موشکافی قسمت پنجم فصل سوم سریال Silo؛ راز نجات برنارد و بازگشت حافظه ژولیت

شنبه 10 مرداد 1405 - 17:51
مطالعه 15 دقیقه
در حال دویدن در راهروی تاریک زیرزمین سایلو برای نجات جولیت
قسمت پنجم از فصل سوم سریال «سیلو» با پاسخ به سوالاتی درباره نجات برنارد و بازگشت حافظه ژولیت، بحران جدید کمبود تدارکات حیاتی را فاش می‌کند.

به گزارش فیلمزی، قسمت پنجم فصل سوم سریال «سیلو» بالاخره به تعدادی از مهم‌ترین سؤال‌های فصل پاسخ می‌دهد. حالا می‌دانیم برنارد چگونه از مرگ نجات پیدا کرد، رابرت سیمز چرا برخلاف دستور کمیل عمل کرد و چه چیزی باعث شد خاطرات ازدست‌رفته جولیت دوباره برگردند.

پخش از رسانه

بااین‌حال، این اپیزود فقط برای پاسخ‌دادن به معماهای قبلی ساخته نشده است. قسمت پنجم هم‌زمان پای سیلوی شماره یک، روش متوقف‌کردن سیستم سیف‌گارد و شخصیتی مرموز به نام پریس استنسون را به داستان باز می‌کند.

در ادامه، تمام اتفاقات، سرنخ‌ها و نظریه‌های مهم قسمت پنجم فصل سوم «Silo» را بررسی می‌کنم.

هشدار اسپویل: ادامه مقاله داستان قسمت پنجم فصل سوم سریال «سیلو» را به‌طور کامل فاش می‌کند.

اتحاد مخالفان الگوریتم؛ اتحادی شکننده و موقت

یکی از مهم‌ترین نکات قسمت پنجم ممکن است در میان افشاگری‌های بزرگ آن گم شود. تمام کسانی که مقابل کمیل و الگوریتم (هوش مصنوعی) قرار گرفته‌اند، لزوماً اهداف و برداشت‌های یکسانی ندارند.

واکر، کارلا، سیمز، برنارد، شرلی، ناکس و حتی جولیت، همگی به‌شکل‌های مختلفی با کنترل الگوریتم مخالفت می‌کنند؛ اما هرکدام تعریف متفاوتی از این سیستم و هدف آن دارند.

برخی الگوریتم را ابزاری برای سرکوب مردم می‌بینند. بعضی دیگر معتقدند این کنترل با هدف جلوگیری از نابودی سیلو شکل گرفته است. گروهی هم هنوز نمی‌دانند پس از کنارزدن سیستم، چه چیزی باید جایگزین آن شود.

به‌نظر من سریال از همین ابتدا زمینه اختلاف‌های آینده این گروه را آماده می‌کند. آن‌ها فعلاً دشمن مشترکی دارند، اما داشتن یک دشمن مشترک همیشه به معنی داشتن یک هدف مشترک نیست.

این موضوع را پیش‌تر در سیلوی شماره ۱۷ هم دیده بودیم. ساکنان آن سیلو موفق شدند علیه حاکمانشان شورش کنند، اما اطلاعات کافی برای بقا نداشتند. آن‌ها حقیقت را می‌خواستند، ولی تمام قطعات پازل را در اختیار نداشتند و نتیجه انقلابشان چیزی جز نابودی نبود.

قتل اورلا و فاجعه‌ای که در تدارکات حیاتی جریان دارد

کارلا در این قسمت برای اولین‌بار در فصل سوم ظاهر می‌شود. وقتی وارد دفترش می‌شود، بیلینگز را می‌بیند که خسته و آشفته منتظر او نشسته است.

بیلینگز خبر قتل اورلا را به کارلا می‌دهد؛ شاگرد و جانشینی که قرار بود در آینده مسئولیت بخش تدارکات را به عهده بگیرد.

