به گزارش فیلمزی، تدوین در سینما فقط مرحله‌ای برای کوتاه کردن فیلم، مرتب کردن نماها یا وصل کردن صحنه‌ها به یکدیگر نیست. گاهی خودِ تدوین است که فیلم را نجات می‌دهد و شکل نهایی آن را پیدا می‌کند. در بعضی فیلم‌ها، تدوینگر باید روایتی را که در میان حجم زیادی از تصاویر و صحنه‌های پراکنده گم شده، دوباره پیدا کند، در فیلمی دیگر با جابه‌جایی صحنه‌ها و تغییر ریتم، می‌تواند برداشت تماشاگر از شخصیت‌ها و داستان را تغییر دهد.

گاهی تدوین حتی لحن و ژانر فیلم را تغییر می‌دهد، گاهی فیلمی پیچیده و چندلایه را از دل یک روایت ظاهرا ساده بیرون می‌کشد و گاهی با حذف بخش‌هایی از فیلم، چیزی را به وجود می‌آورد که در نسخه فیلمبردای شده وجود نداشته است.

در واقع فیلمبردای پایان ساخت یک فیلم نیست. در بسیاری از موارد، تازه در اتاق تدوین است که فیلم شکل می‌گیرد. آنچه در زمان فیلمبردای ثبت شده، مجموعه‌ای از تصاویر، برداشت‌ها، اجراها و صحنه‌هایی است که هنوز ساختار نهایی خود را پیدا نکرده‌اند. تدوینگر باید از میان این حجم از مواد خام، روایت، ریتم و تمرکز موردنظر فیلم را پیدا کند و تصمیم بگیرد چه چیزی باقی بماند، چه چیزی حذف شود و چه چیزی در چه زمانی دیده شود.

نمونه‌های مهمی از تاریخ سینما وجود دارند که نسخه اولیه آن‌ها با فیلمی که امروز می‌شناسیم تفاوت چشمگیری داشته است. در بعضی موارد ساعت‌ها از مواد فیلمبرداری ‌شده کنار گذاشته شده، در برخی فیلم‌ها ترتیب صحنه‌ها تغییر کرده و در نمونه‌هایی نیز تدوینگر از میان اجراها و تصاویر متعدد، ریتم و ساختاری تازه ایجاد کرده است.

فیلمزی در این مقاله به ۱۰ فیلم پرداخته که تدوین در شکل‌گیری نسخه نهایی آنها نقشی اساسی داشته است. فیلم‌هایی که نشان می‌دهند یک تدوینگر گاهی نه فقط در حال مرتب کردن تصاویر، بلکه در حال پیدا کردن خود فیلم از میان حجم عظیم تصاویر ثبت‌شده است.

معرفی ۱۰ فیلم که در تدوین جان گرفتند

۱-فیلم «جنگ ستارگان»، (Star Wars)

  • کارگردان: جورج لوکاس
  • بازیگران: مارک همیل، هریسون فورد، کری فیشر، الک گینس، پیتر کوشینگ
  • سال ساخت: ۱۹۷۷
  • تدوین: پل هیرش، ریچارد چو، مارشیا لوکاس
  • خلاصه داستان: لوک اسکای‌واکر، جوانی ساکن سیاره‌ای دورافتاده، درگیر مبارزه‌ای علیه امپراتوری کهکشانی می‌شود و همراه با گروهی از شورشیان تلاش می‌کند پرنسس لیا را نجات دهد و سلاح مخوف «دث استار» را نابود کند.

تولید جنگ ستارگان بسیار پیچیده‌تر از چیزی بود که نتیجه نهایی فیلم نشان می‌دهد. نسخه اولیه‌ای که جان جیمپسون از فیلم تدوین کرده بود، از نظر ریتم و ساختار با چیزی که جورج لوکاس در ذهن داشت فاصله زیادی داشت. پس از کنار گذاشته شدن او، تدوین به پل هرش، ریچارد چو و مارسیا لوکاس سپرده شد.

