به گزارش فیلمزی، «کُلنی» جدیدترین فیلم یون سانگ-هو است. فیلمسازی که حضور در ژانر وحشت و زامبی برایش قلمروی ناشناختهای محسوب نمیشود.
پخش از رسانه
او پیش از این یکی از مهمترین فیلمهای زامبی سالهای اخیر، یعنی Train to Busan یا «قطار بوسان» را ساخته بود. فیلمی که هنگام اکران در سراسر جهان و حتی میان مخاطبان ایرانی مورد توجه قرار گرفت و امروز جایگاهی ویژه در میان آثار مدرن ژانر زامبی دارد.
فیلم: Colony | کُلنی
کارگردان: یون سانگ-هو
بازیگران: جون جیهیون، کو کیو-هوان، جی چانگ-ووک، کیم شین-راک
محصول: کره جنوبی
ژانر: ترسناک | زامبی | بقا
خلاصه داستان
پس از شیوع مرموز یک بیماری در آسمانخراشی در مرکز سئول، ساختمان ناگهان قرنطینه میشود و افراد سالمی که هنوز درون آن حضور دارند، راهی برای خروج پیدا نمیکنند. در همین حال، انسانهای آلوده بهتدریج از موجوداتی حیوانصفت و خزنده به شکارچیانی هماهنگتر و خطرناکتر تبدیل میشوند.
در میان این آشوب، دانشمند زیستفناوری «کوان سهجونگ» همراه با گروهی از بازماندگان تلاش میکند راهی برای فرار پیدا کند، اما هرچه بیشتر در ساختمان پیش میروند، ابعاد هولناکتری از منشأ و ماهیت این شیوع آشکار میشود.
بازگشت سازنده «قطار بوسان» به دنیای زامبیها
«قطار بوسان» تنها به این دلیل موفق نبود که زامبیهای سریع، اکشن نفسگیر یا سکانسهای پرتنشی داشت. مهمترین امتیاز فیلم، ترکیب وحشت و اکشن با یک داستان انسانی بود. فیلم حتی برای مخاطبانی که علاقه چندانی به آثار زامبیمحور نداشتند، جذابیت داشت؛ زیرا پشت هجوم موجودات آلوده، داستانی درباره انسانها، روابط آنها و انتخابهای اخلاقیشان جریان داشت.
اما Colony قرار نیست «قطار بوسان» دیگری باشد. این نکته هم نقطه قوت فیلم است و هم تا حدی بزرگترین محدودیت آن.
The Last of Us کرهای؟
یکی از اولین چیزهایی که هنگام تماشای «کلنی» جلب توجه میکند، شباهت کانسپت زامبیهای فیلم به دنیای The Last of Us است.
در اینجا نیز قارچ نقشی اساسی در تبدیل انسانها به موجودات آلوده دارد. قربانیان صرفاً به زامبیهایی بیهدف تبدیل نمیشوند، بلکه به نظر میرسد بخشی از نوعی کلونی قارچی هستند که تحت تأثیر یک ساختار یا سیستم مرکزی رفتار میکند.
آلودهها به دیگران حمله میکنند، با یکدیگر هماهنگ میشوند و مهمتر از همه، دائماً در حال جهش و تکامل هستند. همین ایده کافی است تا مخاطبی که بازی یا سریال The Last of Us را دیده، خیلی زود به یاد کوردیسپس و منطق آن جهان بیفتد.
با اینحال، شباهت Colony با The Last of Us بیشتر در منطق موجودات و ساختار دنیای فیلم باقی میماند. از نظر داستانی، فیلم مسیر متفاوت و بسیار سادهتری را دنبال میکند و در نهایت بیش از هر چیز یک اثر اکشن، ترسناک و سرگرمکننده است.
بنابراین اگر با انتظار یک The Last of Us کرهای سراغ فیلم بروید، احتمالاً بخشی از ایدهها برایتان آشنا خواهد بود، اما نباید انتظار همان میزان جهانسازی یا عمق روایی را داشته باشید.
کرهایها هنوز زامبی ساختن را بلدند
سینمای کره در سالهای اخیر نشان داده که در استفاده از ژانر زامبی عملکرد قابلتوجهی دارد و حتی در مواردی از جریان اصلی هالیوود خلاقانهتر عمل کرده است.
یکی از مهمترین چهرههای این جریان خود یون سانگ-هو است. «قطار بوسان» توانست امتیاز ۹۸ درصد را در راتن تومیتوز به دست بیاورد و فروش جهانی آن نیز به حدود ۱۰۰ میلیون دلار رسید؛ ارقامی قابلتوجه برای یک فیلم زامبی کرهای که نشان میدهند موفقیت آن محدود به بازار داخلی نبوده است.
«کلنی» نیز از همان شناخت سانگ-هو از قواعد ژانر بهره میبرد، هرچند نتیجه این بار به اندازه بهترین اثر کارنامه او تأثیرگذار نیست.