اولین واکنش کارلا این است که خودش را مسئول مرگ اورلا بداند. دلیل این احساس گناه هم خیلی زود مشخص می‌شود.

کارلا پس از رسیدن به ریاست بخش تدارکات متوجه شده بود که شخص یا گروهی با وجود تمام تدابیر امنیتی، از انبارهای تدارکات حیاتی دزدی می‌کند. او برای بررسی مخفیانه این ماجرا، اورلا را به‌عنوان جانشین خودش انتخاب کرد و او را وارد تحقیقات کرد.

حالا اورلا کشته شده و احتمال زیادی وجود دارد که مرگش مستقیماً به همین تحقیقات ارتباط داشته باشد.

این اتفاق بار دیگر شک‌ها را به سمت خانواده هاروود می‌برد. هنوز نمی‌توان با اطمینان گفت آن‌ها مستقیماً مسئول قتل اورلا هستند، اما نشانه‌ها دست‌کم از ارتباط قاتل با شبکه سرقت تدارکات حکایت دارند.

چرا دزدیده‌شدن چند لامپ می‌تواند تمام سیلو را نابود کند؟

خبر مهم‌تر کارلا این است که سیلو تنها برای دو سال آینده لامپ ذخیره دارد.

در نگاه اول، کمبود لامپ شاید مشکل چندان بزرگی به نظر نرسد؛ اما این لامپ‌ها فقط برای روشن‌کردن خانه‌ها و راهروها استفاده نمی‌شوند. مزارع سیلو برای پرورش محصولات کشاورزی به نور مصنوعی وابسته‌اند.

اگر لامپ‌ها تمام شوند، مزارع از کار می‌افتند. با توقف تولید محصولات، ذخایر غذا هم به پایان می‌رسد و درنهایت ساکنان سیلو در تاریکی از گرسنگی خواهند مرد.

کارلا توضیح می‌دهد وسایل موجود در بخش تدارکات حیاتی از زمان ساخت اولیه سیلو در انبارها قرار گرفته‌اند. این تجهیزات قابل‌جایگزینی نیستند و ساکنان سیلو توانایی تولید دوباره آن‌ها را ندارند.

بنابراین هر وسیله‌ای که دزدیده یا نابود شود، برای همیشه از دست رفته است. این سرقت از نظر من یکی از بهترین مثال‌های سریال برای نمایش رفتار کوتاه‌مدت و خودخواهانه انسان‌ها است. فردی که لامپ‌ها را در بازار سیاه می‌فروشد، احتمالاً سودی کوتاه‌مدت به دست می‌آورد؛ اما هم‌زمان آینده تمام جمعیت سیلو را به خطر می‌اندازد.

ممکن است این رفتار بیش‌ازحد احمقانه به نظر برسد، ولی انسان‌ها در دنیای واقعی هم بارها منافع کوتاه‌مدت خود را به بقای جمعی ترجیح داده‌اند.

شاید سازندگان سیلوها نیز دقیقاً به‌دلیل شناخت همین ویژگی انسان، ساختاری مملو از قانون، نظارت و کنترل طراحی کرده‌اند. پیمان، کتاب نظم و الگوریتم احتمالاً قرار بوده‌اند جلوی چنین رفتارهایی را بگیرند.

البته وجود این خطرها، خشونت و جنایت‌های سیستم را توجیه نمی‌کند؛ اما کمک می‌کند منطق سازندگان سیلو را بهتر بفهمیم.

برنارد مجبور می‌شود به دشمنانش اعتماد کند

در بخش دیگری از قسمت، شرلی و ناکس مأمور می‌شوند برنارد را از فضای اطراف دستگاه حفاری خارج کنند.

این موقعیت برای برنارد بسیار عجیب است. او برای زنده‌ماندن باید به دو نفری اعتماد کند که در گذشته برای دستگیری و کشتنشان تلاش کرده بود.