نقش تدوین

تدوینگران حجم بزرگی از مواد خام را دوباره سازمان‌دهی کردند و بسیاری از صحنه‌ها را حذف یا جابه‌جا کردند. مهم‌تر از همه، آن‌ها اطلاعات داستانی را به شکلی ارائه کردند که مخاطب بدون توضیحات طولانی بتواند جهان فیلم را درک کند. در سکانس‌های اکشن، تدوین با کوتاه کردن نماها و تغییر مداوم زاویه دید، سرعت و انرژی ایجاد کرد. اما در عین حال اجازه نداد اکشن جای داستان را بگیرد. تدوین همچنین در نبرد نهایی، نماهای لوک، هان، لیا و نیروهای امپراتوری را به صورت موازی کنار هم قرار داد تا چند خط داستانی هم‌زمان پیش بروند و تعلیق افزایش پیدا کند.

تدوین در جنگ ستارگان عملا فیلم را از مجموعه‌ای از صحنه‌های علمی تخیلی به یک ماجراجویی منسجم، سریع و قابل‌فهم تبدیل کرد. این فیلم در نهایت هفت جایزه اسکار، از جمله جایزه اسکار بهترین تدوین برای پل هرش، ریچارد چو و مارسیا لوکاس دریافت کرد.

۲. فیلم «اینک آخرالزمان» (Apocalypse Now)

  • کارگردان: فرانسیس فورد کوپولا
  • بازیگران: مارتین شین، مارلون براندو، رابرت دووال، دنیس هاپر، فردریک فارست
  • سال ساخت: ۱۹۷۹
  • تدوین: ریچارد مارکس، والتر مرچ، جرالد بی. گرینبرگ، لیزا فروچتمن
  • خلاصه داستان: کاپیتان ویلارد در دوران جنگ ویتنام مأمور می‌شود در رودخانه‌ای به اعماق جنگل سفر کند و سرهنگ کورتز را که از ارتش جدا شده و برای خود قلمرویی ساخته است، پیدا کند.

اینک آخرالزمان یکی از نمونه‌های مشهور فیلم‌هایی است که شکل نهایی آن در مرحله تدوین پیدا شد. حجم فیلم‌های گرفته‌شده بسیار زیاد بود و کوپولا در ابتدا با مجموعه عظیمی از مواد خام روبه‌رو بود که هنوز مشخص نبود دقیقاً چگونه باید به یک فیلم منسجم تبدیل شوند.

نقش تدوین

تدوینگران، به‌خصوص والتر مرچ، باید از میان ساعت‌ها و ساعت‌ها مواد خام، مسیر روانی سفر ویلارد را پیدا می‌کردند. تدوین فقط وقایع را به ترتیب قرار نداد؛ بلکه به تدریج فضای فیلم را از یک مأموریت نظامی به سفری کابوس‌وار و روان‌شناختی تبدیل کرد. سرعت تدوین در بخش‌های مختلف تغییر می‌کند؛ صحنه‌های آرام رودخانه در کنار انفجارها و خشونت ناگهانی قرار می‌گیرند و این تضاد، حس بی‌ثباتی و جنون را افزایش می‌دهد.

در بعضی قسمت‌ها، تدوین با کنار هم گذاشتن تصاویر ظاهراً بی‌ارتباط، معنا ایجاد می‌کند. حرکت قایق در رودخانه، چهره ویلارد، جنگل، شعله‌های آتش و تصاویر مربوط به کورتز به‌تدریج به یک تجربه ذهنی تبدیل می‌شوند. تدوین در این فیلم باعث شد داستان صرفاً درباره جنگ نباشد؛ بلکه درباره فروپاشی تدریجی ذهن انسان در دل جنگ نیز باشد.

اینک آخرالزمان در نهایت برنده دو جایزه اسکار شد و تدوین آن نیز نامزد اسکار شد.