پیشنهاد میشود به:
پیشنهاد نمیشود به:
یک آسمانخراش، چند بازمانده و راههای محدود فرار
یکی از بهترین تصمیمهای Colony این است که فیلم خیلی زود وارد موقعیت اصلی خود میشود.
شیوع بیماری آغاز میشود، ساختمان قرنطینه میشود و بخش مهمی از داستان در همان فضای بسته ادامه پیدا میکند. آسمانخراش به میدان اصلی نبرد تبدیل میشود و گروهی از شخصیتها باید در محیطی محدود، راهی برای زنده ماندن پیدا کنند.
این ساختار ناخودآگاه یادآور فیلمهایی مانند Die Hard است؛ همان الگوی کلاسیک فیلمهایی که شخصیتها را در یک ساختمان یا محیط محدود گرفتار میکنند و سپس تمام تنش داستان را از تلاش آنها برای عبور از طبقات و یافتن راه خروج میسازند.
Colony نیز از همین کلیشه قدیمی استفاده میکند و اتفاقاً در بخش زیادی از فیلم، آن را بهخوبی اجرا میکند.
ساختمان، طبقات مختلف، راهروها، مسیرهای محدود فرار و حضور دائمی یک تهدید ناشناخته، دست فیلمساز را برای ایجاد تعلیق باز میگذارد. هر طبقه میتواند خطر تازهای ایجاد کند و هر مسیر فرار ممکن است به بنبست دیگری ختم شود.
فضای بسته در اینجا صرفاً یک لوکیشن نیست؛ بخش مهمی از مکانیسم تعلیق فیلم است.
وقتی زنده ماندن کافی نیست
یکی دیگر از عناصر نسبتاً موفق فیلم، استفاده از مفهوم ازخودگذشتگی است.
شخصیتها بارها در موقعیتهایی قرار میگیرند که باید بین نجات خودشان و کمک به دیگران انتخاب کنند. Colony تلاش میکند از همین دوراهیها برای ایجاد لحظات احساسی استفاده کند و در برخی سکانسها نیز نتیجه قابل قبول است.
فیلم همچنین چند پیچش داستانی دارد که به حفظ ریتم روایت کمک میکنند. بعضی از این تغییر مسیرها جذاباند و اجازه نمیدهند داستان کاملاً قابل پیشبینی پیش برود.
حتی در لحظاتی که میتوان حدس زد چه اتفاقی قرار است رخ دهد، سرعت روایت و پیچشهای متوالی کمک میکنند فیلم کشش خود را از دست ندهد.
مشکل اصلی Colony؛ همهچیز را قبلاً دیدهایم
اما مشکل اصلی «کلنی» دقیقاً از همینجا آغاز میشود. «کُلنی» بیش از حد به کلیشههای شناختهشده ژانر وابسته است. مرگ بعضی شخصیتها از فاصله زیاد قابل پیشبینی است. بعضی تصمیمها دقیقاً همان مسیری را طی میکنند که دهها فیلم بقا و زامبی پیش از این طی کردهاند و حتی پیچشهای سریع داستان نیز همیشه نمیتوانند فیلم را از این احساس آشنایی نجات دهند.
ممکن است هنگام تماشای فیلم بارها با خودتان بگویید: «میدانم الان چه اتفاقی میافتد.» فیلم اغلب همان اتفاق را رقم میزند.
این کلیشهها الزاماً باعث نمیشوند Colony فیلم بدی باشد، اما اجازه نمیدهند اثر به همان اندازهای که ایده اولیهاش ظرفیت دارد، متفاوت و ماندگار شود.
ضدقهرمانی که میتوانست بسیار بهتر باشد
مشکل مهمتر فیلم به شخصیت منفی داستان برمیگردد. بدون ورود به جزئیات اسپویلکننده، پیشزمینه و انگیزههایی که برای این شخصیت در نظر گرفته شدهاند، به اندازه کافی پرداخت نشدهاند. رفتار او نیز در مواردی بیش از آنکه حاصل یک شخصیت پیچیده باشد، به ابزاری برای حرکت دادن داستان شباهت پیدا میکند.
یکی از سؤالات اساسی این است که چرا اساساً این مکان برای اجرای چنین نقشهای انتخاب شده است؟
اگر این شخصیت امکان عملی کردن همان ایده را در محیط دیگری داشت، شاید میتوانست نتیجهای بسیار گستردهتر و حتی غیرقابلکنترلتر ایجاد کند. فیلم برای این انتخاب پاسخ کاملاً قانعکنندهای ارائه نمیدهد.
اگر ضدقهرمان قصه عمق بیشتری داشت و تا این اندازه تکبعدی نبود، Colony میتوانست از یک فیلم زامبی سرگرمکننده فراتر برود و تبدیل به اثری شود که بعد از پایان نیز مدت بیشتری در ذهن مخاطب باقی بماند.