برنارد سعی می‌کند توضیح دهد که در ۲۵ سال گذشته تنها دستورهایی را اجرا کرده که به باور او برای حفظ امنیت سیلو ضروری بوده‌اند. اما بهانه «من فقط دستورها را اجرا می‌کردم» در اینجا کافی نیست.

برنارد قاضی میدوز را به قتل رساند، قتل او را گردن شرلی و ناکس انداخت و بعد تمام جمعیت سیلو را تشویق کرد تا آن‌ها را پیدا کنند و بکشند.

خود برنارد هم می‌داند که آن‌ها دلیلی برای بخشیدن او ندارند.

تنها چیزی که باعث می‌شود مخالفان سابق برنارد هنوز به او نیاز داشته باشند، اطلاعاتی است که در اختیار دارد. برنارد سال‌ها مجری مستقیم دستورات الگوریتم بوده و بیشتر از هر فرد دیگری با سازوکار سیلوها آشنایی دارد.

تقریباً تمام کسانی که حالا باید از او محافظت کنند، دلایل کاملاً منطقی برای تنفر از او دارند؛ اما کنجکاوی و نیازشان به اطلاعات اجازه نمی‌دهد برنارد را کنار بگذارند.

سرنوشت سیلوی ۱۷ چه هشداری برای جولیت دارد؟

سیلوی شماره ۱۷ مهم‌ترین نمونه‌ای است که نشان می‌دهد کنارزدن حاکمان سیلو لزوماً به آزادی و نجات منتهی نمی‌شود.

ساکنان سیلوی ۱۷ توانستند علیه ساختار قدرت شورش کنند، اما درنهایت اطلاعات لازم برای زنده‌ماندن را در اختیار نداشتند.

منظور این نیست که آن‌ها باید حقیقت را نادیده می‌گرفتند یا در برابر سرکوب مقاومت نمی‌کردند؛ بلکه مشکل این بود که پیش از به‌دست‌آوردن تمام اطلاعات ضروری، کنترل سیلو را در دست گرفتند.

یکی از معدود چیزهایی که ساکنان سیلوی ۱۷ کشف کردند، راه متوقف‌کردن سیستم سیف‌گارد بود. سولو نیز این اطلاعات را در مدت حضور جولیت در سیلوی ۱۷ به او منتقل کرد. اما جولیت پس از بازگشت، این بخش از خاطراتش را از دست داده است.

همین موضوع اهمیت بازیابی حافظه او را چند برابر می‌کند. جولیت شاید تنها کسی باشد که می‌داند چگونه می‌توان جلوی نابودی کامل یک سیلو را گرفت.

سیمز چگونه برنارد را از مرگ نجات داد؟

در پایان قسمت قبل مشخص شد برنارد هنوز زنده است و در اعماق سیلو پنهان شده است. قسمت پنجم بالاخره نشان می‌دهد رابرت سیمز چگونه او را نجات داد.

ماجرا از زمانی شروع می‌شود که هوش مصنوعی از سیمز می‌خواهد خزانه را ترک کند. رابرت پسرش آنتونی را به خانه می‌برد و منتظر بازگشت کمیل می‌ماند.

وقتی کمیل بازمی‌گردد، سیمز متوجه می‌شود اطلاعاتی وجود دارد که همسرش اجازه ندارد با او در میان بگذارد. این اتفاق ضربه بزرگی برای رابرت است. او تمام عمر به‌دنبال دسترسی به مرکز قدرت و اطلاعات بوده، اما حالا حتی همسرش هم بخشی از سیستمی شده که او را بیرون نگه می‌دارد.

کمیل از رابرت می‌خواهد به وضعیت لوکاس، جولیت و برنارد رسیدگی کند. الگوریتم هر سه نفر را تهدیدی برای بقای سیلو تشخیص داده است. لوکاس فعلاً اولویت اصلی نیست و فقط باید سکوت کند؛ اما جولیت و برنارد باید برای همیشه حذف شوند.