۳. فیلم «آنی هال»، (Annie Hall)

  • کارگردان: وودی آلن
  • بازیگران: وودی آلن، دایان کیتون، تونی رابرتس، کریستوفر واکن، پل سایمون
  • سال ساخت: ۱۹۷۷
  • تدوین: رالف روزنبلوم، وندی گرین بریکمان
  • خلاصه داستان: الوی سینگر، کمدین نیویورکی، رابطه خود با آنی هال را مرور می‌کند و از طریق خاطرات، خیال‌پردازی‌ها و اتفاقات گذشته تلاش می‌کند بفهمد چرا این رابطه به پایان رسید.

پروژه اولیه وودی آلن بسیار گسترده‌تر از داستان رابطه الوی و آنی بود و مواد مختلفی در آن وجود داشت. تدوینگران رالف روزنبلام و وندی گرین بریکمنت نقش مهمی در پیدا کردن فیلم واقعی از میان این مواد داشتند.

نقش تدوین

تدوین باعث شد ساختار فیلم از یک روایت معمولی عاشقانه فاصله بگیرد. گذشته، حال، خاطره، خیال و حتی صحبت مستقیم شخصیت با دوربین بدون رعایت ترتیب زمانی در کنار یکدیگر قرار گرفتند. فیلم می‌تواند در یک لحظه در زمان حال باشد و چند ثانیه بعد وارد خاطره کودکی الوی شود.

تدوین همچنین رابطه الوی و آنی را به محور اصلی فیلم تبدیل کرد و بخش‌هایی را که تمرکز فیلم را از این رابطه دور می‌کردند کنار گذاشت. بنابراین ساختار غیرخطی فیلم صرفاً یک بازی فرمی نیست. فرم تدوین مستقیماً با ذهنیت شخصیت اصلی ارتباط دارد. الوی گذشته را همان‌طور که به یاد می‌آورد تجربه می‌کند، نه الزاماً همان‌طور که واقعاً اتفاق افتاده است.

«آنی هال» برنده چهار جایزه اسکار، از جمله بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه شد و تدوین آن نیز در شکل‌گیری سبک روایی فیلم نقشی اساسی داشت.

۴. فیلم «آرواره‌ها» (Jaws)

  • کارگردان: استیون اسپیلبرگ
  • بازیگران: روی شایدر، رابرت شاو، ریچارد دریفوس، لورین گری
  • سال ساخت: ۱۹۷۵
  • تدوین: ورنا فیلدز
  • خلاصه داستان: پس از حملات مرگبار یک کوسه سفید عظیم به ساحل یک شهر کوچک، رئیس پلیس، یک زیست‌شناس دریایی و شکارچی کوسه برای پیدا کردن و کشتن حیوان راهی دریا می‌شوند.

مشکل بزرگ تولید «آرواره‌ها» این بود که کوسه مکانیکی بارها خراب می‌شد و امکان فیلمبردای بسیاری از نماهای مورد نظر اسپیلبرگ وجود نداشت. همین مشکل باعث شد تدوینگر فیلم، ورنا فیلدز، نقش بسیار مهمی در ساختن هیولا بدون نشان دادن مداوم آن داشته باشد.

نقش تدوین

تدوین به جای اینکه کوسه را دائما نشان دهد، واکنش قربانیان، نگاه شخصیت‌ها، نمای آب و حرکت دوربین را کنار هم قرار داد. در نتیجه مخاطب اغلب قبل از اینکه کوسه را ببیند، حضور آن را احساس می‌کند. قطع کردن درست در لحظه‌ای که انتظار داریم چیزی را ببینیم، ترس را بیشتر می‌کند.

