دشواری شناخت انسانها میپردازد. فیلم با کنار هم قرار دادن شخصیت پیچیده الیزابت هولمز و روش غیرمتعارف نیتن فیلدر، تماشاگر را در موقعیتی قرار میدهد که باید پیوسته میان آنچه میبیند و آنچه میتواند از آن نتیجه بگیرد، تفاوت بگذارد.
همین رویکرد، در کنار کارگردانی بصری لنس اوپنهایم و استقبال گسترده منتقدان، این مستند را به یکی از آثار قابلتوجه سینمای مستند در سال ۲۰۲۶ تبدیل کرده است.