سیمز با وجود ناراحتی و بی‌اعتمادی‌اش به کمیل، برای انجام مأموریت به بخش پزشکی می‌رود.

صحنه‌ای که در قسمت اول به‌شکل دیگری دیده بودیم

در قسمت اول فصل سوم دیده بودیم که سیمز بدن برنارد را داخل پلاستیک می‌پیچد. تدوین آن صحنه طوری بود که تصور کنیم رابرت دستور کمیل را اجرا کرده و برنارد را کشته است. قسمت پنجم بخش‌های حذف‌شده همان خاطره را نشان می‌دهد.

پرستار توضیح داده بود اگر جولیت و برنارد بمیرند، بدن‌هایشان ممکن است باعث آلودگی شود؛ بنابراین اجساد باید پیش از انتقال به کوره، داخل پلاستیک پیچیده شوند. سیمز هم شروع به پیچیدن پلاستیک دور برنارد می‌کند و تا مرز خفه‌کردن او پیش می‌رود.

اما حرفی که برنارد درباره جولیت و سیلوی ۱۷ می‌زند، همه‌چیز را تغییر می‌دهد. رابرت می‌دانست اطلاعاتی که لوکاس در پایان فصل دوم به برنارد داده بود، او را به نقطه‌ای رسانده که حاضر شده از سیلو خارج شود و به زندگی خودش پایان دهد.

طبیعی بود که سیمز بخواهد بفهمد برنارد چه چیزی شنیده است؛ مخصوصاً حالا که می‌دانست کمیل هم از آن حقیقت اطلاع دارد. درنتیجه، رابرت در آخرین لحظه از کشتن برنارد منصرف می‌شود.

انتخاب جولیت به‌عنوان شهردار، نقشه سیمز بود

نجات برنارد تنها بخشی از نقشه رابرت بود. او باید راهی پیدا می‌کرد تا پیش از کشته‌شدن جولیت، از او هم محافظت کند.

اینجا مشخص می‌شود انتخاب جولیت به‌عنوان شهردار، اتفاقی و کاملاً خودجوش نبوده است.

سیمز یکی از افراد مورد اعتمادش را می‌فرستد تا پس از انتشار خبر مرگ برنارد، مردم را تحریک کند. آن فرد ابتدا نبودن شهردار را به یک بحران عمومی تبدیل می‌کند و سپس جمعیت را به سمت انتخاب جولیت هدایت می‌کند.

این روش شباهت زیادی به عملکرد خود الگوریتم دارد؛ هدایت افکار عمومی، بدون اینکه بیشتر مردم متوجه شوند چه کسی آن‌ها را کنترل می‌کند.

سیمز با استفاده از همان روش‌هایی که سال‌ها در خدمت سیستم آموخته، این‌بار علیه آن عمل می‌کند. این تصمیم همچنین نشان می‌دهد رابرت از همان ابتدا می‌دانسته جولیت اطلاعاتی دارد که می‌تواند سرنوشت سیلو را تغییر دهد.

چرا واکر و کارلا حاضر شدند به سیمز کمک کنند؟

سیمز برای مخفی‌کردن برنارد سراغ واکر و کارلا می‌رود.

واکنش کارلا یکی از بهترین دیالوگ‌های قسمت را به همراه دارد. او به رابرت یادآوری می‌کند که آن‌ها از او متنفرند؛ اما از سیستم آی‌تی بیشتر متنفرند. واکر و کارلا احتمالاً از اینکه سیمز برای اولین‌بار حاضر شده برخلاف دستور مستقیم کمیل عمل کند، غافل‌گیر شده‌اند.

بااین‌حال، همکاری آن‌ها بدون شرط نیست. مهم‌ترین اولویت واکر و کارلا، امنیت جولیت است. آن‌ها به سیمز هشدار می‌دهند اگر کوچک‌ترین آسیبی به جولیت برسد، تمام کارهای رابرت را برای کمیل فاش خواهند کرد.