تدوین همچنین ریتم حملات را کنترل می‌کند. حمله‌ها کوتاه و ناگهانی هستند، در حالی که صحنه‌های انتظار طولانی‌تر می‌شوند. این تفاوت ریتم باعث می‌شود مخاطب دائماً در انتظار اتفاق بعدی بماند. بنابراین نقص فنی کوسه مکانیکی، با زبان تدوین به بخشی از قدرت فیلم تبدیل شد. به قدری تدوینگر در این فیلم مؤثر بوده که یکی از مهم‌ترین سکانس‌های فیلم که کاراکتر اقیانوس‌شناس زیر آب از یک قایق نمونه‌برداری می‌کند را در استخر خانه‌ تدوینگر با راهنمایی او ضبط می‌کنند.

«آرواره‌ها» چهار جایزه اسکار دریافت کرد به خصوص تدوین شد و تدوین ورنا فیلدز یکی از عناصر مهم در تبدیل فیلم به یکی از آثار ماندگار سینمای هالیوود بود.

۵. فیلم «سبک‌سواران»، (Easy Rider)

  • کارگردان: دنیس هاپر
  • بازیگران: پیتر فوندا، دنیس هاپر، جک نیکلسون، کارن بلک
  • سال ساخت: ۱۹۶۹
  • تدوین: دان کامبرن
  • خلاصه داستان: دو موتورسوار، وایات و بیلی، پس از فروش مقدار زیادی مواد مخدر، با موتورسیکلت‌های خود راهی سفری در سراسر آمریکا می‌شوند و در مسیر با شخصیت‌ها و بخش‌های مختلف جامعه آمریکا روبه‌رو می‌شوند.

نسخه اولیه «ایزی رایدر» بسیار طولانی بود. دنیس هاپر حدود ۲۲ هفته روی تدوین کار کرد و نسخه‌ای نزدیک به دو ساعت و چهل‌وپنج دقیقه ساخت. سپس دان کمبرن با همکاری پیتر فوندا و تهیه‌کنندگان، فیلم را به حدود ۹۵ دقیقه رساند.

نقش تدوین

تدوینگر باید از میان ساعت‌ها فیلم سفر، قسمت‌هایی را انتخاب می‌کرد که واقعا روح فیلم را منتقل می‌کردند. بسیاری از وقایع حذف شدند و فیلم به مجموعه‌ای فشرده از سفر، آزادی، مواد مخدر، موسیقی و برخورد با جامعه آمریکا تبدیل شد.

برش‌های ناگهانی، پرش‌های زمانی و استفاده از موسیقی راک باعث شد تدوین با فضای ضدفرهنگ دهه ۶۰ هماهنگ شود. در بعضی قسمت‌ها، فیلم به‌جای اینکه سفر را به شکل کاملا پیوسته نشان دهد، تجربه ذهنی و احساسی شخصیت‌ها را منتقل می‌کند.

تدوین «ایزی رایدر» یکی از دلایلی بود که فیلم توانست از یک مجموعه فیلم جاده‌ای پراکنده به اثری منسجم درباره نسل جوان و فرهنگ ضد جریان تبدیل شود.

۶. فیلم «Blade Runner»

  • کارگردان: ریدلی اسکات
  • بازیگران: هریسون فورد، روتخر هاور، شان یانگ، ادوارد جیمز اولموس
  • سال ساخت: ۱۹۸۲
  • تدوین: تری راولینگز
  • خلاصه داستان: در لس‌آنجلس آینده، یک مأمور پلیس به نام ریک دکارد مأمور می‌شود گروهی از موجودات مصنوعی موسوم به رپلیکانت‌ها را که به زمین بازگشته‌اند، پیدا کند.

متفاوت‌ترین فیلم در این لیست «بلید رانر» است. فیلم از نظر تاریخی نمونه‌ای مهم از تأثیر تدوین‌های مختلف بر هویت یک فیلم است. نسخه‌ای که در سال ۱۹۸۲ اکران شد، تحت تأثیر خواسته‌های استودیو قرار گرفت و روایت توضیحی‌تر و پایانی روشن‌تر داشت.