خردهداستانهایی که فقط زمان میخرند
همین مشکل درباره برخی داستانهای فرعی نیز وجود دارد.
فیلم چند خردهداستان در کنار روایت اصلی قرار داده که همه آنها به یک اندازه جذاب نیستند. بعضی صرفاً برای رساندن شخصیتها از نقطهای به نقطه دیگر یا ایجاد یک موقعیت تازه استفاده میشوند و عمق چندانی پیدا نمیکنند.
برخی از این خطوط داستانی میتوانستند کاملاً حذف شوند و برخی دیگر، اگر فرصت بیشتری برای پرداخت داشتند، احتمالاً تأثیرگذاری بیشتری پیدا میکردند.
در شکل فعلی، آنها هیچوقت به اندازه هسته اصلی داستان جذاب نمیشوند.
چیزی که «قطار بوسان» داشت و Colony ندارد
مقایسه «کلنی» با «قطار بوسان» شاید کاملاً منصفانه نباشد، اما تقریباً اجتنابناپذیر است؛ مخصوصاً وقتی فیلمساز دوباره وارد همان ژانری میشود که مهمترین موفقیتش را در آن به دست آورده است.
«قطار بوسان» فقط درباره فرار از زامبیها نبود.
فیلم درباره انسانهایی بود که در بحرانی مرگبار مجبور میشدند بین نجات خودشان و کمک به دیگران تصمیم بگیرند. خودخواهی، فداکاری، روابط خانوادگی و انتخابهای اخلاقی بخش مهمی از داستان بودند و همین وجه انسانی بود که فیلم را از بسیاری آثار معمول ژانر جدا میکرد. Colony چنین عمقی ندارد.
فیلم بیش از آنکه بخواهد یک داستان انسانی عمیق در دل آخرالزمان تعریف کند، میخواهد مخاطب را سرگرم کند؛ تعلیق بسازد، شخصیتها را در خطر قرار دهد، زامبیها را وارد صحنه کند و با چند پیچش داستانی شما را تا پایان همراه نگه دارد.
و باید گفت در انجام همین مأموریت، تا حد زیادی موفق است. مشکل زمانی ایجاد میشود که بخواهیم چیزی بیشتر از آن طلب کنیم.
پرده آخر؛ جایی که فیلم از نفس میافتد
یکی دیگر از ضعفهای فیلم در پرده پایانی خودش را نشان میدهد.
بخش نهایی، بهخصوص در ارتباط با شخصیت اصلی، کمی شلخته و عجولانه اجرا شده است. فیلم ایدههایی را در طول داستان مطرح میکند که انتظار داریم در پایان به شکلی منسجم به یکدیگر متصل شوند، اما همه آنها به نتیجه رضایتبخشی نمیرسند.
برخی خطوط داستانی جمعبندی کامل و محکمی ندارند و بعضی تصمیمهای پایانی نیز میتوانستند بسیار بهتر پرداخت شوند.
در نتیجه، تأثیر پایان فیلم کمتر از چیزی است که با توجه به شروع و ایده مرکزی آن انتظار داریم.
آیا Colony ارزش دیدن دارد؟
اگر «کلنی» را صرفاً بهعنوان یک فیلم زامبی و تریلر بقا ببینیم، با اثر سرگرمکنندهای روبهرو هستیم.
فیلم تعلیق خوبی دارد، فضای بسته آن جواب میدهد، چند پیچش داستانی قابل قبول ارائه میکند و در بعضی لحظات واقعاً میتواند مخاطب را درگیر کند.
اما اگر قرار باشد Colony را در کنار بهترین اثر یون سانگ-هو قرار دهیم، فاصله میان آنها کاملاً محسوس است.
«کلنی» فیلمی نیست که بعد از تمام شدنش ساعتها درباره آن فکر کنید. قرار هم نیست لزوماً یک داستان انسانی عمیق درباره جهان زامبیشده ارائه دهد. حتی اگر بخواهید با دقت زیادی روابط علتومعلولی و منطق برخی اتفاقات را بررسی کنید، ایرادهای قابلتوجهی پیدا خواهید کرد.
بااینحال، اگر ژانر زامبی را دوست دارید، از The Last of Us لذت بردهاید و فیلمهایی را میپسندید که در آن گروهی از انسانها در فضایی محدود میان موجودات آلوده گرفتار میشوند و باید راهی برای فرار پیدا کنند، Colony میتواند انتخاب سرگرمکنندهای باشد.
بهخصوص اینکه پشت دوربین آن یون سانگ-هو قرار دارد؛ همان فیلمسازی که «قطار بوسان» را ساخته است.
بنابراین حتی اگر Colony نتواند به سطح «قطار بوسان» برسد، باز هم تماشای بازگشت این فیلمساز به ژانر زامبی برای علاقهمندان وحشت، بقا و سینمای کره جذاب خواهد بود.
نویسنده: هاشم جهرمی