این اتحاد نه بر پایه اعتماد، بلکه بر پایه نیاز متقابل شکل گرفته است. سیمز به مکان امنی برای نگهداری برنارد نیاز دارد و واکر و کارلا نیز به اطلاعاتی احتیاج دارند که تنها برنارد می‌تواند در اختیارشان قرار دهد.

فرکانس مخفی رادیوها و اولین اشاره مستقیم به سیلوی شماره یک

واکر از برنارد درباره امکان ارتباط با سیلوهای دیگر سؤال می‌کند. برنارد توضیح می‌دهد مشکل این نیست که سیلوها امکان ارتباط رادیویی ندارند؛ بلکه ساکنان سیلوی ۱۸ تمام این مدت روی فرکانس اشتباهی گوش می‌کردند.

واکر با دست‌کاری دستگاه‌ها موفق می‌شود رادیوها را روی کانال دیگری تنظیم کند. به این ترتیب، اعضای گروه می‌توانند بدون شنودشدن در شبکه داخلی سیلو با یکدیگر صحبت کنند.

اما برنارد هشدار مهمی می‌دهد: آن‌ها نباید زیاد از این فرکانس استفاده کنند، چون سیلوی شماره یک تمام فرکانس‌ها را زیر نظر دارد.

تا جایی که به یاد دارم، این اولین‌بار است که در خود سریال کسی مستقیماً از «سیلوی شماره یک» نام می‌برد.

این جمله نشان می‌دهد سیلوی شماره یک فقط نقش مدیریتی ندارد، بلکه احتمالاً ارتباطات تمام سیلوها را هم کنترل می‌کند.

همچنین بعید به نظر می‌رسد اشاره به فرکانس رادیویی بدون هدف باشد. با شناختی که از واکر و توانایی‌اش در ساخت و دست‌کاری تجهیزات داریم، احتمالاً ارتباط رادیویی در ادامه فصل نقش بسیار مهم‌تری پیدا خواهد کرد.

کپشن پیشنهادی: برنارد فاش می‌کند که سیلوی شماره یک تمام فرکانس‌های ارتباطی را کنترل می‌کند.

کتاب نظم و راز داروهای فراموشی

با مطرح‌شدن وضعیت جولیت، بحث به داروهای فراموشی کشیده می‌شود. برنارد درباره کتاب محرمانه‌ای به نام «نظم» (در فیلم ازش با نام Order یاد می‌کنند بعضی آیین‌نامه ترجمه می‌کنند به نظرم نظم بهتر می‌آمد) توضیح می‌دهد. این کتاب چیزی شبیه پیمان (Pact) است؛ با این تفاوت که فقط رئیس واحد آی‌تی و جانشین او اجازه خواندنش را دارند.

کتاب نظم مشخص می‌کند هنگام وقوع بحران، مسئولان سیلو باید چه اقداماتی انجام دهند. یکی از دستورهای مهم آن مربوط به افرادی است که داروی فراموشی مصرف می‌کنند.

طبق این دستور، فرد باید از عتیقه‌ها و اشیایی که ممکن است خاطراتش را تحریک کنند، دور نگه داشته شود.

این نکته دقیقاً برخلاف روشی است که پزشک در خط زمانی گذشته برای درمان خواهر دنیل پیشنهاد می‌کرد. پزشک معتقد بود قرارگرفتن در معرض اشیای آشنا می‌تواند باعث بازگشت حافظه شود.

این تضاد تأیید می‌کند که مسئولان سیلو به‌خوبی می‌دانند خاطرات پاک‌شده ممکن است دوباره برگردند و عمداً از اشیای قدیمی برای کنترل حافظه مردم استفاده می‌کنند.