نقش تدوین

نسخه اکران‌شده بدون رضایت فیلمساز با استفاده از نریشن اطلاعات بیشتری درباره داستان در اختیار مخاطب می‌گذاشت و با پایانی خوش‌بینانه‌تر، ابهام فیلم را کاهش می‌داد. فیلم در زمان اکران شکست تجاری خورد تا اینکه نسخه‌ایی از تدوین اولیه فیلم در ایتالیا کشف می‌شود و به بازار سیاه فیلم‌های (VHS) راه پیدا می‌کند و به دست منتقدین می‌رسد.

پس از آن بسیاری از منتقدین که در زمان اکران فیلم را فاقد ارزش می‌دانستند، شروع به تعریف از این نسخه غیر رسمی کردند. کمپانی برادران وارنر مجاب شد برای نسخه رسمی به ریدلی اسکات مراجعه کند تا نسخه کارگردان فیلم را مجددا تدوین کند. نسخه رسمی کارگردان در سال ۱۹۹۲ به بازار آمد و هم‌اکنون این فیلم تبدیل به یکی از مهم‌ترین فیلم‌های ژانر علمی تخیلی شد. سال‌ها بعد ریدلی اسکات بار دیگر در تدوین فیلم برای نسخه (BLU-Ray) نسخه جدیدتری از فیلم داد با عنوان کات نهایی که نسخه نهایی مورد تایید کارگردان است.

موفقیت این فیلم و نسخه کارگردانش سبب شد فیلم‌های بیشتر دیگری که تحت فشار استودیو یا تهیه‌کننده نتوانستن بدون رضایت کارگردان تدوین شدند، فیلمسازان این فرصت را بیابند که نسخه مورد نظر خود را بیرون بدهند. از میان این آثار می‌توان به «دروازه‌های بهشت» (Heaven’s Gate) ساخته مایکل چیمینو، «روزی روزگاری در آمریکا» (Once Upon a Time in America) ساخته سرجیو لئونه، «لیگ عدالت» (Justice League) ساخته زک اسنایدر و «قلمرو بهشت» (Kingdom of Heaven) ساخته ریدلی اسکات اشاره کرد.

۷. فیلم «خط باریک سرخ»، (The Thin Red Line)

  • کارگردان: ترنس مالیک
  • بازیگران: جیمز کاویزل، شان پن، نیک نولتی، الیاس کوتیاس، آدرین برودی
  • سال ساخت: ۱۹۹۸
  • تدوین: بیلی وبر، لزلی جونز، سار کلاین
  • خلاصه داستان: گروهی از سربازان آمریکایی در جریان نبرد گوادال‌کانال در جنگ جهانی دوم با خشونت جنگ و بحران‌های درونی خود مواجه می‌شوند.

«خط باریک سرخ» یکی از نمونه‌های بسیار مشهور فیلم‌هایی است که حجم عظیمی از مواد فیلمبرداری‌شده در نهایت راه خود را به نسخه نهایی پیدا نکردند. ترنس مالیک فیلمبردای بسیار گسترده‌ای انجام داده بود و تعداد زیادی از بازیگران سرشناس نیز در فیلم حضور داشتند، اما در جریان تدوین مشخص شد که بسیاری از شخصیت‌ها و خطوط داستانی قرار نیست در نسخه نهایی جایگاهی را که در ابتدا تصور می‌شد داشته باشند.

آدرین برودی یکی از مشهورترین قربانیان این تغییرات بود. او در زمان تولید تصور می‌کرد یکی از شخصیت‌های اصلی فیلم را بازی می‌کند، اما در تدوین تقریباً تمام نقش او کنار گذاشته شد و شخصیتش از یک نقش محوری به حضوری بسیار محدود تبدیل شد. این تغییر چنان گسترده بود که برودی بعدها از اینکه بخش عمده‌ای از نقشی که برای آن فیلمبردای کرده بود از فیلم نهایی حذف شده، ابراز ناراحتی کرد.