بازگشت رجینا و نقشش در نجات جولیت

سیمز به‌خاطر سابقه طولانی‌اش در پیداکردن عتیقه‌ها و فروشندگان آن‌ها، تصمیم می‌گیرد سراغ رجینا برود.

رجینا پیش از آغاز رابطه جورج و جولیت، دوست‌دختر جورج بود. شواهدی هم وجود داشت که نشان می‌داد جورج از رابطه با او برای دسترسی به عتیقه‌ها استفاده کرده است.

مهم‌ترین نقش رجینا در فصل اول، معامله هارددیسک جورج با کتاب راهنمای سفر جورجیا بود؛ همان کتابی که بعداً به دست جولیت رسید. سیمز از رجینا می‌خواهد برای تعویض قرص‌های جولیت و پیداکردن اشیایی که ممکن است حافظه او را تحریک کنند، کمک کند.

رجینا ابتدا تمایلی به همکاری ندارد. تفاوت سیمز این قسمت با سیمز فصل‌های قبل این است که سعی می‌کند به‌جای تهدیدکردن، حق انتخابی واقعی در اختیار رجینا قرار دهد. چیزی که درنهایت او را متقاعد می‌کند، این است که کمیل از اقدامات رابرت اطلاع ندارد.

رجینا از سیمز می‌خواهد نسخه‌هایی از نشان کلانتری جولیت تهیه کند تا بتواند آن‌ها را با عتیقه‌های مختلف معاوضه کند.

برنارد و سیمز؛ گفت‌وگویی که هر دو شخصیت به آن نیاز داشتند

برنارد در یکی از صحنه‌های مهم قسمت به رابرت می‌گوید حضور او ضروری و جایگزین‌ناپذیر است.

این دقیقاً همان چیزی است که سیمز در دو فصل گذشته همیشه می‌خواست بشنود.

رابرت تمام عمر برای رسیدن به مرکز قدرت تلاش کرده و حالا برنارد، رئیس سابق فناوری اطلاعات، به او می‌گوید بدون کمکش امکان موفقیت وجود ندارد.

برنارد همچنین وضعیت کمیل را از زاویه‌ای متفاوت توضیح می‌دهد.

او می‌گوید ریاست واحد فناوری اطلاعات کاری بی‌رحمانه، غیرممکن و بدون قدردانی است؛ اما شرایط کمیل حتی از رؤسای قبلی هم سخت‌تر است، چون الگوریتم احتمالاً حقیقت سیف‌گارد را برایش آشکار کرده است.

کمیل می‌داند سیف‌گارد چیست و سازندگان سیلو با آن چه کاری می‌توانند انجام دهند، اما اجازه ندارد این اطلاعات را حتی با همسرش در میان بگذارد.

برنارد تصور می‌کند کمیل با حمل این راز، از درون در حال سوختن است. این توضیح رفتار کمیل را توجیه نمی‌کند، اما کمک می‌کند فشار روانی و تنهایی او را بهتر درک کنیم.

عتیقه‌ها چرا حافظه جولیت را برنمی‌گردانند؟

رجینا تمام عتیقه‌هایی را که توانسته پیدا کند، در کارگاه واکر مقابل جولیت قرار می‌دهد.

جولیت بیشتر این اشیا را می‌شناسد و با دیدنشان بخش‌هایی از گذشته را به یاد می‌آورد، اما هیچ‌کدام نمی‌توانند خاطرات سیلوی ۱۷ را برگردانند.

لوکاس به این نتیجه می‌رسد که آن‌ها به شیئی نیاز دارند که ارتباط مستقیم‌تری با جورج داشته باشد.

وقتی لوکاس برای اولین‌بار جولیت را دید، تمام ذهن او درگیر پیداکردن حقیقت مرگ جورج بود. بنابراین احتمال دارد یک شیء متعلق به جورج بتواند بخش عمیق‌تری از حافظه جولیت را فعال کند.

رجینا می‌گوید نتوانسته چیزی را که واقعاً دنبالش بوده، پیدا کند: ساعت جورج.

بعد مشخص می‌شود پدر جولیت این ساعت را به هنک سپرده بود تا اگر جولیت روزی بازگشت، آن را به او تحویل دهد.

ساعت جورج و آخرین پیام پدر جولیت

هنک ساعت جورج را به جولیت تحویل می‌دهد و آخرین حرف‌های پدرش را برای او بازگو می‌کند. این صحنه اهمیت زیادی دارد، چون جولیت تنها چند قسمت قبل حتی به یاد نمی‌آورد که پدری داشته است.

ساعت باعث می‌شود جولیت بخشی از خاطراتش با جورج را دوباره به یاد بیاورد، اما هنوز خبری از اطلاعات مربوط به سیلوی ۱۷ نیست.

در بحث‌های طرفداران، نظریه جالبی درباره این ساعت مطرح شده است. بعضی از کاربران ردیت با مقایسه نماهای خط زمانی گذشته متوجه شده‌اند ساعتی که دنیل در دست دارد، شباهت زیادی به ساعت جورج دارد.

هنوز نمی‌توان گفت این دو ساعت واقعاً یکی هستند یا فقط طراحی مشابهی دارند. ممکن است تیم تولید صرفاً از مدل یکسانی استفاده کرده باشد.

بااین‌حال، سریال «سیلو» معمولاً جزئیات تصویری را بدون هدف تکرار نمی‌کند. به همین دلیل، ارتباط احتمالی ساعت دنیل و جورج ارزش زیر نظر گرفتن دارد.

عتیقه‌ی جرج چگونه تمام خاطرات جولیت را برگرداند؟

در مسیر بازگشت، رابرت سیمز درباره موضوعی شخصی با جولیت صحبت می‌کند.

او عتیقه‌ای که جورج به جولیت داده بود را رو می‌کند. رابرت مدت‌ها این عتیقه را نزد خود نگه داشته و امیدوار بوده اگر داروی ویتامین D پلاس را وارد آب کنند، دیدن این شیء باعث شود پسرش، آنتونی دوباره پدرش را به یاد بیاورد.

این صحنه یکی از بهترین لحظات قسمت است؛ گفت‌وگویی صمیمانه میان دو شخصیتی که در فصل‌های گذشته تصور نمی‌کردیم روزی به این نقطه برسند. وقتی سیمز عتیقه‌ی جورج را به جولیت می‌دهد، خاطرات او ناگهان برمی‌گردند.

جولیت بالاخره حرف‌های سولو را به یاد می‌آورد. سولو گفته بود ماده سمی ازطریق لوله‌ای که از بیرون سیلو می‌آید، وارد می‌شود. پدر و مادر او نیز فهمیده بودند که می‌توان این لوله را مسدود کرد.

درواقع، احتمال دارد با گذاشتن یک درپوش روی لوله، بتوان جلوی ورود سم و فعال‌شدن کامل سیف‌گارد را گرفت. این همان قطعه گمشده پازل است؛ روشی احتمالی برای نجات ساکنان سیلو. جولیت بلافاصله به سمت طبقات پایین برمی‌گردد تا دیگران را در جریان قرار دهد.

رابرت نیز به مسیرش ادامه می‌دهد، اما وقتی به شکاف می‌رسد، کمیل را می‌بیند که منتظر او ایستاده است.

پریس استنسون کیست؟

آخرین سکانس قسمت، تنها بخش این اپیزود است که در واشنگتن جریان دارد. دنیل و هلن داخل خودرو هستند و دنیل اطلاعاتی را که در تماس تلفنی از سم به دست آورده، توضیح می‌دهد. او می‌پرسد چه کسی یکی از بزرگ‌ترین حامیان کنترل هوش مصنوعی است و هم‌زمان هزینه‌های کلینیک شارلوتن را تأمین می‌کند.