این اتفاق فقط درباره آدرین برودی نبود. بازیگرانی مانند میکی رورک نیز در نهایت به‌طور کامل از نسخه نهایی حذف شدند. در نتیجه، فیلمی که در زمان تولید مجموعه‌ای بزرگ از ستارگان را در اختیار داشت، در نسخه نهایی بسیاری از آنها را یا بسیار محدود کرد یا اصلاً نشان نداد.

نقش تدوین:

وظیفه تدوینگران فقط حذف صحنه‌های اضافی نبود؛ آن‌ها باید از میان حجم عظیم تصاویر، فیلمی را پیدا می‌کردند که مالیک واقعاً می‌خواست بسازد.

در نتیجه، «خط باریک سرخ» از یک فیلم جنگی متعارف فاصله گرفت و بیشتر به تجربه‌ای ذهنی و فلسفی درباره جنگ، مرگ، ترس، طبیعت و انسان تبدیل شد. صداهای درونی شخصیت‌ها، پرش‌های ذهنی، تصاویر طبیعت و جابه‌جایی مداوم میان واقعیت بیرونی و ذهن سربازان، ساختار فیلم را شکل دادند.

بنابراین تدوینگران مجبور بودند نه‌فقط تصمیم بگیرند چه چیزی حذف شود، بلکه مشخص کنند کدام شخصیت، کدام صحنه و کدام لحظه برای ساختن تجربه ذهنی فیلم ضروری است.

نتیجه فیلمی بود که برخلاف بسیاری از فیلم‌های جنگی، اهمیتش را نه از تعداد شخصیت‌ها یا گستردگی داستان، بلکه از تجربه درونی سربازان می‌گرفت. «خط باریک سرخ» نمونه‌ای روشن است از اینکه گاهی تدوینگر با حذف بخش بزرگی از چیزی که فیلمبردای شده، در واقع به فیلم کمک می‌کند تا هویت واقعی خودش را پیدا کند.

۸. فیلم «اولین خون»، (First Blood)

  • کارگردان: تد کاچف
  • بازیگران: سیلوستر استالونه، ریچارد کرنا، برایان دنهی، دیوید کارادین
  • سال ساخت: ۱۹۸۲
  • تدوین: جوآن چپمن، تام نوبل
  • خلاصه داستان: جان رمبو، سرباز سابق نیروهای ویژه آمریکا و کهنه‌سرباز جنگ ویتنام، برای پیدا کردن یکی از دوستان قدیمی خود وارد شهری کوچک می‌شود. رفتار خصمانه کلانتر و نیروهای پلیس باعث درگیری او با آنها می‌شود و رمبو که تحت فشار قرار گرفته، به جنگل فرار می‌کند. پلیس عملیات گسترده‌ای برای دستگیری او آغاز می‌کند، اما مهارت‌های نظامی رمبو و تجربه جنگی‌اش باعث می‌شود این تعقیب به نبردی تمام‌عیار تبدیل شود.

«اولین خون» یکی از نمونه‌های بسیار روشن فیلمی است که نسخه نهایی آن فاصله زیادی با نسخه اولیه تدوین ‌شده داشت. نخستین نسخه تدوین ‌شده فیلم بیش از سه ساعت طول داشت و طبق روایت سیلوستر استالونه، این نسخه اولیه آن‌قدر ناموفق به نظر می‌رسید که حتی فکر می‌کرد فیلم می‌تواند به یک فاجعه حرفه‌ای تبدیل شود. او همچنین در گفتگویی گفته بود که شخصیت جان رمبو دائم با خودش حرف می‌زد و شخصیت آرام و درونگرا نبود و بیشتر شبیه آدم‌های روانی بود.

در نهایت، فیلم پس از بازتدوین گسترده به حدود ۹۳ دقیقه رسید. بنابراین بخش قابل‌توجهی از آنچه در فیلمبردای وجود داشت، در نسخه نهایی کنار گذاشته شد.

نقش تدوین:

تدوینگران با حذف حجم زیادی از مواد، تمرکز فیلم را روی تعقیب رمبو و درگیری او با نیروهای پلیس و سپس نیروهای نظامی قرار دادند.

این فشرده‌سازی باعث شد فیلم به‌جای اینکه تبدیل به یک داستان طولانی درباره گذشته رمبو، جنگ و برخورد او با جامعه شود، تجربه‌ای مستقیم و پرتنش پیدا کند. اطلاعات مربوط به شخصیت اصلی نیز به‌تدریج و از طریق رفتار و واکنش‌های او منتقل می‌شود.

۹. فیلم بوهیمن رپسودی (Bohemian Rhapsody)

  • کارگردان: برایان سینگر
  • بازیگران: رامی ملک، لوسی بوینتون، گویلیم لی، بن هاردی، جوزف مازلو
  • سال ساخت: ۲۰۱۸
  • تدوین: جان اوتمن
  • خلاصه داستان: بوهیمن رپسودی زندگی فری مرکوری و مسیر شکل‌گیری گروه کوئین را دنبال می‌کند؛ از آشنایی او با اعضای گروه و آغاز موفقیت‌های موسیقایی آنها تا تبدیل شدن گروه به یکی از مشهورترین گروه‌های موسیقی جهان. فیلم همچنین روابط شخصی مرکوری، کشمکش‌های درونی گروه و دوران دشوار زندگی او را روایت می‌کند و در نهایت به اجرای تاریخی آن‌ها در کنسرت لایو اید در سال ۱۹۸۵ می‌رسد.

این فیلم در پشت صحنه ساخت بسیار ضربه خورد که بر می‌گردد به اخراج کارگردان دو هفته قبل از اتمام فیلمبردای و استخدام کارگردان جدید و عدم حضور کارگردان اصلی در مرحله پس‌تولید شد و نسخه نهایی فیلم در واقعه توسط تدوین‌گر انجام شد. جان اوتمن ، نخستین نسخه کامل خود را حدود دو ساعت و ۳۵ دقیقه ساخته بود و خودش می‌گوید نسخه اولیه حتی می‌توانست به حدود دو ساعت و ۵۰ دقیقه برسد. در نسخه‌های بعدی، بخش‌های مختلف فیلم جابه‌جا، کوتاه و بازآرایی شدند تا داستان کلی شخصیت و ریتم فیلم از هم نپاشد.

نقش تدوین:

یکی از مهم‌ترین کارهای اوتمن این بود که اجراهای موسیقی را صرفاً به شکل اجرای کامل یک ترانه نشان ندهد. او در بسیاری از این بخش‌ها، اتفاقات دیگری را در دل اجراها قرار داد تا هر اجرای موسیقی هم‌زمان بخشی از داستان شخصیت را روایت کند.

در صحنه‌ای که گروه مشغول ساخت «بوهیمن رپسودی» است نیز بخش زیادی از دیالوگ‌ها حاصل بداهه‌پردازی بازیگران بود و در تصاویر خام، از نظر روایی ساختار مشخصی نداشت. اوتمن توضیح داده که وظیفه‌اش در اتاق تدوین این بود که این دیالوگ‌های پراکنده را طوری کنار هم قرار دهد که مانند یک صحنه نوشته‌شده و منسجم عمل کنند.

اما مهم‌ترین نمونه، اجرای لایو اید است. این سکانس بارها بازسازی و کوتاه شد تا هم حس اجرای واقعی را حفظ کند و هم از نظر دراماتیک پایان‌بندی فیلم را به نقطه اوج برساند. حتی نسخه‌ای که سه دقیقه طولانی‌تر بود نیز نمایش داده شد و بعد دوباره کوتاه شد. اوتمن برای حفظ قدرت پایان، بخش‌هایی از اجرا را حذف و ترتیب و طول قسمت‌های مختلف را تغییر داد. همین دقت و تلاش تدوینگر سبب شد فیلم بوهیمن رپسودی تبدیل به یکی از شگفتی‌های سال شود و در مراسم اسکار برنده اسکار بهترین تدوین نیز بشود.

نویسنده: هاشم جهرمی