هلن نام «پریس استنسون» را مطرح می‌کند. این اولین‌بار است که نام این شخصیت مستقیماً در سریال شنیده می‌شود.

دنیل همچنین توضیح می‌دهد فردی با حرف اختصاری «P» در همان کشتی‌ای حضور داشته که مأموریت شارلوت در شب حادثه از آنجا آغاز شده بود.

با کنار هم گذاشتن تریلرها، تصاویر تبلیغاتی و شخصیت‌هایی که هنوز به‌طور کامل وارد داستان نشده‌اند، این احتمال وجود دارد که کالین هنکس نقش پریس استنسون را بازی کند. این موضوع هنوز در خود سریال تأیید نشده و فعلاً باید آن را یک گمانه جدی بدانیم، نه واقعیتی قطعی.

هلن به تغییر ناگهانی رفتار سم و تصمیم او برای کمک‌کردن مشکوک است. دنیل نیز می‌گوید سم را از دوران خدمت مشترکشان می‌شناسد و از صدایش متوجه شده که واقعاً ترسیده بوده است.

چه کسی کنترل خودروی دنیل و هلن را به دست گرفت؟

پیش از آنکه دنیل و هلن بتوانند اطلاعات تازه را تحلیل کنند، خودرو ناگهان بدون دستور آن‌ها تغییر مسیر می‌دهد.

یک نفر از راه دور کنترل ماشین را به دست گرفته است. این پایان کاملاً با مضمون اصلی قسمت پنجم هماهنگ است.

تمام این اپیزود درباره کنترل است: کنترل مردم، کنترل اطلاعات، کنترل منابع، کنترل حافظه و کنترل تصمیم‌ها. در پایان، حتی کنترل فیزیکی خودروی دنیل و هلن هم از دستشان خارج می‌شود.

هنوز مشخص نیست چه شخص یا سازمانی پشت این حمله قرار دارد. ممکن است پریس استنسون یا افراد مرتبط با کلینیک مسئول باشند؛ اما با اطلاعات فعلی نمی‌توان نتیجه قطعی گرفت.

جمع‌بندی قسمت پنجم فصل سوم Silo

قسمت پنجم به چند سؤال مهم فصل پاسخ می‌دهد.

حالا می‌دانیم برنارد چگونه زنده ماند، سیمز چرا برخلاف کمیل عمل کرد و چه چیزی باعث بازگشت حافظه جولیت شد.

همچنین متوجه می‌شویم انتخاب جولیت به‌عنوان شهردار، بخشی از نقشه سیمز بوده و واکر و کارلا در تمام این مدت از برنارد محافظت می‌کردند.

مهم‌تر از همه، جولیت به یاد می‌آورد که شاید بتوان با مسدودکردن لوله انتقال سم، سیستم سیف‌گارد را متوقف کرد.

در مقابل، قسمت پنجم معماهای تازه‌ای هم مطرح می‌کند. سیلوی شماره یک دقیقاً چه نقشی در کنترل بقیه سیلوها دارد؟ آیا رادیوها می‌توانند راه ارتباط مستقیم میان سیلوها را باز کنند؟ ارتباط ساعت دنیل و جورج چیست؟ پریس استنسون چه کسی است و چرا نامش به پرونده شارلوت گره خورده؟ چه کسی کنترل خودروی دنیل و هلن را به دست گرفته است؟

و از همه مهم‌تر، حالا که کمیل رابرت را پیدا کرده، چه اتفاقی برای سیمز خواهد افتاد؟

شما درباره قسمت پنجم فصل سوم سریال «سیلو» چه فکر می‌کنید؟ به‌نظرتان ارتباط ساعت جورج و دنیل واقعی است یا طرفداران بیش‌ازحد روی یک شباهت تصویری تمرکز کرده‌اند؟

نظریه‌ها و برداشت‌های خودتان را در بخش دیدگاه‌ها با ما و دیگر کاربران فیلمزی در میان بگذارید.

نظرات